Sam Ghandchiسام قندچي بخش دوم: ادامه بحثِ یادداشت آقای منوچهر یزدیان درباره جریان «ضدامپریالیسم و چپ»
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2562-manoochehr-yazdian-part2.htm

بخش اول: دو نکته از یادداشت آقای منوچهر یزدیان در خبرگاه: موضع «ضدامپریالیستی» و کل برنامه های چپی ها: www.ghandchi.com/2558-manoochehr-yazdian.htm

 

manoochehr-yazdian-khabargah-part-two

 

 روز گذشته بخش اول این بحث تحت عنوان "دو نکته از یادداشت آقای منوچهر یزدیان در خبرگاه: موضع «ضدامپریالیستی» و کل برنامه های چپی ها" (1)، ارائه شد. همچنین دیروز در نوشته ای تحت عنوان "حشمت طبرزدی و منوچهر یزدیان درباره سیل اخیر در ایران" گفته شد که آقای منوچهر یزدیان در ارتباط با کمک به سیل زدگان در ایران بسیار مشغول هستند (2). و در واقع اینکه ایرانیان امروز هنگام این سیل از کمترین امکانات جهانی برخوردار هستند، بسیار به این بحث مربوط است و دقیقاً این بخش دوم بحثِ روز گذشته، این موضوع را در نظر دارد که دلیل منفرد شدن ایران بسیار وسیع تر از حاکمیت 40 ساله ی رژیم اسلامی در ایران است. آنچه درباره بحث امپریالیسم اینجا مطرح می شود حرفهای تکراری درباره این مبحث نیست و خواهش می کنم با دقت مورد توجه قرار دهید. امروز اصطلاح امپریالیسم، مورد استفاده اسلامگرایانی نظیر داعش و کوکلاکس کلان های اسلامیِ حاکم بر ایران قرار دارد، اما در ابتدا این اصطلاح اختراع هیلفردینگ از رهبران سوسیال دموکراسی آلمان در دوران جمهوری وایمار بود، که برای مرحله انحصاری سرمایه داری که در جلد سوم کاپیتال مارکس بحث شده اما نامی بر آن گذاشته نشده بود، امپریالیسم را اختراع کرد، و لنین با نوشتن کتاب "امپریالسم به مثابه بالاترين مرحله ی سرمايه داری" که اثری عامه فهم است با تأکید بر موضوع مواد خام، کار ارزان و بازار در مستعمرات که هیچکدام موضوعات تازه ای برای سرمایه داری نبودند، و تفکیک صدور سرمایه از صدور کالا که در نوشته لنین مورد تأکید است که واقعاً اصل بحث اقتصادی نیست، کار هیلفردینگ را به مانیفست تازه ای برای کمونیستها در دروان سرمایه داری انحصاری برای حمله به شرکتهای سهامی بین المللی تبدیل کرد، هدفی که هیلفردینگ و سوسیال دموکراتهای اروپا از بحث سرمایه انحصاری و امپریالیسم، در نظر نداشتند. به این ترتیب کشورهای سرمایه داری با عنوان تازه ی امپریالیست مزین شدند و بعد هم لنین در جنگ جهانی اول تئوری تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی را مطرح کرد که به انشعاب انترناسیونال دوم انجامید، و لنین به اینگونه عدم دفاع کمونیستهای روسیه را از میهن خود، در جنگ جهانی اول توجیه کرد، و بعد هم که کمونیستها در اکتبر 1917 در روسیه به قدرت رسیدند، کمونیستهای شوروی همه دنیای سرمایه داری را، امپریالیست نامیدند و خود را ضد امپریالیست، و ادامه ی انترناسیونال سوم را که پیش از جنگ، از انترناسیونال دوم سوسیال دموکراسیِ اروپا جدا شده بود، کمینترن نامیدند که شد رهبر مبارزه ضدامپریالیستی در دنیا و مهمترین حرکت ضدامپریالیستی در جهان نیز جنبش های آزادیبخش در سه قاره اعلام شدند. بعدها نیز پس از درگذشت لنین، برای متحد کردن نیروهای غیرکمونیست حول اهداف اتحاد شوروی، جنبش غیرمتعهدها مورد حمایت شوروی قرار گرفت و اصطلاح جهان سوم محبوبیت پیدا کرد و چین کمونیست هنگام انشعاب از شوروی، خود را با اصطلاح متواضعانه ی جهان سوم می خواند و تلاش کرد رهبری آن را به دست گیرد، و مانند شوروی دنبال منافع خود بود اما بنام بشریت و کمونیسم و هنوز هم چین کمونیست به همین شکل عمل می کند و حتی از حقوق بشرِ کمونیستهای طرفدار چین در کشوری نظیر ایران حمایت نکرده و نمی کند. درست است کشورهای غربی نظیر بریتانیا، فرانسه، آلمان و آمریکا نیز در پی منافع خود هستند اما همیشه به روشنی این حقیقت را گفته اند نه آنکه تظاهر به انترناسیونالیسم کنند، در حالیکه کشورهای کمونیستی بویژه شوروی در گذشته، و چین کمونیست در گذشته و حال، از انترناسیونالیسم دم می زنند وقتی نه تنها از منافع خود دفاع می کنند، بلکه حتی حاضر نیستند در حرف هم از حقوق بشر حمایت کنند، و هوادارانشان نیز این بی وجدانی دولتهای کمونیستی را قبول کرده و بعنوان منافع عالیه کمونیسم و بشریت تلقی می کنند، در حالیکه بیش از هر چیز استاندارد دوگانه چپی ها برای روسیه و چین نشان می دهد (3)، جریانات کمونیستی در جهان، به چه کالتهایی تبدیل شده اند که اعضا آنها حتی انتظار ندارند کعبه های کمونیسم از حقوق بشر آنها حمایت کند (4).

 

حالا نگاهی کنیم به ایران و منطقه خاورمیانه. در ایران چه رضا شاه بود، چه مصدق داشتیم که سمتگیری با جنبش غیرمتعهدها داشت، چه شاه بعد از کودتای 28 مرداد، چه خمینی و رژیم اسلامی بعد از 1357، هنوز این مدل استقلال که در برابر امپریالیسم مطرح می شود، سیستم فکری همه بود چه پوزیسیون و چه اپوزیسیون (5). یعنی همیشه شاه خجالت زده بود که چرا به اندازه ی مصدق استقلال طلب به این معنی نبوده و در سالهای بعد از تحریم نفتی اعراب در 1973، شاه هم با آمریکا وارد کشمکش پنهانی شد که در واقع به تغییر موضع آمریکا بر سر حکومت شاه انجامید و اینکه شاه در 1357 به غرب مشکوک بود، واقعیت داشت، و نتیجه این سیاستی بود که خود او برای 6 سال به شکل کژدار و مریز، دنبال کرده بود. نه تنها مصدق در زمان ملی شدن صنعت نفت چه در رابطه با بریتانیا و چه در رابطه با آمریکا، ابداً درباره همکاری با غرب درک درستی نداشت و امثال قوام السطنه درک درست تری داشتند، بلکه دکتر مصدق و حسین فاطمی نیز به رغم آنکه طرفدار شوروی نبودند ولی بیشتر به دلیل دیدگاه غلط دکتر مصدق و حسین فاطمی از استقلال بمثابه روابط خطمانه با غرب  (6)، عملاً در دام جنبش غیرمتعهدها بودند، و  در دوران انقلاب 1357، نه تنها مهندس بازرگان و نهضت آزادی، بلکه جبهه ملی و مصدقی های سکولار نیز بویژه بعد از ماجرای گروگانگیری، آچماز شدند و اذعان کردند که خمینی بیش از آنها در حفظ استقلال ایران تلاش کرده است و چپ هم با سقوط شوروی دیگر سمبلش برای مبارزه با امپریالیسم، خمینی شد، هرچند رژیم خمینی صدها و شاید هزاران نفر از کمونیستها را در این 40 سال نابود کرد، اما بطور آشکار یا پنهان، خمینی سمبل این مبارزه ضد امپریالیستی برای چپی های ایران شد که هنوز هم ادامه دارد (7). این واقعیت فقط در ایران نبود. عراق، مصر، سوریه، لیبی و بسیاری دیگر از کشورهای خاورمیانه به اشکال مختلف، این مدل را از استقلال طلبی، دنبال کردند. اما عربستان و شیخ نشین های خلیج فارس مدل دیگری را برای استقلال خود انتخاب کردند و آنهم مشارکت و همکاری، به جای روابط خصمانه، با کشورهای غربی بود و این تئوریهای "ضد امپریالیستی" اقلاً در میان رهبران پوزیسیون در کشورهای عربی خلیج فارس، خریداری نداشت. عربستان سعودی خیلی زود وارد معامله دراز مدت با بریتانیا و بعد هم با آمریکا شد، کویت و دیگر شیخ نشین های خلیج فارس نیز به همین صورت وارد همکاری های دراز مدت با غرب شدند و اعتمادسازی کردند، در حالیکه عراق صدام حسین حتی وقتی با آمریکا در زمان جنگ ایران و عراق، نزدیک شد، هیچگاه قادر به اعتماد سازی و همکاری درازمدت با آمریکا نشد و همیشه کارش کلک زدن به همه بود، به ایران، به کویت، به آمریکا.

 

آیا کشورهایی نظیر عربستان و شیخ نشین های خلیج فارس، استقلال ندارند؟ اتفاقاً سیاستهای این کشورها باعث همکاری متقابل با آمریکا و اروپا شده و نه تنها مثل ایران در زمان سیل و زلزله منفرد نیستند بلکه در آمریکا و اروپا سرمایه گذاری های سودبخشی دارند که در زمانهای پایین آمدن قیمت نفت به آنها کمک کرده است. درست است که محمد رضا شاه نیز در اروپا و آمریکا سرمایه گذاری هایی کرد که در آن زمان اپوزیسیون ایران به غلط از آن کارهای شاه نقد می کرد، اما متأسفانه آن سیاستهای سرمایه گذاری در اروپا و آمریکا اصل خط مشی دوران شاه نبود، و مشکل آنکه شاه نیز مانند مصدق، چپ و اسلامگرایان تصویر غلطی از استقلال داشت و  همکاری موفقی با غرب توسعه نداد، شاید بشود گفت الگوی چپ و ملیون را دنبال می کرد در عین حال که با آنها مخالف بود و با اینحال، از سوی دیگر، روی آمریکا برای حفظ قدرت خود حساب می کرد. حتی رضا شاه نیز فقط به دلیل ارزیابی غلط از آلمان نازی شکست نخورد، بلکه به این دلیل که تصویر نادرستی را که ایرانیان از استقلال با خود حمل می کردند، رضا شاه هم ادامه داده بود. شاید دوران پیش از مشروطه که روسیه و بریتانیا ایران را به زمین بازی وابستگان این دو دولت تبدیل کرده بودند، باعث شد هر برخوردی برای همکاری درست با غرب اسیر تئوری "ضد امپریالیست" کمونیستها شد، که هدفشان قرار دادن ایران در بلوک شرق بود. آیا اگر ایران، نظیر عربستان سعودی و شیخ نشین ها روابط بین المللی خود را با غرب توسعه داده، و مورد اعتماد غرب بود، امروز ایرانیان در وضعی به مراتب بهتر نبودند، آنهم با داشتن منابع سرشار نفتی. آیا خط مشی اسلامگرایان، چپ، ملیون، پهلویستها و دیگر نیروهای اصلی سیاسی ایران در مورد عدم همکاری درست با غرب و حتی دامن زدن به مناسباتی خصمانه با غرب، به ضرر مردم ایران تمام نشده است؟ حتی نگاهی به هندوستان نشان می دهد که به رغم آنکه رهبر جنبش غیرمتعهدها بوده و مدتی به شوروی نزدیک شدند، توانسته اند با آمریکا تا آن حد اعتماد سازی کنند که حتی کارهای نرم افزاری که نزدیکی ویژه ای را به آمریکا لازم دارد، امروز شرکتهای هندی حتی در خود هندوستان از دولت آمریکا اجازه دارند که انجام دهند. این بازی خصمانه ی ضد امپریالیستی ایرانیان علیه غرب، اوج خود را در ماجرای گروگانگیری نشان داد، و باید همان وقت درس می گرفتیم و درک خود را از استقلال تغییر می دادیم و همکاری با غرب را توسعه می دادیم نه آنکه انواع به اصطلاح متعادل تر ضدامپریالیستی را ادامه دهیم که ما را به منجلاب گروگانگیری در سفارت آمریکا انداخت که 40 سال است دودش در چشم هر ایرانی، چه مقیم ایران و چه مقیم خارج رفته است. عربستان سعودی خیلی از ایران مستقل تر است و این شعارهای ایرانیان چه قبل و چه بعد از انقلاب 57 به ضرر ما بوده است و مهم نیست که کدام نیروی سیاسی در ایران این شعار های «ضد امپریالیستی» را جانشین سیاست درست برای همکاری با کشورهای پیشرفته غربی اتخاذ کرده است، دودش به چشم همه مردم ایران رفته است و همچنان شاهد بی اعتمادی غرب به ایرانیان هستیم و منظورم فقط بی اعتمادی به کوکلاکس کلان های اسلامی حاکم بر ایران نیست.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

ششم فروردین ماه 1398
March 27, 2019

 

پانویس:

 

1. دو نکته از یادداشت آقای منوچهر یزدیان در خبرگاه: موضع «ضدامپریالیستی» و کل برنامه های چپی ها

http://www.ghandchi.com/2558-manoochehr-yazdian.htm

 

2. حشمت طبرزدی و منوچهر یزدیان درباره سیل اخیر در ایران
http://www.ghandchi.com/2561-flooding-corruption.htm

 

3. استاندارد دوگانه چپی ها برای روسیه و چین
http://www.ghandchi.com/2318-leftists-china-russia.htm
Leftists' Double Standard for Russia and China
http://www.ghandchi.com/2318-leftists-china-russia-english.htm

 

4. آینده نگری و کالت های بازمانده جنبش کمونیستی- ویرایش سوم
http://www.ghandchi.com/2063-CommunistCults.htm
Futurism versus the Iranian Cults of Past Communist Movement
http://www.ghandchi.com/37-Cults.htm

 

5. بحثی درباره استقلال در عصر حاضر
http://www.ghandchi.com/1961-esteghlaal.htm

 

6. اشتباه مصدق، ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/2291-mossadegh.htm
Mossadegh's Error, Second Edition
http://www.ghandchi.com/2291-mossadegh-english.htm

 

7. واقعیت پشت پرده قصه بد و بدتر برخی دوستان سکولار در انتخابات
http://www.ghandchi.com/1418-gheseh-bad-o-badtar.htm  
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

 

SEARCH