Sam Ghandchiسام قندچي اشتباه مصدق، ویرایش دوم
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2291-mossadegh.htm

Mossadegh's Error, Second Edition
http://www.ghandchi.com/2291-mossadegh-english.htm

پی نوشت بیستم مهرماه 1397: این مقاله نخستین بار 20 سال پیش به زبان انگلیسی در اس سی ای یعنی گروه خبری ایرانیان در یوزنت در تاریخ بیستم اردیبهشت ماه 1378 منتشر شد، ترجمه فارسی و پی نوشت جدید است. مصدق ادامه دهنده سنت انقلاب مشروطه ایران بود که نه قصدی برای پایان دادن به سلطنت داشت و نه می خواست که مقامات مذهبی را از در اختیار گرفتن مقام در دولت مدرن ایران محروم کند. شخصیتهایی نطیر آیت الله حسن مدرس و بعد از او هم آیت الله ابوالقاسم کاشانی به رغم آنکه عهده دار مقامات بالایی در سلسله مراتب روحانیت شیعه ایران بودند، مقامهای قدرت را در دولت مدرن ایران کسب کردند . افراد بسیار معدودی نظیر حسین فاطمی در جنبش ملی ایران و جبهه ملی بودند که از شکل گرفتن جمهوری در ایران حمایت می کردند و حتی علی اکبر دهخدا را بعنوان رییس جمهور آینده در نظر گرفته بودند و بدینگونه دو انگاره سنتی سیاست را در ایران، به چالش می کشیدند. همانطور که می دانیم حسین فاطمی در پی کودتای 28 مرداد 1332 به دستور شاه اعدام شد. البته چند دهه بعد، آیت الله خمینی با قبول جمهوری، هرچند در حرف و نه در عمل، به تابوی اول یعنی ابدی دیدن سلطنت پایان داد، و مبارزات اپوزیسیون سکولار کنونی به تابوی دوم که اجازه می داد روحانیونی که صاحبان مقامات مذهبی در تشکیلات روحانیت شیعه هستند، عهده دار مقام در دولت سکولار شوند، پایان می دهد.

 

mossadegh-philadelphia

 

 

به باور نگارنده این سطور، اشتباه مصدق در این بود که وقتی شاه ایران را ترک کرد، گام بعدی را برنداشت. از دیدگاه این قلم، گام بعدی می بایست رفراندوم برای انتخاب میان سلطنت و جمهوری می بود.

 

اینکه چرا مصدق حرکت بعدی را بسوی جمهوری انجام نداد به دلائل زیر بود، هرچند از نگاه اینجانب با اینهمه او می بایست که این حرکت را انجام می داد، و عدم انجام آن باعث شکست او شد.

 

1. مصدق تصور می کرد که غرب جمهوری در ایران نمی خواهد و در نتیجه چنین اقدامی حمله به غرب تصور خواهد شد. در واقعیت، غرب با جمهوری یا سلطنت کار می کرد، اگر که موفق بودند و اگر درست با غرب وارد همکاری و مذاکره می شدند نه آنکه فقط غرب را به چالش بکشند و از همکاری سر باز زنند. نمونه درست مذاکره و همکاری را با غرب، در سال 1324 قوام السلطنه در مذاکره در مورد آذربایجان و کردستان نشان داد. همچنین در منطقه خاورمیانه، غرب، جمهوری را در ترکیه، و بعد هم سقوط سلطنت و جمهوری را در مصر، عراق و کشورهای دیگر، پذیرفته بود.

 

2. مصدق می دانست که چنین حرکتی به این معنا خواهد بود که متحد چپ و شوروی خواهد شد، چرا که آنها تنها نیروهایی بودند که برای چندین دهه خواستار جمهوری بودند به استثنای دوره کوتاه جمهوریخواهی رضا خان، که آنهم حمایت چپ را با خود داشت.

 

اما مصدق و لیبرالهای ایران بطور کلی همیشه بیشتر از چپ هراس داشتند تا از سلطنت. آیت الله خمینی در 1357، در تلاش خود برای نسخه اسلامی یک جمهوری، از اینکه متحد چپ باشد نترسید، اما لیبرالهای ایران می ترسیدند و به این شکل بود که خود بازنده شدند.

 

3. مصدق می ترسید که نیروهای اسلامی با جمهوریخواهی مخالفت کنند. او سرنوشت جمهوریخواهی رضا خان و مخالفت روحانیت را با ایده جمهوریخواهی رضا خان، دیده بود.

 

اگر مصدق زنده مانده بود و دهه ها بعد به قدرت رسیدن آیت الله خمینی را با سودبردن از ایده جمهوریخواهی برای به پیروزی رساندن جنبش اسلامی دیده بود، متحیر می ماند که این طنز تاریخ را چگونه هضم کند که او به دلیل مخالفت سرسختانه روحانیت با برقراری جمهوری در ایران، از فشار آوردن برای جمهوری، صرفنظر کرده بود.

 

به هرحال آیت الله ابوالقاسم کاشانی حمایت خود را از مصدق دریغ کرد و از شاه پشتیبانی کرد به رغم آنکه مصدق از چپ و از ایده جمهوری، فاصله گرفت.

 

4. مصدق دوران جنبش جمهوریخواهی رضا شاه را دیده بود و به یاد داشت که چگونه فقط کسانی نظیر علی دشتی در آن حرکت بودند، و لیبرالهای مورد احترام در ایران با آن حرکت جمهوریخواهی مخالفت کرده بودند. بنابراین وقتی همه آن لیبرالهای مورد احترام را دیده بود که به چنین جنبشی نپیوستند برای او کافی بود که چنین برنامه ای را بعنوان آلترناتیو نیروهای مستقل در ایران، مورد توجه قرار ندهد.

 

مصدق نمی توانست تصور کند که خواست جمهوری سکولار بتواند درخواست اصیل و معتبر برای لیبرالهای اصیل ایران شود، و نه آنکه طرحی امپریالیستی یا درخواست تاکتیکی از سوی کمونیستها. برای او قابل باور نبود که برقراری جمهوری، اگر موفق، در پایان حتی غرب هم با آن کنار آید.

 

از دیدگاه این قلم مصدق باید از آنچه سنت موجود لیبرالی ایران در آن دوران بود، می گسست و پس از ملی شدن صنعت نفت، برای برقراری جمهوری در ایران تلاش می کرد، همانگونه که سه سال بعد جمال عبدالناصر همین کار را در دوران بستن کانال سوئز و برانداختن سلطنت در مصر، به انجام رساند، و غرب هم بالاخره قبول کرد، و بعد ها هم انورسادات که دست راست عبدالناصر بود بهترین دوست آمریکا شد.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

بیستم مهرماه 1397
October 12, 2018

*این مقاله نخستین بار 20 سال پیش به زبان انگلیسی در اس سی ای یعنی گروه خبری ایرانیان در یوزنت در تاریخ بیستم اردیبهشت ماه 1378 منتشر شد، ترجمه فارسی و پی نوشت جدید است.

 

 

 

مطلب مرتبط

یاداشتی کوتاه درباره دکتر سنجابی و لیبرالهای ایران
http://www.ghandchi.com/467-KarimSanjabi.htm
A Short Note about Dr. Sanjabi & Iranian Liberals
http://www.ghandchi.com/467-KarimSanjabiEng.htm 
 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH