Sam Ghandchiسام قندچي بخش سوم ادامه ی بحث درباره ی فاجعه ی انقلاب 57 و 43 سال بعد

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4227-chap-enghelabe57-part3.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7

 

chap-enghelabe57

 

در بخش اول این بحث در مطلبی تحت عنوان «چپ»، عامل فاجعهء انقلاب 57 و 43 سال بعد، اشاره شد این حرف که مردم ایران آزاد نبودند کتاب خمینی را بخوانند و به این دلیل فریب او را خوردند قابل قبول نیست چون مردم ایران قرنها حکومت اسلامی را تجربه کرده بودند و نیازی به مطالعه ی کتاب خمینی نبود که آنرا بشناسند! در بخش دوم این بحث نیز که تحت عنوان «بازهم درباره ی فاجعه آفرینی چپ: فدرالیسم و تجزیه طلبی» منتشر شد، به اشتباه مشابهی در میان نیروهای سیاسی چپ و ملیون ایران در زمان حاضر اشاره شد! اما کمی یادآوری روزهای انقلاب و روی کار آمدن حکومت مذهبی در ایران و مردم عادی! در حقیقت مادر و پدر صاحب این قلم که سیاسی نبودند و اصلاً نه هوادار رژیم شاه بودند و نه آدمهای مذهبی، گرچه نمازشان هیچوقت ترک نمی شد، با اینحال در بحبوحه ی انقلاب مخالفت خود را با برپایی حکومت اسلامی بیان می کردند و مادرم مثالهایی از قتل زنان به دست شوهر به دلیل تصور خیانت که در سفرهای کربلا در سالهای 1330 دیده بود، برایم بازگو می کرد، و پدرم همیشه ماجرای یک ایرانی در مکه را می گفت که چون در مراسم حج استفراغ کرده بود، او را به اتهام توهین به اسلام گردن زدند، و همیشه می گفت قبل از حکومت رضا شاه مرده ها در منطقه میدان سبزی کنونی نزدیک سرقبرآقا روی زمین افتاده بودند و کسی نبود آنها را جمع کند! در نتیجه این مردم عادی بیش از روشنفکران زمان انقلاب از واقعیات حکومت اسلامی مطلع بودند! حکومتهای کمونیستی را نیز بیش از روشنفکران می شناختند با اطلاعاتی که رانندگان کامیون از بلغارستان و کشورهای اروپای شرقی می آوردند!

 

اجازه دهید حکایت آشنایی ام را با چند فعال چپ در ایران هنگام بازگشتم به ایران، 4 سال قبل از انقلاب 57 بازگو کنم. اسفندماه سال 1353 بعد از چند سال فعالیت در کنفدراسیون به ایران برگشتم و رفتم سربازی و در آن روزها بطور اتفاقی در یک مهمانی با یکی از برادرهای آقای مهدی خانبابا تهرانی، یعنی زنده یاد ایرج خانبابا تهرانی، آشنا شدم که آنزمان در مدرسه ی عالی بابلسر مشغول تحصیل بود. در خارج که بودم با فعالیتهای مهدی خانبابا تهرانی آشنا بودم اما هیچوقت ایشان را ملاقات نکرده بودم. به هر حال جمعی که ایرج خانباباتهرانی در آن بود و در مدرسه ی عالی بابلسر در آن زمان فعالیت سیاسی می کردند خیلی جالب بود. دیدم همه ی بحثهای نظری خارج کشور را می دانند چه دیدگاههای چپ و چه ملیون و از من که تازه از خارج آمده بودم، بیشتر به روز بودند! در نتیجه از دیدگاه این نگارنده دلیل عقب ماندگی نه تنها مردم ایران بلکه حتی روشنفکران ایران و مشخصاً چپ و ملیون را نمی شود به حساب دیکتاتوری در کشور گذاشت. 38 سال پیش نیز در نوشتاری تحت عنوان «ترقی خواهی در عصر کنونی» این موضوع را به تفصیل بحث کرده ام و در اینجا هدفم تکرار نیست.

 

آنچه می خواهم در اینجا مطرح کنم این موضوع است که اگر نگاهی به همه ی ایرانیان مقیم خارج در زمان کنفدراسیون بیاندازیم، هرچند به دلیل وضعیت بین المللی در آنزمان از نظر سیاسی بسیار فعالتر از امروز بودند که سالها پیش در نوشته ای تحت عنوان «توهماتی دربارهء اپوزیسیون خارج از کشور» توضیح داده ام و در اینجا قصدم تکرار نیست، اما موضوع مهمتر این بود که در زمان شاه ایرانیان به معنی واقعی کلمه در خارج *زندگی* نمی کردند، حتی اگر مهاجر بودند! بعد از انقلاب برعکس است و همه ی ایرانیان مقیم خارج به معنی واقعی کلمه در کشورهایی که هستند زندگی می کنند و از مسائل کار، بیمه، تحصیل، امور مربوط به فرزندان و غیره کاملاً مطلع هستند. و انعکاس این موضوع در ایران 43 سال گذشته بیشتر باعث تنوع فکری ایرانیان شده تا فعالیتهای نظری گروههای مختلف اپوزیسیون چه در داخل و چه در خارج! جالب است که حتی در داخل ایران از جزئیات مثلاً «مدیکر» یا «اوباماکر» در آمریکا، مردم عادی مطلع هستند! این وضعیت به جنبش سیاسی ایرانیان چه در داخل و چه در خارج کشور رنگی دیگر داده که کاملاً با دوران پیش از انقلاب متفاوت است. مردم عادی موضوعاتی را در برابر رهبران فکری و سیاسی قرار می دهند که در زمان شاه ابداً مورد توجه نیروهای سیاسی نبود و این واقعیت گره اصلی مسأله ی وحدت اپوزیسیون است!

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

12 بهمن ماه 1400
February 1,
2022

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH