Sam Ghandchiسام قندچي خامنه ای، «نواندیشان مسلمان»، «اسلامگرایان بعد از انقلاب» و اکبر گنجی
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3206-no-andishaane-mosalmaan.htm

مطالب مرتبط: 1     2      3      4      5      6      7      10     11     12     13     14     15     16     17     18

   

no-andishaane-mosalmaan

 

درباره ی آنچه با اصطلاحاتی نظیر «نواندیشان دینی» و «نواندیشان مذهبی» بیان می شود سالهاست بسیار بحث کرده ایم و امروز آقای اکبر گنجی دیدگاههای کنونی بخش مهمی از آنها را در بحث خود درباره ی سخنرانی اخیر آیت الله خامنه ای در ارتباط با کرونا، جن و انس، با به کار بردن اصطلاح «نواندیشان مسلمان» بیان کرده که در عبارت زیر خلاصه شده است:

 

"این نوعی توجیه تراشی برای عدم قبول مسئولیت پیامدهای ناگوار 41 سال حکمرانی فقیهان است. بارها درخواست کرده ایم که بهتر است فقیهان قدرت سیاسی را به مردم بسپارند تا آنان خود یک «جمهوری سکولار دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر و عدالت به مثابه عدم تبعیض های دینی و قومی و جنسی و طبقاتی» بسازند. گذار غیر خشونت آمیز از جمهوری اسلامی به جهموری سکولار چاره بی چارگی کنونی است. "*

 

این دیدگاه آقای اکبر گنجی سه ماه پیش در دی ماه 1398 در یادداشتی که برای آقای حشمت طبرزدی نوشته شده بود، مورد بحث قرار گرفت و پیش از آنهم در آبان ماه 1398 به آن اشاره شد. اینکه شمار بیشتری از اصلاح طلبان پیشین نظیر آقایان ابوالفضل قدیانی و اکبر گنجی، حکومت اسلامی را کنار گذاشته و از «جمهوری سکولار دموکراتیک» حمایت می کنند، پیشرفت است و نشان می دهد پیام مردم را در خیزش 96 شنیده اند. اما بحث آیت الله خامنه ای در سخنان اخیر ایشان، نه برای اصلاح طلبان پیشین بود و نه برای «نواندیشان مسلمان» کنونی. اجازه دهید در سطور زیر درباره مخاطبان اصلی آیت الله خامنه ای در این سخنرانیِ اخیر جن و انس توضیح دهم، که آنها را در عنوان این نوشته با عبارت «اسلامگرایان بعد از انقلاب» خوانده ام. و با پوزش از خوانندگان که این تحلیل همراه خاطرات در زیر قدری طولانی شده است.

 

حتماً درباره ی داستانهای نذر داشتن و مثلاً رفتن شاه عباس پای پیاده به مشهد شنیده اید که گویا جای پای امام رضا را در قدمگاه در نزدیکی نیشابور زیارت کرده که البته می دانیم آن سنگ به دوران پیش از اسلام تعلق دارد و شخصاً هم درباره درست یا غلط بودن تاریخی داستان سفر با پای پیاده ی شاه عباس وآنگونه قصه ها اطلاعی ندارم، اما این نگارنده به یاد دارم که در کودکی برای رفتن از تهران به قم در روز جمعه از جاده ی قدیم قم میرفتیم که دیگر امروز کسی استفاده نمی کند و گویی در کل مسیر، ما را برای رسیدن به مقصد آماده می کردند. در وسط راه دهی بود بنام علی آباد که قهوه خانه اش مخصوص ناهار خوردن زائران ساخته شده بود و استخر بزرگی هم در وسط محل غذاخوری داشت، و بعد کمی نزدیکتر به قم، کوشک نصرت بود که وقت رفتن عده ای هم آنجا ناهار یا چای بعد از ناهار می خوردند، و وقت برگشت، اتومبیلها در آنجا در سربالایی جوش می آوردند و استراحتی هم سرنشینان در آن قهوه خانه می کردند. به یادم است یکبار شایعه ساخته بودند که مأموران شاه با هلیکوپتر، طلبه های مخالف را در دریاچه ی نمک در نزدیکی کوشک نصرت انداخته و بسیاری هم که به آن قهوه خانه می رفتند در این مورد سؤال می کردند و صاحب قهوه خانه هم اظهار بی اطلاعی می کرد و یکدفعه هم شایع کرده بودند که صاحب آن قهوه خانه ی کوشک نصرت به جای مرغ، گوشت کلاغ به زائران می دهد. در واقع از این بیزنس های وسط راه تا کل چلوکبابی ها و سوهان فروشی های قم درآمدشان از باورهای اسلامی مردم بود و هر از چندگاهی نیز طرفداران آیت الله خمینی آن داستانها را می ساختند، ولی صاحبان آن بیزینس ها «اسلامگرا» نبودند، و هوادار حکومت اسلامی خمینی هم نبودند، و دنبال کاسبی شان بودند، در حالیکه آنهایی که تا به امروز هم، اصلاح طلب اسلامی و نواندیش و مروج دیگر انواع اسلام سیاسی هستند که چند سال پیش در بحث توکویل مورد تحلیل قرار گرفت، همان زمان هم تحت عنوان «ملی مذهبی» دنبال «حکومت اسلامی» بودند، البته نه لزوماً «ولایت فقیه». به هر صورت این آدمهای دیگری که در رابطه با قم مطرح شد، طرفدار نه حکومت اسلامی بودند و نه آیت الله خمینی. اما بعد از انقلاب اینها دیدند به دلیل توجه به نقاطی نظیر قم و مشهد، درآمدشان بهتر شده و آنها را در این مقاله بعنوان «اسلامگرایان بعد از انقلاب» می خوانم. در دو سه ماه اخیر شیوع بیماری کرونا و کاری که رژیم اسلامی با شهر قم کرد یعنی قرنطینه نکردن طلبه های چینی و ادامه ی پروازهای ماهان و بقیه ی سهل انگاری هایی که همه می دانیم، در واقع مردم ایران و جهان را از مسافرت به شهر قم ترساند. البته موضوع فقط به دلیل ماجرای کرونا نیست و رفتار بین المللی رژیم اسلامی نیز از جمله لطمات جدی به بیزینس های دو شهر قم و مشهد که زوار شیعه از همه ی نقاط جهان دارند، وارد کرده است. به تصور صاحب این قلم سخنان آیت الله خامنه ای در ارتباط با جن و انس ایجاد توجه به مکانهای مذهبی و رشد کار و کاسبی «اسلامگرایان بعد از انقلاب» است. می دانیم خیلی از اینها امروز از طریق اینترنت خرید و فروش می کنند. در واقع کلیسای کاتولیک هم در قرون وسطی چنین بیزینسهایی ذی نفع در کنار خود داشته است که نوشته ی زیر در مورد رویداد میدان کامپه دی فیوری در سال 1600 و نقش کاسپر شاپ در زمان زنده در آتش سوزاندن جوردانو برونو، به آن بیزینس ها هم اشاره دارد که از قِبَل باورهای مذهبی مردم سود می بردند:

 

"برای سال مذهبی1600 بیش از سه ملیون نفر در رم جمع شده بودند. دسته های زوار به راه افتاده بودند و در طلب بخشش از گناهان به خود شلاق می زدند. شهربه سبب چند برابر شدن قتل و غارت ها، متلاطم و غرق در آشفتگی بود. رقم 1600 با ترکیبی از 9 و 7 [در لاتین] معنائی سحر انگیز داشت: شاید نشانگر آن بود که پایان نزدیک است. این، پیشگوئی پیامبران بود. درهمین حال، توبه کاران که انتظار داشتند قبل از دیر شدن از آمرزش لازم برای گناهان برخوردار شوند، توسط رمی های شریف سر کیسه میشدند. یکی از جاذبه های ثانوی؛ دستورالعملی بود که روز 17 فوریه صادر شد، و بر اساس آن، نولان [جوردانو برونو]، به عنوان سر سخت ترین مرتد، در "پیازا سنتا فیئور" به آتش کشیده شد. یک شاهد، محققی آلمانی بود بنام کاسپر شاپ، که پس از گرویدن به مذهب کاتولیک، حضور و مشارکت درهیچ رقابت و منازعه مذهبی را از دست نداده بود. او به سان یک لاشخور، نظاره گر روزهای واپسین برونو بود تا بعدا بتواند با چنگ اندازی بر آخرین کلمات وی، درباره آنها لفاضی کند. ما گزارش جریان مقاومت برونو را در برابر قضات مامور محاکمه او در "سنتا ماریا سوپرا مینروا" به کاسپر شاپ مدیونیم. برونو خطاب به آنها گفت، "به جرئت میگویم که شما از دادن حکم علیه من، بیش ازخود من هراس دارید که مشمول این حکم می شوم." کاسپر شاپ پس از به اجرا درآمدن حکم، شرح واقعه را با نگاهی مملو از کینه، بغض، و حسرت این چنین به رئیس دانشگاه آلدورف گزارش میکند که: "بدینگونه وی با حالتی تأسف بار از طریق کباب شدن هلاک شد، و حالا میتواند به آن دنیاهای خارق العاده ای که خیال بافی کرده بود برود و بگوید چگونه در این جهان با کافران خدانشناس در رم رفتار میشود." کاسپر شاپ یک دهه بعد دوباره با حضور در سلول های کمپانلا به ظاهر قول میدهد که در جهت رستگاری برونو کوشش کند، حال آنکه در واقع مشغول سرقت آثار و دستنوشته هائی بود، که فقط میتوانست از این طریق به آنها دسترسی یابد"*.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

هشتم فروردین ماه 1399
March 27, 2020

 

 
*
"For Holy Year 1600 more than three million persons were crowded into Rome. There were parades of pilgrims, processions of flagellants. The city was in turmoil, as robberies and murders multiplied., The number 1600, composed of a nine and seven, had magical meaning: perhaps it signified that the end was near. Prophets prophesized. In the meantime, the penitents who expected to amass the necessary absolutions from sin before it was too late were fleeced by the noble Romans. One of the minor attractions of February 17 was announced in fly sheets. The Nolan [Giordano Bruno], a most stubborn heretic, was being burned in the Piazza Santa Fiore. A witness was a German converted to the Catholic faith, a scholar who never missed a major theological contest, Gaspar Schopp. He hovered over the final days of Bruno, vulture-like, picking up his last words and spreading them about. To him we owe the report of Bruno's defiance of his judges in Santa Maria sopra Minerva: "I daresay you are more afraid to hand down the sentence against me than I am to receive it." And after the burning, Schopp dispatched a gloating account to the rector of the University of Altdorf: "Thus he perished wretchedly by roasting, and he can go tell in those fantastic worlds he dreamed up how in this world impious blasphemers are dealt with in Rome." Schopp would reappear in Campanella's cells a decade later and dish out promises to work for his deliverance, while plagiarizing the manuscripts he could get hold of". [Frank R. Manuel and Fritzie P. Manuel, Utopian Thought in the Western World, 1979, P. 241]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH