Sam Ghandchiسام قندچيآینده نگری، جعبه شن بازی، و توانمندی سیاسی

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/403-FuturismSandbox.htm

Futurism, Sandbox, and Political Potency

http://www.ghandchi.com/403-FuturismSandboxEng.htm

 

بیش از 20 سال پیش، در سال 1983، آینده نگر برجسته، دکتر مایکل مارینMichael Marien، بنیان گذار و سردبیر نشریه فیوچر سروی، از انتشارات انجمن جهان آینده، در مجله روانشناسی انسانی، رساله ای نوشت تحت عنوان "ترانسفورماسیون بمثابه "مرض جعبه شن بازی "The Transformation as Sandbox Syndrome  http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/mm/sandbox"  [امیدوارم این اثر عالی به فارسی ترجمه شود].  بنظر من این رساله مختصرترین و دقیق ترین نوصیف های  آن اعتقاداتی است که، در جنبش "عصر جدید" در سالهای 80 دنبال میشدند.

 

شاگرد اصلی باکمینستر فولر R. Buckminster Fuller، یعنی مارلین فرگوسنMarilyn Ferguson ، در سال 1980، کتابی منتشر کرد تحت عنوان توطئه برج دلوThe Aquarian Conspiracy.   گرچه فرگوسن حتی خود از کار برد اصطلاح "عصر جدیدNew Age،" اجتناب میکرد، اما کتاب وی عملأ به مرجع فعالین آن جنبش تبدیل شد.  رساله جعبه شن بازی مایکل مارین بعنوان نقد نظریاتی بود،  که در جنبش "عصر جدید" بطور اعم،  و در کتاب فرگوسن بطور اخص،   طرح شده اند.  معهذا، بحث جعبه شن بازی مایکل مارین، بسیار بیش از نقد جنبش "عصر جدید" شایسته تحسین است، و از دیدگاه این قلم هر بحثی از آینده نگری و توانمندی سیاسی در سه دهه اخیر،  میتواند با مطالعه دقیق این مقاله بی نظیر آغاز شود.

 

قبل از آنکه بشرح مفهوم جعبه شن بازی در رساله مارین بپردازم، اصطلاحی را که وی بمثابه یک تشبیه فکاهی برگزیده است، میخواهم یادآور شوم که تاریخ 20 سال گذشته نشان داد، که دلیل اصلی انشعاب آنچه که زیر چتر "عصر جدید" میرفت، و آنچه با نام "آینده نگری" باقی ماند، اساسأ تخیلات جعبه شن بازی گروههای "عصر جدید" نبوده،  هرچند بسیاری از آن گروه ها در دام جعبه شن بازی خود بسر برده و میبرند. اشکال واقعی جنبش "عصر جدید"، همانگونه که مفصلأ در رساله "یک دیدگاه آینده نگر [http://www.ghandchi.com/401-FuturistVision.htm]" بحث شده، این بود که در نفی جامعه صنعتی و خلقیاتش، برایشان مهم نبود که با این نفی، به جامعه فراصنعتی برسند، یا که بر زمین جامعه قرون وسطائی فرونشینند، و در عمل آنان به اندیشه های ماقبل صنعتی سقوط کردند،  که آماده تر بوده، و بدون کوشش برای اختراع و به جامه عمل پوشاندن دیدگاه های جدید آینده نگر قابل دسترس بود.

 

بیست سال پیش، واپسگرائی جنبش "عصر جدید" بسوی گذشته، این اندازه روشن نبود، اما این واپسگرائی بود که به جدائی کامل جریان "عصر جدید" و سنت های آینده نگر انجامید.  همانطور که مایکل مارین خیلی بجا تذکر میدهد، نویسندگان "عصر جدید" از "حرف های خیلی سبکبار تحقیق نشده تحت عنوان تغییر پارادیم" مینویسند، که در عمل به معنی معرفی مجدد شیوه های اندیشه قرون وسطائی است، اما در متونی که نه تنها از دقت تحقیق برخوردار نیستند، بلکه همانگونه که مارین خاطر نشان میکند، برای بسیاری از آنها، فراسوی علم به معنی ضدعلم بوده است.

 

مایکل مارین در عبارات زیر کل مذهب سازی جنبش "عصر جدید" را بخوبی توصیف میکند:

"البته ما نیاز به امیدهای منطقی داریم.  اما مذهب ساختن از تحول اجتماعی--توسعه یک دسته اعتقادات غیر قابل منازعه، که از نگرانی شرایط بشریت و امید برای دنیای بهتر مشتق شده است--تنها به منحرف کردن انرژی ها از کارهای  جدی و سختِ لازمی است، که بایستی انجام شوند."

البته مارین مسأله را اینگونه میدید که نشان دادن اهداف بمثابه نتیجه، یا سخن گزاف تحت عنوان تغییر پارادیم،  بجای کار جدی و با دقت علمی، و دادن امیدهای ترانسفورماسیون سریع به مردم،  تمام توهماتی بودند که جنبش "عصر جدید" بسوی ساختن مذاهب "نو" را تشکیل میداد، همانگونه که میتوان در اکانکارEckankar، ساینتالوژیScientology، و یا در بسیاری گروههای شبه مذهبی با مبنای روانشناسی نظیر اِستEST هم دید.  اگر جامعه مدرن بر روی عرصه سیاست متمرکز شده بود، جنبش "عصر جدید"، در مخالفتش با جامعه مدرن، بسوی جمعیت های مردمی مذهبی قرون وسطائی جهت گرفت.

 

این مهم است که یاد آور شوم ، با وجود نقد صریح مارین از جنبش "عصر جدید،" برای او خیلی روشن بود که پشتیبانی از ایده آلهای بشریت را تأکید کند، حتی وقتی که مرض جعبه شن بازی را رد میکرد.  در ابتدای نوشتار خود،  او عبارات زیر را مینویسد، که به روشنی دیدگاه های وی را درباره مسائل اجتماعی عصر ما نشان میدهد، و احتیاجی به توضیح بیشتر ندارد.  وی مینویسد که "در همین اول میخواهم سه اعتقاد خود را تأکید کنم که من با دیگران اشتراک دارم:"

"- صلح، آزادی، برابری، عدالت، جامعهcommunity، عشق، تندرستی، زیبائی، صرفه جوئی، اعتماد بنفس--که با وجود تضادهای متناوبی که بین این ها با یکدیگر پیش میاید--همه این ها اهداف جنبش های با ارزشی هستند، و بایستی از سوی همه مردم در جهان دنبال شوند.

- پارادیم ها یا اشکال اندیشه گذشته متروک شده اند، و پارادیم های وسیع تر و جدید، نوید عمل هوشمندانه امور بشر را ارائه میدهند.

- جوامع هایپرصنعتی در رنج و آشفتگی عمیقی هستند، و کشورهای "در حال توسعه" که در حال پیروی نمونه آنها هستند، برای همه شان تغییرات عمده لازم خواهد بود،  اگر ما بخواهیم به شکلی آبرومند در آینده بقأ یابیم."

***

 

درباره جریان "عصر جدید" در نوشتار "یک دیدگاه آینده نگر" بحث شد، و آن مطلب موضوع بحث در این نوشتار نیست.  موضوع مورد توجه در کار مایکل مارین، در واقع تحلیل وی از مرض جعبه شن بازی است، که از دیدگاه اینجانب موضوع بسیار مهمی برای ما آینده نگر ها است.  چهار سال پیش، اولین بحران عمده جامعه فراصنعتی، خود را در قلب تحول اقتصاد نو، یعنی در سیلیکان ولی کالیفرنیا، نشان داد،  و آینده نگر ها هیچ تأثیری بر این فاجعه نتوانستند بگذارند.  میبایست به عقب برویم و سؤالاتی را که مایکل مارین از گروه های "عصر جدید" در سال 1983 میکرد را، اینبار از خود بکنیم، یعنی از ما آینده نگر ها، و بپرسیم که چرا پس از 20 سال، در این اولین چالش توسعه فراصنعتی، آینده نگرها نتوانستند موثر باشند؟  چرا آینده نگرها، از توانمندی سیاسیpolitical potency، که مایکل مارین بدرستی در نقد خود از گروههای "عصر جدید" متذکر میشود را، خود بی بهره بودند؟  توانمندی سیاسی که لازم است، تا که قادر باشیم برنامه ای داشته باشیم و به اجرا گذاریم، که به بحران چهار ساله توسعه فراصنعتی در آمریکا پاسخ موثر دهد!

 

اجازه دهید به نوشتار جعبه شن بازی مایکل مارین برگردیم و ببینیم او 20 سال پیش چه نوشت.  وی از اصطلاح جعبه شن بازی، بمثابه استعاره ای فکاهی، استفاده میکند، اما تشبیه وی بسیار دقیق است.  او میگوید اجازه دهید فرض کنیم که یک مأمور سازمان سیا درباره همه اهداف جنبش آینده نگری مطلع میشود و میخواهد آنرا نابود کند؟  او میگوید که دست و پنجه نرم کردن با این "مخاطره"،  در زمان ما،  میتواند بسیار آسان انجام شود، به این شکل که اجازه دهیم این جنبش بسادگی در درون یک جعبه شن بازی باقی بماند، همانگونه که بچه ها در درون یک جعبه شن بازی، بازی میکنند، وقتی که پدر و مادرها این را دوست دارند،  چون که دیگر بچه ها مزاحم آنها نیستند،  و بچه ها هم دوست دارند،  چرا که به آنها خوش میگذرد.  به این طریق مأمور سیا به هدف خود میرسد،  بدون آنکه در انظار عمومی با این شبح "مخاطره" انگیز جنگ کند.

 

سپس مایکل مارین،  یک ضد مأمور را معرفی میکند،  که صادقانه علاقمند به "دیدگاه جفرسونی آمریکا بعنوان روش زندگی واقعی آمریکائی است،  و نه دیدگاه همیلتونی شرکت های سهامی، یعنی دیذگاه مورد پشتیبانی اش جامعه ای تاب آورsustainable، غیر متمرکز، و با توجه به نیازهای بشر" است.  این ضد مأمور در داخل جعبه شن بازی نمیماند، و هدف را با نتیجه اشتباه نمیکند، و البته با تخیلات راضی نمیشود،  و برای حیات بخشیدن به ترانسفورماسیون، فعالیت جدی میکند.  در یک کلام، ضد مأمور از توانمندی سیاسی برخوردار است، در صورتیکه شبه ترانسفورماسیون مورد پشتیبانی مأمور خیالی سیا، در جهت تقویت ناتوانی سیاسی آن هائی است که در داخل جعبه شن بازی به خواب دیدنdaydreaming در روز مشغولند، بدون آنکه خیالات شان تأثیری بر جامعه بگذارد.  در حقیقت، مایکل مارین،  حتی از شعار رنه دوبوRene Dubos،که آنروزها خیلی مد شده بود، یعنی شعار "جهانی بیاندیشید و محلی عمل کنیدThink globally, act locally"، نقد میکند،  و بدرستی میگوید که شخص نبایستی فقط محلی عمل کند و همچنین بایستی برای تأثیر گذاری گلوبال کار کند،  و آن شعار را به شعار "جهانی بیاندیشید و موثر عمل کنیدthink globally and act effectively" تغییر میدهد.

 

بنابراین برای مایکل مارین بسیار روشن است که انحراف جنبش "عصر جدید،" در تبدیل شدنش به یک مذهب جدید، با امیدهای واهی، میتواند به ناامیدی بیانجامد، و به جستجو برای خشنودی سریع با استفاده از مواد مخدر، و غیره.  اما، با وجود عدم رضایت از دنیای سیاسی وقت،  وقتی مردم از سیاست آمریکا-شوروی بستوه آمده بودند، و با وجود خطر پایان اتمی جهان در یک قدمی دنیای آنروز، مایکل مارین گمراه نشده، و  بسیار روشن در نوشتارش درباره نیاز به توانمندی سیاسی سخن میگوید.  وی اعتقاد ندارد که خوب بودن شخصی، برای اجتناب از فاجعه های اجتماعی کافی است. و مینویسد "درک کنیم که بسیاری منابع مشکلات هم در  فرد و هم در جامعه هستند، و این دو بر هم تأثیر گذارند، بسیاری زمان ها،  فرد اصلأ مسؤل بسیاری از مشکلاتی که دارد نیست،" و مارین نیاز به توانمندی سیاسی را تأکید میکند، و حتی مثال هائی از چند گروه آینده نگر در اروپا میزند که برخی گروه های سیاسی اصلی اروپائی در آن زمان، سعی در جلب لطف آنها داشته اند.

 

با وجود همه این دانش و نقد عالی از ناتوانی سیاسی در جنبش "عصر جدید"، مایه شگفتی است که چرا آینده نگر ها، خود از سیاست اجتناب کردند،  و یک حزب آینده نگر در آمریکا ایجاد نکردند!

 

از نگاه این قلم، مشکل این بود که مرض جعبه شن بازی در میان خود آینده نگرها واقعأ بحث نشد، حتی در ارتباط با گروه های "عصر جدید".  نشریات اصلی آینده نگر ها حتی از درج نقد های جنبش "عصر جدید،" در عرصه های فلسفی، اقتصادی، و امثالهم هم اجتناب میکردند، و نمیخواستند طرفی باشند که به اختلاف دامن بزند.  مایه تحیر است که چقدر مایکل مارین در ارتباط با  واقعیت کهنه بودن نهادهای اجتماعی موجود در جامعه آگاه بوده است، و این که این نهادها بخودی خود تغییر نخواهند کرد، و نیاز به تغییر این ساختارها، از طریق ترانسفورماسیون واقعی،  که وی آنرا T-II مینامد، در مقایسه با شبه ترانسفورماسیون گروه های "عصر جدید" که آن را T-I نامیده است، را تأکید میکند.  معهذا بحث این موضوعات، که بروشنی معضلات عدالت اجتماعی  و برنامه سیاسی را در بر میگیرند، اساسأ در نشریات آینده نگری در تمام این سالها منعکس نشده اند.  در صورتیکه وی نه تنها T-I را نقد کرده و مینویسد "چشم بند اسب تساوی گرای طبقه متوسط،  فاصله رو به فزونی ثروتمند و فقیر را انکار میکند،" بلکه حتی متذکر میشود که "اشکال کهنه ی اندیشه کماکان در قدرتند،" وسپس  آنها را یکایک بر میشمرد:

"(الف) سیاست کره ارض-مسطح یک بعدی، با محدود کردن همه امکانات به "چنین" طیف راست-چپ لیبرال ها و محافظه کاران، هنوز بر تحلیل سیاسی ما استیلا دارد.

(ب) اقتصاد یک چشمی، با انکار اقتصاد غیررسمی یا خانگی، و ادامه تعریف "چنین" اقتصاد.

(ج) تکامل یک بعدی اجتماعی، در برگیرنده رشد اقتصادی بیشتر و یک جامعه خدماتی، کماکان بعنوان تنها تعریف ترقی تلقی میشود.

(د) آموزش و پرورش یک زمانی، با این تصور که فرد، آموختن را با خروج از مدرسه یا دانشگاه تمام کرده، که کماکان باعث نهی بزرگسالان از کشف نادانی و نیازهای آموزشی شان است.

و وی ادامه میدهد که "جهت بهبود و اصلاح این پارادیم های در قدرت، بایستی بحث های وسیع و صادقانه جریان یابد، نه آنکه انزوای کوته نظرانه و حرفهای پوچ از تغییر پارادیم."   معهذا با وجود تأکید وی بر روی توانمندی سیاسی و عمل، او هرگز حزب آینده نگر را پیشنهاد نمیکند.  چرا؟

 

***

 

به تصور اینجانب، آینده نگرها میخواستند که اتحاد خود را حفظ کنند،  و اجازه دهند که فرد بتواند کماکان در جنبش آینده نگری باشد، چه آنکه عضو حزب جمهوری خواه باشد و چه حزب دموکرات.  در حقیقت، حتی آینده نگرهائی نظیر آنهائی که راه خود رفته و مجله "وایردWired" را درست کردند، ثابت کردند که حتی با وجود اجتناب از سیاست، نمیتوان از "یگانگی" جنبش آینده نگر مطمئن بود.  ایجاد یک حزب سیاسی، مطمئنأ بمعنی احزاب آینده نگر خواهد بود، و نه فقط یک حزب، و هیچ نیازی هم به ترس از این موضوع نیست، گرچه تصور  این بود که جنبش آینده نگری در آن زمان در حال رشد نبود.  فعالیت سیاسی به رشد بیشتر کمک میکرد، حتی اگر چند حزب آینده نگر بوجود میامد.  حتی شخصی نظیر مایکل مارین، با تعهد خود به ایده آلهای نئو جفرسونی، مطمئنأ میدانست، که جفرسون چقدر تأکید بر ایجاد حزب جدیدی، منعکس کننده ایده الهائی که برای آنها میکوشید، داشت، وقتی که طرح ریزی آینده  در حال تطور را،  در پیش روی میدید.

 

انشعاب "عصر جدید" از جنبش آینده نگری، و سکوت نسبی در این مورد در محافل آینده نگری، و مسائل شوروی-آمریکا در آنزمان، جنبش آینده نگری را از کار جدی برای ساختن حزب سیاسی منحرف کرد، و آینده نگرها هنوز هم از برداشتن گام های جدی برای این امر مهم امتناع میکنند.  اولین بحران اقتصاد فراصنعتی چهار سال پیش، و برنامه های احزاب جمهوری خواه و دموکرات، نشان دادند که احزاب جامعه صنعتی کهن، نمیتوانند به نیازهای اقتصاد فراصنعتی پاسخ دهند.  هیچکس نمیخواهد که سبز ها یا دیگران که همچنین خود را آینده نگر میخوانند، خود را نوع دیگری خطاب کنند، اما آینده نگرهائی که میخواهند ساختن جامعه فراصنعتی را رهبری کنند، نیاز دارند که حزب سیاسی خود را بسازند،  با دیدگاهی  و پلاتفرمی  [http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm] روشن، قبل از آنکه توسعه فراصنعتی بیشتر تخریب شود.  همانگونه که  در مورد شرکت های سهامی، وقتی همه آینده نگر ها به نیاز تجدید اختراع آنها رسیدند، و از ایجاد شرکت های جدید میکروالکترونیک پشتیبانی کردند، و نه امید بستن به شرکت های کهنه برای رهبری چنان کوشش های تکنولوژیک، احزاب سیاسی نیز لازم است که برای جامعه صنعتی تجدید اختراع شوند، و احزاب کهنه نمیتوانند نتایجی که مایکل مارین در نظر داشت را برآورده کنند.

 

مایکل مارین از تافلر ها و نیزبیتNaisbitt ، بخاطر امیدها و خوش بینی های کاذب نقد میکند، و هر چند ارزش کار آنها را میبیند، اجتناب از جعبه شن بازی را توصیه میکند.  خوشبختانه نویسندگانی نظیر آنها، تفکر آینده نگر را عمومی کردند، حتی اگر حقانیت مارین ثابت شود وقتی که میگوید "ما میتوانیم بگوئیم نیزبیتNaisbitt کتاب خوبی است، برای آنها که دوست دارند داستان غیر خیالیnonfiction آنها کمرنگ، و با شکر باشد".  و درست است که کار پایه ای آنچه که آن نویسندگان عمومی کرده اند را، میتوان در کارهای دقیق قبلی کسانی نظیر دانیل بلDaniel Bell  دید،  اما میتوان با اطمینان گفت که چرا ما آینده نگر ها خود در 20 سال گذشته در جعبه شن بازی محصور ماندیم،  و علتش هم تافلر ها و نیزبیت ها نبودند، بلکه بایستی بگوییم که فعالین آینده نگر در هر عرصه زندگی کار کردند، از ارتباطات جمعی تا شرکت های بازرگانی، و حتی در احزاب سیاسی  موجود جامعه صنعتی فعالیت کردند، ولی در ساختن یک حزب آینده نگر مسامحه نمودند.

 

در دنیای واقعی، همچون عرصه اقتصاد، که در آن فعالیت اقتصادی هنوز از طرف شرکت های سهامی انجام میشود، و شرکتی که توجهش متمرکز بر روی تکنولوژی اطلاعات است،  آن موسسه ای است که کار سکتور فراصنعتی اقتصاد را به پیش خواهد راند، در عرصه تحول اجتماعی نیز، تصمیمات واقعی سیاسی و اجتماعی، کماکان از طریق احزاب سیاسی به پیش رانده میشوند، و حزبی سیاسی با تمرکز بر روی جامعه فراصنعتی مورد نیاز است،  تا که دیدگاه و نیارهای فراصنعتی را به پیش براند، و اگر عبارات مایکل مارین را بخواهم بعاریت بگیرم، این روش میتواند نتیجه کسب کند، و نه فقط اهداف را بر شمرد.

 

به عبارتی، کالت های "عصر نو،" در واقع خودشان ماندن در جعبه شن بازی را انتخاب میکنند، چرا که همانگونه که اریک فروم Eric Fromm میگفت، طرفداران آن ها،  به اصطلاح جعبه شن بازی،  یعنی کالت خود را میخواهند، تا که از" آزادی فرار کنند."  اما ما آینده نگر ها، در جعبه شن بازی ماندیم، تمام این سالها، بخاطر یک اشتباه، بخاطر عدم درک اهمیت داشتن حزب خود، و این است دلیل آنکه وقتی بحران اقتصاد فراصنعتی اتفاق افتاد، رأی بلوک آینده نگری وجود خارجی ندارد، که حتی تأثیرحداقلی، ولی مهم در جهت منافع اقتصاد فراصنعتی را، بر روی سیاست هائی که دولت انتخاب کرده و یا انتخاب میکند، بگذارد.  آینده نگرها وقتی که بعنوان مشاورین احزاب دیگرعمل کنند، در واقع عمل موثر نکرده اند، حال چه در آمریکا زندگی کنند،  چه در ایران!

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com

نهم  اردیبهشت ماه 1384

April 29, 2005

 

 

 

مطالب مرتبط

 

The Transformation as Sandbox Syndrome
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/mm/sandbox

 

ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

 

Future, Futurism, and Iran
آینده، آینده نگری، و ایران
http://www.ghandchi.com/index-Page10.html

 

سکولاريسم، پلوراليسم، و چند رساله ديگر
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm

Secularism, Pluralism, other papers
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralismEng.htm 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

SEARCH