Sam Ghandchiسام قندچي بازهم درباره ی ارتباط اصلاح طلبی و کوکلاکس کلانهای اسلامی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3902-islamickkk-eslahtalabi.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12     13     14     15

 

islamickkk-eslahtalabi  

 

ملی مذهبی ها، از زنده یاد «دکتر کاظم سامی» که یکی از قربانیان قتلهای زنجیره ای بود تا خانم «نرگس محمدی» که همین چند روز پیش از زندان آزاد شد، دیدگاه های مذهبی و سیاسی شان، با آنهایی که جریان «اصلاح طلبی» می خوانیم، چندان تفاوتی ندارد؛ اما، وقتی از اصلاح طلبان حرف میزنیم، در اصلِ بحث، منظور ملی مذهبی ها نیست، همانطور که عقایدِ مذهبی «مسلمانان» و آنهایی که «اسلامگرا» می خوانیم، چندان تفاوتی با هم ندارد، اما مسلمانان خود قربانی اسلامگرایان هستند! اصلِ بحث اینکه، اصلاح طلبی در رژیم کوکلاکس کلانهای اسلامی، بخشی از استراتژیِ عقب کشاندن جامعه ی بشری به 1400 سال پیش است، و از همان 17 اسفند ماه 1357، اصلاح طلبی بخشی جدایی ناپذیر از استراتژی «دوگانه ی خشونت و عقب نشینی جامعه» که کوکلاکس کلانهای اسلامی دنبال می کنند، بوده و هست، و از جمله در خارج از کشور، آیت الله هاشمی رفسنجانی بعد از پایان جنگ با عراق، دقیقاً این سیاست دوگانه را از یکسو با ترور زنده یاد دکتر عبدالرحمان قاسملو و دیگر رهبران کرد، و بعد هم در میان فعالان جنبش غیرمسلحانه، با ترور زنده یاد دکتر عبدالرحمن برومند، آغاز، و سپس با ترور دکتر شاپور بختیار و قتل هنرمند مشهور ایرانی زنده یاد فریدون فرخزاد، دنبال کرد و بالاخره با ترور زنده یاد دکتر صادق شرفکندی و دیگر رهبران کرد در رستوران میکونوس، این جنایات رژیم در خارج کشور، ادامه یافت. از سوی دیگر همزمان با راه انداختن جریانات اصلاح طلب در خارج کشور، «فریبکاری بزرگ حکومت اسلامی را برای دور کردن اپوزیسیون از خواست تغییر رژیم»، سازمان داد. یعنی دقیقاً پیاده کردن استراتژی «دوگانه ی خشونت و عقب نشینی جامعه»؛ اما، برای خارج کشور! البته بعداز آیت الله رفسنجانی، در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، در داخل ایران نیز، همزمان همین استراتژی دوگانه، در سوی دیگر، توسط باند سعید امامی دنبال شد، یعنی همزمان با اولین دولت رسمی اصلاح طلب سید محمد خاتمی، کشتن فروهرها و نویسندگان و کلاً قتل های زنجیره ای به انجام رسید. اِعمال این استراتژی «دوگانه ی خشونت و عقب نشینی جامعه»، در همه ی 42 سال گذشته، ادامه داشته، که از یکسو رژیم، اسیدپاشی به صورت زنان بی حجاب را راه اندازی می کرد، و از سوی دیگر اصلاح طلبان را راه می انداخت که خانمها را به کمی تخفیف در این زمینه با بیرون انداختن چند تارِ مو از زیر روسری، راضی کند! امروز جنبش مدنی ایران در داخل کشور خیلی بیشتر نسبت به استراتژی «دوگانه ی خشونت و عقب نشینی جامعه»، که تقریباً نیم قرن توسط رژیم کوکلاکس کلانهای اسلامی، ادامه داشته، آگاه شده و نمونه ی خوبی از این آگاهی، مطرح شدن «تحریم بین المللی ورزش ایران»، در داخل کشور، بعد از قتل زنده یاد نوید افکاری است؛ و نمونه ای دیگر نیز همین چند روز پیش حرکت دختری در نجف آباد اصفهان، با دوچرخه سواری بی حجاب در آن شهر، که خبر آفرین شد وقتی یکی از خبرنگاران رادیو فردا دقیقاً نقش اصلاح طلبان همه ی این سالها را، با کامنتی در سایت آن رسانه ی فارسی زبان بین المللی، ایفا کرد، که به شدت اظهارات آن خبرنگار توسط فعالان سیاسی  و مدنی در داخل ایران محکوم شد! این موضوع از لحاظ نظری چند روز پیش در مقاله ای تحت عنوان «تحریم ورزشی: چرا باید از شیرین عبادی و مسیح علینژاد حمایت کرد»، مورد بحث قرار گرفت، و کل مطلب دقیقاً در این ارتباط بود، چرا که متأسفانه برخی دوستان در خارج کشور، به رغم حسن نیت، هنوز از استراتژی پیش از خیزش 96 جنبش مدنی و حقوق بشری در این رابطه عبور نکرده اند. این هفته در گفتگوی آقای میلاد آقایی در تلویزیون میهن، بحث خوبی در مورد ساختار جنبش مدنی در ایران بود که به درک بهتر این مبحث کمک می کند. در واقع به رغم آنکه بحث در مورد جنبش مدنی نیم قرن است که در ایران جاری بوده، اما هنوز در اپوزیسیون، درک درستی از آن وجود ندارد. ببینید آنچه بطور روزمره در کشوری نظیر آمریکا جنبش مدنی خوانده می شود، فعالیتهای حقوقی مؤسسه ای نظیر «اِی سی اِل یو»، در دفاع از حقوق مدنی مردم است، در حالیکه مثلاً اقدام «هِنری دیوید ثورو» در ندادن مالیات، «نافرمانی مدنی» بود و نه فعالیتِ «مدنی» که هر روز اینجا برقرار است. آنچه در ایران مطرح بوده، بیشتر «نافرمانی» مدنی است چرا که هر اقدام مدنی برای حقوق مردم، با بازداشت روبرو می شود و بهترین نمونه ی آنهم خانم «نسرین ستوده»، که وکیل است و نه تنها بسیاری از موکلانش به زندان افتادند بلکه خود او را هم به زندان انداختند، اینکار رژیم نظیر آن است که مثلاً وکلای «اِی سی اِل یو» را کسی به زندان بیاندازد، یعنی در آنصورت دیگر فعالیت مدنی معنای خود را از دست می دهد و می شود نافرمانی مدنی! به هرحال فعالینی نظیر آقای میلاد آقایی در این مورد بسیار بهتر از صاحب این قلم در بحثهای مختلف تلویزیونی این موضوع را توضیح داده اند و امیدوارم پنلهای بحث در این مورد با ایشان در رسانه های بین المللی برگزار شود تا موضوع بیشتر شکافته شود چرا که این گفتمان می تواند برای جنبش مدنی و حقوق بشری ایران در این برهه ی تاریخی، بسیار سودمند باشد.

 

به امید جمهوری آینده‌نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

چهارم آبان ماه 1399
October 25, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH