Sam Ghandchiسام قندچي فراخوان 15 نفر، بیانیه 14 نفر، دولتهای در تبعید در خارج کشور، و لاتهای اپوزیسیون
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3305-hemayate-mardom.htm

پی نوشت: نکته اصل بحث اینکه کلاً از آدمهای موذی و فرصت طلب که کارشان زیرآبی زدن و پشت سر مردم حرف زدن است و یک روده راست تو شکمشان نیست و شفاف عمل نمیکنند و همیشه یک عده ی دیگر جانش را کنده اند و اینها نانش را خورده اند، خوشم نمی آید، چه اپوزیسیون باشند و چه خود را به نرخ روز، چیز دیگری بنامند. فراموش کردم اشاره کنم جدا از اینکه کنگره 2000 طرحی قلابی بود، آقای پرویز شوکت نیز مورد تأییدم نبودند و امروز نیز مورد تأیید صاحب این قلم نیستند. در مورد دوست، دستیار و قرین آقای پرویز شوکت در این بازی ها یعنی دکتر عباس میلانی به اندازه ی کافی توضیح داده ام و نیازی به تکرار نیست که ابداً مورد تأیید این نگارنده نیستند. همچنین مشخصاً درباره ی آقای پرویز شوکت بارها یادآوری کرده ام که ایشان به نظرات و فعالیتهای اینجانب هیچوقت ارتباطی نداشته و ندارند و تنها کسی که اجازه دارد از طرف صاحب این قلم در هرجایی صحبت کند فقط دکتر اسماعیل نوری علا است و هیچکس دیگری از سوی اینجانب نمایندگی ندارد. از دیدگاه اینجانب آقای پرویز شوکت و دکتر عباس میلانی پیش از انقلاب نسخه ی چینی آقای فرخ نگهدار بودند، وگرنه بعد از انقلاب 57، در برخوردشان به رژیم اسلامی، تفاوتی نداشته و ندارند و اتفاقاً آقای فرخ نگهدار آدم با صداقت تری است. کارهای حقوق بشری دکتر عباس میلانی نیز خنده دار یا بهتر بگویم گریه دار است. ایشان دکانی درست کرده اند و بودجه می گیرند تا از کسانی حمایت کنند که در ایران اساساً مسأله ای برای کار کردن ندارند گرچه برایشان ایران سوئیس نیست، برای هیچ ایرانی، ایران سوئیس نیست، اما کسانی نظیر زانیار مرادی ها در همه ی این سالها نیاز به کمک فعالان حقوق بشر داشته اند که امثال عباس میلانی ها یک دلار از این بودجه هایی را که به نام حمایت از حقوق بشر در ایران می گیرند، صرف دفاع از آن زنده یاد نکردند! س.ق.

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8      9     10     11     12     13    14

 

hemayate-mardom

 

دو سال و نیم پیش «فراخوان 15 نفر» برای رفراندومی زیر نظر سازمان ملل جهت تعیین حکومت آینده، منتشر شد و پیش از آنهم در همه ی این سالها بارها از اینگونه فراخوانها، در داخل و خارج از ایران منتشر شده که امضاکنندگان آن این تصور را داشته اند که شورای انقلابی نظیر آیت الله خمینی که در روزهای پایانی انقلاب 57 درست کرد، تشکیل داده اند و همه نیز براساس این ادعا که فردا قرار است فروپاشی رژیم اسلامی حاکم بر ایران صورت گیرد و این فعالان سیاسی و مدنی می خواهند از هرج و مرج جلوگیری و به مردم خدمت کنند که هدف نیکی است اما مهمتر آنکه تصور این امضا کنندگان از حمایت مردم از خودشان کاملاً غیرواقعی است چون اساساً سازماندهی سیاسی در میان مردم ندارند و به همین دلیل مورد حمایت حداقل هم از سوی مردم قرار نمیگیرند. یکسال پیش نیز «بیانیه 14 نفر» منتشر شد و مدتی است در چند تلویزیون خارج کشور دوباره داستان دولت در تبعید راه افتاده که در اولین سالهای سقوط رژیم شاه در خارج مُد روز بود و حتی وزرای آن دولتهای در تبعید هر روز اعلام می شدند و بیشتر به ناامید کردن مردم از فعالیت سیاسی کمک کردند تا امیدوار کردن که ادعای آنهایی بود که دست به این نوع کارها میزدند. تا آنجا که به خارج کشور مربوط می شود این بازی ها می آید و میرود همانطور که نزدیک سال 2000 جریانی بنام کنگره 2000 راه افتاد و امید به تغییرات شگرف در آن سال میلادی بسیار، که آغاز هزاره ای تازه در آن تقویم بود، و اینگونه تخیلات در میان مردم همه ی جهان رایج و محدود به ایرانیان نبود، خیلی ها فکر می کردند در سال 2000 قرار است معجزاتی شود که نشد. و ای کاش آن دوستانی که درگیر کنگره سال 2000 بودند به جای تلاش برای فیل هوا کردن کار سیاسی دائمی در همین خارج کشور می کردند یا حداقل به آنها که فعال بودند، کمک مالی می کردند، اما می دانیم نظیر بقیه ی هوچیگران دولت در تبعید به جای فعالیت سیاسی مداوم، دو روزی فعال شدند و دوباره ناپدید گشتند تا فیل هوا کردن بعدی. اما در داخل کشور، بسیاری از امضا کنندگان این فراخوانها و بیانیه ها به زندان افتاده اند و از جمله آقای محمد نوری زاد همین چند روز پیش با خودکشی در زندان تا یک قدمی مرگ رفت، اما حتی 100 نفر هم چه در ایران و چه در خارج، در حمایت از او تظاهراتی نکردند و آن هم در کشوری که مردم آن در دو سال گذشته دو جنبش بزرگ نظیر خیزش 96 و خیزش 98 را زیر خفقان و سرکوب مداوم، برگزار کرده اند. واقعیت این است که طراحان این برنامه ها نیت خیر دارند اما از حمایت مردمی برخوردار نیستند چرا که سازماندهی سیاسی نه در داخل ایران دارند و نه در خارج کشور و به همین دلیل از حمایت مردمی در داخل یا خارج کشور برخوردار نیستند و همه نیز فکر می کنند در موقعیت آیت الله خمینی آنهم در ماههای آخر انقلاب 1357 هستند. همانطور که بارها اشاره شد، خمینی طی 25 سال پیش از انقلاب و بویژه در 15 سال آخر بعد از 15 خرداد 1342 سازماندهی سیاسی در ایران کرده بود و به همین دلیل حمایت مردمی در 57 داشت و البته بعد از آنهمه پیش زمینه در ماههای آخر سال 57 یعنی در آخر کار، کشورهای خارجی نیز ترجیح دادند او پیروز شود و نه کمونیستها و این سیاست کشورهای خارجی حتی بعد از پیروزی خمینی در انقلاب تا سالها ادامه داشت و شاید همچنان ادامه داشته باشد و بیخود نایاک در آمریکا این اندازه آزادی عمل ندارد که کنترل صدای آمریکا را هم در دست دارد آنهم وقتی بیش از سه سال از آغاز ریاست جمهوری پرزیدنت ترامپ می گذرد، اما اصل سؤال امروز این موضوعات نیست و اگر اپوزیسیون حمایت مردمی داشته باشد، کشورهای خارجی نیز مطمئناً موضع خود را عوض خواهند کرد. در ضمن تا آنجا که به ماجراهای «دولت در تبعید» مربوط می شود، بیوگرافی سیاسی برخی از این افراد را که سخنگویان آن شده اند، منتشر نشده است. شما نمی توانید ادعای مقامی اجرایی را در سطح دولت داشته باشید و بعد با مردم شفاف نباشید و یکروز یک حرف بزنید و فردا حرفی دیگر، حتی در آمریکا که مقامات دولتی در کشوری بعد از 240 و اندی سال تثبیت رژیم دموکراسی، و به رغم آنکه در حال انقلاب نیست که مردم قرار باشد جان و مال خود را با قبول رهبری کسی به خطر جدی اندازند، بازهم اینطوری حاضر نیستند از فرد معینی حمایت کنند که نمی دانند کیست، و تازه وقتی از ایران حرف میزنیم، آنهم مردمی که به آیت الله خمینی اعتماد کردند و این رژیم از آب درآمد، حالا بیایند به کسی که شفاف نیست و هرروز یک حرف میزند، اعتماد کنند! برخی از این افراد را که خود از آنها برای کارهای مشخصی در فعالیتهای اپوزیسیون حمایت کردم، هنوز سوابق آنها را نمی دانم و روراست نیستند و طفره می روند و حتی به دروغی که یک بار به این نگارنده گفتند برخورد نکرده اند و هنوز نمی دانم که سکولار دموکرات آینده نگر هستند و اگر آری چند سال است و یا که چپی یا اسلامی و تازه از چه نوعش و چند سال است، و اینهمه ناروشنی در حالی که بطور علنی دارند خود را بعنوان رهبر دولت در تبعید، مطرح می کنند و مثلاً به همراه برادر خود در این برنامه ها شرکت می کنند و کسی نمی داند این دو چه سوابق سیاسی دارند و اصلاً فعالیتهای آنها در گذشته در کدام سازمانهای سیاسی بوده و چه مسؤلیتهایی داشته اند. این بازی ها فقط اپوزیسیون را بی اعتبار می کند و بس. چگونه قرار است مردم اعتماد کنند وقتی آنها حتی بیوگرافی سیاسی خود را منتشر نکرده اند که هر کاندیدای مقام اجرایی محلی در اروپا و آمریکا منتشر می کند، چون دیگر بعنوان کسی که کار مخفی می کند مورد اشاره نیستند و برای مقامی اجرایی در اپوزیسیون دارند خود را مطرح می کنند، ببخشید «مردم دور از جون "خر" نیستند».

 

در پایان اضافه کنم که دوباره یک دیوانه همین حالا در یکی از صفحات فیسبوکی صاحب این قلم دو کامنت یکی توهین زیر مقاله ای در مورد یکی از شخصیتهای سیاسی ایران که مطلبی در مورد او مدتی پیش درج شده بود، و یکی هم کامنت «جاوید شاه» در زیر کامنت اول، گذاشته بود. بارها به روشنی نوشته ام که کامنت نگذارید و توضیح داده ام که وقت برای اداره ی صفحات خود در شبکه های اجتماعی به شکل تالار بحث ندارم و اگر به یکنفر پاسخ دهم و به دیگری پاسخ ندهم باعث سوء تفاهم می شود و فقط بلوک می کنم و حتی این کار هم وقتم را تلف می کند. اینهمه تالار بحث در اینترنت هست. یک حرف را چند دفعه باید گفت. این دیوانه هایی که دوست دارند کامنت بگذارند اینترنت آزاد است و بروند خودشان صفحه فیسبوک درست کنند و به هرکسی دوست دارند هر بدو بیراهی که می خواهند بگویند اما لطفاً وقت اینجانب را تلف نکنند که کارمند ندارم صفحات شبکه های اجتماعی ام را اداره کند و فقط از خواب و زندگی ام باید بزنم که این افراد را بلوک کنم. لطفاً توجه کنید چون متأسفانه این عدم توجه به درخواستی که بارها تکرار شده را فقط از سایبری های رژیم اسلامی انتظار دارم و اگر مأمور نیستید و واقعاً از هواداران هر بخش اپوزیسیون هستید و این کار را می کنید، خودتان را همسطح اطلاعاتی های رژیم کرده اید که به درخواست معینی بعد از اینهمه تکرار، بی اعتنایی می کنید و هرروز حساب با نام مستعار تازه ای برای هدف خرابکاری و بی اعتنایی به مقررات یک صفحه فیسبوکی درست می کنید. اگر واقعاً می خواهید از دیدگاهی که دارید به آن شخصیت معین اپوزیسیون حمله کنید، چرا روشن یک حساب فیسبوکی با اعلام مواضع خود درست نمی کنید و این کار را به طریق معقول انجام نمی دهید، به جای اینکه وقت مرا تلف کنید! در داخل ایران می گوییم که مردم مجبورند به دلیل اختناق همه ی اظهار نظرهای خود را بطور مخفی بیان کنند، اکثر شما کسانیکه این خرابکاری ها را می کنید در خارج کشور هستید و در مهد دموکراسی زندگی می کنید اما این حداقل فرهنگ دموکراسی را یاد نگرفته اید و همسطح اطلاعاتی های رژیم اسلامی هستید، چرا نمیروید حداقل اگر خودتان فعالیت سیاسی نمی کنید، کار کنید و به آنهایی که دارند صبح تا شب فعالیت می کنند، کمک مالی کنید. یک بار برای مردم ایران «شعبان بی مخ» با «الله کرم» تعویض شد، شخصاً نیازی به تعویض «الله کرم» با لات هوادار خود ندارم.  واقعاً از این دارو دسته های فحاش اینترنتی خسته شده ام بویژه چون 30 سال است در اینترنت فکر می کنند دارند کار سیاسی می کنند اما جز ضرر برای اپوزیسیون نبوده اند و اگر هرکدام از آنها هوادار اینجانب هستند اینجا رسماً اعلام می کنم که از نگاه این نگارنده اینگونه افراد، دشمن من، دشمن اپوزیسیون، و دشمن مردم ایران هستند و همه ی این لات بازی ها را همیشه محکوم کرده و محکوم می کنم و نیازی به هیچیک از این لاتها برای حمایت از خود در فعالیتهای سیاسی ندارم. لطفاً صفحات فیسبوک و توییتر اینجانب را بلوک کنید تا مطالب مرا نبینید که شما را تحریک کند، با سپاس از توجه شما. عیسی به دین خود، موسی به دین خود. اینجانب تا می توانم کسی را بلوک نمی کنم اما صفحاتم در شبکه های اجتماعی مقررات معینی دارند و به روشنی اعلام شده اند و کارمندی هم ندارم که برایم این صفحات را اداره کند و دوباره تکرار می کنم لطفاً کامنت نگذارید، لایک کردن بلامانع است همانطور که خبرنامه گویا و بسیاری از سایتها نیز مدتها ست همین مقررات را دارند که فقط به لایک کردن اجازه می دهند. بیش از 24 ساعت در روز نیست و تازه آنها یک مؤسسه هستند و اینجانب فقط یک نفر هستم. همین! متأسفانه نصف وقت خوانندگان را در همین مقاله، دوباره با این حرفهای تکراری که عاملش یک عده لات هستند که بعد از اینهمه سال حرف حساب در گوششان نمیرود، تلف کردم جدا از آنکه به هر نحله ی سیاسی اپوزیسیون تعلق دارند و اینکه چه کسانی خرج این لاتها را می دهند! شما با شورای مدیریت گذار مشکل دارید، بروید مثل آدم نظرتان را منتشر کنید، چرا لاتهایتان را میفرستید و زیر مقاله ی اینجانب در مورد شخصیتهای آن شورا، و به آنها فحاشی می کنید!

 

ضمناً یکنفر دیگر هم همین حالا پیام فیسبوکی از ایران برایم فرستاده که کتابی در زمینه ی موسیقی نوشته و نام کسی را در زمینه موسیقی نوشته و لینکی هم از دامنه ی اینترنتی ایران گذاشته و از اینجانب خواسته که به آن فرد اطلاع دهم در حالیکه هیچوقت حتی یکبار هم نام آن فرد را اینجانب در هیچ مقاله ای نیاورده ام و اگر حتی نامشان را آورده بودم، مگر من پستچی هستم، در اینترنت خودتان جستجو کنید و راه تماس با کسی را که می خواهید پیدا کنید و یا در تالارهای بحث سؤال کنید چرا مزاحم من می شوید. در نتیجه نویسنده ی این پیام را نیز که دومین بار است به بهانه ای برایم پیام می فرستد، بلوک کردم که دوباره وقتم را تلف کرده است. ابداً هم علاقه ای به هرگونه تماس با این فرد ندارم که خود را به درست یا به دروغ، یکدفعه بعنوان ژورنالیستی طرفدار یکی از شخصیتهای سیاسی اپوزیسیون در داخل ایران و این بار بعنوان نویسنده ی کتابی درباره ی موسیقی، معرفی کرده است، و دفعه ی بعد هم اگر پیامی از این فرد دریافت کنم بعنوان فیشینگ به «اف بی آی» فوروارد خواهم کرد.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

هفدهم اردیبهشت ماه 1399
May 6, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH