Sam Ghandchiسام قندچي تهدیدهای امنیتی گردانندگان بلاگ «سرباز کوچک» به صاحب این قلم در 20 سال گذشته

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4208-blog-e-sarbazekuchak.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12     13     14     15     16     17    18     19     20     21     22     23     24

 

sarbazekuchak

 

1. همانطور که بارها نوشته ام، با آقای آزادیبان هیچگاه نه آشنایی شخصی داشته ام، و نه تماس و فقط در اینترنت بطور عمومی بحث و گفتگو داشته ایم. یک ماه پیش آقای آزادیبان در بلاگ پارس تورچ در مورد ماجرای حملات اینترنتی به این نگارنده که سالهاست در سایتم ذکر کرده ام، بهتر از خودم تحلیل کردند و با کلیک در اینجا می توانید یادداشت ایشان را در بلاگشان، مطالعه کنید. این نگارنده بدینوسیله سپاسگزاری خود را از صداقت و فهم آقای آزادیبان ابراز می کنم و اذعان می کنم که خودم نمی توانستم با این دقت وضعیتی را که با آن سالهاست روبرو هستم، تحلیل کنم!

 

2. طی 20 سال گذشته صاحب این قلم بارها توضیح داده ام که چگونه گردانندگان وبلاگ سرباز کوچک با فحاشی ها و تهدیدهایی که از پشت نامهای مستعار در بولتون بورد جبهه ملی واشنگتن در سال 2003 شروع شد، و در سال 2007، دو سال بعد از آنکه در صدای آمریکا کار گرفته بودم، با درج مطلبی کپی کرده از آرشیو بولتون بورد جبهه بدون ارائه ی کل بحثی که در بولتون بورد قدیمی جبهه ملی که سالها پیش بسته شده بود جریان داشت، با این فتنه گری ها درباره ی صاحب این قلم در وبلاگ سرباز کوچک، و ارسال مأموری ایرانی که به صدای آمریکا آمد، و با استفاده از نفوذشان در دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، توانستند در سال 2007 از ادامه ی دو مصاحبه صاحب این قلم در صدای آمریکا، جلوگیری کنند؛ و گرچه نتوانستند باعث اخراجم از صدای آمریکا شوند اما توانستند از رسمی شدنم جلوگیری کنند و رسمی نبودن، مرا در معرض عدم تجدید قرارداد کاری ام با صدای آمریکا در سال 2012 توسط خانم ستاره درخشش و آقای استیو ردیش قرار داد، در حالیکه 8 ماه پیش از آن وقتی هنوز مذاکرات برجام در جریان بود، از این نگارنده خواسته شده بود بلاگ فرادید را منتشر کنم و حتی به من گفتند می توانم بلاگم را در صدای آمریکا، با نام خودم نامگذاری کنم! اما بعداً که برجام امضا شد قراردادم را تمدید نکردند و به راحتی به کارم خاتمه دادند چرا که امنیت شغلی نداشتم چون رسمی نبودم و دلیل رسمی نشدنم نیز همین توطئه های گردانندگان وبلاگ سرباز کوچک بود که حتی در 6 سال گذشته هم نتوانستم سکوریتی کلیرنس بگیرم، و دلیلش همین گزارشهای دروغی که این بی شرفها می دهند، وقتی کارشان تحریک نیروهای دیگر اپوزیسیون و پرونده سازی است، در واقع وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و اطلاعات سپاه دست پرورده ی همتایان همین بی شرفها در ایران هستند و پاپوش دوزی و پرونده سازی برای مخالفان را از همینها یاد گرفته اند. یکی نیست به این بی شرفها بگوید که اقلاً اسمتان را اپوزیسیون نگذارید. ما در تاریخ ایران اختلافات در اپوزیسیون سیاسی داشتیم اما هیچگاه این بی شرفیها را نداشتیم. اعضای اپوزیسیون دموکراتیک به رغم اختلاف سیاسی برای هم کمک بودند نه آنکه بخواهند رقیبانشان را نابود کنند! آخر شما بی شرفها از جان ما چه می خواهید؟ آن بی شرفی که اسمش را اعلام نکرده ام، یک روز در کانادا جزو تیم به اصطلاح یک سلبریتی اپوزیسیون است که خودِ من او را در زمانی که در صدای آمریکا بودم حمایت کردم. و هر روز هم میرود اروپا و اینطرف و آنطرف و اصلاً یک ذره اهمیتی در اپوزیسیون ندارد و معلوم نیست چه  کسی هزینه ی همه این سفرها را می دهد و اصلاً چه تأثیری و چه کاری برای مردم ایران کرده اند. اینها فعالیت اپوزیسیون را با کار سازمانهای امنیتی دولتهای مختلف عوضی گرفته اند. از دارو دسته های به اصطلاح سیاسی منتسب به دولتهای مختلف در دوران قاجار هم بدترند! اعضای خانواده ام نیز همین محدودیتهای شغلی را در آمریکا پیدا کرده اند، و در این روزهای پیری و سرطان، به روز سیاه افتادم که 7 سال است حتی از خدمات دندانپزشکی نتوانسته ام استفاده کنم، و خانم ستاره درخشش هنگامیکه یک نفر برای رفرنس شغلی من، به صدای آمریکا رجوع کرده بود به دروغ گفته بود که آنجا هیچوقت کار نکرده بودم و البته این قلم همه ی قراردادهایم را داشتم و به آن فرد کپی آن مدارک را همانزمان نشان دادم. من مثل این بی شرفها آدم دروغگو نیستم و همه ی عمرم شفاف بوده ام. با اینهمه، دلیل آنکه در آن وضعیت در دسامبر سال 2012 قرار گرفتم و تا به حال ادامه داشته، فقدان امنیت شغلی بود که باعث آن همان مأموران جنایتکار وبلاگ سرباز کوچک بودند که از زمان فعالیتم در بولتون بورد جبهه ملی مرا «استاک» می کردند.  آنها اصلاً علاقه ای نه به جبهه ملی داشتند و نه بحثهای آنجا، مأموریت داشتند برای خرابکاری و در همکاری نزدیک با همدستانشان که در دستگاههای امنیتی آمریکا صاحب نفوذ هستند این جنایت را علیه اینجانب یعنی یک هموطن خود انجام دهند چون با نظرات سیاسی من مخالف بودند! لطفاً خودتان با بلاگهایی که در صفحه اول بلاگ سرباز کوچک آمده تماس بگیرید و ببینید که هیچکدام از آنها اصلاً با گردانندگان این بلاگ تماسی دارند، وقتی با لیست کردنِ نام همه ی آن بلاگها، به دروغ می خواهند این تصور را بدهند که بلاگی معتبر در اپوزیسیون ایران هستند در حالیکه فقط یک دارو دسته ی امنیتی مرتبط با برخی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا هستند و بس، و هیچ اعتبار اپوزیسیونی ندارند، و لازم به تذکر است که 90 درصد آن بلاگها با این مأموران امنیتی هیچ ارتباطی ندارند و می توانید از تک تک بلاگهایی که در صفحه ی اول بلاگ سرباز کوچک لیست شده، سؤال کنید و بپرسید که آیا آنها موافق لینک شدن به این بلاگ سرباز کوچک بوده اند یا نه!

 

3. همانطور که یک ماه پیش در مقاله ای تحت عنوان «درگذشت بزرگی بنام سیروس آموزگار که عمری با شرافت زندگی کرد»،  ذکر کردم، نام این فردی را که عامل همه ی این فتنه گری ها بود حدود دو سال پیش کشف کردم اما به دلیل قولی که به زنده یاد دکتر سیروس آموزگار دادم، از اعلام نام این فرد اجتناب کرده ام و او را بخشیدم، اما این عوامل امنیتی نه تنها تلاشی برای جبران مافات نکردند، بلکه همچنان به فتنه گری های خود ادامه می دهند، و خنده دارتر هم اینکه به تازگی انقدر امر به باند امنیتی اینها مشتبه شده که بعنوان "اپوزیسیون،" زنده یاد احمد شاملو را زیر سؤال می برند و برای مردم ایران پیام میفرستند و حتی 50 نفر هم پیام اینها را نگاه نمی کنند؛ واقعاً این دارودسته دیوانه شده اند و خیلی اپوزیسیون ایران را دستکم گرفته و با مأموران امنیتی دستگاههای جاسوسی اشتباه گرفته اند! شخصاً در این رابطه حدود نیم میلیون دلار را که ارثیه ی خانوادگی ام بود، متضرر شدم و به روز سیاه افتادم. از همه ی فعالان سیاسی مرتبط با این فرد سؤال می کنم آیا در آینده، این دموکراسی است که می خواهند برای ایران به ارمغان آورند که فردی نظیر اینجانب حتی در دموکراسی کهنی با سابقه ی بیش از 250 سال، یعنی در این آمریکا، به خاطر اختلاف نظر سیاسی با این افراد، باید 30 سال تلفن و اینترنتم تحت کنترل باشد و شغلم را در صدای آمریکا از دست بدهم و حتی امنیت جانی در این کشور دموکراتیک احساس نکنم و خانواده ام که اصلاً با سیاست کاری ندارند و از هرچه فعالیت سیاسی است بعد از مشاهده ی وضعیت من در این واشنگتن، متنفر شده اند، باید اینهمه زجر مالی بکشند! ما اینجا فقط با رژیم اسلامی روبرو نیستیم و همه ی این ضربه ها را از مدعیان دموکراسی می خوریم. از مدعیانی که کارشان دروغ سازی است. امثال اینها حتی گرداننده ی برنامه های کلاب هاوس فارسی هستند که ظاهراً اشک تمساح برای مردم ایران میریزند ولی دروغ اشاعه می دهند. یکی از همین مسؤلین این اتاقها در برنامه ای گفت که صمد بهرنگی با دستگاههای امنیتی ایران در زمان شاه همکاری داشته است. در مورد واقعه ی ارس همه می دانیم و دروغ جلال آل احمد در مورد کشته شدن صمد را هم می دانیم، و درباره ی واقعیات حمزه فراهتی نیز می دانیم. اما آنچه این رییس اتاق در مورد صمد گفت دروغ محض است وقتی ظاهراً بعنوان آدمی بی طرف ابراز نظر می کرد.

 

4. این کارها اعتماد مردم را به اپوزیسیون از بین می برد. دوستانی که با امثال وبلاگ سرباز کوچک همکاری دارند بهتر است از این جریانات فاصله بگیرند. آینده ی ایران با «فیک نیوز» و دروغسازی خلق نمی شود. رژیم اسلامی به اندازه ی کافی در 43 سال گذشته دروغ به مردم ایران گفته است. بس کنید. در این 40 سال در خارج کشور این قلم که 24 ساعته در فعالیت نظری و عملی بودم، اینهمه از این نیروهایِ به اصطلاحِ خودشان، "اپوزیسیون،" و در واقعیت، «پوزیسیونِ گذشته»، ضربه خورده ام، آنهایی که هنوز بعد از 43 سال نفهمیده اند، اپوزیسیون را مردم به خاطر از خودگذشتگی و درستکاری مورد اعتماد قرار می دهند و نه جاسوسی برای بیگانگان، و همچنان تصور می کنند در پوزیسیون دارند کار می کنند و دوست دارند به خاطر اختلاف سیاسی با ما، ما را از کار بیکار کنند و اگر دستشان میرسید، شکنجه کنند، و فکر می کنند رقبایشان هم مثل انگلوفیلها و روسوفیلهای زمان قاجارند، و این بی شرفها برایم توانی نمی گذاشتند که فعالیت خودم را بکنم، و زندگی خود و خانواده ام را نابود کردند. اپوزیسیون دموکراتیک ایران بیش از 150 سال در جامعه ی مدرن ایران قدمت دارد و نیروهای تازه ای به آن در 43 سال گذشته اضافه شده اند. بعضی وقتها فکر می کنم شاید به دلیل اضافه شدن جریاناتی نظیر «وبلاگ سرباز کوچک» به اپوزیسیون، ما 43 سال است به جایی نرسیده ایم، به قول سعدی «مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان»! و مضحک است که امثال این بی شرفها مرتب از تفرقه می نالند در حالیکه هیچ جریانی در اپوزیسیون ایران به اندازه ی اینان، شعارهای تفرقه افکنانه در همین روزهای اعتراضات کشاورزان اصفهان ندادند، و با عملکردشان در این روزها با جان مردم بازی کردند. اصلاً اینها نمی فهمند اپوزیسیون یعنی از خودگذشتگی، و برایشان اپوزیسیون یعنی خودنمایی! سالهاست در مورد پنجاه و هفتی ها و پنجاه و هفتی ها توضیح داده ام، نمی خواهم بگویم این افراد مأمور جمهوری اسلامی هستند، ولی کاری که می کنند فقط ضرر زدن و خنثی کردن هر آنچیزی است که فعالان اپوزیسیون انجام می دهند. شخصاً از هدر دادن اینهمه نیرو با این افراد خسته شده ام و هر روز فکر می کنم که با این جریانات چه کار کنم که دیگر حتی تهدید جانی برایم شده اند! این بی شرفها برخی دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا را که باید حافظ زندگی شهروندان این کشور باشند برای مقاصد سوء خود به کار می برند، که به قول معروف هرچه بگندد نمکش میزنند، وای به وقتی که بگندد نمک، نمی دانم از این وضعیت به کجا شکایت ببرم. وقتی در سال 1358 روزنامه ای در تهران منتشر می کردم، روزی حزب اللهی ها به دفتر ما حمله کردند، به کلانتری محل تلفن کردم و کمک خواستم، مسؤل کلانتری گفت: هه هه هه به شما حمله کرده اند و زد زیر خنده و تلفن را گذاشت زمین!!!! لعنت به کسانیکه ظاهراً مدعی دموکراسی خواهی برای ایران هستند و حتی این آمریکا را برای ما به جهنمی نظیر آن، تبدیل کرده اند. اقلاً حمید نوری دارد در خارج کشور برای جنایاتی که در ایران مرتکب شده محاکمه می شود ولی این بی شرفها سالهاست در خارج کشور دارند راست راست راه میروند و نه تنها برای جنایاتی که در ایران مرتکب شدند تاوانی نمی دهند، از فعالانی که در هر دو زمان مرغ عزا و عروسی بودند طلبکار هم هستند و هرچه ما می خواهیم وحدت کنیم و همکاری، این بی شرفها بدتر می کنند. خسته شدم!!!!!

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

سیزدهم آذر ماه 1400
December 4, 2021

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH