Sam Ghandchiسام قندچي چرا ایرانسکوپ را درست کردم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/298-iranscope.htm

Why I Created Iranscope
http://www.ghandchi.com/298-iranscopeEng.htm
 

در محافل مدیریت بازرگانی ضرب المثل جالبی متداول است.  میگویند اگر برای کسی ماهی بگیری او را یک روز سیر کرده ای،  ولی اگر به او ماهی گرفتن را بیاموزی همه عمر سیرش کرده ای. من فکر میکنم ماهی گیری هم ابزار خوب میخواهد و هم معرفت استفاده از آن ابزار. این است که من ایرانسکوپ را اینطور تعریف میکنم که فقط یک دروازه به اینترنت نیست، بلکه مانند تلسکوپ یا میکروسکوپی است که برروی ابران آینده نگر متمرکز است،  و من همانقدر از ایرانسکوپ استفاده میکنم که خوانندگان دیگر این پورتال portal آینده نگر.

 

 من در انقلاب 1357 و پیامد آن دوستان زیادی را از دست دادم. آن ها برای آزادی، استقلال، و عدالت اجتماعی خود را فدا کردند. اما در عمل نتیجه ای که برای جامعه ما به ارمغان آمد رژیمی واپسگراتر از رژیم گذشته بود.

 

 در واقع بعد از انقلاب اگر نیروهای دموکراتیک سرکوب هم نمی شدند برای آینده ایران برنامه ای نداشتند که بتواند راهگشای ترقی ایران به قرن 21 باشد. من خود و همکارانم در نشریه ندای آزادی در تهران،  یک روزنامه  دموکراتیک را در اولین ماههای بعد از انقلاب،  هر روز عصر،  ابتدا در چاپخانه پیغام امروز،  و بعد در چاپخانه آیندگان منتشر میکردیم و روزنامه ما، قبل از فرار بنی صدر، با حمله حزب الله تعطیل شد.  ولی خود میتوانم بگویم که اگر تعطیل نشده بود هم،  ما خود بعد از چند ماه،  حرفی برای گفتن نداشتیم.

 

همانطور که قبلأ نوشتم،  آنچه بعد از سرکوب نیروهای سیاسی در 1360،  و مهاجرت خودم به خارج برایم مطرح بود،  این سوأل بود که "ما چه میخواهیم"،  و سالها بعد،  این عنوان یکی از اولین مقالات من در یک مجمع بحث اینترنتی بنام SCI ، در سال 1994 بود.  در واقع حتی اگر پاک ترین و صادق ترین انسان های سیاسی ما تشخیص دادند که شاه و افراد معینی از رژیم او بر علیه دموکراسی هستند،  آیا حذف شاه و آن افراد،  و حتی به فدرت رسیدن آن انسانهای پاک و صدیق دیگر، میتوانست موفقیت را به بار آورد؟  اگر در ایران ملایان به قدرت رسیدند، در ویتنام که چنین نبود،  و همان رهبرانی که سمبل ایثار، انسانیت،  و از خودگذشتکی بودند به فدرت رسیدند،  اما وضع آنجا نیز امروز اسفناک و استبدادی نظیر ایران است.

 

آنچه من از تجربه ایران آموختم این است که به جای جستجو برای رهبران خوب و پاک،  بایستی برای طرح و برنامه درست کوشش کرد،  که حتی ناپاکترین و شیادترین رهبران هم نتوانند جامعه را به استبداد و تباهی بکشانند. مگر همه رئیس جمهوران آمریکا پاک و صادق و آزادی خواه بوده اند؟  اما قانون اساسی کشور را مردم چیزی گزیده اند که به راحتی نتواند یک رهبر شیاد کشور را به استبداد و فاجعه سوق دهد.

 

ما این روزها  زیاد درباره نیروهای مختلف سیاسی ایران و اتحاد آن ها فکر میکنیم،  و وقتی عملی نمیشود احساس یأس میکنیم. اگر خوب فکر کنیم مثلأ نیروی سیاسی سلطنت طلب چه میخواهد؟  بازگشت همان بساط شاهی که انقدر خون دادیم که پیایان دهیم.  حالا بیائیم ناراخت باشیم که جرا با آنها متحد نیستیم؟  یا جریان ملی-مذهبی چه میخواهد؟  نجات اسلام سیاسی از نابودی کامل، وفقط شادروان شریعتی نمی گویند و حتی در ختم آیت الله خلخالی هم شرکت میکنند و در آنجا کلمه ای از جنایات خلخالی نمی گویند.  حال چه اهمیتی دارد که این ها هم در اتحاد با بقیه هستند یا نه؟  همین گونه درباره مجاهدین و کمونیستها و بقیه جریانات سیاسی می شود گفت.

 

 ممکن است فکر کنید که من با اتحاد اکثریت نیروها برای مثلأ غلبه در یک جنگ یا انقلاب مخالفم. اتحادهائی که مثلأ در جنگ جهانی دوم یا در انقلاب چین شکل گرفت.  نه در اینجا موضوع بحث من اصلأ این مسائل تاکتیکی و حتی استراتژیک نیست.  مسأله بحث من این است که جدا از آنکه با رفرم یا انقلاب یا جنگ رژیمی تغییر کند، با این یا آن اتحاد،  روز بعد از تحول نتیجه کار آنقدر به افکار و حرفهای این گروه و آن گروه ربط پیدا نمیکند،  مگر آنکه قرارداد و قانونی را قبلأ اکثریت مردم نپذیریرفته باشند،  و یک گروه معینی هم نیروی نظامی را کنترل کند و تازه قرارداد را پس از کسب قدرت بخواهند بنویسند.

 

اگر دو نفر شریک میشوند، امروزه روز مانند عصر فئودالیسم،  با قول دادن و دست دادن،  به کار شروع نمیکنند.  بلکه قرارداد دقیق امضأ میکنند.  سیاست مداران اروپا نظیر چمبرلین هنوز تا زمان هیتلر هم فئودالی کار میکردند،  و با قول دادن ودست دادن، سیاست خارجی تنظیم میکردند،  و دیپلماتهای آمریکائی  که در همان زمان روش قراردادهای روشن را تأکید میکردند،  را به تمسخر میگرفتند.  اما در آخر معلوم شد که راه مدرن کدام بود.

 

مردم ایران در 24 سال گذشته آموخته اند که روی حرف ها و قول های هیچ فرد و گروه و بشکیلات سیاسی حساب نکنند. مردم به برنامه های این جریانات توجه دارند و در صدر همه قانون اساسی پیشنهادی آن ها برای آینده ایران. چرا که وقتی اختلاف پیش آمد که کافری را گردن زنند و یا زناکاری را سنگسار، کسی نمیگوید خمینی در موقع  دست دادن دوستانه چه گفته بود و قانون کشور است که حاکم است.

 

اگر فردا رضا پهلوی شاه شد و ساواکی هائی که امروز به خانه مردم برای خاطر او تلفن تهدید آمیز میکنند،  فردا به در خانه مردم آمده ومخالفین را سلاخی کردند کسی نمی گوید وی در موقع دست دادن وحدت چه گفت، می گویند  وی پادشاه است و چنین حقی در قانون اساسی دارد که ساواک برای سرکوب مخالفین تاسیس کند. و هرقدر آنزمان به خود ناسزا گوئیم که چرا گول فلان مأمور او که در لباس بی طرفی بما میگفت عدم استعفای وی از مقام پادشاهی مهم نیست و وحدت مهم است،  آنزمان دیگر فرقی در سرنوشت ما در زندان اوین نخواهد کرد.

 

آیا من میگویم رهبران جریانات سیاسی ذکر شده جنایتکارند و ما رهبران دیگری می خواهیم؟ خیر.  من اتفاقأ فکر میکنم رهبران اکثر جریانات سیاسی ایران بهترین نمایندگان اعضا آن جریانات هستند.  مسأله من فردی نیست. وقتی کسی معامله میکند و قرارداد مینویسد معنی اش این نیست که طرف خود را دزد قلمداد میکند.  معنی اش این است که رابطه را فرای فرد میداند و بویژه در حکومت مهم نیست که چه کسی با چه اندازه صداقت حکومت میکند، مهم این است که چگونه حکومت میکند،  و آن چگونگی را برنامه های احزاب و در صدر همه  قانون اساسی پیشنهادی آنها تعیین میکند.

 

***

 

به بحث اولم برگردم.  چرا ایرانسکوپ را درست کردم.  خواستم که این تلسکوپ یا میکروسکوپی بسوی ایران آینده نگر باشد تا هر کسی بتواند از آن،  در کنار وسائل دیگر استفاده کند،  و اینبار فداکاری ها و کوشش های ما ایرانیان بجای پس رفت، پیشرفت و موفقیت برای ما به ارمغان آورد.  البته این دزه ای است در دریا.

 

بخشهای مختلف ایرانسکوپ را با این هدف درست کردم که توجه به همه عرصه های زندگی را برای تحول اجتماعی دنبال کنم و نه فقط سیاست.  قسمت آنتالوژی را برای آن ساختم که گزیده های نوشته های اصلی عرصه هائی که اهمیت خاصی در تحول آینده ایران دارند را جمع آوری کنم،  تا برای تصمیم گیری اجتماعی آگاهانه برای آینده ایران کمکی باشد. و در این رهگذر بسیاری از سایت های مختلفی که ثمره کوششهای بسیاری محققین و دیگران است را یافتم،   که عرصه های گوناگون زندگی را مورد تفحص دارند.

 

در این تجربه از جمع های بحث اینترنتی (انگلیسی و فارسی)  بسیار آموختم و همیشه از خوانندگان ایرانسکوپ خواسته ام که بحث های خود را به این جمع ها بیاورند.  حتی از شخصیت های سیاسی ایران نیز همین خواهش را کردم،  چرا که اینترنت این فرصت را به وجود آورده که مردم مستقیمأ سوألات خود را از آنانکه میخواهند نمایندگی شان کنند بپرسند. مطمئنأ کسانی هم هستند که هدفشان صادقانه نیست و این شخصیتها میتوانند به آنگونه افراد پاسخی ندهند،  و خوانندگان هم آنقدر با هوش هستند که پرووکاتورها را تشخیص میدهند و نیازی به توضیح مکرر و دور افتادن از موضوعات بحث و اتلاف وقت نیست. و این جا فرصتی است که مردم این رهبران را رودرو بیابند نه با کتاب هائی که قابل هزارگونه تفسیرند.

 

بله شمع کوچکی برای کمک به آنها که بجای چشم دوختن به این گروه و آن گروه،  خود مستقیمأ میخواهند در زندگی آینده ایران موثر باشند. تکرار کنم که هدف من نفی تشکیلات ها و اهمیت متشکل بودن نیست بلکه هدفم انتخاب آگاهانه است.  چقدر مایه خوشحالی من است که می بینم هم اکنون بسیاری دیگرنیز به این نتیجه رسیده اند ودارند قانون اساسی جمهوری  سکولار دموکراتیک آینده ایران را مینویسند به جای آنکه منتظر شوند خمینی دیگری از سوئی به ما وعده بهشت دهد و از سوی دیگر برای ما قانون اساسی جهنم را تدوین کند،  و  زمانی که ما حتی فرصت نکنیم یک پاراگراف آنرا ارزیابی کنیم،  و با یک رفراندوم احساساتی به آن مشروعیت بخشد و به ما تحمیل کند.  اگر دوباره چنان شود شاید دیگرزنده نباشیم که چون آن عقاب بگوئیم که از ماست که بر ماست.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com 
http://www.ghandchi.com

سوم آذرماه 1382

December 1, 2003

 

نوشتارهای مرتبط

http://www.ghandchi.com/index-Page10.html

 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH