Iranscope Store

Lessons from  911 and Iraq

http://www.ghandchi.com/330-Lesson-plus.htm

 

درسهائي از 11 سپتامبر و عراق

سام قندچی

 

تجربه 11سپتامبر نشان داد:

 

1. توسعه گلوبال فراصنعتي دودشمن اصلي دارد.  اولي نيروهاي واپسگراي ماقبل صنعتي،  نظير اسلامگرايان در خاورميانه ، و ديگري نيروهاي ناسيوناليست افراطي در غرب، هستند. هردوي اين نيروها بر ضد گلوباليسم عمل ميکنند.

 

2. اين اشتباه است که فاجعه 11 سپتامبر را پاسخ به نابرابري هاي گلوباليسم بدانيم، و آنرا بشکل مسأله "جنوب" در برابر "شمال" تصور کنيم. هرچند چنين نابرابري ها و نارضائي هاي گلوباليسم واقعي هستند، اما 11 سپتامبر بيان مبارزه جهاني با آن نابرابري ها نبود. پاسخ مناسب به توسعه نابرابر، روشي است که کشورهائي نظير هندوستان، سنگاپور، يا  تايوان در جهان پيش گرفته اند، چنانکه امروز آنها حتي کشورهاي غربي را به چالش کشيده اند،  و هندوستان 100 بليون دلار در آمد ساليانه از تکنولوژي هاي نوين دارد.

 

3. برعکس توهمي که اسلامگرايان دامن ميزنند، آنها بيان خواستهاي به حق عدالت اجتماعي *نيستند*، خواستهائي که از طرف محرومان توسعه نابرابر گلوبال، طرح ميشوند.  11 سپتامبر سمبل مقاومت، ارتجاع، و حمله به گلوباليسم بود. هدف اسلامگرايان تعبيه برابري در توسعه گلوبال نبوده، بلکه  هدفشان عقب کشيدن دنيا،  بسوي کابوس 1400 سال پيش خود، از جهان است، و فقط از نابرابري هاي گلوباليسم براي توجيه جنايات خود سود ميجويند.

 

4. مهم است که هم درباره مخالفت نيروهاي واپسگراي اسلامگرا با گلوباليسم روشن بود، که در 25 سال گدشته رشد زياد کرده است، و در عين حال،   مخالفت نيروهاي  ناسيوناليست افراطي غربي را نيز شناخت، که براي غرب،  باز گشت به دولت هاي ملي  گذشته را آرزو ميکنند، و فکر ميکنند اين راه حل مبارزه با نيروهاي ماقبل صنعتي واپسگرا نظير اسلامگرايان است.

 

5. يازدهم سپتامبر ثابت کرد که معامله با ملايان واپس گراي ايران، در مورد سلمان رشدي، امنيت غرب را نميتواند تضمين کند. مضافأ آنکه، برعکس ديدگاه برخي تحليل گران غربي، اين نيروهاي واپسگرا،  خواستهاي مردم خاورميانه را بيان نميکنند. مردم خاورميانه، نظير مردم غرب، از جنايات اين نيروهاي واپسگرا در عذابند.

 

***

 

تجربه عراق نشان داد:

 

1. تجاوز آمريکا به عراق، با اتکا به احمد چلبي، اشتباه بوده است. احمد چلبي،  رضا پهلوي عراق ناميده شده است.  او بخشي از يک جنبش مردمي نبوده، و از پايگاه مردمي برخوردار نيست.  چلبي ميخواست ارتش آمريکا اوضاع را بعد از حمله، کنترل کند،  همانگونه که رضا پهلوي ايران، و سلطنت طلبان ديگر، سعي کرده اند، تا آمريکا را به تجاوز به ايران سوق دهند، تا که خود به قدرت برسند، زمانيکه ازپايه مردمي در ايران برخوردار نيستند. مردم ايران انقلاب کردند تا به سلطنت پايان دهند، و هيچکس به افسانه سلطنت دموکراتيک براي ايران که سلطنت طلبان ساخته اند باور ندارد و به همين خاطر اينان از پايگاه مردمي برخوردار نيسنتند. برخي از سلطنت طلبان حتي به تشويق آمريکا براي استفائه از مجاهدين،  يا اعضأ سابق مجاهدين،  براي ايجاد يک نيروي نهانيcovert operations،  براي حمله به ايران ، تبليغ ميکنند. مردم ايران و جنبش دموکراسي خواهي ايران،  هرگونه عمليات نهاني آمريکا، يا هر کشور ديگري در ايران را،  محکوم ميکنند. آمريکا بايستي از تجربه عراق بياموزد، که تجاوز آن چيزي نيست که مردم ميخواهند، و اگر سلطنت طلبان و اقعأ پايگاه مردمي داشتند، و ميخواستند مبارزه مسلحانه کنند، ميتوانستند خود آنرا انجام دهند، و نه آنکه اعضأ سابق بي گناه مجاهدين را به عنوان گوشت دم توپ، براي عمليات نهاني ارتش آمريکا، توصيه  کنند.

 

2. درس دوم که آمريکا ميتواند بياموزد اين است که از گروهي که ضد دموکراتيک و واپسگرا است پشتيباني نکند. به عبارت ديگر، اين کاري است که آمريکا با پشتيباني از اسلامگرايان شيعي در عراق انجام داد، که اپوزيسيون صدام بودند، اما آنان عقب مانده، واپسگرا، و ضد دموکراتيک بودند، و در آستانه سقوط صدام، اسلامگرايان شيعي ، اولين مانع در برابر موفقيت دموکراسي سکولار در عراق شدند، چرا که در پي تحميل اسلامگرائي در قانون اساسي جديد عراق و در قدرت سياسي بودند. در مورد ايران، اگر نيروئي نظير مجاهدين خلق دموکراتيزه نشود، آنها متحد قابل اتکائي براي جنبش دموکراسي خواهي ايران نخواهند بود، و آمريکا نبايد از آنها پشتيباني کند، چرا که نتيجه ميتواند نظير خمر سرخ، يا تجربه اپوزيسيون اسلامگرايان شيعي عراق شود، اينبار در ايران. آنانکه نظير خود من موضوع مجاهدين را بحث ميکنيم، هدفمان سواستفاده از اعضا آنها نيست، بلکه سعي در اطمينان از اين امر است، که سازمان آنها دموکراتيزه شود، و آنان روابط درستي با جنبش دموکراسي خواهي ايران ايجاد کنند، حتي اگر ما از همکاري سابق آنها با رژيم صدام چشم پوشي کنيم. اگر سازمان آنها دموکراتيزه نشود، در آنصورت منقديني نظير من،  اميدواريم اعضأ آنها که تشکيلات مجاهدين را ترک ميکنند، گروه هاي دموکراتيک خود را درست کنند، و نه آنکه به جمهوري اسلامي بپيوندند، و با به مزدوران عمليات نظامي نهاني آمريکا تبديل شوند. هم آنچه جمهوري اسلامي با مجاهدين سابق ميکند، و هم استفاده از آنها در نقشه عمليات پنهاني سلطنت طلبان حامي آمريکا، از ديدگاه مردم ايران محکوم است.

 

3. درس سوم از عراق اين است که حتي حفظ صدام، به اميد آنکه وي رژيمش رادموکراتيزه کند، که اساس طرح بسياري در حزب دموکرات،  و بسياري اروپائيان بود، کار نميکرد، و در ايران، آلترناتيو باصطلاح اصلاح طلبان دولتي، کارائي ندارد.  در مورد ايران، من به تفصيل در دموکراسي اسلامي پلوراليسم نيست  توضيح داده ام، که چرا هر گونه اميدي به جناح هاي مختلف جمهوري اسلامي اشتباه است، چرا که اصلاح طلبان جمهوري اسلامي،  در پي پايان دادن به اسلامگرائي و در بر گرفتن سکولاريسم نيستند، و هدفشان تطويل عمر جمهوري اسلامي است. اين مهم است که بدانيم مسأله ما در ايران فقط نيروهاي افراطي و آپارتايد *نيست*، که در آفريقاي جنوبي مسأله بود. به عبارت ديگر، فقط لغو آپارتيد، و از بين بردن ريسيسمracism مذهبي و جنسي در قانون اساسي، و اعتدال، مسأله ايران را حل نميکند.  جمهوري اسلامي در کليت خود يک رژيم واپسگرا است، و بايستي کاملأ پايان يابد، و با يک جمهوري دموکراتيک سکولار جايگزين شود.  و اميد من است که اين مهم از طريق صلح آميز انجام شود. اين موضوع بحث من بود در آقاي کري، جمهوري اسلامي ايران بايد برود.

 

4. آينده خاورميانه دموکراسي و سکولاريسم است،  به همراه قانون اساسي اي شايسته آن، هر چند برخي تحليل گران آمريکا، مرتب راههاي شکست خورده ذکر شده در بالا را توصيه ميکنند. صرف انرژي براي ديدن آنکه ايت الله هاي شيعي از يک روز به روز ديگر چه ميگويند، چه سودي دارد؟  به عوض بايستي به انتخابات آزاد کمک شود،  و از شکل گيري جمهوري هاي دموکراتيک سکولار پشتيباني شود.  تمام توهمي که نيروهاي واپسگرا از پشتيباني مردمي خود ميسازند، حقيقت ندارد. در واقع، آنها به مردم ميگويند که از حمايت آمريکا برخوردارند، تا براي خود اين چنين پشتيباني جلب کنند. مردم خاورميانه از دموکراسي سکولار حمايت ميکنند، نظير اروپا در پايان قرون وسطي. غرب نبايستي ساخته وپرداخته هاي نيروهاي کهنه شده خاورميانه، نظير سلطنت طلبان را باور کند، که سعي دارند پشتيباني و پول از آمريکا براي تحميل برنامه هاي عقب مانده خود به کشورهاي خاورميانه بدست آورند، و از دادن امتيازهاي ويژه به روحانيت هم ابائي ندارند. افکار عمومي لازم نيست که کشورهاي خاورميانه را باصطلاح کشورهاي "اسلامي" خطاب کنند، و تصور کنند که مردم خاورميانه منتظر فتواي آيت الله ها هستند. در ايران، حتي 100 سال پيش، ملايان به سختي ميتوانستند پشتيباني مردم را کسب کنند، و مطمئنأ روحانيت در ايران آينده، يک نيروي فرعي خواهند بود. تصوير از خاورميانه بمثابه سرزمين مردم مذهبي، تصور غلطي است. شايد آمريکائيان از مردم ايران مذهبي تر باشند.

 

***

 

من به هر ايراني، يا ديگران که به ايران علاقه دارند، پيشنهاد ميکنم که اميد خود را به سه جريان زير نبندند:

 

1. سلطنت  که خود را در عمل نشان داده است، دهها سال پيش از جمهوري اسلامي.  سلطنت ساواک را ساخت، و زندان اوين را ساخت که امروز مورد استفاده جمهوري اسلامي هستند، و شاه کسي بود که گذاشت ملايان آزاد باشند، و تجمع هاي دموکراتيک سکولار جبهه ملي و ديگران را بست، تا که جنبش دموکراتيک سکولار ايران را نابود کند.

 

2. رهبري مجاهدين ، که هنوز بطور جدي به دموکراتيزه کردن تشکيلات خود نمي پردازند، و برروي درست رفتار کردن با نيروهاي جنبش دموکراسي خواهي ايران کار نميکنند.  حتي اگر که ما از اشتباه همکاري آنها با رژيم صدام چشم پوشي کنيم.

 

3. لابي ايست هاي ايراني  که نقض حقوق بشر جمهوري اسلامي را همه اين سالها توجيه کرده اند.  اگر پولي که براي لابي ايستها براي مبارزه با تحريم هاي آمريکا جمع آوري شد، به سازمان هائي که براي حقوق بشر در ايران کار ميکردند، نظير بنياد مهرmehr.org، داده شده بود، بنياد مهري که هميشه بروشني شرايط حقوق بشر براي  لغوتحريم  را تأييد ميکرد، مطمئنأ در آنصورت،  امروز در ايجاد آلترناتيو ايراني بسيار جلوتر بوديم، و حتي شايد تا حالا بلوک رأي ايراني طرفداران حقوق بشر در خارج را هم ساخته بوديم.

 

***

 

بجاي اتلاف وقت براي عوض کردن سلطنت طلبان يا مجاهدين يا لابي ايست هاي جمهوري اسلامي، بيائيم از آلترناتيو جمهوري سکولار دموکراتيک پشتيباني کنيم که نياز به کمک فوري براي متشکل شدن دارد، و مطمئن باشيم که اين نيرو ميتواند ايران را به سوي آينده دموکراسي و پيشرفت رهبري کند زيرا:

 

1. آلترناتيو جمهوري دموکراتيک سکولار آن چيزي است که مردم ايران پشتيباني ميکنند.

 

2. اين موضوع دليل آن است که سلطنت طلبان، مجاهدين، و لابي ايست ها، ، چهره خود را هر روز عوض ميکنند، و در نمود هاي مختلف ظاهر ميشوند، تا مردم را گول بزنند، چرا که در ميان مردم پشتيباني اي ندارند.

 

3. در جنبش سياسي امروز ايران، ما شفافيت ميخواهيم. کساني هستند که حرف هائي ميزنند که صدها بار از هواداران سلطنت، مجاهدين، و لابي ايست ها مهم تر است، ولي مثل اين ها ناشناس در محافل بحث شرکت نميکنند.

 

4. اين افراد ناشناس عمل نميکنند،  تا برعليه جمهوري اسلامي سخن گويند. آنان ناشناسند تا که مسوليت سخنان خود را به عهده نگيرند،و  تعداد خود را زياد جلوه دهند، زمانيکه يکي يا دو نفر از اين گروهها در اين محافل هستند،  ميخواهند با ايحاد توهم تعداد بيشتر طرفدار،  ديکتاتوري جريان خود را بر مردم ايران تحميل کنند، آنهم با فريب و عدم شفافيت و روشني، و با استفاده از حملات *شخصي* به فعالين جبش دموکراسي خواهي ايران.

 

5. جمهوريخواهان سکولار دموکرات ايران  ميتوانند ايران آينده نگر را رهبري کنند،  و هرچه زودتر روي نيروي خود اتکا،  و از اتلاف وقت با جريانات ياد شده کم کنيم، جلوتر خواهيم بود.

 

 

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

17 ارديبهشت 1383

May 5, 2004

 

 

متن بزبان انگليسي

http://www.ghandchi.com/330-LessonEng.htm

 

 

مقالات ديگر مربوط به موضوع

http://www.ghandchi.com/index-Page15.html

 

 

------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

 

   A Futurist Iranian Site of Iran News and Iranian Culture