Sam Ghandchiسام قندچي حسادت ها سد راه اتحاد و همکاری ایرانیان

 سام قندچی

http://www.ghandchi.com/1485-jealousies.htm

 

در سال های پیش از انقلاب، از 1969 تا 1974 در آمریکا زندگی کرده ام، یعنی از 18 تا 23 سالگی. و همانطور که در گذشته گفته شد (1)، در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در آن سالها فعال بودم. اصلأ به خاطر ندارم که ایرانیان عادی در خارج به هم حسادت کنند.  در جنبش دانشجوئی نیز همکاری بود،  و رقابت گروههای مختلف، اما نه حسادت. رقابت یعنی آنکه یک گروه میگفت از دیگران برنامه بهتری دارم،  و از مردم میخواست که راه آن گروه را بپذیرند، و اتفاقأ رقابت گروهها اغلب با همکاری آنها در فعالیتهای سیاسی توأم بود.

 

حسادت  با رقابت فرق دارد. کریشنا مورتی این موضوع را خیلی خوب توضیح داده است (2).  حسادت بمعنی آن است که فرد یا گروهی، دیگری را از خود بهتر میداند، و آرزو دارد که دیگری باشد، و چون نیست، تلاش برای نابودی دیگری می کند. در نتیجه عملکردش نه همکاری، بلکه تخریب آن دیگری است که به وی حسادت میورزد.

 

در سال های قبل از انقلاب،  نه تنها در جنبش سیاسی و اپوزیسیون،  بلکه در میان دیگر ایرانیان خارج کشور نیز حسادت و آنچه را، "برای هم زدن" خوانده میشود، نمیدیدم، و به عوض همه جا، همکاری و کمک به هم بود، هرچند همانطور که ذکر شد رقابت وجود داشت،  و حتی وقتی به ایران بازگشتم، یعنی در سال 1974، در خارج، رقابت گروههای سیاسی به انشعاب کنفدراسیون انجامید، ولیکن در همان زمان هم همکاری برای تظاهرات های مشترک و دیگر همکاری ها کماکان ادامه داشت.

 

هنگامیکه به ایران 1974 تا 1979 میاندیشم، روحیه حسادت در داخل کشور به یاد ندارم.  مردم عادی را میگویم.  همکاری و کمک به یکدیگر رسم زمان بود. از نظر سیاسی،  وحشت و نفرت از ساواک در میان مردم عادی کاملاً آشکار بود، اما حسادت در کار نبود. درست است که مأمورین ساواک مردم را به شکنجه گاه و جوخه اعدام میسپاردند، وحشت از ساواک باعث بی اعتمادی و ترس بود، اما در میان مردم روحیه اتحاد وجود داشت.  منظور اتحاد ضد رژیم نیست، که بویژه در میان سیاسیون وجود داشت. منظور همکاری و نداشتن چشم به هم چشمی است، کمک به دیگران، حتی موقعی که برایشان خطر جان داشت.

 

بعد از انقلاب، روحیه ها در میان ایرانیان عوض شد. نه فقط خودخواهی و رقابت، بلکه حسادت، چشم به هم چشمی، و سعی در کارشکنی و نابودی آنانکه از خود برتر میدیدند،  چه در ایران و چه در میان ایرانیان خارج کشور.  در میان اقلیت های مهاجر مختلف در آمریکا، ایرانیان از با دانش ترین و ثروتمندترین ها هستند؛ اما، در عین حال از لحاظ روحیه همکاری، از بدترین ها هستند، بویژه در رابطه شان با ایرانیان دیگر.  چرا؟ جمهوری اسلامی بیشترین جنایتی که در حق مردم ایران کرده، میلیون ها کشته نیست.  بزرگترین کشته این سالها، اعتماد به نفس ایرانیان است، که آنچه خود دارند را، بی ارزش شمارده، و در پی شکستن تخم غاز همسایه اند، تا تخم مرغشان ارزشمند شود، و برآن پایانی نیست.  تنها نتیجه اش این است که ایرانیان توان همکاری را از دست داده اند. این موضوع درباره ایرانیان سیاسی نیز صادق است.

 

جنبش سیاسی و اپوزیسیون ایران از نظر فکری، به مراتب از دوران رژیم شاه غنی تر است.  از نظر پایگاه، چه در میان ایرانیان، و چه در میان افکار عمومی بین المللی، نیازی به افشای این رژیم نیست، و همگان، جنایتکار و ارتجاعی بودن این رژیم را میدانند.  و رژیم جمهوری اسلامی به مراتب از هر نظر،  از رژیم شاه ضعیف تر است.  پس چرا این رژیم هنوز بر سر کار است؟  چرا حتی افکار عمومی جهان از اپوزیسیون ایران ناامید شده است، وقتی رژیم در چنین وانفسائی غوطه ور است؟ پاسخ این تنزل را در روحیه حسادت و کارشکنی در میان ایرانیان، باید جست.  روحیه ای که حتی در خارج از محیط سیاسی، در محیط کار ایرانیان مقیم خارج، و همچنین در داخل کشور، ایرانیان را به بدترین دشمن خود بدل ساخته است. حسادت و چشم به هم چشمی، نابود کننده همکاری است.  برای یکدیگر زدن، چه نفعی دارد؟

 

برای بازیافتن اعتماد به نفس از دست رفته، ضروری است که با واقعیت آنچه بر ما گدشته آشنا شویم. ایران بزرگترین قربانی حرکتی واپسگرایانه شد، زمانیکه ملتی برعلیه دیکتاتوری برخاستند، تا زندگی نوینی برای خود بسازند، نه تنها انقلاب ما مترادف ترقی و پیشرفت نبود (3)، بلکه با گذشت زمان، ادامه انقلاب 57، در شکل اصلاح طلبان اسلامی، ارتجاعی عمل کرده و می کند (4). اما این زخم ها، با کم دیدن خود و حسادت به هم میهنانمان التیام نخواهد یافت. بایستی اعتماد بنفس از دست رفته را باز یابیم، و هر کدام ما آنچه برای جهان هدیه داریم، عرضه کنیم، و بدانیم همانگونه که آن بیراهه 1357، ایران را به سمبل یک انقلاب ارتجاعی مبدل ساخت، این آگاهی نوین آینده نگر، اینبار از ایران آینده نگر (5)، پیش قراول تحول به جهان فراصنعتی را به جهان عرضه خواهد کرد که ایرانیان می توانند به دموکراسی سکولاری که می آفرینند، افتخار کنند، پس دست به دست هم دهیم، هرچند هر یک به درستی از حقوق فردی خود دفاع میکنیم، اما دفاع از حقوق فردی، به معنی لگدمال کردن دیگران نیست.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com

دوازدهم تیر ماه 1396
July 3, 2017
 

* ویرایش نخست این نوشتار چهارده سال پیش در ششم نوامبر 2003 برابر با پانزدهم آبان ماه 1382 نوشته شده است.


پانویس
:

 

1. یادداشت بیوگرافیک
http://www.ghandchi.com/05-My_Profile.htm
A Biographical Note
http://www.ghandchi.com/05-My_ProfileEng.htm

 

2. کریشنا مورتی: حسادت چیست
What is Jealousy
Krishnamurti: Think on these Things- P.23
http://iranscope.ghandchi.com/Anthology/Krishnamurti-Jealousy.htm

 

3. ترقی خواهی در عصر کنونی- متن کامل - ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm

 

4. اصلاح طلبی ارتجاعی
http://www.ghandchi.com/249-ReactionaryReformism.htm

 

5. کتاب ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
FUTURIST IRAN BOOK: Futurism vs Terrorism
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

 

مطالب مرتبط

هدف وسیله را توجیه نمیکند
http://www.ghandchi.com/270-EndMeans.htm 
End Justifying the Means
http://www.ghandchi.com/43-End_Means.htm

 

بدگوئی درباره فعالین ایرانی
http://www.ghandchi.com/311-Badmouthing.htm 
Badmouthing Iranian Activists
http://www.ghandchi.com/311-BadmouthingEng.htm

 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH