Sam Ghandchiسام قندچي خاطراتی در ارتباط با توابی که بازجوی دوست عزیز بهروز سورن شد

 سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2786-behrooz-sooren.htm

مطالب مرتبط: https://goo.gl/Xb8UrV   http://bit.ly/2Oe5klB

http://bit.ly/2KekLp1      http://bit.ly/2JZBKv0

 

behrooz-sooren-vs-tavvab  

 

سه سال پیش در فروردین ماه 1395 دوست عزیز آقای بهروز سورن ناشر سایت گزارشگران، کتابی را تحت عنوان «سیمای شکنجه» که 13 سال پیش از آن در سال 1382 در مورد خاطراتشان از زندان رژیم اسلامی نوشته بودند، بر روی اینترنت منتشر کردند، و توانستم آنرا بخوانم و همانزمان نیز در یادداشتی تحت عنوان «حقایق پنهان دهه شصت» به آن کتاب اشاره شد. سایت گزارشگران گرچه وبسایتی چپی است اما همیشه بهروز سورن و سایت گزارشگران دیدگاهی باز به موضوعات سیاسی و نظری ایران داشته اند. آشنایی ام با آقای بهروز سورن بر می گردد به دوران انتشار مقالات در اس سی آی در اینترنت که حدود 30 سال پیش بود و در آنجا گاهی آقای بهروز سورن از وین، با نام مستعار دیگری حضور داشتند و هنوز تا به امروز نام واقعی آقای بهروز سورن را نمی دانم. به هر حال همیشه از آقای بهروز سورن بسیار آموخته ام به رغم آنکه ایشان در اپوزیسیون چپ ایران قرار دارند و این قلم خود را آینده نگر می دانم، و اختلافات و توافقات چپ و آینده نگری نیز روشن است، و درکی متقابل داشته ایم.  به هر حال بحث این نوشته درباره موضوعات نظری نیست.

 

از اول بگویم آنچه در اینجا مطرح می شود ابداً در عرصه ی خصوصی نیست و موضوعات عرصه ی عمومی است. در کتاب آقای بهروز سورن خواندم که تواب و بازجوی ایشان در زندان، «وحید سریع القلم» بوده است و نام برادر وحید، یعنی فرید سریع القلم نیز در کتاب ذکر شده، ولی نه بعنوان تواب یا بازجو، بلکه بعنوان زندانی، و می دانیم همه ی جمع آنهایی که در ارتباط با ماجرای سربداران آمل در سال 1360 بازداشت شده بودند، چه کسانی مانند وحید که با رژیم حتی در سطح تواب و بازجو همکاری کردند، و چه دیگران، همان زمان اعدام شدند.

 

شحصاً فرید و وحید سریع القلم را می شناختم. وقتی در سال 1969 تازه به آمریکا وارد شدم، به دانشگاه کانزاس رفتم. یکی دو سال اول، ابداً سیاسی نبودم، اما اولین ایرانی فعال در جنبش ضدجنگ ویتنام در آمریکا که با او آشنا شدم، در آن دانشگاه تحصیل می کرد، و نامش فرید سریع القلم بود. در واقع نخستین باری که در عمرم اعلامیه ی سیاسی پخش کردم با فرید سریع القلم بود که ساعت 6 صبح در میان برف و سرمای شدید، جعبه ای از اعلامیه برداشتیم و رفتیم در نزدیکی یونیون دانشگاه و در حمایت از جنبش ضدجنگ ویتنام، میزی گذاشتیم، اعلامیه پخش می کردیم و با مردم حرف میزدیم. فرید پیش از همان سال 1971، در انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه کانزاس که بخشی از کنفدراسیون بود نیز، عضو بود و اینجانب دیرتر با آن انجمن آشنا و عضو شدم. در حقیقت فعالیت سیاسی هردو ما از سازماندهی برای جنبش ضدجنگ ویتنام آغاز شد و فرید خیلی پیش از اینجانب، فعال سیاسی بود. همیشه به خانه ی او می رفتم و دوست بودیم و بحثهای سیاسی داشتیم و همانجا اول بار برادرش وحید سریع القلم را دیدم که به سختی فارسی حرف میزد و زبان انگلیسی را بهتر از همه ی ما می دانست ولی سیاسی نبود، البته کم کم داشت کتابهای سیاسی می خواند و درگیر فعالیتهای سیاسی می شد. اینجانب سال 1973، درسم در دانشگاه کانزاس تمام شد و از آنجا رفتم و دیگر آنها را ندیدم و یکسال بعد هم در سال 1974 به ایران بازگشتم. البته بعدها شنیدم که وحید از دبیران کل کنفدراسیون احیا در آمریکا شده است.

 

پیش از ادامه ی ماجرا بگویم که شخصاً در زمان داستان سربداران و بازداشتهای اواخر سال 1360، اصلاً در ایران نبودم و به آمریکا بازگشته بودم و هیچوقت هم با آن تشکیلات ارتباطی نداشتم. اما در نخستین روزهای بعد از انقلاب در ایران یعنی بیش از دو سال قبل از همه ی ماجراهای سربداران، در سال 1358، که در ایران ژورنالیست بودم، یکروز داشتم در خیابان راه می رفتم و تصادفاً فرید سریع القلم را دیدم که در حال سخنرانی در خیابان بود. سلام و علیک کردیم و خوشحال شدم چون پس از سال 1973 که از دانشگاه کانزاس رفتم تا آنروز، فرید را ندیده بودم. به او گفتم اینجا ایران است و نه آمریکا و معلوم نیست این اوضاع چند وقت اینطوری بماند. یادم نیست چه جوابی داد چون خیلی مشغول بود و زود از هم خداحافظی کردیم و دیگر هیچگاه او را ندیدم تا که در خارج در سال 1983 خبر دستگیریها را شنیدم و بعد هم خبر اعدامهای دهه ی شصت که سربداران بعد از مجاهدین و کردها، شاید اولین دسته ی بزرگ از اعدام شدگان بودند و آنروزها برنامه های یادبود در کالیفرنیا و نقاط دیگر برگزار شد. امروز که تشکیلاتهای سیاسی جدیدی نظیر سایت به پیش و حزب چپ از نو شکل می گیرند، و حضور برخی از آن دوران را می بینیم، شاید خوب باشد از خود بپرسیم چرا آنگونه تجربه هایی را که آقای بهروز سورن ذکر می کنند، در آن سالها، اپوزیسیون ایران از سر گذراند که حتی نسلی از فعالان اپوزیسیون ایران به دست یکدیگر نابود شدند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

سوم مرداد ماه 1398
July 25, 2019

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

SEARCH