Sam Ghandchiسام قندچيبحثهای بیفایده درباره نئولیبرالیسم و چپ نو
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/1294-neoliberalism-chapeno.htm

 

در محافل سیاسی ایران، بحثهای زیادی درباره نئولیبرالیسم و چپ نو می شود که در قرن بیست و یکم اساساً بی فایده هستند. تا آنجا که در جوامع مختلف، جدایی مذهب و دولت، سکولاریسم، حقوق بشر یا ارگانهای دموکراتیک قضاوت مردم نظیر پارلمان و دادگاه های مدنی نهادینه شده اند دیگر بعنوان بخشی از ایدئولوژی یا طرح سیستم جامع لیبرالیسم نظیر فلسفه کانت، مطرح نیستند، و اگر بخواهیم از اصطلاح جان رالز استفاده کنیم، نظیر تمپلیت هایی هستند که در جهان پیشرفته صرفنظر از هر اعتقاد مذهبی، ایدئولوژیک یا فلسفه سیاسی مورد استفاده قرار می گیرند، همانگونه که دستاوردهای علم پزشکی صرفنظر از هر اعتقاد فکری و مذهبی مورد استفاده اکثریت مردم در جهان کنونی است (1).

 

حتی بسیاری از نهادهایی که در ابتدا توسط جنبش سوسیالیستی مطرح یا حمایت شدند نظیر اتحادیه های کارگری، یا حتی حقوقی که توسط جنبش کمونیستی اشاعه داده شد مانند حقوق بیکاری، بیمه درمانی یا حقوق بازنشستگی، سالهاست که در اکثر جوامع پیشرفته به درجات مختلف نهادینه شده یا بصورت تمپلیت وجود دارد که جدا از هرگونه بار ایدئولوژيک قابل استفاده هستند. در نتیجه حتی دولت دموکراتیک و سکولار، دیگر نه بار فلسفه سیاسی لیبرالیسم را دارد و نه بحثهای نئولیبرالیسم دورنمای تازه ای مقابل بشریت می گشایند. همین حرف هم در مورد سوسیالیسم و چپ نو مطرح است. یعنی تا آنجا که دو جنبش لیبرالی و سوسیالیستی می توانستند دستاوردی برای بشریت داشته باشند همین نهادینه شدن ها و تمپلیت هایی است که در جوامع گوناگون صرفنظر از هر اعتقاد مذهبی، ایدئولوژیک و سیاسی در دسترس مردم قرار گرفته اند و بهترین شکل آنهم در قانون اساسی مدرن است.

 

متأسفانه برخی صاحب نظران چپ ایران که امروز از مارکس نقد می کنند در نیچه دنبال راهی برای قرن بیست و یکم می گردند. اگر مارکس با تئوری طبقات تلاش کرد جامعه قرن نوزدهم را توضیح دهد، نیچه می خواست با تئوری نژادها کار مشابهی کند. اولی، یعنی تعصب طبقاتی در دیدگاه مارکس، دستکم باعث شد متفکران سیاسی بذل توجه خاصی به طبقات محروم بویژه کارگران کنند؛ اما دومی یعنی تعصب نژادی در اندیشه نیچه، خسارتهای جبران ناپذیری را به بشریت در دوران فاشیسم وارد آورد. امروز طرفداران نیچه و هایدگر تلاش می کنند آن واقعیات را طور دیگری نشان دهند و تأکیدشان بر فردگرایی و مذهب زادیی نیچه است اما نمی دانند که آنچه سعادت جامعه را تضمین می کند نهادهای مدنی و سیاسی است که قادر باشند سکولاریسم و دموکراسی را پاسداری کنند، نه فردگرایی لجام گسیخته که حاصلش نگاهی نومیدانه به تمدن، و نوعی پوچیسم است. نقد بر مارکس در واقع نقد جدی دیالکتیک و وحدت اضداد است که امروز این دوستان در اندیشه نیچه از آن دفاع می کنند، که اگر نیک بنگریم دیالکتیک ادامه فلسفه هگل برای هم مارکس و هم نیچه بود، و هگل نیز آن را از هراکلید به ارث برده بود که هنوز تا به امروز، ارسطو بهترین جا برای مطالعه نقد دیالکتیک است (2).

 

تا آنجا که دورنمای فراسوی سوسیالیسم و لیبرالیسم قرن نوزدهم مد نظر باشد، کنکاش بیشتر بر این دو دیدگاه یا تقابل آنها، نظرات تازه ای را رقم نمی زند و بسیاری از محافل دانشگاهی علوم اجتماعی و علوم انسانی در غرب به دلیل همین محدودیت فکری، کارشان شده بحثهایی بی فایده، و جایگزینی مباحث زبانشناسی بجای راهیابی واقعی برای آزادی و عدالت در جوامع قرن بیست و یکم (3) و حرف تازه ای برای گفتن ندارند. متأسفانه پیروان نئولیبرالیسم و چپ نو را بیشتر در میان روشنفکران و فعالان سیاسی و مدنی کشورهایی نظیر ایران می بینیم همانگونه که زمانی شیفتگان بازگشت به خویش اسلامی نظیر علی شریعتی را در همین سرزمینها می دیدیم، اما در خود کشورهای پیشرفته، ویزیونرها و آنهایی که در عرصه های سیاسی و اجتماعی تأثیرگذار هستند، وقت خود را با این دیدگاه های پسامدرنیسم (4) تلف نمی کنند. آنچه در فراسوی جامعه صنعتی مطرح است بسیار پایه ای تر از گفتمان سرمایه داری و سوسیالیسم است. در میان صاحب نظران علوم و تکنولوژی های فراصنعتی بویژه گفتمان سینگولاریته برای طرح ویزیون های آینده، نقش کلیدی دارد (5).

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com
چهارم بهمن ماه 1395
January 23, 2017
 

پانویس:

 

1. چرا جمهوری آینده نگر مطرح شد
http://www.ghandchi.com/1256-why-futurist-republic.htm

 

2. آینده نگری و پلورالیسم ارسطو
http://www.ghandchi.com/440-Aristotle.htm

"ارزیابی ارسطو از دلائل تصورات بی معنی هراکلیدی درباره هم زمانی هستی و نیستی در یک چیز، بسیار علمی است. در کتاب IV وی دو علت را که باعث دامن زدن به این اعتقاد است، توضیح میدهد. اولی اشتباه کردن بین پتانسیل و واقعیت است. "برای آنکه یک چیز میتواند در یک زمان پتانسیل بودن دو قطب متضاد را داشته باشد، اما نمیتواند در واقعیت هردو آنها باشد [متافیزیک، lOO9a 34—36، ض. 744] ." بنابراین اشتباه کردن پتانسیل "بودن" یا "نبودن" در یک چیز با تصور واقعیت بودن همزمان آن دو در یک چیز، باعث شکل گیری اعتقاد طرفداران هراکلید به این تصور همزمانی دو خصوصیت متضاد در یک چیز شد. علت دوم اعتقاد به این تصور بی معنی اشتباه بین احساس و دانش است. مثلاً یک چیز ممکن است بنظر برسد که همزمان شیرین و تلخ است، چرا که دو نفر میتوانند دو احساس متضاد درباره یک چیز داشته باشند. معهذا دانش درباره حقیقت، از احساسات فردی مستقل است، و اشتباه گرفتن دانش و احساسات، منبع اینگونه اعتقادات بی معنی است که "یک چیز معین" همزمان "این و نه آن است [متافیزیک، l0l0b 19، ص.747].""

Futurism and Aristotle's Pluralism
http://www.ghandchi.com/440-AristotleEng.htm

"Aristotle’s appraisal of the reasons for the Heraclitean absurdity of simultaneity of being and non-being in one thing is extremely scientific. In Book IV, he explains two causes that have given rise to this belief. The first one is the confusion between potentiality and actuality. “For the same thing can be potentially at the same time two contraries, but it cannot actually [Metaphysics, lOO9a 34—36, p. 744].” Thus, confusing the potentiality of ‘being’ and ‘non-being’ in a thing with their simultaneous actuality in it, led to the Heracliteans’ belief in the latter. The second cause of believing in this absurdity is the confusion between sensation and knowledge. For example, something can seem to be sweet and bitter at the same time, because two persons can have two opposite sensations about it. Nonetheless, the knowledge of the truth is independent of individual sensations and confusing knowledge with sensations is the source of such ludicrous beliefs that “the same object” is simultaneously “so and not so [Metaphysics, lOlOb 19, p.747].”"

 

3. فلسفه علم در قرن بیستم-ویرایش سوم
http://www.ghandchi.com/358-falsafehElm.htm

 

4. پسامدرنیسم شکل دهنده اسلامگرائی
http://www.ghandchi.com/304-Postmodernism.htm
Postmodernism Shaping Islamism
http://www.ghandchi.com/304-PostmodernismEng.htm

 

5. واریانت جدید برای تأمین نیازهای بشر- کتاب الکترونیک
http://www.ghandchi.com/human-variant-book.htm
New Variant to Meet Human Needs-An Electronic Book
http://www.ghandchi.com/human-variant-book-english.htm

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

SEARCH