Sam Ghandchiسام قندچي درک خطری که امروز شهروندان بهائی را در ایران تهدید میکند

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/549-BahaiiIran.htm

 

بنظر من بسیاری از کسانیکه میخواهند به بهائیان در ایران کمک کنند ممکن است به خاطر درک غلط خطری که امروز بهائیان را در ایران تهدید میکند، تلاشهایشان به ضرر شهروندان بهائی تمام شود.

 

مثلاً بحث های راجع به تاریخ تبعیضات علیه بهائیان یا تاریخ شکل گیری مذهب بهائی در ایران هرچند بسیار با اهمیت هستند، ولی اصل موضوعی نیستند که هم اکنون بهائیان در ایران با آن روبرو هستند، همانطور که موضوعات تاریخ تبعیضات علیه کمونیستها یا درک تاریخ شکل گیری جنبش کمونیستی در ایران اصل خطری نبود، که کمونیستها را در ایران در سال های 1360 و 1367 تهدید میکرد. ممکن است این مسائل تاریخی کماکان پا برجا باشند ولی خطر قتل عام یک اقلیت در یک زمان مسأله باشد و در زمان دیگری وجود نداشته باشد.

 

در سالهای 1360 و 1367 رژیم خود را در خطر سرنگونی میدید و وحشت داشت در صورت خیزش مردمی در ایران، اتحاد شوروی تغییر سیاست داده و به جای حمایت از جمهوری اسلامی در برابر آمریکا، از کمونیستها که از نظر رژیم نیروی متحد شوروی بودند حمایت کند، و به این دلیل اعدام های 1360 و قتل عام 1367 را سازمان داد. جالب است که هاشمی رفسنجانی اخیرآً در تحلیلی گفت که ارزیابی آنها درباره حزب توده در آنزمان غلط بود که بنظر من منظورش این است که حالا درک کرده است، که رهبران حزب توده درپی کسب قدرت نبودند، حتی اگر امکانش را داشتند. ولی به هر حال بسیاری حتی از حزب توده و فدائیان اکثریت با وجود همه یاری رساندن برخی از رهبران آنان به رژیم، در آن برهه زمانی، بخاطر **ارزیابی** رژیم از آنها، در 1360 به بالای چوبه های دار رفتند و در 1367 در زندان قتل عام شدند.

 

نمونه های مشابه چنین وضعیتی در تاریخ بسیار بوده است. مثلاً سوء ظن به ژاپنی ها در آمریکا بعد از حمله ژاپن به پرل هاربر در زمان چنگ دوم جهانی وقتی ژاپنی های مقیم کالیفرنیا که سالها آمریکائی شده بودند در کمپ های مخصوص محبوس شدند. بنظر میرسد هم اکنون بهائیان و نیز یهودیان در ایران در معرض خطر مشابهی هستند. 

 

رژیم جمهوری اسلامی به آنها بصورت ستون پنجم بالقوه اسرائیل مینگرد، وقتی خود را در خطر حمله اسرائیل میبیند. مسأله این است که این درک اصلاً غلط است و باید آن را پاک کرد قبل از آنکه خون های بیشتری از بهائیان و یهودیان ایران ریخته شود. این یکی از حاد ترین مسائل حقوق بشری در زمان حاضر در ایران است که همه ایرانیان لازم است به یاری شهروندان بهائی بروند همانگونه که آمریکائی های آگاه در زمان جنگ دوم جهانی به کمک ژاپنی های مقیم کالیفرنیا رفتند.

 

سؤال این است که راه کمک چیست.  عده ای از شخصیت های ایرانی سیاسی و مدنی ایران به تازگی بیانیه ای امضاء کردند که عذر خواهی از بهائیان در تاریخ معاصر ایران بود. اقدامی بسیار انسانی و در خور تمجید. شاید شایسته است اقدام مشابهی درباره لامذهبان و کمونیستها و بسیاری دیگر از اقلیت های مذهبی، قومی، ایدئولوژیک، و سیاسی بشود. همچنین آیت الله منتظری به تازگی اعلامیه ای دادند و از حقوق شهروندی بهائیان حمایت کردند که آن اقدام ایشان نیز شایسته تحسین است بویژه آنکه ایشان در میان بخشی از اسلامگرایان که در درون حکومت هستند نیز طرفدارانی دارند. اما اصل موضوع این است که ببینیم آنهائی که در رژیم چنین از بهائیان در وحشت هستند را چگونه میشود به تعامل رساند که به راه قتل عامی نظیر 1367 نروند.

 

بنظر من بایستی دیدگاه آنهائی که در سوی دیگر یعنی در دستگاه های پلیسی رژیم هستند را سعی کنیم درک کنیم. سالها پیش من از یک نفر که فکر میکردم از ناراضیان بهائی است ولی خود را ازلی مینامید، حمایت کردم. واقعیت این است که من از هر مذهب و ایدئولوژی نقد میکنم و تصور میکردم مخالفت وی با مذهب بهائی، که از آن جدا شده بود، به خاطر مسأله آزادی بیان در درون یک تشکیلات مذهبی است. بعداً که وی دید من از حقوق بشر بهائیان دفاع میکنم و در مخالفت با تبلیغ تنفر وی  علیه بهائیان، سخن میگویم، مرا خائن به هدف خود دیده، و تا توانست سعی کرد به من حمله کند، و نقد نظری من را نظیر حملات خود جلوه دهد، و ناراحت بود که گوئی من حرفم را عوض کرده ام. هرچه سعی کردم برای وی توضیح بدهم که من از حقوق بشر دفاع میکنم، چه حقوق بشر یک بهائی پایمال شود چه یک ازلی چه یک مسلمان چه یک اتئیست، و این ربطی به اختلاف نظر من با هر چهارتای آنها ندارد، اما برای او موضع من قابل درک نبود، و بیشتر و بیشتر تا توانست تنفر نسبت به من و نسبت به بهائیان پراکند. در این باره در مقاله ای مفصلاً توضیح داده ام (1) و برخی دوستان بهائی و غیر مذهبی هم لطف کردند و با بحث آن مقاله در بلاگهای خودشان موضع نقد من را هم برای دوستان بهائی و هم برای مخالفین نظری روشن کردند که مخالفت نظری ربطی به تأیید تضییقات حقوق بشری نیست.

 

اما تجربه بالا به من یک چیز را نشان داد که افراد و جریاناتی که ظاهراً در اختلاف با نظرگاه های مذهب بهائی درگیر یک جنگ تنفر با آنها هستند،  حتی وقتی خودشان قبلاً بهائی بوده اند، مسأله شان نظری نیست بلکه مسأله شان ترس است که به نفرت تا سرحد قتل عام انجامیده است.  درباره سکولاریسم بسیار بحث کرده ام که ربطی به غیر مذهبی بودن یا داشتن مذهب ندارد و بیشتر سرچشمه اش عقل و درایت است (2) ولی نقطه مقابل آن یعنی تعصب شدید و تنفر مذهبی سرچشمه اش از ترس است و نه دلائل ظاهراً اثبات جاسوسی که دو روز دیگر تغییر میکند.

 

این ها فکر میکنند با هیولائی روبرو هستند که اگر زودتر نابودش نکنند هر لحظه ممکن است آنان را نابود کند و در نتیجه خود را در جنگ مرگ و زندگی میبینند. سخنان دادستان کل کشور ایران درباره چند بهائی که بتازگی در ایران بازداشت شده اند چنین است. وی فکر میکند همه بهائیان اعضاء یک سازمان زیر زمینی هستند که با کشور اسرائیل در ارتباط است و صبح تا شب در پی واژگون کردن جمهوری اسلامی اند و از چنین سناریوئی آنقدر در ترس است که میخواهد هرچه بهائی هست را نابود کند.

 

سؤال این است که با این حالت پارانوئید رژیم چه باید کرد. هر چه به کسانیکه این مواضع را میگیرند بیشتر حمله شود یا ضدشان اعلامیه داده شود، بیشتر در تصورشان محکم میشوند که این هم کار باصطلاح پشتیبانان اسرائیلی بهائیان است و بیشتر دروغ برای توجیه حرفهای خود خواهند ساخت همانطور که استالین برای همراهان پیشین خودش نظیر بوخارین ساخت تا آنها را ستون پنجم آلمان نازی جلوه دهد.

 

بنظر من بجای کشمکش بیشتر بهتر است که سعی شود دیالوگ بین مسلمانان و بهائیان در ایران گسترش یابد. حدود یک سال و نیم پیش در نوشتاری تحت عنوان "آقای خاتمی مذهب بهائی را برسمیت بشناسید،" از آقای خاتمی خواستم که ابتکار چنین دیالوگی را به عهده بگیرند، چرا که ایشان همیشه از دیالوگ تمدن ها در همه جهان صحبت کرده اند و کجا بهتر از آغاز آن در کشور خود-- ایران (4).

 

اما از سوی آقای خاتمی در این یکسال و نیم در این رابطه کاری صورت نگرفت و در زمینه رفع سؤء ظن اسلامگرایان جمهوری اسلامی و بهائیان ایران که میرود تا به قتل عام دیگری برسد، هیچ کاری نکردند. در نتیجه امیدوارم ابتکار این مهم را جنبش مدنی ایران به عهده بگیرد و صبر نکنیم که قتل عامی نظیر 1367 صورت بگیرد و تازه ببینیم که بخشی از مردم ما بخاطر ترس رهبران رژیم از یک هیولای خودساخته از آنان، مورد غضب واقع شده، و جان باخته اند. یعنی فقط به خاطر ترس نابجای رهبران رژیم، خون ها ریخته شود و گورستان خاوران های تازه ای ساخته شود.

 

امیدوارم حتی برای آن دسته از بهائیان سابق که خود را ازلی نامیده و هر روز بر علیه همکیشان سابق خود پرونده سازی میکنند و تخم نفرت میپاشند، کار توضیحی کنیم، و رو در رو بنشینیم، و بگوئیم که در عین اختلاف نظر، خواستار دیالوگ هستیم، تا از حقوق انسانی یکدیگر حمایت کینم، و به جنگ های تنفر مذهبی در میهنمان پایان دهیم.  کاری کنیم که ترس آنها بریزد و بتوانند این عینک دودی را از چشمشان بردارند که دارد همه ما را نابود میکند. بسیاری از این سوء ظن ها به یکدیگر، نظیر آنچیزی است که نسبت به ژاپنی ها در کالیفرنیا در زمان جنگ جهانی دوم وجود داشت که ترس بی جا از آنان، باعث  قصاص قبل از جنایت شد.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

سی ام بهمن ماه 1387

February 18, 2009

 

پانویس ها:

 

1. سخنی با دوستان بهائی
http://www.ghandchi.com/488-bahaifriends.htm

   

2. سکولاریسم چیست؟
http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm
What is Secularism
http://www.ghandchi.com/302-SecularismEng.htm

 

3. آقای خاتمی مذهب بهائی را برسمیت بشناسید
http://www.ghandchi.com/489-recognizebahais.htm

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

 

 


 


 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH