Sam Ghandchiسام قندچي مشکل رهبری اپوزیسیون ایران طبقاتی است
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2879-tabaghaati.htm

مطالب مرتبط:  http://bit.ly/30YWVUB

 

van-gogh

 

در اینجا از بحث اپوزیسیون داخل صرفنظر شده چون خود در داخل ایران زندگی نمیکنم با اینحال به نظرم بسیاری از دعواهای اپوزیسیون اصلاح طلب در سالهای اخیر نیز بیشتر در مورد مسائلی مشابه آنچه در اینجا در ارتباط با خارج بحث می شود، روی داده تا که بر سر خصلت ارتجاعی اصلاح طلبی اسلامی! اما داستان وضعیت اپوزیسیون خارج کشور در مقایسه با وضعیت اپوزیسیون در دوران کنفدراسیون بارها بحث شده و اجازه دهید با نقل داستان یک مهمانی بحثم را توضیح دهم. حدود 10 سال پیش در این شهر واشنگتن به همراه خانواده ام به مهمانی یکی از این کسانیکه مدعی رهبری اپوزیسیون خارج است رفته بودم که شاید صد نفری مهمان بودند. خانواده ام از سیاست متنفرند و اصلاً نمی خواهند درباره سیاست بدانند. آقای میزبان که از دوران کنفدراسیون می شناسم آمد جلو و خواست خودی نشان دهد و گفت که همین امروز از سفر اروپا برگشته است. این اصطلاح در دوران کنفدراسیون در آمریکا به این معنی بود که آن رهبر برای بحث و تبادل نظر با رهبران کنفدراسیون به اروپا سفر کرده است. اما خانواده ام که از این چیزها خبر ندارند و حتی از همینکه این قلم کار سیاسی می کنم دلخورند، به من گفتند این آقا حالا می خواهد به ما پز بدهد که اروپا رفته، خوش به حالش! خنده ام گرفت چون این آقا همان کسی است که بقیه ی اپوزیسیون را «قمپزاسیون» می نامد و البته همه ی این سالها ایشان کاری نکرده که نیازی به هماهنگی با "شاخه ی اروپایی" تشکیلات تخیلی اش، داشته باشد! و او هم تنها مورد نیست، کسان دیگری هم هستند که مرتب از سفرهای اروپای خود در برنامه های تلویزیونی می گویند که گویی رهبر تشکیلاتی واقعی نظیر کنفدراسیون در خارج کشور، و مشغول هماهنگی جهانی آن تشکیلات هستند، و دوباره شنوندگان امروز برداشت مضحکی نظیر ماجرای میزبان آن مهمانی واشنگتن، از حرفهای آنها می کنند و می گویند خوش به حالت که کریسمس را رفته ای پاریس، جای ما را هم خالی کن! در قدیم هم این چاخان گویی ها و غلو کردنها بود اما امروز به سطح بالایی رسیده و اگر فقط در مورد خود آن فرد باشد، مسأله ای نیست اما وقتی با ادعا برای جنبش مردم در داخل کشور همراه است، می تواند این توهمات برای فعالینی که در داخل ایران هستند، خطرناک باشد و راهی خارج با انتظاراتی شوند که وجود خارجی ندارد و در خارج هم نتیجه اش اینکه ظاهراً «به به و چه چه» زیاد در مهمانی های آنچنان، اما وقتی با مردم تنها هستی می گویند «این یارو نفسش از جای گرم بلند میشه» یا «پیه زیادی رو به پاشنه می مالند».  لازم به یادآوری است که در زمان کنفدراسیون هم اکثریت رهبران اپوزیسیون در خارج کشور، ثروتمند بودند، و این واقعیتی در مورد همه ی جنبشهای اجتماعی جهان است چرا که افرادی ثروتمند و در عین حال حساس به رنج و درد بقیه ی مردم، امکان مطالعه و تلاش سیاسی و مدنی برای طبقات پایین تر جامعه پیدا می کنند، ولی در زمان کنفدراسیون، آن رهبران تلاش می کردند به دیگران کمک کنند، و حتی از اینکه از خانواده ای ثروتمند آمده بودند و امکانات بهتری داشتند، خجالت می کشیدند و شرمنده بودند، و به همین دلیل بیشتر هم برای ایجاد برابری در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی تلاش می کردند، و البته اینکه جنبش خارج کشور آنزمان دانشجویی بود، این امر خود بیشتر به وضعیت مساوات، یاری می رساند. در 40 سال گذشته در خارج، داستان طور دیگری بوده و هست و ایرانیان مقیم خارج کشور نیز اساساً دانشجو نیستند. شاید مایه ی شگفتی باشد که شوربختانه این مسأله ی دقیقاً «طبقاتی»، بیشتر در مورد رهبران چپی ها صادق است، تا کسانی نظیر آقای رضا پهلوی. این را می گویم به رغم آنکه از مخالفان بازگشت سلطنت پهلوی بوده و هستم! به یاد دارم که برتراند راسل نیز در مورد موضوع مشابهی در بریتانیای زمان خود درباره رهبران سوسیالیستهای آن کشور و شکل زندگی و مدارسی که کودکانشان را می فرستادند، در یکی از آثارش بحث کرده که اکنون حاضر الذهن نیستم در کدام کتابش خوانده ام.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

پانزدهم مهر ماه 1398
Oct 7, 2019

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

SEARCH