Sam Ghandchiسام قندچي عدالت خیالی *اما* استبداد واقعی-از خمینی و رجائی تا احمدی نژاد-ویرایش دوم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/417-edaalat.htm

 

 

پیشگفتار ویرایش دوم

مقاله زیر که در چهارم تیرماه 1384 برابر با بیست و پنجم  ژوئن 2005 منتشر شد آخرین مقاله از این قلم بود که وبسایت اخبار روز، اول منتشر کرد و بعد حذف کرد و دلیل سانسور را نیز آقای فؤاد تابان سردیبر آن سایت در یادداشت زیر توضیح داد:

 

"دوست گرامی آقای قندچی، نشریه ما و کادر تحریریه آن، خود را سوسیالیست میداند، و نسبت به عدالت طلبی سوسیالیستی هنوز تعلق خاطر دارد. ما نمیتوانیم به درج مطالبی اقدام کنیم که بنیانهای اعتقادی ما را به نا حق با فاشیسم اسلامی و هر تفکر ضد انسانی دیگر برابر میداند. خوب باشید."

 

پاسخ این قلم را نیز در لینک زیر (1) می توانید مطالعه کنید که هیچگاه وبسایت اخبار روز منتشر نکرد، و پس از آن تاریخ نیز، به رغم آنکه پیش از آن، دو سال بطور مداوم مقالاتم در آن سایت منتشر می شد، دیگر نه به اعتراض اینجانب پاسخ دادند و نه آنکه هیچ مقاله ای را از این قلم منتشر کردند. در واقع درست پیش از این مقاله، نوشتار "مسأله آرمانگرائی نیست، نبود جامعه باز است" (2) که در عرصه همین بحث است، از آن سایت پس از انتشار حذف شده بود که تصور کرده بودم اتفاقی است.

 

س.ق.

بیست و هفتم خرداد ماه 1396
June 17, 2017

 

-------------------------------------------------

 

اگر تجربه کشورهای کمونیستی یک چیز را به جهانیان ثابت کرد، این واقعیت بود که در *خیال* از عدالت سخن گفتن در جامعه ای که در آن در *واقعیت*  استبداد جریان دارد، کار ساده ای است، وقتی سران حزب ویلاها و دیگر امکانات مخصوص خود را دارند، و مردم عادی در ذلت،  و در سیستم استبدادی،  هیچ کنترل و توازنی از طریق احزاب دیگر و مطبوعات آزاد امکان پذیر نیست، تا که به *واقعیت* موجود پرداخته شود.  در واقع جریان بسیج در ایران، با هدف محافظت از روحانیون در برابر مخالفین ایجاد شد، اما به چیزی نظیر خمر سرخ کامبوج تبدیل شده است، که برایش دفاع از استبداد، *واقعی* است، هرچند ایدئولوژی ای ارائه میکند که نوعی عدالت *خیالی* است، که قابل ارزیابی آزاد مخالفین نیست.

 

سالها کشورهای بلوک شرق،  از عدالت خیالی میگفتند،  وقتی کودکان سران حزب به بهترین مدارس میرفتند، و از بهترین امکانات دولتی بهره ور میشدند، وقتی نظیر امثال خمینی و رجائی در ابتدای انقلاب ایران، تذکیه نفس را برای مردم عادی،  تبلیغ میکردند.  آنچه این واقعیت متضاد را ممکن میکرد، عدم وجود جامعه باز بود.  در این باره مفصلأ در نوشتار "مسأله آرمانگرائی نیست، نبود جامعه باز و پلورالیسم است" (2)، بحث شده و نیازی به تکرار در اینجا نیست.

 

آنچه در اینجا شایسته ذکر است،  این موضوع است که در دموکراسی های غربی، عدالت به درجات گوناگون وجود دارد، مثلأ سیستم اجتماعی سوئد یا کانادا، خیلی از آمریکا، در زمینه حقوق کار، بیمه درمانی، و آموزش رایگان،  عادلانه تر هستند.  اما آنچه در هر سه این کشورها مهم است، این واقعیت است که جامعه باز هستند،  و در نتیجه درجه وجود یا عدم وجود عدالت،  در جامعه قابل تبیین *واقعی* است،  و نه آنکه نظیر کشورهای بلوک شرق قبل از آزادی، ادعاهای زیاد درباره وجود عدالت شود، اما کسی آزاد نباشد که آنرا تبیین کند، و در واقع پس از سقوط آن رژیم ها، ضدیتهای با عدالت در آن سالها، چیزی بود که آشکار شد.

 

آیت الله خمینی،  با سراب ارائه عدالت برای مستضعفین،  برهبری انقلاب ایران رسید، اما فقط با ایجاد سیستم رعب و وحشت،  توانست واقعیت جمهوری اسلامی را،  که در آن نه از عدالت خبری بود،  و نه از پیشرفت،  بر مردم ایران تحمیل کند.  درسی که چه از تجربه جهانی شوروی و بلوک شرق،  و چه از تجربه ایران میتوان آموخت، این است که مناجیان عدالت اجتماعی ، که حاضر نیستند به سیستمی که جامعه باز را گسترش دهد، تن دهند، فقط ضد دموکراسی نیستند، بلکه ضد عدالت هم هستند، چرا که معیار واقعیت ادعای خود را،  از جامعه سلب میکنند، آنهم تحت عنوان مصلحت اجتماعی، حال چه کمونیسم کره شمالی باشند، چه اسلامگرائی سید قطب و خمینی.

 

آقای احمدی نژاد، با ادعای عدالت گستری به ریاست جمهوری اسلامی ایران رسیده است.  اگر نوشته های طرفداران ایشان بر علیه رفسنجانی را بخوانیم، گوئی ایشان از تمام دزدی های این 26 سال جمهوری اسلامی مطلع هستند.  حال سؤال این است که اگر ایشان میخواهند واقعأ عدالت پرور باشند، چرا استبداد را حتی بیش از رفسنجانی در برنامه کار خود دارند،  و هنوز نیامده، دستگیری ها شروع شده،  و به فیلترینگ سایتها اضافه شده است. آیا این همان کاری نیست که دولت های کمونیستی کردند. نه، عدالت بدون دموکراسی، دروغی بیش نیست، که حتی از مخالفینش، امکان نشان دادن دروغ را هم میگیرد، چون جامعه را می بندد.

 

چرا امثال خمینی و احمدی نژاد، انقدر ضد سکولاریسم هستند. آیا شرط لازم عدالت این نیست، که دولت از قدرتش برای تحمیل مذهبی خاص بر مردم سود نجوید، و در نتیجه جدائی دولت از ایدئولوژی و مذهب.  آیا این اشکال مشابه عدالت کمونیستی نبود، که جایگاه خاصی برای معتقدین به ایدئولوژی کمونیسم قائل بود، و از جدائی دولت و ایدئولوژی پشتیبانی نمیکرد، و در نتیجه امتیازات ویژه برای کمونیستها در نظر میگرفت، که بالاخره به کسب ثروت و قدرت ناعادلانه بخاطر تعلق به ایدئولوژی معین انجامید؟  نه، عدالت بدون سکولاریسم هم، سرابی بیش نیست، که هم در سطح جهانی با تجربه کلیسای دولتی و کمونیسم ثابت شده است،  و هم در سطح ایران،  26 سال است که با  تجربه اسلام سیاسی و خمینیسم، شکست خود را نشان داده است.

 

شاید تنها حسن تکرار مجدد این بی راهه  ضدیت با سکولاریسم بازمانده از ابتدای انقلاب ایران، این باشد که آندسته از نیروهای اپوزیسیون، که هنوز اهمیت سکولاریسم را نیاموخته اند، با این به اصطلاح تحول گرائی بسیج و آقای احمدی نژاد، به ضد دموکراتیک بودن اسلام سیاسی پی ببرند. در واقع برعکس آقای احمدی نژاد، بسیاری دیگر از آنها که جزئی از آغازگران دفتر تحکیم وحدت دانشجوئی بوده اند، امروز ضد حکومت مذهبی شده اند،  و از سکولاریسم کامل پشتیبانی میکنند.

 

شایسته ذکر است که طی همه این سالها،  نیروهای سکولار و دموکرات ایران، نگران عدالت اجتماعی بوده اند (3)، و نه گروه های حزب اللهی، که هر از چند گاهی،  عده ای از آنها، از تهیدستی، با شعار های عدالت و مصادره دیگران شروع کردند،  و با جیب های پر،  به قصر های تهران و ونکور کانادا رسیدند.  نه،  مردم ایران، دیگر قولهای کسی که روزنامه ها را ببندد،  و مخالفین را به زندان اندازد، و سایت های اینترنتی را فیلتر کند، ولی ادعای عدالت کند را،  باور نمیکنند.  ما باندازه کافی استالین در این سالها داشته ایم، و در رأس آنها خمینی،  که از عدالت در ظاهر میگفت،  اما بخاطر بشکست کشیدن جنگی که به ما مردم ایران تحمیل کرد، هزاران نفر را مخفیانه در زندانها در 1367 قتل عام کرد.

 

گام نخست برای دستیابی به عدالت اجتماعی *واقعی*، و نه *خیالی*،  پایان دادن به جمهوری اسلامی است،  که دموکراسی و سکولاریسم را 26 سال است  از مردم ایران سلب کرده،  و به این شکل امکان هرگونه کنترل و توازن،  که شرط لازم عدالت است را، در جامعه ایران از میان برده است.  امروز بیش از هز زمان دیگر، وقت برگزاری رفراندوم قانون اساسی جدید (4) برای ایران است، تا که به این 26 سال سیستم جمهوری مذهبی،  و جامعه بسته پایان داده شود، تا آنکه راه برای دموکراسی، سکولاریسم، و عدالت گشوده شود.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com 
http://www.ghandchi.com
چهارم تیرماه 1384

June 25, 2005

 

پانویس:

 

1. اطلاعیه درباره نشریه اخبار روز-ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/1113-akhbare-rooz.htm

 

2. مسأله آرمانگرائی نیست، نبود جامعه باز است
http://www.ghandchi.com/340-Utopianism.htm
Problem is not Utopianism, it is Lack of Open Society
http://www.ghandchi.com/340-UtopianismEng.htm

 

3. ثروت و عدالت در ایران فردا
http://www.ghandchi.com/334-Wealth.htm
Wealth and Justice in Future Iran
http://www.ghandchi.com/334-WealthEng.htm

 

4. قانون اساسی جدید- رفراندوم ترقی و تحجر

http://www.ghandchi.com/364-ConstRef.htm
 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH