Sam Ghandchiسام قندچي کدام شعائر پایدارترند؟ بحثی در مورد مسئلهء حجاب

سام قندچی
http://www.ghandchi.com/540-Hejab_e_Eslami.htm
 

یک پرسش کلی که بجد برای من مطرح است اینگونه فرموله می شود: چرا رژیم اسلامی در انجام و استمرار اجرای برخی از "شعائر" موفق و در مورد برخی دیگر کمتر موفق بوده و یا بکلی شکست خورده است؟

منظور خود از شعائر را نیز با مثالی روشن می کنم. در اروپا، در اوج حکومت تئوکراتیک شهر رم در سال 1600، وقتی جوردانو برونو، را به حکم ارتداد، آتش زدند در قلمروی کلیسیای کاتولیک افساد و دزدی همه جا گیر شده بود و به همین علت دسته های شلاق زنی درست شده بودند که ـ درست نظیر سینه زنان شیعهء امروز ـ خود را شلاق می زدند. در روز آتش زدن جوردانو برونو هم همین دستجات وارد میدان شدند و در فضائی که همهء جمعیت شلاق زن طلب استغفار از گناهان خود می کردند، رهبران مذهبی، با مشارکت مردم، جوردانو برونو را آتش زدند. (1)

در این مثال متوجه می شویم که همهء شعائر ـ از شلاق زنی مؤمنان گرفته تا آتش زدن مرتدان ـ با حضور و شراکت مردم انجام شده اند یعنی مردم در اینکه حکومت های ایدئولوژیک ـ مذهبی بتوانند شعائر مورد نظر خود را به اجرا درآورند، مشارکت مستقیم دارند. و به همین دلیل هم بوده است که وقتی آتش زدن مرتدان یا مراسم شلاق زنی در اروپا از رواج افتاد و غیر قابل قبول شد و دیگر نتوانست جمعیت مؤمنان را جلب کند، روحانیون کاتولیک هم از اصرار برای اجرای آن مراسم دست کشیدند؛ حال آنکه شعائر دیگری نظیر طلب مغفرت در کلیسا و نزد کشیشان ـ که کماکان از مشارکت و احترام مردم برخوردار بود ـ همچنان ادامه یافت.

بنظر من، جمهوری اسلامی هم، چه ولایت فقیهی در کار باشد و چه نباشد، همواره و بطور طبیعی، خواهد کوشید تا به اجرای شعائری که برای اهداف رژیم تئوکراتیک خود مفید می داند ادامه دهد. اما آنچه ادامه و یا توقف شعائر رژیم را ممکن یا ناممکن می سازد شراکت مردم است.

مثلاً، در سال های اخیر، دیده ایم که رژیم سعی کرده است تا همجنسگرایان را (که حتی آیت الله بروجردی هم فتوای پرتاب کردنشان از صخره را داده است) در ملاء عام بکشد، و یا زناکاران را در مراسمی با مشارکت مردم سنگسار کند، و یا در گذرگاه های عمومی مراسم شلاق زنی برای روزه نگرفتن بر پا سازد و یا بساط علنی مرتد کشی براه اندازد. اما، در عین حال، شاهد آن هم بوده ایم که رژیم در هیچ کدام آنها نتوانسته شراکت وسیع مردم را جلب کند.

حال، در نقطهء مقابل، می توانیم از مسئلهء حجاب یاد کنیم؛ امری که رژیم همواره آن را ادامه داده و قرائنی برای تعطیل شدن آن هم در دست نیست. آیا نباید از این امر چنین نتیجه گرفت که در کار مبارزه با بدحجابی خود مردم هم شراکت دارند؟

اگر جامعهء ایران، همانگونه که بسیاری از شعائر اسلامی را نمی پذیرد، این یکی را هم نمی پذیرفت، در آن صورت شاید مسئلهء حجاب هم اصلاً نمی توانست مطرح شود. یادمان باشد که هم خمینی در پاریس و هم دیگران در تهران، در دوران بلافاصله پیش از پیروزی انقلاب 57 مدعی بودند که در جمهوری اسلامی حجاب اجباری وجود نخواهد داشت. اما چگونه شد که اندکی گذشته از پیروزی اسلامیست ها حجاب اجباری شد. چرا این امر در مورد مبارزه با پوشیدن کت و شلوار و زدن کراوات پیش نیامد؟ نه این بود که، بهنگام وقوع انقلاب، کت و شلوار اروپائی مردان در ایران آنقدر جا افتاده بود که اسلامیست ها نتوانستند آن را ممنوع کنند؟ یا بگیریم پایداری عید نوروز را.

اما می دانیم که رو گرفتن زنان، حتی در خانه، در بسیاری از خانواده های اسلامی ایران هیچگاه از بین نرفته بود و عمومی کردن مبارزه با بی حجابی که سهل است، بدحجابی حتی، با پشتیبانی و مشارکت خیلی ها همراه بوده است. آیا نباید نتیجه گرفت که تا بی حجابی ـ برای کل جامعهء ایران ـ از صورت یک امر مسئله دار به یک امر طبیعی و بدیهی در نیامده باشد در بر همین پاشنه خواهد چرخید؟

نمونه ای دیگر بیاورم: برای خانوادهء ایرانی، از پیش از انقلاب، عید اصلی نه مبعث بود و نه تولد امام زمان، و در نتیجه، پس از انقلاب هم رژیم، با همهء تلاش هایی که از همان روز اول شروع شد، نتوانست طی سی سال گذشته عید ایرانیان را تغییر دهد. اما مسئلهء بی حجابی برای خانواده های ایرانی در رژیم گذشته هم جا نیافتاده بود و، در نتیجه، رژیم توانست و هنوز هم می تواند با آن مبارزه کند.

از این سخن، برای کار مفیدی که اپوزیسیون باید انجام دهد نتیجه گیری کنم. در اینجا منظور من مطرح کردن دیگربارهء بحث بی اهمیت مرغ و تخم مرغ نیست. بلکه می کوشم تا هدف گیری فعالیت ها را در مسیری که انحرافی نباشد بکشانم؛ چرا که باور دارم این امر در بین اپوزیسیون حکومت اسلامی همواره در بیراهه حرکت کرده است. دقت که کنیم می بینیم که هم اکنون هم، عده ای در داخل اپوزیسیون دنبال این بحث اند که نشان دهند در قانون جمهوری اسلامی حکمی برای اجباری بودن حجاب وجود ندارد. عده ای دیگر هم می پرسند که آیا اسلام حجاب را تجویز می کند یا نه؟ یک عدهء دیگر هم متعجب هستند که چرا مثلاً در اجرای مجازات قطع دست آنقدر اصرار نمی شود اما مبارزه با بدحجابی بصورتی مستمر ادامه دارد. اما اینها همه راه حل های قانونی اند و ربطی به مسائل فرهنگی توده گیر ندارند. حال آنکه اگر، علاوه بر توجه به رژیم، به لزوم مشارکت مردم هم اهمیت داده و توجه کنیم آنگاه در خواهیم یافت که راه حل همانی نیست که اپوزیسیون ما به دنبال آن بوده است.

مثلاً، ما باید توجه داشته باشیم که تبعیض علیه زنان بر سر حجاب در ایران با تبعیض علیه سیاه پوستان در آمریکا تفاوت اساسی دارد. اولی یک تبعیض قرون وسطائی است که بیشتر به انجام شعائر یک ایدئولوژی مربوط می شود، در صورتی که دومی تبعیضی در یک جامعهء مدرن بوده و هست.

می خواهم نتیجه بگیرم که راهی که در آمریکا برای مبارزه با تبعیض انتخاب شد ـ یعنی امتناع از ورود به مبارزه با ایدئولوژی پشت تبعیض ـ ممکن است در مورد ایران اصلاً کار نکند. و ما، اتفاقاً باید این مبارزه را در سطح جهان بینی و مجموعه های ارزشی ـ فرهنگی عام مردم مطرح سازیم و محکوم کردن و احترام نگذاشتن به اینگونه شعائر مذهبی وحشیانه را بصورت یک ارزش مدنی در آوریم. تنها با کاهش مشارکت مردم در امر مبارزه با بد حجابی است که در این زمینه هم مشروعیت رژیم از بین خواهد رفت.

در این زمینه البته که نخبگان جامعه می توانند نقشی اساسی بازی کنند و ای کاش ـ مثلاً ـ اصلاح طلبان اسلامی هم، بجای کوشش در توجیه اینگونه شعائر وحشیانه و بسنده کردن به انتقاد از مسائلی همچون ولایت فقیه، می کوشیدند تا خود این شعائر را زیر سؤال ببرند و نشان دهند که احترام به عقاید مردم نمی تواند بمعنی ـ مثلاً ـ قبول کشتن دختر باکره باشد، آنچه در برخی رژیم های مذهبی نظیر تمدن آزتک بویژه در اواخر عمر آن تمدن ها تشدید هم شد و جامعه از آن دختران قربانی هم انتظار داشت که به قربانی شدن خود افتخار هم بکنند. (2)

Aztec HumanSacrifice

اما مهمتر از همه خود مردم هستند. اگر آنها مبارزه با حجاب را از داخل خانه ها شروع کنند و بی حجابی را به امری مانند تراشیدن ریش تبدیل کرده و آن را به پدیده ای عادی مبدل سازند، آنگاه می توان دید که در امر مشارکت مردم در مبارزه با حجاب، شکست و فتوری عمده رخ داده است. بعبارت دیگر، طرد شعائر عقب ماندهء مذهبی بوسیلهء مردم راه اصلی مبارزهء مدنی با رژیم محسوب می شود. (3)

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبير ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com  
http://www.ghandchi.com

بیست و نهم مهر ماه 1387
October 20, 2008

پانویس:

1. "برای سال 1600 بیش از سه ملیون نفر در رم Rome جمع شده بودند. راهپیمائی زوار، و شلاق زدن به خود، برای طلب بخشش از گناهان. با چندین برابر شدن دزدی و قتل، شهر در آشفتگی بود. عدد 1600 [در لاتین] از یک رقم نه و یک رفم هفت تشکیل شده، و معنائی سحر انگیز داشت: شاید حاکی از آن بود که پایان نزدیک است. پیامبران غیبگوئی میکردند. درهمین حال، توبه کاران که انتظار داشتند قبل از دیر شدن، آمرزش لازم از گناهان را دریافت کنند، از طرف رمی های شریف سر کیسه میشدند. یک جاذبه ثانوی در 17 فوریه اعلامیه اش در آمد. نولان [جوردانو برونو]، سر سخت ترین مرتد، در پیازا سنتا فیئورPiazza Santa Fiore به آتش کشیده میشد. شاهد مراسم هم یک آلمانی بود که به مذهب کاتولیک گرویده بود، محققی با نام اسپر شاپ Gaspar Schopp که در هیچ منازعه الهیات غایب نبود. وی مانند لاشخوری در انتظار واپسین روزهای برونو است، تا که آخرین کلمات وی را برچیند و پخش کند. ما به او برای گزارش مقاومت برونو در برابر قاضیان خوددر سنتا ماریا سوپرا مینرواSanta Maria sopra Minerva مدیونیم: "من به جرئت میگویم که شما بیش از من که دریافت کننده حکم هستم، از دادن حکم علیه من هراس دارید." و پس از سوختن، شاپ به این شرح، واقعه را با نگاهی مملو از کینه، بغض، و حسرت به رئیس دانشگاه آلدورف Altdorf گزارش میکند: " بدینگونه وی با حالتی تأسف بار از طریق کباب شدن هلاک شد، و او میتواند برود و در آن دنیاهای خارق العاده که خیال بافی کرده بود بگوید، که چگونه در این جهان با کافران خدانشناس در رم رفتار میشود". شاپ یک دهه بعد دوباره در سلول کمپانلا ظاهر میشود وبه ظاهر قول میدهد که برای رستگاری برونو کوشش کند، وقتیکه در واقع مشغول سرقت آثار ادبی دستنوشته هائی بود که میتوانست به انها دسترسی یابد." [Frank R. Manuel and Fritzie P. Manuel, Utopian Thought in the Western World, 1979, P. 241]

همجنین، در نوشتار دیگری به آدرس زیر، موضوع مشابه عید قربان را که از همین نوع شعائر است و در جوامع مسیحی و یهودی در گذشته مرسوم بوده بحث کرده ام و در اینجا تکرار نمیکنم.: http://www.ghandchi.com/474-BadhejabiGhorban.htm 

2. چرا اسلامگرائی میکشد؟- ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/880-why-islamism-kills.htm  

3. غیر اسلامی کردن یعنی نافرمانی مدنی
http://www.ghandchi.com/370-disobedience.htm
De-Islamization is Civil Disobedience
http://www.ghandchi.com/370-disobedienceEng.htm   

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH