Sam Ghandchiسام قندچيبازهم درباره خدعه خمینی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/1379-khodeye-khomeini.htm

 

ساعتی پیش نوشتاری را در ارتباط با خدعه امروز شاهزاده رضا پهلوی در مطبوعات المللی، منتشر کردم (1). هنوز لحظاتی از درج لینک نوشته ام در سایت بالاترین نگذشته بود که حملات شخصی برخی هواداران شاهزاده رضا پهلوی، آغاز شد. به یاد روزگاری افتادم که در مهرماه 1357 درباره سخنان متضاد آیت الله خمینی سخن گفتم و یکی از هواداران او، دماغم را شکست. با خود فکر می کردم که اگر آن فرد امروز نظیر ابوالحسن بنی صدر در مورد خدعه آن زمان آیت الله خمینی آگاه شده باشد، آیا به خود نمی گوید که شاید بهتر بود آن زمان در کنار امثال این قلم، به سخنان متضاد آیت الله خمینی اعتراض می کرد، و اگر چنان کرده بودیم، شاید امروز میراث انقلاب 57 برای مردم ایران، سیستمی مملو از خدعه و نیرنگ نمی بود. خدعه کردن در عرصه سرنوشت یک جامعه موضوعی شخصی نیست که تأثیرش به زندگی خصوصی ما، محدود بماند، و ملتی از نتیجه چنین راه و روش سیاسی، به نابودی کشیده می شوند؛ و اگر کسی امروز در سایت بالاترین مدعی است که اولین مشغولیت فکری اش زندانیان سیاسی در ایران است، این حقیقت را باید بهتر از هر کسی، با پوست و گوشت خود، درک کرده باشد.

 

در اینجا می خواهم واقعه ای شخصی را با خوانندگان در میان بگذارم که تا به حال درباره آن ننوشته ام. در خانواده ما از همه نحله های سیاسی بودند. پسر عمویم احمد قندچی که در شانزدهم آذر 1332 در صحن دانشکده فنی دانشگاه تهران کشته شد، با جبهه ملی بود. بستگانی هم طرفدار شاه، قوام السلطنه، پان ایرانیسم، حزب توده، اسلامگرایی و دیگر جریانات سیاسی بودند. مثلاً دختر دائی ام ماهرخ همسر باقر طباطبائی بود که پسر عموی فرح پهلوی و از نزدیکان دربار پهلوی بود و پسر بزرگشان هم، همبازی شاهزاده رضا پهلوی بود. یکی از شوهر خاله هایم از مریدان آیت الله خمینی بود و در روزهای پس از 15 خرداد 1342، پیش از رفتن آیت الله خمینی به تبعید، در سه راه ضرابخانه، با او ملاقات و خداحافظی کرد، و بعدها نیز همیشه خمس و زکات خود را به نجف می برد و به آیت الله خمینی می داد. هنوز چند هفته ای از انقلاب 1357 نگذشته بود که دیداری با آیت الله خمینی داشت و از آیت الله خمینی پرسیده بود که چرا توده ایها در ایران به راحتی راست راست راه می روند و دولت جمهوری اسلامی با آنها کاری ندارد. آیت الله خمینی هم در پاسخ گفته بود که برنامه اش این است که توده ایها را نابود کند اما نه حالا.

 

شوهر خاله دیگری داشتم که از رهبران حزب توده بود. نام مستعار او جوانشیر بود و نام واقعی او هم فرج میزانی، و ما در خانواده، او را با نام "دانا" صدا می کردیم. جوانشیر در جنبش سیاسی ایران بسیار معروف بود و در آذرماه 1367، اعدام شد. روزی در تابستان 1360 که اعدامهای هواداران و اعضا سازمان مجاهدین خلق در ایران آغاز شده بود، جوانشیر و خاله ام در خانه پدر و مادرم مهمان بودند، و اینجانب هم آنجا نشسته بودم. خاله ام برای کشته شدگان انفجار مجلس، گریه می کرد و از اعدام مجاهدین حمایت می کرد. به او گفتم که این راه و روش دولت درست نیست که بدون محاکمه عادلانه اینها را اعدام می کنند، و به او گفتم این کاری که امروز جمهوری اسلامی با مجاهدین می کند، فردا هم با خود شما توده ای ها، خواهد کرد. خاله ام و شوهرش جوانشیر از حرفهایم برآشفته شدند و مرا مائوییست خواندند. در پاسخ به آنها به شوخی گفتم که خیر من طرفدار سوئد هستم. خاله ام هم به شوخی گفت که آنجا مرکز فیلمهای سکسی است و من هم با خنده گفتم آن را به این دولت اسلامی ترجیح می هم! و گذشت و برگشتم به آمریکا. سالها بعد، خبر ناگوار اعدام جوانشیر را در خارج شنیدم و اندوهناک شدم. هیچگاه بعد از آن روزها با خاله ام تماس نداشته ام و نمی دانم که او چه کار می کند و فقط مصاحبه او را درباره دوران زندان و اعدام شوهرش جوانشیر، در اینترنت دیدم، که در مقاله ای که دو سال پیش در مورد جوانشیر نوشتم، لینک آن آمده است (2).

 

امروز که به همه آن ماجراها فکر می کنم، از اینکه کسانی پس از آنهمه سال تجربه سیاسی، نیامدند به رهبران سیاسی جامعه، بخاطر خدعه کردن، اعتراض کنند، در شگفت هستم. چرا این کار را نکردند و منتظر شدند که عاقبت، خودشان نیز، طعمه همان روش های نادرست رهبران سیاسی جامعه شوند. دروغگویی و خدعه کردن، حتی در کتیبه داریوش، که پادشاهی خواهان ایران در واکنش به جمهوری اسلامی، بسیار پخش می کنند، بعنوان عملی نکوهیده، مطرح شده، و نیازی نیست که کسی کتاب پرنس ماکیاولی را بخواند، تا بداند که خدعه و نیرنگ سیاسی، چگونه بر پیکر جامعه، آتش می افکند. اینجا همه بحث در عرصه عمومی است، عرصه زندگی خصوصی رهبران سیاسی، به خودشان مربوط است. به هر حال، آیا 38 سال پس از آنکه خود آیت الله خمینی گفت که در مورد بخشهای دیگر اپوزیسیون، خدعه کرده است، نباید در این مورد با سیاستمداران خود، چه هوادارشان باشیم و چه مخالف، جدی باشیم.


به امید 
جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com   
http://www.ghandchi.com   
بیستم فروردین ماه 1396
April 9, 2017

پانویس:

 

1. شاهزاده رضا پهلوی، شما باید رسماً برای خدعه امروز از مردم ایران عذرخواهی کنید
http://www.ghandchi.com/1378-reza-pahlavi.htm

Prince Reza Pahlavi, you Must Officially Apologize to Iranian People for Today's Deception
http://www.ghandchi.com/1378-reza-pahlavi-english.htm

 

2. آنچه از تراژدی جوانشیر و حزب توده می توان آموخت
http://www.ghandchi.com/940-javanshir.htm 
 

 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com  
 

 

 

 

 

SEARCH