Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ

False Hope in the Left

http://www.ghandchi.com/441-OmidKazeb-plus.htm

Sam Ghandchiسام قندچياميد کاذب به چپ

سام قندچي

 

پيروزي اخير کانديداي چپ در انتخابات رياست جمهوري در بوليوي و راديکاليسم دولت چپ گراي چاوز در ونزوئلا در چند سال اخير باعث شده است که اميد کاذب تازه اي به احياء چپ زنده شود.  لازم به يادآوري است که جريانات فکري قديمي نظير اسلام حتي  پس از هزاران سال هر از چندگاهي به دلائل مختلف تاريخي زنده ميشوند، و گاه حتي بخاطر خلاء وجود آلترناتيوهاي با قدرت، حتي بمثابه راه آينده جامعه پذيرفته ميشوند، وليکن اشتباه است که اين تجديد حيات ها باعث شود که فکر کنيم اين جريانات  پايان يافته ميتوانند راه حل معضلات جامعه کنوني را ارائه و آينده را رقم زنند.

 

چپ هم نظير اسلام هميشه طرفداراني خواهد داشت که انواع "دموکراتيک،" يا "اصلاح طلبانه،" يا "آينده نگر" آن را ترويج کنند، وليکن اشتباه است اگر فکر کنيم اين انواع اصلاح شده جريان چپ موفق تر از گذشته آن خواهند بود.  در واقع به عکس است.  مثلاً چپ معتقد به ديکتاتوري پرولتاريا درک مشخصي از آزادي و دموکراسي داشت که در چارچوب آن دموکراسي پرولتاري را در برابر دموکراسي بورژوائي ميديد و جامعه کمونيستي را ايده آل خود ميشناخت، همانگونه که ليبراليسم، دموکراسي مدنظر خود را مبتني بر مالکيت خصوصي ترسيم کرده و جامعه سرمايه داري را ايده آل خود ميشناخت.  حال چپ دموکرات در چند دهه گذشته از سوئي دموکراسي ليبراليسم را به عاريت گرفته، وقتي که سرمايه داري را ايده آل خود نميداند، و در نتيجه به آلترناتيو سياسي خود اعتقاد چنداني ندارد.

 

برخي طرفداران چپ نظير طرفدران بسياري از مذاهب برايشان سخت است که از نظر فکري از نو شروع کنند.  برخي ديگر از طرفداران چپ نيز ميخواهند تا زمانيکه خود در چپ بوده اند را توجيه کنند و برايشان راحت نيست که بگويند تعلقشان به جنبش چپ در گذشته و سالها ترويج آن بمثابه راه آينده بشريت، اشتباه بوده است و معمولاً زمانيکه خود آنها از چپ جدا شده اند را تاريخ متروک شدن چپ ميدانند، در صورتيکه ما ميدانيم امثال کارل پاپر حتي پيش از جنگ جهاني دوم دقيقاً آنچه امروز درباره چپ اکثر روشنفکران ايران اذعان دارند را بيان کرده اند و جنبش روشنفکري ايران است که عقب بوده است. در واقع آنگونه که در زير اشاره ميکنم، چپ سالها پيش از سقوط شوروي به پايان رسيده بود، و شگفت است که هنوز بسياري از روشنفکران ما نميخواهند اين ايدئولوژي را به کنار بگذارند.

 

اجازه دهيد که قبلاً متذکر شوم که حرف من ابداً بمعني عدم پشتيباني از عدالت اجتماعي نيست.  اتفاقاً بالعکس دقيقاً چون بروشني اثبات شده است که چپ راه رسيدن به عدالت اجتماعي نيست، نياز به يافتن راه حل عدالت اجتماعي در *خارج* جريان چپ است، و اگر هر جريان چپ گرا نظير جريانات اسلامي بخواهد اينگونه نقد ها را باصطلاح مخالفت با مستضعفان و طبقات محروم بنماياند، علاقمندان ميتوانند برای توضيحات بيشتر به نوشتار درآمد آلترناتيو [http://www.ghandchi.com/427-AlternativeIncome.htm] مراجعه کنند و خود قضاوت کنند.

 

چرا ميگويم چپ سالها قبل از سقوط شوروي پايان يافته بود. در تاريخ معاصر، کمونيسم در پي نابودي سرمايه داري و در رأس آن آمريکا بود. کارل پاپر در سال 1997 ، در "درس هائي از اين قرن"  اين موضوع را به خوبي توضيح داده است. پاپر ميگويد که بحث اصلي مارکس در کاپيتال اين است که "سرمايه داري نميتواند اصلاح شود، بلکه فقط ميتواند نابود شود، و اينکه اگر کسي خواهان جامعه بهتر است، آن [سرمايه داري] را بايستي نابود کند" [ درس هائي از اين قرن، ص 19]. صرف نظر از تمام اصلاحات سرمايه داري، تا پايان امپراتوري شوروي، اين نظرپايه تفکر مارکسيسم بمثابه بخشي از ايدئولوژي رهبران شوروي باقي ماند.

 

سپس پاپر بحران 1962 کوبا را ذکر ميکند،  و دستيابي شوروي به بمب هيدروژني،  که براي اولين بار به شوروي امکان آنرا ميدهد که آمريکا را نابود کند. اما شوروي در بحران  کوبا در سال 1962 عقب نشست،  و پاپر مينويسد که "شوروي در آنوقت که کوشش براي نابود کردن آمريکا امکان پذير شد در جنگ سرد شکست خورد، چرا که در آنوقت تنها ايده باقي مانده رژيم مارکسيستي شکست خورد، و نقطه آغاز سقوطي شد که به فروپاشي عمومي انجاميد." (ص23) "آنها پس از 1962، کماکان به توليد بمب ادامه دادند، وقتي بخوبي ميدانستند که نميتوانند از آن استفاده کنند. آن نقطه براي آنها صفر مطلق فکري بود."

 

ديدگاه نابودي غرب بخش لاينفک شستشوي مغزي مردم شوروي شد.  گورباچف  اين پديده در شوروي را ذکر ميکند،  وقتي که نياز به *نرمال* کردن مردم شوروي را احساس ميکند. پاپر مينويسد، "تنها با گورباچف است که ما مردي را ميبينيم که تشخيص داده است که بايستي پيش فرض بنيادي کل سياست شوروي را تغيير دهد، که آنها مردمي هسنتند با مأموريت براي نابودي سرمايه داري، يعني آمريکا.  گورباچف در واقع خود چندين بار به آمريکا آمده بود و واقعيت آمريکا را ديده بود، او ميخواست که درک خود از مردم آزاد را که نسبت به روسيه خشونت بار نيست، به آنها نشان دهد،  و اميدوار بود که روسيه سر عقل آيد. گورباچف حرف مهمي زد وقتي که گفت من ميخواهم مردم شوروي را يک مردم نرمال کنم ..ميبينيد که دست آورد گورباچف آن بود که فهميده بود که مردم شوروي "نرمال" نبودند ، در صورتيکه مردم آمريکا بودند.  اين طرز برخورد واقعأ در آمريکا خيلي متفاوت است، يعني مردم هميشه اين بازي وحشتناک را در فکر ندارند"

 

چپ سالها است که به پايان رسيده است و زمان آن است که روشنفکران مترقي ايران که بسياري از آنها سالها است اين واقعيت را ميدانند، بجاي رفتن به عقب و تکرار نوستالژي چپ، پوسته چپ را به کنار زده و بروشني با جريانات فکري و سياسي آينده نگر سمت گرفته و تشکيلاتهای آينده نگر بوجود آورند.

 

سام قندچي، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

 16 ارديبهشت 1385

May 6, 2006

 

متن مقاله به انگليسي:

http://www.ghandchi.com/441-OmidKazebEng.htm

 

 

مقالات مرتبط:

http://www.ghandchi.com/427-AlternativeIncome.htm

http://www.ghandchi.com/299-Marxism.htm

http://www.ghandchi.com/303-Socialism.htm

http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm

http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm

 

 

--------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

Web ghandchi.com