Sam Ghandchiسام قندچي از «هل من مبارز طلبی» و برجامِ ظریف تا ضرب و شتم ندا ناجی در زندان قرچک
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/2757-barjam-neda-naji.htm

مطالب مرتبط: http://bit.ly/2xAbf9K    http://bit.ly/2RYWPt0

 

neda-naji 
 

چند ساعت پیش خبر ضرب و شتم خانم ندا ناجی در زندان قرچک ورامین توسط یکی از زندانیان عادی و یکی از پرسنل زندان، منتشر شده است. وضعیت زندان قرچک که بیش از یکسال است زنان درویش زندانی از آنجا به کرّات گزارش کرده اند، دقیقاً نظیر زندان فشافویه است که زندانیان سیاسی را کنار زندانیان عادی قرار می دهند و با ترفندهایی بطور غیرمستقیم، زندانبانان از زندانیان عادی بعنوان عامل ضرب و شتم و قتل زندانیان سیاسی استفاده می کنند؛ بارها سهیل عربی پیش از قتل علیرضا شیرمحمدی در ماه گذشته که شاهرگش را چند زندانی عادی بریدند، هشدار داده بود. آیا کسانیکه در گذشته در زندان شاه گفته می شد که تقریباً کور شده اند، اما سالهاست در خارج کشور هستند و بنام وحدت با سلطنت طلبان، همه ی این سالها درباره جنایات مشابه ساواک در دوران رژیم شاه سکوت کرده اند مقصر نیستند؟ اگر آنچه درباره وضعیت آنها در زندان در آن روزها گفته می شد حقیقت داشت و امثال این قلم همه ی زندگی خود را در آن سالها فدای دفاع از آنها کردیم، چرا امروز که در کشورهای دموکراتیک زندگی می کنند آن عاملان ساواک را به دادگاه های حقوق بشر نکشانده اند که هیچ، بجای کشاندن عوامل آن جنایات به دادگاه های جنایت علیه بشریت، سفیدکاری می کنند و به ما که این موضوع را نیاز واقعی در عرصه عمومی می دانیم، با تمسخرهای خود حمله ور می شوند و همکارانشان نیز که هنوز خود را رهبر سیاسی تصور می کنند بعد از این همه سال مقالات هموفوبیک می نویسند و بچه باز بودن سعید طوسی را با همجنسگرا بودن، یکی تلقی می کنند و  حقوق بشر همجنسگرایان را در عرصه عمومی زیر پا می گذارند. این قبیل موضوعات، مسائل عرصه خصوصی نیست که کسی بخواهد فراموش کند یا نکند و وظیفه ی دادگاه های جنایت علیه بشریت است که به این واقعیت های عرصه عمومی در ایران بپردازند. این است که این وضعیت دوباره در رژیم کنونی ادامه یافته و ممکن است در رژیم بعدی هم ادامه پیدا کند. یهودیان در مورد آنچه بر آنها در جنگ جهانی دوم گذشت کوتاه نیامدند و هرکسی بخواهد دوباره هولوکاستی راه اندازد دوبار فکر خواهد کرد. اینها موضوعات عرصه عمومی هستند و نمی توان بزرگواری خصوصی تلقی کرد که از محاکمه طراحان این ترفندهای جنایتکارانه که در زندانهای ایران صورت گرفته و می گیرد، در دادگاه های جنایت علیه بشریت کوتاه آمد. آن زندانیان سیاسی معروف که به جای فعالیت برای رسیدگی به این جنایات رژیم شاه بعنوان متحد کننده ی اپوزیسیون سخنوری می کنند، ابداً با این کارهای خود به جنبش حقوق بشری ایران که در عرصه ی عمومی است یاری نرسانده اند بلکه ضرر زده اند، و ادعایشان درباره اجتناب از نفرت پراکنی دروغ است و همه حرفهای الکی آنها توجیه این حقیقت است که سران ساواک در همه ی این سالها در خارج کشور تعقیب قانونی نشده اند و در دادگاه های جنایت علیه بشریت از سوی قربانیان معروف آن دوران از آنها شکایت نشده و بخشی از دم و دستگاه شاهزاده رضا پهلوی در آمریکا هستند و در این مورد سالها پیش در مقاله ای تحت عنوان «از یهودیان بیاموزیم» بحث شد، اما دوستان به جای توجه به این اشتباه خود، این قلم را مورد شماتت و تمسخر قرار دادند و امروز هم با چنین سابقه ی شاهزاده رضا پهلوی در استفاده از ساواک قدیم در دم و دستگاه خود در آمریکا در 40 سال گذشته، برای به قدرت رساندن او و ساواکی های همکارش با ترفندهای مختلف همکاری می کنند.

 

اما درباره هل من مبارز طلبی های آقای محمد جواد ظریف در مقابل پرزیدنت ترامپ، در هفته ی گذشته بحث شد. در مورد داستان ضدامپریالیستهای چپ و اصلاح طلب نظیر او در همان زمان انتخابات دور دوم آقای حسن روحانی به اندازه کافی توضیح داده شده که ای کاش دوستان دقیق می خواندند. اما اجازه دهید توضیح دهم که چرا بین برجامِ مورد علاقه ی اصلاح طلبان و این واقعیات هیولای خون آشام در زندان های رژیم کوکلاکس کلان های اسلامی ارتباط مستقیم وجود دارد. شخصاً در زمان امضای برجام بین دولت آقای حسن روحانی در ایران و دولت پرزیدنت اوباما در آمریکا، از آن معامله دفاع کردم و دلیلش هم این بود که در آن لحظه ی معین امکان وقوع جنگ بین دو کشور را بویژه به دلیل داشتن بدترین مذاکره کننده می دیدم و به همین دلیل مقاله ی زنده یاد خسرو شاکری را در آن زمان که برجام را به قرارداد ترکمانچای تشبیه کرده بود نقل قول کردم و نوشتم اگر برجام حتی ترکمانچای باشد از آن حمایت می کنم چون بهتر از نابود شدن ایران در یک جنگ خانمانسوز است. واقعیت این است که می دانستم در آن زمان نه تنها دولت آقای حسن روحانی گزینه اش را آقای محمد جواد ظریف اعلام کرده بود بلکه دولت آمریکا که بدترین وزیر خارجه را داشت یعنی آقای «جان کری»، محمد جواد ظریف را تقویت می کرد و اگر مخالفت با ظریف و برجام بالا می گرفت، جنگ حتمی بود. اگر توجه کنیم آقای محمد جواد ظریف برای ایران و ایرانیان هیچ امتیاز تاریخی در برجام کسب نکرد و واقعاً قراردادی نظیر ترکمانچای را امضا کرد ولی برای دولت ایران نه تنها پول گرفت بلکه مهمتر از آن از پرزیدنت اوباما تعطیل کردن ادامه حمایت از جنبش سبز را کسب کرد که فوراً برنامه های صبحگاهی صدای آمریکا که در حمایت از جنبش سبز راه اندازی شده بود، تعطیل شدند و البته درست است که آن کار پیش از امضای برجام انجام شد، اما بخشی از بده بستان های ظریف و جان کِری بود. اعضای نایاک هم بیشتر و بیشتر در صدای آمریکا و کاخ سفید استخدام شدند. اگر به یاد آوریم اول پرزیدنت اوباما در زمان انتخابش مرتب از دست دادن با آقای محمود احمدی نژاد صحبت می کرد و کلی نامه نگاری با آیت الله خامنه ای کرد که به نتیجه ای نرسید، با آغاز جنبش سبز، رفتارش را عوض کرد که بتواند معامله را با دولت ایران به نوع دیگری جلو ببرد و وبلاگهای منتقد رژیم کوکلاکس کلان های اسلامی را در صدای آمریکا راه انداخت؛ اما، تا در آغوش گرفتن های آقای محمد جواد ظریف و آقای جان کری آغاز شد، همه ی آن وبلاگها تعطیل شدند و اول وبلاگنویسهایی که قراردادی بودند، قراردادشان تمدید نشد و  آنها که استخدام دائمی بودند اول وبلاگشان تعطیل شد و یکی دو سال بعد هم بازنشستگی زودهنگام دریافت کردند. البته اگر برجام امضا نشده بود، با سیاستهای محمد جواد ظریف و جان کری، ایران و آمریکا ممکن بود همان زمان به جنگ میرسیدند.

 

قصه های ضد امپریالیستی رژیم کوکلاکس کلان های اسلامی حاکم بر ایران و اطلاعاتی های سپاه پاسداران و دولت، که دست اندرکاران این رژیم اسلامی حاکم بر ایران هستند، و داستانهای دموکراسی خواهی ساواکی های رژیم سابق را باور نکنیم. این حرف درباره ی عرصه خصوصی نیست که بخواهیم بعنوان مسائل خصوصی به آنها بپردازیم و تشبیهات این افراد به موضوعات خصوصی کاملاً غلط و گمراه کننده است. شاید دموکراسی در عرصه ی خصوصی در اروپا و آمریکا هم تا صد سال دیگر هزاران اما و اگر داشته باشد و در هر موردی نیز متفاوت است و اساساً هم مسأله ی سیاسی نیست. اما اجازه ندهیم در عرصه عمومی با این تشبیهات مخدوش کننده، گمراهمان کنند. در عرصه ی عمومی دستکم دو قرن است که آمریکا و اروپا به حقوق دموکراتیک دست یافته اند و شکنجه گاه های دولتی را فقط در موزه ها و شوهای «بیلیوایتاورنات» در شهرهای اروپا و آمریکا در روزهای هالوین می توان دید، در حالیکه در ایران، رژیمها، بارها در 150 سال گذشته عوض شدند اما در عرصه عمومی این واقعیات *سیاسی* نقض فاحش حقوق بشر، تغییر نکرده اند و باید خواستار برگزاری دادگاه های جنایت علیه بشریت برای رسیدگی به این جرائمِ مأموران هر دولتی در ایران باشیم که به چنین کارهایی دست زده اند، چون اینها در عرصه ی عمومی است، و دوباره تأکید می کنم اینها موضوعات عرصه خصوصی نیستند و اگر کسانی این موضوعات عرصه ی عمومی را اینگونه مخدوش کنند ممکن است بخاطر دردهایشان در عرصه ی خصوصی باشد و لزوماً مأمور برای منحرف کردن بحث عرصه ی عمومی نباشند، اما نتیجه یکسان است. بازهم با تکرار این عبارت که 14 سال پیش نگاشته شد که «از یهودیان بیاموزیم».

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

پانزدهم تیر ماه 1398
July 6, 2019

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

SEARCH