Sam Ghandchiسام قندچيآیا من در انتخابات شرکت میکنم؟
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/567-SherekatDarEntekhabat.htm


پاسخ این سؤال را 7 ماه پیش نوشتم و از آن زمان تا کنون من در انتخابات شرکت کرده و همیشه شرکت خواهم کرد (1).

بارها بعد از مقاله بالا منظورم را توضیح دادم و مرتب از مثال پال کیتینگ در استرالیا صحبت کردم ولی شاید با مثالی فرضی منظورم را بتوانم بهتر توضیح دهم . فرض کنیم که در بریتانیا زندگی می کردم. آیا در انتخابات برای گزینش نخست وزیر شرکت میکردم؟ با اینکه در بریتانیا هم با سیستم سلطنتی مخالفم و طرفدار جمهوری در آن کشورم، ولی بازهم در انتخابات شرکت میکردم. شرکت در انتخابات یعنی چه و چرا شرکت میکردم؟

متأسفانه نه تنها کمونیستهای های ایران در این مورد لنینی فکر میکنند بلکه سلطنت طلب ها و ملیون و اسلامگرایانی هم که مخالف رژیم هستند، لنینی فکر میکنند. منظورم این است که میگویند شرکت در انتخابات یعنی مشروعیت دادن به رژیم، شورای نگهبان، ولی فقیه و غیره.

به همین دلیل هم لنین وقتی میخواست در انتخابات پارلمانی یکبار شرکت کند آن را تاکتیکی برای افشاء رژیم قلمداد کرد و تازه آن را از شرکت در دولت مجزا کرد. حزب توده در سالهای 1320-1332 در درون خود با کلی مسأله مواجه شد تا شرکت در دولت قوام السطنه را در سیستم تفکر لنینی خود بتواند توجیه کند. اما کل این سیستم فکری لنینی غلط است. اجازه دهید بدون بحث بریتانیا یا تجربه پال کیتینگ در استرالیا اینبار با توجه به خود تجربه رژیم جمهوری اسلامی نظرم را توضیح دهم.

در جمهوری اسلامی همانطور که در مقاله ای مفصلاً توضیح دادم رژیم همیشه شرکت دادن مردم را در شعائر مختلف مهم دانسته و به آن توجه داشته است (2).

در آن نوشتار متذکر شدم که حتی کلیسای قرون وسطی نیز همینگونه بوده است و انجام شعائر مختلف از شلاق زنی و قربانی کردن حیوانات تا مراسم در آتش سوزاندن مرتدان را با شراکت دادن مردم انجام میداده است. مراسم سوزاندن جوردانو برونو را مفصلاً از منابع تاریخی نقل کرده ام. ذکر شد که چگونه شعائری هم که مردم را نمیشد برای آن بسیج کرد، کم کم از بین رفتند. در ایران جمهوری اسلامی نیز همینگونه است. تا وقتی برای شعائری نظیر سنگسار یا عید قربان یا اعدام در ملأ عام میشود مردم را بسیج کرد، رژیم آن شعائر را مورد استفاده قرار می دهد.

در همان مقاله مفصلاً توضیح دادم که جمهوری اسلامی ایران برخلاف رژیم طالبان شعائر سکولار را هم مورد استفاده قرار داده و سعی کرده است آنها را اسلامی کند. حتی مدارس سکولار یا تلویزیون و رادیو را سعی کرده استفاده کند ولی با اهداف خود. انتخابات هم یکی از این شعائر سکولار و دموکراتیک است.

حالا در جمهوری اسلامی به همان دلیل که به مدرسه رفتن درست است در انتخابات شرکت کردن هم درست است. اجازه دهید بیشتر توضیح دهم.

شرکت در مدرسه به معنی قبول شیوه های رژیم نیست و اما مخالفت با تحمیلات مذهبی رژیم در مدارس  باعث نمی شود ما هم مدرسه را تحریم کنیم. طالبانی های رژیم از خدا میخواهند که اصلاً مدرسه وجود نداشته باشد و همه برگردند مکتب. اینکه در ایران رژیم اسلامی مجبور شده روسری را هم در کنار چادر قبول کند و یا مدرسه سکولار را هم کنار مکتب خانه اسلامی بپذیرد به این خاطر است که ایران بیش از نیم قرن بیچادری و مدارس سکولار داشته است. اگر زنان ما بخاطر روسری گذاشتن سر کار رفتن یا ورزش کردن یا دانشگاه رفتن را تحریم کرده بودند، امروز زنان ایران شده بودند مثل زنان افغانستان. البته اگر ایران، عربستان سعودی یا افغانستان بود، که رژیم اسلامی اش چندان فرقی با رژیم طالبان پیدا نمیکرد و از روز اول رژیم اسلامی مدارس دخترانه را بسته بود. ولی با تحریم کردن مدرسه، ما خود به متحجر ترین بخش رژیم اسلامی کمک میکنیم. به هر حال این بحث ها را در نوشته های دیگری مفصلاً توضیح داده ام (3).

موضوع انتخابات اینجا مورد بحثم است. در انتخابات شرکت کردن یعنی اینکه نیروهای دموکرات و سکولار باید به شیوه خود کاندیداهای خود را انتخاب کنند. مثلاً نیروهای سکولار میتوانستند انتخابات مقدماتی در تشکیلات های خودشان راه اندازند و کاندیدای جبهه ملی یا جبهه دموکراتیک برای انتخابات ریاست جمهوری با آراء اعضاء این تشکیلات ها انتخاب شود. مثلاً اگر آقای طبرزدی پیشنهاد شد که شخصاً پیشنهاد کردم، برای وی بین اعضاء آن تشکیلات رأی گیری شود (4).

پلاتفرم چنان کاندیدائی هم نه تنها با نظارت استصوابی مخالف است بلکه با خود اسلامی بودن جمهوری هم مخالف است و طرفدار نظام سکولار است. ولی این هیچ دلیلی نیست که خود را برای مقام مورد بحث کاندید نکند همانطور که کسی که جمهوریخواه است میتواند خود را برای مقام نخست وزیری در کشوری سلطنتی کاندید کند حتی اگر در قانون اساسی آن کشور در مرحله نهائی اجازه انتخاب شدن نداشته باشد. همانطور که توضیح دادم در استرالیا حتی چنین کسی یعنی پال کیتینگ توانست به رأی گذارده شده و انتخاب هم شد و 3 سال هم نخست وزیر بود. ولی میدانم در ایران به این مرحله امروز نمیشود رسید. از اول هم میدانستم. ولی بحثم این نیست که تا کجا کاندید نیروهای سکولار و دموکرات اجازه مییابد که برود. بحث این است که باید در همه پروسه های انتخاباتی شرکت کرد.

اجازه دهید مثال دیگری بزنم. در آمریکا اگر شما تبعیت آمریکائی ندارید اصلاً حق انتخاب کردن در انتخابات ندارید. ولی آیا نباید در پروسه انتخابات شرکت کنید. بسیاری از ایرانیان که تبعه نبودند در انتخابات شرکت کردند نه به این معنی که روز آخر توانستند رأی در صندوق بریزند بلکه به این معنی که نظرشان درباره کاندیداها را مطرح کرده و می کنند.

انتخابات سنتی دموکراتیک و سکولار است و لنین دقیقاً چون برای دموکراسی ارزشی قائل نبود شرکت در انتخابات را برابر مشروعیت دادن به رژیم فرض میکرد و تجربه روسیه هم در مقایسه با احزاب سوسیال دموکراسی در اروپا این نقص بزرگ را داشت و متأسفانه با اینکه جنبش سیاسی ایران بویژه وقتی ما امروز میدانیم لنین در تصمیمات سیاسی خود به روشنی ضد دموکراسی بود و از همان اول پیروزی در اکتبر خود مستقیماً دستور قتل همه خانواده تزار حتی کودکانشان را داده بود، و آزمایش دی اٍن ئی از اجساد در جنگل محل تدفین دیگر همه این واقعیت تلخ را ثابت کرده است که تصمیمی سیاسی بود، ولی جنبش ما هنوز دیدگاه های سیاسی ضد دموکراتیک لنینی را ناخود آگاه با خود حمل میکند، و تازه نه فقط چپی ها، بلکه تقریباً همه اپوزیسیون ایران.

آنها که مینویسند شرکت در انتخابات یعنی مشروعیت دادن به رژیم اشتباه میکنند. شرکت در انتخابات یعنی مشروعیت دادن به سنت انتخابات همانطور که به مدرسه رفتن یعنی مشروعیت دادن به سنت آموزش سکولار و بالعکس شرکت در مراسم عید قربان یعنی مشروعیت دادن به سنتی اسلامی (3).

آیا در انتخابات در مرحله آخر اگر کسی شهروند است و اجازه رأی دادن دارد، باید رأی بدهد؟ خیر! بستگی به این دارد که کاندیدائی برای هر مقامی هست که وی تشخیص دهد به او میخواهد رأی دهد. نیروهای اپوزیسیون نه به خاتمی باید رأی میدادند و نه به ناطق نوری ولی نه چون انتخابات را تحریم کرده اند و نه چون فکر میکنند انتخابات یعنی مشروعیت دادن به رژیم، بلکه به این خاطر که هیچکدام از آن دو کاندیدا حداقل خواستهای سکولارهای ایران را برآورده نمیکردند و در تمام تجربه شان قبل از انتخابات هم به ضد دموکراسی سکولار همیشه قدم برداشته بودند، اقای خاتمی در کیهان و ناطق نوری در مجلس.

در انتخابات کنونی، من به هیچیک از چهار کاندیدای موجود رأی نمیدهم نه به این خاطر که انتخابات را تحریم میکنم بلکه به این خاطر که هیچکدام از آنها خواستهای سکولارهای ایران را برآورده نمیکنند و حاضرم پای هر پتیشنی را امضا کنم که بگوید چون هر چهارتای آنها خواستهای سکولارهای ایران را برآورده نمیکنند، به هیچکدام رأی نمیدهیم. این موضعم را نیز مفصلاً در نامه سرگشاده ام به موسوی و کروبی قبلاً توضیح دادم هر چند نوشته ام طنز آلود بود ولی روشن بود که چرا آنها نیز کاندیدای من نیستند (5).

همانطور که هفت ماه پیش نوشتم اصلاً برخورد اپوزیسیون ایران با مسأله انتخابات از اساس همه این سالها غلط و به شیوه ای لنینی بوده است، و عجیب تر آنکه بسیاری از مخالفین سرسخت کمونیسم هم عملاً آن شیوه تفکر را اشاعه داده اند. سنت های سکولار را ملایان متحجر در گذشته تحریم میکردند از انتخابات تا رادیو و تلویزیون و دقیقاً در جامعه ای که جریانات واپسگرای مذهبی آنقدر قوی بوده است، چه اشتباه بزرگی در 30 سال گذشته اپوزیسیون سکولار در نحوه نگرش خود به این موضوع مرتکب شده است که ریشه درخت سکولاریسم و دموکراسی را هدف گرفته بجای آنکه سنت های واپسگرا را تحریم کند که مشروعیت رژیم از آنها است. دوباره تکرار میکنم که باید شعائر واپسگرای مذهبی و استبدادی را تحریم کرد که قبلاً مفصلاً توضیح داده ام چه هستند (3) و نه سنت های مدرن، سکولار و دموکراتیک که بخاطر پیشرفته بودن جامعه ایران پیش از این رژیم، رژیم اجباراً آنها را به رسمیت شناخته و سعی در سوء استفاده از آنها کرده است ولی برای مقابله با سوء استفاده راه کار تحریم این سنت های مدرن و نابود کردن آنها نیست.

باز هم تأکید می کنم که در انتخابات جاری به چهار کاندیدای موجود رأی نمیدهم نه چون انتخابات را تحریم میکنم بلکه چون، با اینکه داشتن انتخابات را دوست دارم، ولی هیجیک از این نامزدها پاسخگوی خواستهای اینجانب نیستند (5).

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://iranscope.blogspot.com
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com

14 خرداد 1388
June 4, 2009
 

پانویس ها:

1. بازهم درباره سکولارها و انتخابات
http://www.ghandchi.com/548-entekhabat2.htm

 

"بنظر من فرد یا حزب *میتواند* خواهان تغییرات بنیادی در کل جامعه باشد و آنرا علناً طرح کند و در عین حال به قوانین جاری متعهد باشد و برای انتخاب شدن به مقامات دولتی در هر سه قوه تلاش کند. منظورم چیست؟ اجازه دهید مثالی بزنم. در سال 1993 در استرالیا آقای "پال کیتینگ*" از حزب کارگر که به روشنی هوادار ایجاد جمهوری در استرالیا است، به مقام نخست وزیری انتخاب شد، و سه سال هم انجام وظیفه کرد، یعنی پادشاه، کماکان ملکه الیزابت بود، و آقای کیتینگ هم به قوانین موجود متعهد بود، نه صوری، بلکه واقعی، در عین آنکه حتی بعد از انتخاب به نخست وزیری، در پروسه رفراندوم و مراحل دیگر قانونی برای ایجاد جمهوری نظیر سالهای پیش از انتخابش، شرکت میکرد، و جالب است که در دوران دولت او طرح جمهوری به رأی گذاشته شد و البته رد شد، و جالب تر آنکه حتی رقیب محافظه کار وی "جان هوارد" نیز که در سال 1996 مقام نخست وزیری را ربود، از طرح جمهوریخواهی برای استرالیا دفاع کرد."

 
2. کدام شعائر پایدارترند؟ بحثی در مورد مسئلهء حجاب
http://www.ghandchi.com/540-Hejab_e_Eslami.htm

 
3. از عید قربان تا مبارزه با بدحجابی
http://www.ghandchi.com/474-BadhejabiGhorban.htm

 
4. پیشنهاد: مهندس طبرزدی برای ریاست جمهوری ایران
http://www.ghandchi.com/554-TabarzadiPresident.htm

 
5. نامه سرگشاده به آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی
http://www.ghandchi.com/562-MousaviKarroubi.htm  
 

مطلب مرتبط بیست و پنجم دی ماه 1394

در پاسخ به دکتر اسماعیل نوری علا

http://www.ghandchi.com/1084-nooriala.htm

 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com   

 

SEARCH