Sam Ghandchiسام قندچي در حاشیه ی اقدام آقای محمد نوری زاد به خودکشی
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3297-mohammad-nourizad.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5      6     7    8     9

 

mohammad-nourizad

 

دیروز در رسانه های اپوزیسیون خبر اقدام آقای محمد نوری زاد به خودکشی در زندان، منتشر شد. چهار روز پیش هشدار ایشان را برای انجام این کار در یادداشتی تحت عنوان «حقوق بشر: از مسیح علینژاد تا منوچهر بختیاری و محمد نوری زاد»، نوشته بودم. نظر خود را نیز در مورد خودکشی اعتراضی و همچنین اعتصاب غذای اعتراضی که آنهم نوعی خودکشی اعتراضی در این رژیم است، بارها نوشته ام و نیازی به تکرار نیست. اما امروز داشتم درباره ی آنهایی فکر می کردم که سالها زیر همه ی فشارهای طاقت فرسا در جوار کوره های آدم سوزی در اردوگاههای فاشیستها طاقت آوردند و خود را زنده نگاه داشتند تا که شاید شانس بیاورند زنده بمانند تا بعداً آنچه برسرشان آمده را با هموطنان خود و بقیه ی مردم جهان در میان گذارند و بسیاری هم این شانس را آوردند و تا به امروز نیز بویژه یهودیان در این آگاهی رسانی خیلی خوب کار کرده اند. اما آنچه در مورد رژیم اسلامی در عصر اینترنت جالب است اینکه همه ی آنچه بر سر زندانیان سیاسی می آید، دست کم آنها که ما می شناسیم هر روز در مطبوعات منعکس می شود و این رژیم آنقدر وقیح است که حتی وضعیت برخی زندانیان سیاسی تبعه ی کشورهای دیگر را با جزئیات شرایط کودکان خردسال آنها اعلام می کند تا با آن کشورها معامله کند و زندانیان سیاسی ایرانی نیز بعنوان بخشی از موضوع مذاکرات بین المللی برای این رژیم بعنوان «لِورِج» یعنی «اهرم فشار» در مذاکرات با کشورهای خارجی به کار برده می شوند وقتی می خواهند مثلاً از آمریکا یا اروپا چیزی بگیرند، با قیمت گذاری بر رفتار انسانی تر با مردم خود، معامله انجام می شود! این سنت را رژیم اسلامی از دوران گروگانگیری در سفارت آمریکا اول در رابطه با خارجی ها آغاز کرد و همچنان ادامه داد و مدتهاست به زندانیان سیاسی ایرانی هم بسط داده است. البته زندانیان دهه ی شصت ماجرای دیگری بود و دور از چشم مجامع بین المللی، و از جنایات آن دوران و گورستانهایی همچون خاوران، همه ی ما خبر داریم و اعدامهای فله ای سال 1367 فراموش نشدنی است که دست کمی از هولوکاست نداشت، اما به استثنای زندانیان مجاهدین و گروه های اتنیکی، آنچه سالهاست با آن روبرو هستیم بیشتر نوعی نهادینه کردن زندان سیاسی است که گویی مردم ایران نظیر کودکان مدرسه ی اسلامی هستند که هر وقت از نظر رژیم کار بدی کنند، تنبیه می شوند و شلاق می خورند، و به جای گوشه ی کلاس و دفتر مدیر، به زندان می افتند. دو روز پیش واقعاً مضحک بود که وقتی یکی از زندانیان سیاسی مدت محکومیتش تمام شده و باید آزاد می شد، گفته بودند که چون پیشتر به دلیل فوت مادرش 25 روز مرخصی داشته، در نتیجه باید 25 روز دیرتر از موعد پایان محکومیتش، ترخیص شود، یعنی مرخصی و همه ی این محاسبات انجام می شود گویی او رفته است سربازی، یا که دارد در اداره ای کار می کند، حالا خدا را شکر که ربا در اسلام ممنوع است وگرنه ممکن بود به 25 روز ربا هم اضافه می کردند و 27 روز در ترخیص او تأخیر می انداختند. خلاصه این رژیم برای عموم مردم، زندان را به این شکل نهادینه کرده و حتی خودکشی زندانی را خیلی راحت برگزار می کند و عکسهای با باندپیچی بر دست آقای محمد نوری زاد بعد از اقدام به خودکشی منتشر شده است. نمی دانم که این چه بلایی است که ما ایرانیان در قرن 21 دچار آن شده ایم که وزیر خارجه ی کشور آقای محمد جواد ظریف خیلی عادی یعنی "نرمال" برسر همه ی این چیزها با کشورهای خارجی معامله می کند و هیچ قبحی نیز در سطح بین المللی ندارد همانطور که آیت الله هاشمی رفسنجانی حتی برای آزادی گروگانهای آمریکایی در بیروت با آمریکایی ها معامله می کرد و می گفت به آنها لطف کرده است. از آغاز ریاست جمهوری پرزیدنت ترامپ، بویژه آقای مایک پمپئو بر این موضوع تأکید کرده اند که خواهان نرمال کردن رژیم اسلامی ایران هستند. به نظر می رسد، دنیا برعکس شده و کوکلاکس کلان های اسلامی در ایران نگرش تازه ای را از «نرمال»، برای جهان تعریف کرده اند و نه برعکس، دیدگاهی که بر «دوگانه ی خشونت و عقب نشینی جامعه» استوار است و مجری آنهم اصلاح طلبان و برای دنیا با نهادینه کردن زندان سیاسی به این شکل، "نرمال" تازه ای را برای مردم جهان بدعت می گذارند. سالها پیش وقتی کتابفروشی نووا را در سانیویل کالیفرنیا داشتم خانمی آمریکایی مشتری کتابفروشی ام بود و می گفت دلیل فوت مادرخوانده اش، خودکشی بوده و این موضوع سالها او را عذاب داده که آیا می تواند برای او هم اتفاق افتد و بعدها هم مادر واقعی خود را با تلاش بسیار زیاد، پیدا کرد که در نوجوانی حامله شده و او را برای فرزندخواندگی به خانواده دیگری سپرده بود. مادر واقعی او در رابطه با خودکشی مسأله ای نداشت و تا حدی این امر به او قوت قلب می داد که دستکم اگر خودکشی موضوعی ارثی باشد، مشکلی ندارد. طی سالها تحقیق به این نتیجه رسیده بود که بگوید مادر خوانده اش از «سوئیساید» مرده است و نه آنکه بگوید خودکشی کرده است یعنی گویی «سوئیساید» نوعی بیماری نظیر سرطان است. این نگرش به او بعنوان بازمانده ی کسی که اینگونه فوت کرده بود، کمکی بود. آیا این حرفها را در مورد کسی که در زندانهای رژیم ایران خودکشی کند، می شود گفت؟ آنقدر شرایط زندان بویژه برای کسانیکه انسانهایی اجتماعی هستند سخت است که تنبیه بزرگتر برایشان، به انفرادی رفتن است، حالا از شکنجه و کارهای دیگر که برای زندانیان امنیتی و مجاهدین و گروه های اتنیکی واقعیتی در همه ی این 41 سال بوده بگذریم، که خیلی از آنها حاضرند نظیر زندانیان دوران فاشیسم سیانور بخورند و این دردها را تحمل نکنند. واقعاً ما ایرانیان کی قرار است از شر اینگونه زندگی کردن، خلاص شویم که رژیمی همه ی اینها را به "نرمال" برای ایرانیان تبدیل کرده است و خبرهایش هر روز می آید و فراموش می شود!

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

چهاردهم اردیبهشت ماه 1399
May 3, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH