Sam Ghandchiسام قندچي مائوئیسم بیراهه ای دیگر نظیر آنارشیسم
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2943-maoism.htm

مطالب مرتبط: http://bit.ly/2KQPSIi

https://goo.gl/z7y1fb        http://bit.ly/2ZtaYSw

http://bit.ly/34f4zMF     https://goo.gl/hGT9V6

 

maoism

 

در 38 سال گذشته اساساً نقد تئوریک را به جریان کمونیسم در 170 سال گذشته، بر آثار خودِ مارکس متمرکز کردم مگر در مواردی نظیر تئوری دیکتاتوری پرولتاریا که گرچه مارکس در نقد برنامه ی گوتا مطرح کرده اما اساساً لنین کسی بود که آنرا اشاعه داد و استبداد کمونیستی را در نیمی از جهان، پایه ریزی کرد. همچنین در سالهای اخیر نقدهای زیادی بر آنارشیسم منتشر کرده ام از جمله در عرصه ی تئوری دولت، مالکیت خصوصی و تشکیلات. در واقع در جریانات کمونیستی، نحله های گوناگونی وجود دارند و مائوئیسم یکی از آنها ست که بویژه بعد از مرگ مائو اساساً در جهان از بین رفت. البته نظیر بسیاری دیگر از کالتهای کمونیستی، مائوئیستها نیز در کشورهای مختلف همچنان وجود دارند اما جریاناتی حاشیه ای بوده و هستند که چندان اهمیتی ندارند. یکی از این کالتهای مائوئیستی با نام «اتحادیه انقلابی» که بعدها نام خود را به «حزب کمونیست انقلابی» تغییر داد، در آمریکا در همان سالهای بحبوحه ی مائوئیسم متولد شد و رهبرش شخصی بود بنام باب آواکیان. جریان سازمان انقلابیون کمونیست و بعد هم اتحادیه کمونیستها و بعدتر نیز جریان سربداران آمل در ایران با این جریان در آمریکا نزدیک بوده و هستند. به هر حال مائوئیستها در عرصه ی سیاسی در آمریکا اصلاً مطرح نیستند. تنها جریانات جدی سوسیالیستی و شبه سوسیالیستی در آمریکا نیروهایی نظیر برنی سندرز و الیزابت وارن هستند که در انتخابات پیش رو طرح هایی نظیر سوسیال دموکراسی اروپا را در نظر دارند که اساساً بر مالیات تصاعدی برای ایجاد چیزی شبیه دولت رفاه متکی است. دو دیگر آنکه در مورد اختلافات و توافقات آینده نگرها و چپ و همچنین مشخصاً در مورد عدالت اجتماعی در برنامه ی احزاب سکولار دموکرات و آینده نگر، به تفصیل در نوشته های زیادی بحث کرده ام. اما به رغم آنکه بقایای مائوئیسم بخش کوچکی از همه ی این بحثها را تشکیل می دهد لازم دانستم که این یادداشت را بنویسم که مائوئیسم اگر بدتر از آنارشیسم نباشد، بهتر نیست و بیراهه ای دیگر نظیر آنارشیسم است، تازه آنارشیسم در عمل حداکثر پایانش نظیر کمون پاریس خواهد بود و حتی آنچه در مواردی دیگر نظیر دوران ظهور فاشیسم هیتلری دیدیم، ثمر فعالیت آنارشیستها را نیروهای دیگر از جمله فاشیستها ممکن است تصاحب کنند و در نتیجه اصل دعوا با آن نیروهای استبدادی نظیر فاشیسم خواهد بود که زودگذر نیستند و می توانند تداوم پیدا کنند. اما مائوئیسم نظیر بقیه ی نحله های لنینیسم رژیم استبدادی برپا می کند که در چین کمونیست به اشکال مختلف 70 سال است ادامه دارد. درست است که مائوئیستهایی نظیر آقای باب آواکیان، رژیم کنونی چین کمونیست را قبول ندارند اما آنچه آنها در نظر داشتند از رژیم کنونی چین نیز استبدادی تر بود. مائو در سالهای آخر عمرش از جریانی به نام گروه چهارنفر که شامل همسر آخرش بود حمایت می کرد و مائو در آن محفل در آنزمان بر یک یادداشت لنین تکیه می کرد که می گفت مالکیت خصوصی حتی در حد مالکیت فردی هر لحظه سرمایه داری را دوباره خلق می کند و آنها پیدا کردن راهی را برای نابودی همان کور سو در جامعه ی چین، دنبال می کردند. متأسفانه اکنون آن اثر پایان عمر مائو و کلیات آثار لنین را در دست ندارم که نقل قولهای دقیق مائو و لنین را در این مورد در اینجا بیاورم، اما بحثم دقیق است و می توانید پیدا کنید. به هر حال نه آنکه بخواهم تین شیائو پین یا دیگر حاکمان دست راستی چین تا به امروز را تأیید کنم که آن زمان به سه جهانی ها معروف بودند؛ اما، آن جریان مائوئیستی گروه چهارنفر و بویژه آنچه در مورد مالکیت شخصی مطرح می کردند، آنقدر خطرناک بود که می توانست استبدادی به مراتب بدتر از آنچه در بلوک شرق و شوروی دیدیم، و دهشتناک تر از آنچه را که در دوران انقلاب فرهنگی چین شاهد بودیم، رقم بزند، اما خوشبختانه بعد از مرگ مائو آن جریان که توسط گروه چهارنفر نمایندگی می شد، شکست خورد، البته خود اذعان می کنم که به جای آنها جمعی از فرشتگان نیز بر چین حاکم نشدند و رژیمی استبدادی همچنان 40 سال بعد از مائو بر چین حاکم است، به همانگونه که با پایان حاکمیت استالینیستهایی نظیر مالنکف و مولوتوف در شوروی فرشتگان سر کار نیامدند و در زمان خروشچف و بویژه در دوران برژنف، همچنان استبداد در شوروی برقرار بود. به هر حال صرفنظر از رژیمهای مشخص کمونیستی از چین و شوروی تا بلوک شرق، کوبا، ویتنام، کره شمالی و امثالهم، کلاً همانطور که در نوشتاری درباره ی بازتولید استبداد بحث کرده ام حذف مالکیت خصوصی توان به چالش کشیدن دولت را در جامعه از بین می برد و دلیل فقدان عدالت در جوامع کمونیستی این نبود که مالکیت خصوصی کاملاً حذف نشده بود که مائوئیستها و لنینیستهای دو آتشه می خواستند آخرین بقایای آن را حتی در مالکیت فردی بر وسائل شخصی، از بین ببرند، بلکه به این دلیل بود که برقراری عدالت اجتماعی به مراتب بغرنج تر از موضوع مالکیت است که در کتاب «واریانت جدید برای تأمین نیازهای بشر» بحث شده و در واقع اگر کمونیسم آنطور که تروتسکی با اتکاء به مارکس می گفت شکل گرفته بود، یعنی در سطح جهانی همزمان ایجاد شده بود، شاید تا قرن ها بازگرداندن دموکراسی به دنیا، به این راحتی ها نبود. بسیاری از این بحثها را در نوشتار مورد اشاره درباره ی بازتولید استبداد مطرح کرده ام. اما، روز گذشته مقاله ای در سایت گزارشگران دیدم از آقایی با نام مستعار «امیر بهرنگ» تحت عنوان «پاسخ به چند پرسش کلیدی! پیرامون بپاخیزی توده ها از منظری دیگر». با آقای امید بهرنگ هیچگونه آشنایی ندارم و هیچ مطلب دیگری نیز از ایشان هیچوقت نخوانده ام، اما از این نوشته شان روشن است که با نظرات ایدئولوژیک گروهی مائوئیستی نظیر جریان سربداران آمل و هواداران آقای باب آواکیان در آمریکا که در ابتدای این نوشتار ذکر شد، نزدیک هستند و همه ی بحثهای بالا می تواند برای درک مواضع نظری ایشان کمک کند و نظرات سیاسی ایشان نیز در مقاله شان به روشنی آمده که خوانندگان می توانند خود مطالعه کنند. دیدگاه های نظری نگارنده ی این سطور نیز روشن است و از جمله در نوشتاری به تازگی تحت عنوان «ایدئولوژی، حکومت و پلورالیسم آینده نگر» در دسترس خوانندگان قرار دارد. اما، در نوشته ی آقای امید بهرنگ، چند خطی به شرح زیر در ارتباط با جنبش حاضر در ایران یعنی خیزش آبان ماه 98 آمده، که نگران کننده است:

 

"آغاز نقل قول از آقای امید بهرنگ: ...این ذهنیت یا به دنبال آن است که دری به تخته خورد و شاهد قیامی از نوع 22 بهمن 57 شود یا از طریق اعتصابات کارگری در انتظار قیامی به وقت گل نی بماند. .."ذهنیت تکرار" مانع از آن می شود که به تجارب زنده و غنی که توده ها در نبردها و جنگ و گریزهای خیابانی کسب می کنند رجوع شود. تجاربی که نشان می دهد "قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید" و بدون سازماندهی جنگ داخلی انقلابی نمی توان هیچ دولتی را برانداخت [تأکید از من است.س. ق.]. در همین چند روزه بسیاری از نقاط قوت و ضعف دشمن (از نظر ساخت نظامی – امنیتی) و به لحاظ استراتژیک و تاکتیکی آشکار شد. بدون ارزیابی دقیق علمی از نقاط قوت و ضعف اردوی انقلاب و ضد انقلاب، نمی توان امکان کسب پیروزی جنگ انقلابی در ایران را نشان داد. مشاهدات تجربی غنی که حاصل مبارزات قهرمانانه مردم است، نیازمند مفهوم سازی های تئوریک جدید است. بدون انسجام تئوریک کافی و لازمه (از زاویه برخورد به الگوهای تئوریک پیشین و مفهوم سازی های تئوریک جدید) نمی توان صحبت از پیروزی انقلاب کرد.--پایان نقل قول از آقای امید بهرنگ"

 

شخصاً مدتهاست درباره ی انقلاب قرن بیست و یکمی ایران بحث کرده ام اما منظورم هیچگاه راه انداختن جنگ داخلی در ایران نبوده و نیست و اتفاقاً، برعکس، خواستار اجتناب از هرگونه جنگ داخلی در ایران بوده و هستم و امیدوارم که انقلاب98 نیز بصورت مسالمت آمیز پیروز شود و به همین دلیل اعمال خشونت از سوی رژیم اسلامی را همیشه محکوم کرده و می کنم هرچند دفاع از خود انقلابیون را نیز در برابر حملات رژیم به حق می دانم. در عین حال، بدون شک، بر این باور هستم که جنبش کنونی نباید فشار خود را کم کند و بلکه باید افزایش دهد و به روشنی برای کسب قدرت تلاش کند. و بر عکسِ نظر آقای امید بهرنگ، دقیقاً باید اعتصابات سراسری کارگران، کارمندان، کسبه و بازایان، و تداوم آن که به کمک مالی ایرانیان خارج از کشور نیاز دارد، گام بعدی برای این خیزش 98 باشد. در مهرماه 1388 دقیقاً درباره ی ادامه ی تظاهرات خیابانی در جنبش سبز بحث مشابهی در ارتباط با بیانیه های آقای میرحسین موسوی مطرح کردم اما متأسفانه ایشان بعد از آن تاریخ، برعکس، در خاموش کردن انرژی جنبش در خیابانها و انتقال کانون جنبش سبز به کریدورهای قدرت که شامل مرحوم آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی، آقای محمود احمدی نژاد و آیت الله سید علی خامنه ای می شد، نقش آفرینی کرد که بزرگترین کمک به پیروزی رژیم بر جنبش سبز بود، و بعد هم خود آقای میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد و آقای مهدی کروبی، وادار به قبول حصر خانگی شدند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

دوم آذر ماه 1398
November 23, 2019

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

SEARCH