Sam Ghandchiسام قندچي دکتر اسماعیل نوری علا، شعر مدرن، و فلسفه ی تحلیل منطقی
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3310-nooriala.htm

مطالب مرتبط: 1     2      3     4     5     6     7     8     9     10     11     12

 

esmail-nooriala

 

در جنبش سیاسی ایران خیلی ها با عنوان «دکتر» خوانده می شوند. درست اگر کسی پزشک است و موضوعی در سیاست به پزشکی هم ربط پیدا کند نظیر بحث «کرونا»، طرح چنین عنوانی معنی می دهد، اما اجازه دهید مقررات خنده داری را در تلویزیون صدای آمریکا با شما در میان گذارم. گفته بودند که فقط پزشکان را در مصاحبه ها دکتر خطاب کنید. اگر مصاحبه با کسی در مورد فیزیک است و او دکترای فیزیک دارد اتفاقاً خطاب کردن او بعنوان «دکتر» مهمتر است چون بیشتر مسؤل نظراتی خواهد بود که در عرصه ی فیزیک ابراز می کند. حالا این اصل مسأله نیست. خیلی ها سالهاست با عنوان دکتر در جنبش سیاسی ایران مطرح هستند اما در زمینه ای که بحث می کنند سوادی ندارند و هیچوقت هم از تز دکترای خود حرفی نمیزنند. به هر حال اینجانب 20 سال داشتم که وارد دوره ی دکترای مکانیک تئوریک در دانشگاه ایلینوی و یکی دو ماهی هم در دانشگاه نورث وسترن شیکاگو شدم که برایم موضوعات سیاسی مهمتر شد و ول کردم، که به قول مولوی این سودا ما را با خود برد، و بهتر است در این موارد زیاد وارد بحث نشوم! اما دکتر اسماعیل نوری علا واقعاً تز دکترای خود را که درباره ی اسلام است نه تنها به فارسی ترجمه کرده بلکه به تازگی کتابی را که در مورد بحث تاریخ تشیع و نقش دینکاران امامی نوشته به رایگان روی اینترنت برای استفاده ی عموم گذاشته که کمی بیش از یک ماه پیش در موردش این نگارنده حاشیه ای نوشتم. یک بابایی هم چند وقت پیش تماس گرفته بود که آقا این نوری علا اسلامی است و سکولار نیست، و ای کاش این کتاب آقای نوری علا را بخواند، البته خواندن کتاب انرژی می برد و باید وقت گذاشت و با یک شعار تکفیر نوری علا نمی شود انجام داد! اما روز گذشته دکتر اسماعیل نوری علا مصاحبه ای داشتند در مورد شعر در ایران معاصر که بسیار شنیدنی بود. شخصاً در مورد ادبیات بیسواد هستم و در مورد شعرنو که تازه بیسوادترم و در نتیجه وقتی به این برنامه ها در مورد ادبیات یا تاریخ گوش می کنم فقط سعی می کنم یادبگیرم هرچند کتابم در مورد کردستان را با مطالعه ی منابع دست اولی نظیر شرفنامه و پژوهشهای عشایری میدانی زنده یاد امیرهوشنگ کشاورز نوشتم. به هرحال در میان گفتگوی دکتر نوری علا، موضوع فلسفه ی تحلیل منطقی مطرح شد. فقط می خواستم این نکته را یادآوری کنم که در 50 سال گذشته دیگر فلسفه ی تحلیل منطقی آثاری نظیر «فلسفه ی اتمیسم راسل» خلق نکرده است. حتی کارهایی نظیر ویتگنشتاین چه دوره ی تراکتاتوس و چه دوره ی ضد آن یعنی کتابهای قهوه ای و آبی، خلق نشده است. در نیم قرن اخیر اکثریت کرسی های فلسفه در دانشگاههای غرب یا در دست همین فلاسفه ی تحلیل منطقی است و یا در دست مارکسیستها. در مورد دومی زیاد بحث کرده ایم. اما فلسفه ی تحلیل منطقی امروز به چیزی نظیر زبانشناسی تبدیل شده اما تازه مثل بحثهای هرمنوتیک هابرماس یا فرامدرنیسم چپی ها نظیر فوکو و دریدا هم نیست، و البته به علم واقعی زبانشناسی هم ربطی ندارد و بیشتر انگار در مورد ناف خود مدیتیت می کنند. یک سری بحثهای الکی است که نه علم زبانشناسی است و نه فلسفه بعنوان جستجوی حقیقت که تعریف ارسطو از فلسفه بود. در حقیقت شاید بهترین در میانشان در یک قرن گذشته پوزیتویستهایی بودند نظیر کارناپ که اقلاً به رشد کامپیوتر کمک کردند. واقعیت این است که در یک قرن گذشته بهترین کارهای فلسفی را کسانی انجام داده اند که فیلسوف نبودند و بیشتر دانشمندان علوم طبیعی بودند یا فلسفه علم را دنبال می کردند نظیر پوپر. با اینحال برخی نظیر نلسون گودمن و حتی دیویدسون مطالبی خواندنی دارند و مطمئناً کواین فوق العاده است. اما ادامه ی مکتب پوپر نیز در کارهای کسانی نظیر پاول فایرابند که به ویژه میان آنارشیستها محبوبیت دارد حرف تازه ای ندارد. مدتی با فایرابند شخصاً تماس داشتم و آدم خوبی بود و چند تا از کتابهایش را نیز خواندم اما دانشمندانی نظیر دیوید بوهم در همان زمان کارهای فلسفی جالب تری ارائه دادند بویژه نقد بوهم از توماس کون (که نمی دانم چرا اسمش را در فارسی عوض کرده اند و گذاشته اند تامس کوهن یا شاید می دانم چرا). در حقیقت خود برتراند راسل نیز فلسفه ی تحلیل منطقی را سالها پیش از فوت، کنار گذاشته بود، نه آنکه دیدگاه تازه ای را برگزیده باشد اما بیشتر در عرصه فلسفه اجتماعی کار می کرد در حالیکه در عرصه ی فلسفه، اول با کتاب اصول ریاضیات آغاز کرد که نظیر اصول مکانیک نیوتون نوشته شده و بعد هم تمرکزش بر منطق بود که ویتگنشتاین را در تراکتاتوس تشویق کرد در حالیکه ویتگنشتاین مهندس ساختمان بود ولی استعداد خارق العاده ای در منطق ریاضی داشت که میراث لایبنیتس است. در حقیقت فلسفه ی تحلیل منطقی فرزندی داشت بنام منطق ریاضی که گرچه چند قرن پیش از آن توسط لایبنیتس پایه گذاری شده بود اما در دست فلاسفه ی تحلیل منطقی نظیر برتراند راسل به جهان عرضه شد و امروز در هر دانشگاهی منطق ریاضی تدریس می شود و پایه ی ریاضیات و همه علوم کامپیوتر است. اما فلسفه ی تحلیل منطقی، بعنوان عرصه ای از فلسفه دیگر جریانی سترون است. در گذشته نیز بسیاری موضوعات نظیر فیزیک و شیمی از فلسفه جدا شدند و علوم مشخصی را تشکیل دادند. به هرحال اینکه این موضوعات فلسفی در عرصه ی ادبیات تا چه اندازه مطرح است برایم در مصاحبه ی دوست عزیز آقای نوری علا جالب بود وقتی ایشان ادبیات را خوب می شناسند و برای این نگارنده فقط لذت خواندن شعر سهراب سپهری و فروغ و ابتهاج و نیما مطرح بوده اما تحلیلی از آنها نمی توانم ارائه کنم، حتی صادق هدایت را هنوز نفهمیده ام مثلاً همه ی تحلیلگران ادبیات از بوف کور بعنوان بهترین اثر هدایت حرف میزنند و حاجی آقا را پیش پا افتاده می دانند در حالیکه برای این نگارنده حاجی آقا و علویه خانم خیلی خواندنی بودند. وقتی علویه خانم را می خواندم انگار وسط دروازه غار هستم با آن وصفیات درشکه چی ها؛ البته وقتی بچه بودم دیگر تک و توک درشکه و درشکه چی ها در خیابانها دیده می شدند! بیشتر ننویسم و با عرض خسته نباشید به دکتر اسماعیل نوری علا برای ارائه ی این مصاحبه ی شنیدنی.

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

هجدهم اردیبهشت ماه 1399
May 7, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH