Sam Ghandchiسام قندچي سخنی بی پرده با مهندس طبرزدی در ارتباط با سوگواری فردا چهارم آذر
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2946-tabarzadi.htm

مطالب مرتبط: http://bit.ly/2KxMO3k

http://bit.ly/2qFhDwu    http://bit.ly/35fuBja

پی نوشت چهارم آذرماه 1398: http://bit.ly/35Bemgi 

 

4azar

 

دوست عزیز آقای حشمت طبرزدی، پیام شما را در دعوت برای سوگواری در چهارم آذر ماه چند ساعتی بعد از پیام آقای رضا پهلوی در فیسبوکِ یکی از سلطنت طلبان ایران دیدم، و تعجب کردم چون حدود چهار پنج ماه پیش سلطنت طلبان پس از آنکه در جلسه ای گفته بودید به عنوان رهبر حاضر نیستید با آقای رضا پهلوی مذاکره کنید، در سایت کیهان لندن شما را ترور شخصیت کرده و مأمور رژیم خوانده بودند، و به اصطلاح نواری در ارتباط با شما و بیت آیت الله خامنه ای "کشف" کرده و افشاگری می کردند، پس چطور حالا پیام شما را پخش می کنند. در واقع همان چهارماه پیش یادداشتی خطاب به آقای رضا پهلوی در ارتباط با انگ زدن به شما نوشتم و گفتم اگر حرفی هست خود آقای رضا پهلوی رسماً بیایند اعلام کنند و بیخود به یک شخصیت سیاسی در سایت کیهان لندن که بلندگوی آقای رضا پهلوی است به کسی که با ایشان اختلاف دارد اتهام امنیتی نزنند. البته طبق معمول آقای رضا پهلوی پوزشخواهی از شما نکردند و درباره اتهاماتی که زده بودند نیز پاسخگو نبودند. خود نیز سالهاست گفته ام که «آقای رضا پهلوی شما رهبر من نیستید» و آنچه با اینجانب در این سالها کرده اند برکسی پوشیده نیست تازه نگارنده ی این سطور فقط یک خبرنگار هستم و هیچ ادعای رهبری مردم را ندارم. اینکه با شما وارد بحث می شوم به این دلیل است که همیشه پاسخگو بوده اید حتی یکبار به خاطر شرکت در شورای دموکراسی خواهان، شما را محکوم کردم و گفتم موضع حمایت از آن جریان یعنی حمایت از تجزیه طلبی و با اینحال شما پاسخگو بودید هرچند تماسی حتی ایمیلی 10 سالی است که نداشته ایم اما در گفتارهای بعدی شما در اینترنت و مصاحبه های تلویزیونی پاسخم را گرفتم. به هرحال از آقای رضا پهلوی در همه ی مواردی که بحث کرده ام از جمله در مورد بلاهایی که عوامل ایشان سر خودم در این شهر واشنگتن در این آمریکا  آوردند و زندگی ام را داغان کردند و همین حالا حتی کیبوردم درست کار نمی کند و انگار در همین آمریکا در بازداشت ساواک هستم. اگر اینهمه سال اعتماد ندارند، چرا باید وقتم را با اینها تلف کنم که بعد از 40 سال در اپوزیسیون بودن در آمریکا هنوز استبدادی عمل می کنند و در همه ی این سالها از آقای رضا پهلوی «پاسخگویی» ندیده ام و فقط طلبکارند و سلطنت طلبان مرتب می گویند مردم ایران نسبت به شاه قدرناشناس بودند اما دوست ندارند حرفی از جنایات پزشک احمدی، اعدام زنده یاد حسین فاطمی و ناخن کشیدن های ساواک زده شود و خسته ام کرده اند، همانطور که مردم ایران از حرف زدن با سران رژیم اسلامی خسته شده اند چون آنها نیز 40 سال است «پاسخگو» نیستند. ما فقط دوران سلطنت شاه را به خاطر فقدان دموکراسی نقد نمی کنیم و اپوزیسیونِ آن دوره را نیز همواره نقد کرده ایم و همین روز گذشته بطور مبسوط مائوئیسم را نقد کردم در حالیکه آنهایی را که نقد می کردم هم در دوران شاه کشته دادند و هم در دوران خمینی، اما اگر در اپوزیسیون آزادی نداشته باشیم و به اندیشه و عملکرد استبدادی و پاسخگو نبودن خودِ نیروهای اپوزیسیون هم نپردازیم، دوباره نتیجه همان آش و همان کاسه خواهد بود که اسدالله لاجوردی ها در دوران شاه، زندانی سیاسی بودند، و تحت شکنجه، و بعد از پایان آن رژیم، خودشان شدند شکنجه گر و قاتل زندانیان سیاسی. البته منظورم این نیست که آقای رضا پهلوی را هم سنگ سران این رژیم کنم، خیر همین چهار روز پیش روشن نوشتم که چنین نیست. همچنین برخی دوستان سلطنت طلب هستند که پاسخگو هستند اما تصوراتشان از دوران شاه آنقدر غلط است که از آنها دوری می کنم که بیشتر مشاجره نکنم. مثلاً یکی از این دوستان نیک و بسیار خوب، مرتب در برنامه های تلویزیونی اش به نیروهای انتظامی می گوید که از سربازان دوران شاه یاد بگیرند و نمی داند که گل دادن و خنثی شدن ارتش روزهای آخر انقلاب بود و در اول ما شاهد تیراندازی به افراد غیر مسلح بودیم و مواردی چند را در دوران انقلاب 57 با چشمهای خود دیدم. یا هر روز در برنامه اش می گوید مردم در 1357 از سر سیری انقلاب کردند و خبر ندارد بحرانی اقتصادی گریبان کشور را در سالهای 1356 و 1357 گرفت و آنروزها در ایران زاغه نشینان اطراف تهران و دیگر شهرها چه زندگی ای داشتند و البته آنهایی که در کاخ های شمال شهر زندگی می کردند و میلیاردها دلار به خارج آوردند و هنوز بعد از 40 سال در بورلی هیلز و نیوپورت بیچ در لوس آنجلس و اورنج کاونتی بدون کار در همه ی این سالها در ناز و نعمت زندگی می کنند و این دوست عزیز فقط اینها را دیده که اتفاقاً اصلاً انقلاب نکردند و با پولهایشان فرار کردند. در نتیجه اگر به این دوستان بگویم دانش در این موردهایی که حرف میزنند و حتی شناخت از همان سازماندهی انقلاب خمینی ندارند که مدل این دوستان برای هر انقلابی است، باعث دلخوری می شود و فقط حرفی نمیزنم که ناراحت نشوند و شاید فکر می کنند به نظرات آنها در تلویزیون گوش نمی کنم یا یادداشتهایشان را در فیسبوک نمی خوانم که بی اعتنا هستم و جواب نمی دهم، و فقط دوری می کنم بویژه وقتی انتظار دارند همین امروز از طرح آقای رضا پهلوی برای دستبند سیاه حمایت کنم. متأسفم اما آقای رضا پهلوی حتی در این خارج در تظاهرات هایی که این چند روزه برگزار شده نقش رهبری و یا حتی نزدیک شدن به رهبران را ندارند تا چه رسد به آنکه در داخل ایران بتوانند ایفای نقشی نظیر رفتن آیت الله خمینی به بهشت زهرا ایفا کنند آنهم از طریق فیسبوک. لابد مشاوران و بله قربان گویان نمی خواهند این حرفها را به ایشان بگویند، اصلاٌ ایشان درک خیالی از رهبری دارند مثل کسی که فکر کند گوگوش چون همه می شناسندش می تواند رهبری مردم را بگیرد. حتی وقتی ترامپ با همه ی معروفیتش توانست رهبرسیاسی شود عامل اصلی این بود که بخش مهمی از حزب جمهوریخواه آمریکا از او حمایت کرد و جمهوریخواهان حمایت حدود نیمی از رأی دهندگان آمریکایی را همیشه دارند. در ایران احزاب سلطنت طلب نظیر حزب مردم و ایران نوین و بعد هم رستاخیز در اوج قدرت شاه حتی 10 درصد حمایت مردمی نداشتند. آقای رضا پهلوی در خارج کشور 2000 نفر هوادار دارد که در فیسبوک هستند و مطالب ایشان را همه ی آنها شِیر می کنند و لایک می زنند که یعنی هیچ، و تازه اگر تظاهرات در خارج اعلام کنند فکر نمی کنم حتی نصف آنها هم شرکت کنند. سازماندهی سیاسی خیلی بغرنج تر از این حرفها است و اگر انتظار دارند نیروی دیگری از ایشان حمایت کند، آیا قبلاً اعتمادسازی کرده اند، یا انتظار دارند با اعلام در فیسبوک به قول آمریکایی ها بطور معجزه آسا این اتفاقات بیافتد. اگر به این راحتی بود که کیم کارداشیان یک اعلام می کرد و رییس جمهور می شد که البته در نظر دارد این کار را بکند. به هر حال احزاب دموکرات و جمهوریخواه آمریکا، اولی حدود دو قرن ونیم، و دومی یک قرن، تاریخ سیاسی در این کشور دارند و اعتماد مردم را در بسیاری ایالات در حدی دارند که بعضی ایالات قرمز و بعضی آبی خوانده می شوند. رژیم پهلوی هیچگاه اجازه نداد ساختارهای حزبی در ایران رشد کند و رژیم اسلامی هم که برایش همه چیز مذهبی است حتی احزاب سیاسی. در نتیجه هنوز نیز از طریق سازمانهای مذهبی بود که جنبش سبز عمل می کرد. در جنبش کنونی بعد از خیزش 96 نیز همانطور که مفصل بحث کرده ام رهبری در دست آنارشیستها است که اصلاً به تشکیلات اعتقاد ندارند و از فشار روزگار و استبداد در ایران چنین شده است. به هرحال اینها را نیز نمی خواستم بگویم و برای آقای رضا پهلوی آرزوی موفقیت دارم هرچند اساساً سیاست در ایران خیلی بغرنج تر از آن است که ایشان تصور می کنند، و برخی هوادارانشان که رهبری انقلابها را خیلی ساده می گیرند و حتی رهبری خمینی را نیز هیچوقت مطالعه نکرده اند که مدل این دوستان سلطنت طلب است، و وقتی فشار می گذارند، نمی دانم چه بگویم و فقط سعی می کنم سکوت کنم که این اندازه دوستی هم از بین نرود. به هر حال دلیل نوشتن این یادداشت فقط به خاطر درخواستی است که شما برای مراسم عزاداری در چهارم آذر ماه مطرح کرده اید وگرنه سکوت می کردم. از دیدگاه اینجانب شما در برنامه ی میتینگ پارک لاله ی خود که کمتر از یک ماه پیش بود، تلاش زیادی کردید حرکتی اعتراضی و مسالمت آمیز با برنامه ریزی علنی برگزار کنید اما نشد. واقعیت این است که رهبری علنی سیاسی در ایران اقلاً تا وقتی این رژیم به این شکلِ استبداد محض با سکولار دموکراتها رفتار می کند امکانپذیر نیست، و خوب می دانید که اصلاح طلبان بیش از 35 سال است تشکیلات سیاسی علنی دارند، و در شرایط فقدان چنین آزادیها برای سکولار دموکراتها شما نمی توانید با کار علنی نیرویی شوید، نه خیزش 96 و نه خیزش 98 رهبری اش در دست شما نبوده و نیست ولی آن خیزشها دارای رهبری مخفی هستند و نه آنکه آنها را شخصاً بشناسم ولی همانطور که خیلی چیزهای دیگر را حس می کنم، این را هم حس می کنم و مطمئن باشید در خیزش 96 در 128 شهر و این بار در 130 شهر نمی شود همزمان بدون رهبری تظاهرات برپا کرد. برای عزا هم مردم در همه ی فرهنگها، یکسان عزاداری نمی کنند. در میان اهل تسنن در بندرعباس خودمان در روز عزا همه ی خانواده سیاهپوش نمی شوند و تا کسی زنده است سعی می کنند هرکاری دستشان برآید برای ادامه ی حیات او تلاش کنند اما وقتی فوت کرد از خوبی ها و خوشی های متوفی حرف میزنند و حتی در مجالس عزا، خانواده ی درجه اول می گویند و می خندند. در جاهای دیگر نیز هرجایی سنت خود را دارند و مثلاً بسیاری جنبش های انقلابی لباس خون آلود آنها که جان باخته اند را پرچم سرخی برای ادامه ی مبارزه می کنند. شخصاً نمی دانم که آیا رهبران این خیزش 98 چنین برنامه هایی برای مراسمی دارند و اگر دارند چگونه است، اقلاً در خارج، مراسم عزاداری نیست و تظاهرات اعتراضی در یادبود جانباختگان در شهرهای مختلف خارج کشور برگزار شده و می شود. از مراسمی نیز که مشخصاً خانواده های جانباختگان در داخل یا خارج ایران برگزار می کنند مطلع نیستم. همچنین تا آنجا که صاحب این قلم می داند، این برخورد خونین به خیزش 98 تأثیر خود را گذاشته که شخصاً یکسال و نیم پیش هشدار دادم که معلوم نیست انقلاب قرن بیست و یکمی ایران مسالمت آمیز به پیش برود و بنظر می رسد بعد از تجربه ی هفته ی گذشته این جنبش دارد به این جمعبندی می رسد که مسلح شود و شاید یک هفته ی دیگر و شاید دو سال دیگر این شود، شخصاً خبر ندارم. امیدوارم برداشتم اشتباه باشد به این دلیل که همیشه امیدوار بوده و هستم که برای آلترناتیو سکولار دموکرات پیروزی از طریق مسالمت آمیز و بدون خونریزی انجام شود؛ اما، تا وقتی رژیم با مردم در جنگ باشد انجام شدنی نیست. شما زحمت خود را کشیده اید و نظیر صاحب این قلم سعی کرده اید همه ی این سالها از راه مسالمت آمیز به دنبال تغییر به حکومتی سکولار دموکرات باشید و هنوز هم اینجانب همین امید را دارم ولی وقتی جنبش مسالمت آمیز را رژیم به گلوله می بندد، آن جنبش هم حق دارد از خود دفاع کند. آیا این خیزش98 رژیم مذهبی را در همین سال 1398 در ایران به پایان می رساند؟ معلوم نیست بستگی هم به این جنبش دارد و هم به رژیم. اگر رژیم اسلامی یک عقب نشینی جدی کند و اجازه دهد آنچه شما و دوستانتان گذار به سکولار دموکراسی خوانده اید شکل بگیرد، جواب آری است و به همین دلیل یادداشتی چند ساعت پیش برای آقای حسن روحانی منتشر کردم که عاملان جنایاتِ هفته ی گذشته محاکمه شوند و درمورد خواستهای خیزش نیز اقدام شود که علاوه بر موضوعات اقتصادی نظیر بهای بنزین، مهمترین درخواست این خیزشِ مردمی پذیرش تغییرات آزادانه ی جامعه بسوی سکولار دموکراسی از سوی رژیم است که در صورت برآورده شدن، کسانی نظیر خود شما می توانید در آینده ی تطور ایران بسوی سکولار دموکراسی نقش ایفا کنید. اما اگر سرسختی رژیم نظیر هفته ی گذشته ادامه یابد، بنظر می رسد که این جنبشِ مردم، بسوی انقلاب مسلحانه می رود به رغم آنکه شخصاً امیدوار بوده و هستم که چنین نشود. در پایان واقعاً نمی دانم رهبران این جنبش برای عزاداری برای جانباختگان چه تصمیمی دارند و آیا اصلاً تصمیمی دارند، همانطور که ذکر کردم تا آنجا که در خارج از کشور مشاهده می کنم عزاداری به شکل تظاهرات اعتراض به رژیم کوکلاکس کلان های اسلامی در ایران است که شمار تظاهرکنندگان بسیار زیاد و در کشورهای مختلف برگزار شده و می شود. به هر حال بعنوان یک خبرنگار امیدوارم توانسته باشم وضعیت کنونی را درست توصیف کرده باشم. با آرزوی سلامتی و موفقیتهای بیشتر برای شما و دوستانتان.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

سوم آذر ماه 1398
November 24, 2019

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

SEARCH