Sam Ghandchiسام قندچي چرا کنفدراسیونی ها بعد از انقلاب در خارج کشور فعال نبودند
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3304-confederation.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12     13      14     15

 

confederation

 

در گذشته در مورد این سؤال راجع به کنفدراسیونی های پیشین بحثهایی داشته ایم که چرا آنها را در 41 سال گذشته بعد از انقلاب در فعالیتهای اعتراضی علیه رژیم اسلامی چندان نمی بینیم بویژه در مقایسه با حضور فعالشان در دوران پیش از انقلاب در همین آمریکا و اروپا! خصوصاً برخی دوستان پادشاهی خواه در جنبش سیاسی کنونی تصور می کنند این واقعیت از قصد و به این دلیل است که آنها با شاه و رژیم سلطنت مخالف اما هوادار اسلامگرایان و رژیم خمینی بوده اند. درست است برخی جریانات سیاسی نظیر رهبران چریکهای اکثریت در روزهای انقلاب که هنوز «اکثریت» خوانده نمی شدند، رهبری حزب توده را پذیرفتند و دنبال خمینی افتادند، بعد هم در روزهای گروگانگیری در سفارت آمریکا دنبال دانشجویان خط امام افتادند و سپس تا به امروز دنبالچه ی اصلاح طلبان هستند و بهترین سمبل نظرات آنها نیز آقای فرخ نگهدار است که در تلویزیون بی بی سیِ بعد از انقلاب، سالها حضور فعال داشته است. اما رهبران چریکهای فدایی خلق یا رهبران مجاهدین خلق چه بخش اسلامی و چه بخش مارکسیستی اصلاً در کنفدراسیون اهمیتی نداشتند و در واقع هواداران چریکها و مجاهدین در کنفدراسیون مستقیماً توسط رهبران این دو نیروی سیاسی رهبری نمی شدند چرا که رهبران چریکها و مجاهدین اساساً در داخل ایران فعال بودند و جریاناتی نظیر جبهه ملی در کنفدراسیون و برخی نیروهای چپ کنفدراسیون نظیر بخشی از جریان «کادرها»، هوادار چریکها و مجاهدین بودند و اعلامیه ها و کتابهای آنها را در خارج پخش می کردند. در دو سه سال آخر کنفدراسیون یعنی بعد از انشعاب در کنفدراسیون، رهبران چریکها و رهبران هر دو بخش اسلامی و مارکسیستی مجاهدین نیز در خارج کشور فعال شدند ولی بیشتر نظیر نیروهای فلسطینی در اروپا و آمریکا کار می کردند که گویی سفیرِ جریانی از داخل کشورند و در بطن جنبش دانشجویی حضور نداشتند و خارج کشور را بمثابه "پشت جبهه" برای گروههای داخل کشور تلقی می کردند که نه تنها نظریه ای غلط بود بلکه به رشد کنفدراسیون و جنبش سیاسی خارج کشور لطمه میزد چون جنبش دانشجویی خارج کشور گرچه موضوعات سیاسی که در ایران مطرح می شد در کانون توجه اش قرار داشت ولی در محیط هایی که فعال بود به جامعه ی پیرامون خود و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی در آن توجه کامل داشت مثلاً شخصاً پیش از آنکه در جنبش سیاسی ایران فعال شوم در جنبش ضد جنگ ویتنام فعال بودم. اما در مورد کنفدراسیونی های فعال پیش از انقلاب، این یک واقعیت است که بعد از انقلاب، فعالیت چشمگیری در خارج کشور نداشته اند و هنوز هم ندارند، و اتفاقاً شاید در جنبش مدنی در داخل ایران در همه ی این سالها، کنفدراسیونی های سابق بیشتر حضور چشمگیر داشته اند تا که در فعالیتهای اعتراضی در خارج کشور! و همه می دانیم که در دو سه ماه آخر رژیم شاه اساساً همه ی فعالین کنفدراسیون صرفنظر از اینکه به کدام بخش آن تعلق داشتند به ایران بازگشتند، و آخرین تظاهرات مهم کنفدراسیون در خارج کشور در روزهای سال نو 1979 در شهر سانفرانسیسکو در ایالت کالیفرنیا بود که حدود 7000 نفر در آن شرکت داشتند و بعد هم بیشتر دفاتر کنفدراسیون در اروپا و آمریکا به حال تعطیل درآمد. اما اجازه دهید توضیح مسأله ی فقدان فعالیت چشمگیر کنفدراسیونی ها را در سالهای بعد از انقلاب در خارج، با زمان بازگشت خود به خارج شروع کنم. شخصاً چهار سال پیش از انقلاب به ایران بازگشتم و سه سال بعد از انقلاب دوباره ساکن آمریکا شدم. سال 1360 بود و با دو تن از دوستانم که در نشریه ی ندای آزادی در تهران همکاری داشتیم یعنی آقای احمد تقوایی و آقای محمد امینی، که آنها هم همان زمان از ایران به آمریکا بازگشته بودند، در شهر برکلی در کالیفرنیا مؤسسه ای راه انداختیم بنام «بنیاد فرهنگ ایران» که شامل «کتابخانه دهخدا»، «کلاسهای فارسی رشدیه برای کودکان ایرانی» و گروهی نیز برای اشاعه ی هنر ایران بود. شخصاً به همراه آقای احمد تقوایی بیشتر انرژی خود را بر کار «کتابخانه دهخدا» متمرکز کردیم. به یاد دارم یکی از فعالان قدیمی کنفدراسیون که کتابهای زیادی از انجمنهای سابق را در اختیار داشت بسیار خوشحال شد که ما همه ی آن کتابها را از خانه ی او در برکلی به کتابخانه دهخدا بردیم چون چند سالی بود در خانه اش نگهداری می کرد و نمی دانست با آن کتابها چه کار کند. این هم تصویر پشت جلد فهرست کتابهای کتابخانه ی دهخدا که آقای احمد تقوایی کل آن فهرست را در همان 38 سال پیش تایپ کرده بود. همان روزها خبر نخستین اعدامهای دسته جمعی دهه 60 اعلام شد که شامل بسیاری از فعالان پیشین کنفدراسیون نیز بود، و مراسم یادبودی در شهر برکلی برگزار شد که برخی از فعالان کنفدراسیون که از سالهای انقلاب و بعد از انقلاب هنوز زنده مانده بودند در آن شرکت داشتند، اما دیگر بعد از آن، خبری از آنها نبود و روزها در دفتر بنیاد فرهنگ ایران می نشستیم و کسی را نمی دیدیم. البته برخی جوانان آنروز در شهر برکلی نظیر آقای منصور تأیید که گروه تئاتر خود را داشتند و جمع دیگری که گروه تئاتر دیگری بودند و داروگ نامیده می شدند، گهگاه به این مرکز فرهنگی ما در شهر برکلی، سری میزدند یا در سخنرانی ها شرکت می کردند. ما مدتها به تلاش برای فعالیتی که جهت ایجاد بنیاد فرهنگ ایران آغاز کرده بودیم ادامه دادیم اما رشد آن خیلی کم بود البته به غیر از کلاسهای فارسی رشدیه برای کودکان که سالهای زیادی در برکلی و سن حوزه کالیفرنیا ادامه پیدا کرد. در مقایسه فعالیتهای مشابه فرهنگی از سوی سلطنت طلبان ایران یا از سوی بزرگانی نظیر زنده یاد فرهنگ فرهی که دو سه سالی پیش از ما در شهر لوس آنجلس آغاز کرده بودند، بسیار موفق تر بود. به هر حال از فعالیتهای اعتراضی سیاسی نظیر دوران پیش از انقلاب در برکلی خبری نبود در حالیکه پیش از انقلاب شهر برکلی مرکز جنبش دانشجویی در آمریکا بود. فعالیتهایی را از جمله برای کمک به زلزله زدگان بم در همان روزها انجام دادیم. انتقال کتابخانه ی دهخدای بنیاد فرهنگ ایران به شهر سن حوزه کالیفرنیا نیز که به همت آقای احمد تقوایی و همسرشان خانم ژاله بهروزی که مدیر کلاسهای رشدیه ی بنیاد نیز بودند، چندان تغییری در حمایت ایرانیان از این فعالیتها ایجاد نکرد. چرا؟ کنفدراسیون در زمان شاه نظیر هر مؤسسه ی دیگری افرادی برای کارهای مختلف به خود جلب کرده بود و آن هواداران قدیم، یا کسانی نظیر آنها، پس از فروپاشیدن کنفدراسیون، بسیاری از ایده آلهایشان دو سه سالی بعد از انقلاب فروریخت، باورهای خود را از دست داده بودند و مهمتر آنکه فعالیت اصلی در آن تاریخ، بازنگری نظری بود که برای اکثریت فعالان پیشین کنفدراسیون تخصص اصلی نبود. اجازه دهید مثالی بزنم و از شما خواننده خواهش می کنم این مثال را حمل بر توهین به کارهای مختلف درون جنبش نکنید و فقط برای روشن شدن بحث این مثال را میزنم و به این معنی نیست که بخواهم فعالیتهای مختلف را مهمتر یا بی ارزش تر جلوه دهم و یا که زحمات افراد مختلف را در یک جنبش بخواهم پایین تر یا بالاتر نشان دهم، و در مثل هم مناقشه نیست. فرض کنید که شرکتی ورشکست شود و برخی بنیانگذاران آن بخواهند بنشینند و دوباره تلاش برای شروع شرکت تازه ای کنند و مطمئناً دیگر برای سکرتر یا راننده یا بخش حفاظت شرکت کاری وجود ندارد در حالیکه پیش از ورشکستگی آنها نقش اصلی را در کارهای روزمره شرکت بر عهده دارند، ولی بعد از ورشکستگی شرکت، که طراحان اصلیِ محصول، بخواهند بنشینند و طرح تازه ای برای محصول تازه ای درست کنند و بر اساس آن شرکت تازه ای بسازند، تا مدتها برای بسیاری از نیروی کار در آن مؤسسه ی ورشکست شده ای که تعطیل شده کاری وجود ندارد و کل مدل کار آن شرکت تا مدتها کارایی نخواهد داشت. مثلاً در قدیم در کنفدراسیون فعالانی که تخصص آنها حفاظت از کنگره ها یا تظاهراتها بود نقش مهمی داشتند همانطور که امروز کسانیکه حفاظت از شرکت کنندگان در جلسات یا تظاهراتهای اپوزیسیون را در خارج کشور برعهده دارند، نقش مهمی دارند، ولی وقتی فعالیتی نبود، دوستانی که در این زمینه بیشترین تخصص را داشته و خدمات مهمی کرده بودند واقعاً کاری نمی توانستند در خارج انجام دهند. واقعیت کنفدراسیونهای سابق در خارج بعد از انقلاب اینچنین بود. از دیدگاه این نگارنده امروز واقعاً دوران جدیدی آغاز شده و جنبش سکولار دموکراسی ایران به بلوغ تازه ای رسیده که قادر است فعالیتهای گسترده ای را در خارج کشور سازمان دهد. فعالیتهای آن بخش چپ در خارج کشور که دنبالچه ی اصلاح طلبان نیست دو سه سالی است که بصورت فعال آغاز شده و در سایت گزارشگران منعکس شده و می شود. اما هنوز جنبش سکولار دموکراسی ایران اینگونه فعالیتها را آغاز نکرده است. حقیقت این است که در 41 سال گذشته اصل کار در جنبش سکولار دموکراسی ایران، کارهای نظری بود که از جمله صاحب این قلم خدمات کوچکی در این راه کرده ام، اما امروز دیگر به فعالانی نیاز است که تجربه ی سازماندهی سیاسی در خارج کشور داشته اند و در عین حال به دیدگاه «سکولار دموکراسیِ آینده نگر» باورمند هستند، یعنی دوستانی نظیر آقای محمد امینی و آقای احمد تقوایی و آقای مهدی خانبابا تهرانی که اینگونه تجربه ها و دانش آن را دارند و گرچه یا همسن و سال اینجانب و یا نظیر آقای مهدی خانباباتهرانی که 17 سال از صاحب این قلم مسن تر هستند، ولی این کارهای سازماندهی در خارج کشور را خیلی خوب می دانند، و دوستانی نظیر دکتر اسماعیل نوری علا، آقای منوچهر یزدیان و کلاً حزب سکولار دموکرات ایرانیان، و جنبش سکولار دموکراسی ایران، می توانند از تجربه و دانش آنها که چندین دهه در خارج کشور کار سازماندهی سیاسی کرده اند، بهره مند شوند.

 

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

شانزدهم اردیبهشت ماه 1399
May 5, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH