Sam Ghandchiسام قندچي کدام یکی: زن، پیگرد شادی، یا مالکیت خصوصی

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4499-kodoom-yeki-which-one.htm

https://isdmovement.com/2023/1223/122823/122823-Sam-Ghandchi-Finding-a-substitude-for-private-ownership.htm

پی نوشت 15 مرداد 1403:  یادداشت زیر و نخستین پ.ن. آنرا کمتر از یکسال پیش نوشتم. اکنون دو سال از آغاز جنبش مهسا می گذرد و ما مردم ایران در داخل و خارج کشور، تجربه های گرانبهایی آموختیم، اما به قول رندی پاوش، تجربه آن چیزی است که به دست می آورید وقتی آنچه را که می خواستید به دست نیاورده اید. با بهترین آرزوها برای همه. س.ق.

پی نوشت 14 بهمن 1402:  همانطور که 5 روز پیش نوشتم من خیلی گرفتار سرطانم هستم و نمی توانم فعال باشم. روز گذشته آمریکا و رژیم اسلامی در عراق و سوریه وارد جنگ شدند، آنچه از زمان سقوط صدام حسین که اقدام مشترک آمریکا و رژیم اسلامی بود، اتفاق نیافتاده بود و اختلافات به کشمکشهای پراکسی ها محدود مانده بود! تا آنجا که به اپوزیسیون ایران مربوط می شود شاید امروز شعار «زن، زندگی، آزادی» معنایش «زن، صلح، آزادی» است! البته «صلح» نه با مفهومی که جنبش ضدجنگ سالهاست درک درستی از آن ندارد، بلکه به مفهوم «فراسوی جنگ» که مفهوم حق زندگی در آن مستتر است! این نگارنده در همه ی این سالها هیچوقت ننوشتم که مردم ایران چه اقدامی بکنند یا چه شعاری بدهند چون در خارج کشور زندگی می کنم و فقط یک نویسنده هستم و نه رهبر سیاسی. در نتیجه اگر در اینجا اکنون نوشتم «زن، صلح، آزادی»، ابداً هدفم طرح شعار تازه ای برای جنبش مردم ایران نیست! مردم ایران و رهبران سیاسی ایرانیان برای شعارها و فعالیتهای خود تصمیم می گیرند و آنچه من می نویسم فقط نظر یک ایرانی است و بس! با بهترین آرزوها برای همه. س.ق.

 

kodoom-yeki-which-one

 

در نخستین روزهای جنبش مهسا در سال گذشته بحثی داشتم با خانم اشرف دهقانی در مورد شعار «زن، زندگی، آزادی» که ایشان به «زن، دموکراسی، آزادی» تغییر داده بود! در آن شعار، همانطور که در یادداشت مورد اشاره توضیح داده ام، حق «زندگی» و حق «آزادی» در حقیقت از سه گانه ی جان لاک گرفته شده اند، و از سوی دیگر حقوق «زنان» به جای حق «مالکیت» در سه گانه ی جان لاک جایگزین شده است. همچنین 5 سال پیش در مقاله ای در مورد دیدگاههای جان لاک و لایینیتس توضیح دادم که لایبنیتس در سه گانه ی جان لاک حق «پیگرد شادی» را جایگزین حق «مالکیت» می کند و جفرسون در واقع «پیگرد شادی» را در بیانیه ی استقلال به جای حق مالکیت در سه گانه ی جان لاک به کار میبرد و در حقیقت شعار انقلاب استقلال آمریکا سه گانه ی «زندگی، آزادی، پیگرد شادی» بود که تا به امروز در هر روستایی در آمریکا بر روی دیوار بسیاری از خانه ها می توان دید، هرچند بعدها وقتی قانون اساسی آمریکا نوشته شد، همان سه گانه ی جان لاک یعنی حق «زندگی، آزادی و مالکیت خصوصی» در آن درج شده و نه «پیگرد شادی»، و حق مالکیت خصوصی را تا به امروز در قانون اساسی آمریکا می توانیم بخوانیم!

 

دو روز پیش داشتم به برنامه ی تازه ای از نشست کادرهای حزب سکولار دموکرات ایرانیان در رابطه با شعار «زن، زندگی، آزادی» گوش می کردم که در رابطه با بحث مالکیت بود. بحث بسیار جالبی بود بویژه آنکه مشخصاً در مورد دنیای کنونی حرف میزد و نه 400 سال پیش جان لاک، و یا 250 سال پیش جفرسون، و مشخصاً شرکت کنندگان در بحث، حتی شعار «زن، زندگی، آزادی» را نیز با ورود به مبحث مالکیت و حریم خصوصی مدنظر داشتند، و بویژه از تجربه ی کشورهایی نظیر سوئد و نروژ در رابطه با موضوع حق مالکیت و حریم خصوصی اطلاعات تازه و جالبی ارائه می کردند! از دیدگاه این نگارنده این موضوع یکی از مباحث کلیدی در بحثهای نظری اپوزیسیون ایران است. همانطور که می دانیم اساساً اپوزیسیونِ یک قرن گذشته در ایران چپ بوده و بدون شک بسیاری از بحثهای چپ به حق هستند بویژه برای آنهایی که خواهان آزادی و عدالت و استقلال بوده و هستند و پیگیر ساختن جامعه ای نو که قادر باشد این ایده آلها را برآورده کند. دو گروه اصلی در چپ معتقد بوده و هستند که ایده آل، از بین بردن مالکیت خصوصی است؛ اولی یعنی مارکسیستها مشخص تر می گفتند از بین بردن مالکیت خصوصی بر وسائل تولید را می خواهند، و آنهم در جامعه ی کمونیستی نهایی؛ در حالیکه آنارشیستها کلاً از بین بردن مالکیت خصوصی را بطور فوری مدنظر داشتند، به عبارت دیگر مارکسیستها این خواست را فوری نمی دیدند اما هدف نهایی می دیدند در حالیکه آنارشیستها از بین بردن مالکیت را نظیر از بین بردن دولت؛ هدف فوری می دیدند. البته در واقعیت آنچه در کشورهای کمونیستی مانع اصلی، در برابرِ، هم آزادی و هم عدالت شد، خود دوام دولت و قویتر شدن آن بود که نه تنها "محو" نشد بلکه هر چه بیشتر خودِ دولت و آنها که در رأس آن قرار دارند، مالک اصلی کل جامعه شدند و در شرایط فقدان مالکیت خصوصی، دیگر صاحبان مالکیت خصوصی نیز یا تضعیف شدند و یا از بین رفتند و قدرتِ به چالش کشیدن استبداد را نداشتند و استبداد لجام گسیخته در کشورهای کمونیستی برقرار شد که ماجرای شکست برنامه های مارکسیستی در قرن بیستم بوده و همچنان در بسیاری از آن کشورها ادامه دارد!

 

به هر حال در واقعیتِ جوامع پیشرفته اگر دقت کنیم تصور آنارشیستها و همچنین نگاه مارکسیستها که در کتاب فردریک انگلس تحت عنوان «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» به دقت نوشته شده با تصور عملی آنارشیستها و مارکسیستها از این مباحث تفاوت چندانی ندارد، فقط آنارشیستها از بین رفتن این سه را فوری می دیدند و مارکسیستها دورتر، در پی تکامل سوسیالیسم و شکل گرفتن جامعه ی کمونیستی! اما در واقعیت اگر نگاه کنیم نه خانواده، نه مالکیت خصوصی و نه دولت در جهان از بین نرفته اند بلکه اشکال تازه ای پیدا کرده اند! از جمله حتی همجنسگرایان به موازات به دست آوردن حقوق مساوی در کشورهای مختلف اکنون بسیاری از آنها تشکیل خانواده داده اند، و فرزندآوری از طریق متدهای علمی جدید را برگزیده اند؛ و نه لزوماً زندگی مجردی! و از سوی دیگر بسیاری از افراد غیرهمجنسگرا، مجرد زندگی می کنند. در نتیجه نه تنها در رابطه با موضوع خانواده، بلکه در رابطه با موضوع مالکیت نیز ما تنوع زیادی در جهان می بینیم از جمله مالکیت سهامی که خود بحث مفصلی است و در گذشته های دور با بعضی از دوستان مطرح کرده ام اما هیچگاه فرصت تدوین آن بحثهایم را در مورد مالکیت سهامی پیدا نکردم! به هر حال متأسفانه خیلی از چپی های سابق یا کنونی ایران چه آنارشیست و چه مارکسیست نه تنها موضوعات فکری مارکس در کاپیتال را دنبال نمی کنند بلکه برخی که مارکس را هم کنار گذاشته اند افتاده اند دنبال نیچه و بعد هم هایدگر که نوعی دیگر از تکرار پرت و پلاهای هگل است که به قول برتراند راسل وقتی مارکس در دوران اول فکری خود از هگل پیروی می کند برای منافع اکثریت جامعه بود در حالیکه نیچه در دنباله روی از هگل در پیِ حمایتِ از منافع اقلیتی در جامعه بود و در آخر نیز دسته ای از پیروان نیچه، یعنی پیروان هایدگر، شدند طراحان فکری فاشیسم هیتلری! برتراند راسل هنگام نقد لنین، از روز اولی که با خود لنین در مسکو دیدار داشت، نقد خود را از کمونیسم مارکسیستی به همراه نقد از نیچه انجام می داد، خوانندگان می توانند به نوشته های اولیه ی راسل بعد از ملاقات با لنین مراجعه کنند و البته بعدها نیز راسل در کتاب تاریخ فلسفه ی غرب خود، نقد از نیچه را ادامه داد!

 

این نگارنده در نوشتار «یک دیدگاه آینده نگر» تلاش کردم نشان دهم که در دنیای قرن بیست و یکم حقایق تازه ای را ما شاهد هستیم که متفکران بنیانگذار آنارشیسم و سوسیالیسم در قرون 18 و 19 ندیده بودند چون هنوز وجود نداشت. مثلاً نظیر موضوع خانواده، اکنون اقوام مختلف به راحتی می توانند برای خود کشوری تشکیل دهند نظیر آنچه در یوگسلاوی سابق اتفاق افتاد اما آیا چنین تصمیمی به نفع آنهاست؟ اقوام مختلف نظیر خانواده ها می توانند تا قرنها وجود داشته باشند و وجودشان می تواند مانند بسیاری از سنتهای فرهنگی شایسته، برای سلامت جامعه مفید باشد، ولی نگاه به آنها بعنوان واحدهای سیاسی در جامعه، از عصر مدرن تا امروزِ فراصنعتی، هر چه بیشتر منسوخ شده و می شود! در خاورمیانه کشورهایی نظیر لبنان به بهترین وجه نشان داده اند که چنین راه حلهای قومی و مذهبی تکه تکه کردن یک کشور چه اثرات خانمانسوزی می تواند بر سرنوشت یک ملت داشته باشد.

 

بحثهایی که در نشستهای  ویدیویی حزب سکولار دموکرات ایرانیان در این عرصه ها، توسط کادرهای آن حزب دنبال می شود، دستکم برای این نگارنده خیلی شنیدنی است و امیدوارم بیشتر ادامه پیدا کند و با بهترین آرزوها برای این دوستان و خدمتشان به آگاهی رسانی در زمینه های کلیدی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی!

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

1 دی ماه 1402
December 22, 2023

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH