Sam Ghandchiسام قندچيمجاهدین خلق، تشکیلاتی بعثی

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/343-MKO.htm

 

Mojahedine Khalgh, a Baathist Organization

http://www.ghandchi.com/343-MKOEng.htm

 

این عباراتی است که در سال 1994 پس از تراژدی مشهد نوشتم: وقتی فامیل یک دوست از سن زیاد فوت میکند، در مراسم ختم شرکت میکنیم، تسلیت میگوئیم، اما به مردمی که عزیزان زائرشان را در تراژدی بمب گذاری در مرقد امام رضا در سال 1994 از دست دادند، چه میتوان گفت؟  یک بار در چنین شرایطی بودم. خواهر دوستم با سه فرزندش در تراژدی مشابهی جان خود را از دست دادند و زبانم از بیان عاجز بود.  نمیدانستم چه بگویم. پس از مدتی اندیشه افکارم چنین بود.

 

بنظرم آنجه آن بی گناهان را کشت طرز فکری است که در میان برخی حامیان همه گروه های مذهبی و سیاسی وجود دارد.  شما میتوانید طرفدار دیکتاتوری ترین و فاشیست ترین گروه ها و دولت ها باشید، و در عین حال چنین طرز فکری را که منظورم است،  نداشته باشید.  برعکس، شما میتوانید پشتیبان دموکراتیک ترین سازمان ها باشید، اما این طرز فکر را داشته باشید. معتقدم، این طرز فکر، قاتل بی گناهان است، و مسول بسیاری از جنایات مشابه در جهان.  این طرز فکر چیست؟

 

این طرز فکر،  اعتقاد به *هدف وسیله را توجیه میکند* است. اجازه دهید مثالی بزنم.  افراد بسیاری را میشناسم که طرفداران محکم جمهوری اسلامی، یا کمونیسم، یا سلطنت، یا مجاهدین، یا لیبرالیسم هستند، اما انسانهای بسیار خوبی بوده اند. آنها استاندارد های شخصی ای داشتند که رعایت میکردند.  اسم آن معیارها را بگذاریم ده فرمان موسی. اسمش را به سادگی بگذاریم خوب بودن.

 

ما همه برای معنی آن احساس داریم، چرا که همگی لحظه هائی را تجربه کرده ایم،  که از ایدئولوژی یا گروهی متنفر بوده ایم، اما در عین حال اذعان کرده ایم شخص معینی در آن جمع،  آدم خوبی است. یکبار یک مسلمان معتقد را به یاد میاورم که لامذهبی را میشناخت، و آن مسلمان،  لامذهب ذکر شده را، به عنوان یک "مسلمان-واقعی-که-به-آنچه-خود-هست-آگاه-نیست،" خطاب میکرد.

 

در مقایسه،بسیاری از طرفدارن همان گروه ها و مکاتیب فکری را دیده ام، که دروغ میگویند، آزار میدهند، صدمه میزنند، و به هر کار دیگری دست میزنند تا به *هدف* خود برسند.  به عبارت دیگر جهت دستیابی به آنچه میخواهند، برایشان اهمیت ندارد که چگونه به آن برسند.  در نتیجه میتوانند دروغ گوئی، کشتن مردم بی گناه، شکنجه دادن، یا هر عمل شنیع دیگری که آنها را گامی دیگر به هدفشان نزدیکتر کند، توجیه کنند. این طرز فکر است که مردم را میکشد، و هر حزب، گروه، کالت و فرقه ای که *هدف وسیله را توجیه میکند* را ترویج می کند، مسول چنین جنایات است.

 

اگر فرد معیار در زندگی داشته باشد، که چنین اعمالی را شخصأ شنیع ببیند، هر چه گروه، ایدئولوژی، مذهب، حزب، یا دولتی آن اعمال را ترویج کند، چنین فردی اینگونه جنایات علیه بشریت را مرتکب نمیشود.  اما بالعکس، فردی که فکر کند هدف وسیله را توجیه میکند، میتواند هر جنایتی را مرتکب شود،  بنام آزادی، صلح، مذهب، عشق، کشور، و میتوان تعداد زیادی از اینچنین اهداف عالیه را، در هر دکان عطاری هر مکتب فکری، به آسانی پیدا کرد.

 

آنهائی را که انسان های خوب نامیده ام، بیشتر موقعی زجر میکشند، که کسی که از نظر فکر سیاسی به آنها نزدیک تر است، از "هدف وسیله را توجیه میکند" پیروی کند، یعنی برای اهداف باصطلاح عالیه مکتب، دست به سانسور، شکنجه، و قتل بزند. آنها که خوب مینامم، گوئی نقطه مرجعی در درون خود دارند، که به آنها اجازه چنین عملکرد هائی را نمیدهد، و آنها در قلب خود احساس درد میکنند، وقتی میبینند هنوز در جهان مردمی هستند، که خود را *انسان* میخوانند، ولی کماکان به *هدف وسیله را توجیه میکند* اعتقاد دارند.

 

***

صعود سازمان مجاهدین خلق با سقوط رژیم شاه آغاز شد. قبل از سقوط رژیم شاه، ایراینان مجاهدین را بمثابه امتداد مسلحانه سازمان لیبرال-اسلامی نهضت آزادی میشناختند، سازمانی که رهبران مجاهدین از آن جدا شده بودند. همچنین جنبش دموکراتیک ایران، سازمان مجاهدین، را بمثابه تشکیلاتی بی تجربه در زمینه روشنفکری میشناخت، چرا که این ها مارکسیسم و اسلامگرائی را مخلوط کرده بودند. آنهائی که در درون مجاهدین، صادقانه نظرات خود را مارکسیست-لنینیستی می دیدند، پس از مدتی سازمان مجاهدین را ترک کردند، چرا که میدیدند یک دروغ را زندگی میکنند.

 

قتل شریف واقفی توسط تقی شهرام، از یکی از فراکسیون های مارکسیست-لنینیست های جدا شده از مجاهدین، کمک کرد تا مجاهدین خود را بعنوان یک قربانی بی گناه توجیه کنند، و برای مدت زیادی، گروه های چپ ایرانی در پشتیبانی از مجاهدین، بمثابه نیرویی دموکراتیک، متفق القول بودند، گرچه همه آنها با یکدیگر در ستیز بودند.

 

تنها انتقال مجاهدین به عراق، باعث شد بسیاری شخصیت ها و گروه های رادیکال، خود را از مجاهدین جدا کنند.  بنابراین آنها هیچگاه موضعی درباره اینکه چه عیبی مجاهدین داشت نگرفتند، و فقط از آن جدا شدند بخاطر آنکه مجاهدین با رژیم صدام حسین همکاری کرد، رژیم جنایتکاری که به ایران تجاوز کرده بود.

 

واقعیت این است که مجاهدین هیچگاه گروهی مارکسیست-اسلامی نبود، آنگونه که مشاوران شاه آن سازمان را میخواندند. در زمان تأسیس مجاهدین، اکثر جنبش های مترقی در دنیا،  از تئوری های مارکسیستی، برای تحلیل مبارزات اجتماعی استفاده میکردند، و استفاده از آن تئوری ها، واقعیت خصلت آن گروه ها را تعیین نمیکرد.

 

حتی سید قطب در مصر، که از نویسندگان برجسته بنیادگرائی اسلامی است،  تئوری های مارکس را در کارهای خود به کار برده است. این موضوع هیچ ارتباطی با ساختار واقعی فکری مجاهدین نداشت. مجاهدین در واقع گروهی کمونیستی در ایران نبود، حتی در ابتدای ایجادش. بسیاری گروه های دیگر نظیر حزب توده، سازمان انقلابی، یا چریکهای فدائی، که در واقع گروه های کمونیستی بودند، با کمونیستهای شوروی، چین، یا کوبا سمت گیری داشتند. اما مجاهدین شبیه هیچکدام از آنها نبود.

 

مجاهدین از آغاز شبیه تشکیلاتی نازی-اسلامی در اپوزیسیون رژیم بود. آنها میخواستند شکوه شیعه گری اسلامی را، با استفاده از آخرین دستاورد های تئوری و جنبش رادیکال احیأ کنند. شکل گیری آنها، بسیار شبیه شکل گیری حزب بعث در سوریه، و حزب نازی در آلمان بود، تاآن که شباهتی به شکل گیری تشکیلاتهای کمونیستی یا اسلامی داشته باشد. 

 

بنیاد گرایان اسلامی راه خود را از مجاهدین جدا کردند. حتی برخی فراکسیون های مجاهدین،  نظیر فراکسیون میثمی، که چندان از بقیه مجاهدین متفاوت نبودند، و در ایدئولوژی خود به احزاب بعث سوریه و عراق شبیه بودند، از مجاهدین جدا شدند، و به بنیادگرائی اسلامی خمینیسم پیوستند. اما این امر، این حقیقت را تغییر نداد، که سنت مجاهدین همیشه اساسأ سنتی نازی-بعثی بوده است، که از سنت بنیادگرای اسلامی جدا است.

 

از یک نظر، مردم ایران شانس آوردند که مجاهدین قادر نشد بقدرت برسد، و به لطف همکاری شان با عراق، مردم  بر مبنای ناسیونالیسم آنان را طرد کردند.  اما از سوی دیگر،  بخاطر ماندن در اپوزیسیون برای مدتی طولانی، بسیاری مردم آنها را بعنوان یک اپوزیسیون دموکراتیک و مدرن تصور میکنند، که آنها *نیستند*.

 

مجاهدین هیچ فرقی با احزاب نازی و بعث ندارند، البته قبل از آنکه آن احزاب بقدرت برسند. به عبارت دیگر تنها فرق آنکه،  آن احزاب در آلمان، سوریه و عراق به قدرت رسیدند، در صورتیکه مجاهدین از بنیادگرایان اسلامی شکست خوردند.

 

تحلیل غلط از مجاهدین علت اصلی آن بوده که جنبش دموکراتیک و مترقی ایران نتوانسته است بطور شایسته با این نیرو برخورد کند.  مجاهدین یک حزب واقعی نازی-بعثی-اسلامی است. این را بعنوان یک توهین نمینویسم.  این ایدئولوژی مجاهدین است، و برای بیش از 30 سال، جنبش مترقی ایران، ارزیابی نادرستی از این تشکیلات داشته است.

 

در مقاله دیگری توضیح داده ام که چرا مجاهدین مانعی در برابر توسعه جنبش دموکراتیک ایران است، و انحلال این سازمان لازمه پایان جمهوری اسلامی است. گرچه بسیاری از آنهائی که به آن کالت فاشیستی پیوستند، برای مبارزه با جمهوری اسلامی بوده است، اما آنها شستشوی مغزی شده اند، که احساس میکنند ترک مجاهدین بمعنی کمک به جمهوری اسلامی است،  و چنین اقدامی را خیانت به آرمانهای دموکراسی تصور میکنند در صورتیکه بر عکس است.

 

انحلال مجاهدین (سازمان مجاهدین خلق) بهترین راه برای رشد جنبش دموکراتیک و مترقی ایران است. هر سازمان یا شخصیت دموکرات که بخواهد مجاهدین را خشنود کند، تا برای دموکراسی و ترقی ایران متحدی بیابد، سخت در اشتباه است، همانگونه که بنی صدر در اشتباه بود که به مجاهدین امید بسته بود.  خشنود کردن مجاهدین نظیر راضی کردن هیتلر توسط چمبرلین است.  جنبش مترقی ایران بایستی از خواب چند دهه تحلیل ناصحیح از مجاهدین بیدار شود.

 

به اینگونه میشود فهمید که چرا مجاهدین به عراق رفتند. آنها اشتباهأ به آنجا نرفتند. آنها سیستم حزب بعث را مدل خود میشناختند . آنها احساس بدی نداشتند که در عراق بعثی باشند. درست است که احزاب بعث سوریه و عراق تضادهای خود را داشته اند، و تضادهای مشابهی را هم میتوان بین مجاهدین و احزاب بعث عراق یا سوریه یافت، اما اساس برنامه ای آنها یکی است.

 

به یاد آوریم که کشورها و احزاب کمونیست نیز با یکدیگر تضادهای مختلف داشتند، اما اساسأ همه شان در یک راه اشتراک داشتند. چندان اختلافی بین ایدئولوژی های بعثی نیست، و سیستم دولت  ایده ال همه آنها برای سوریه ، عراق، و ایران مشابه است. مجاهدین، ایدئولوژی نازی، با الهام از جنبش های شیعه گذشته، را با خود حمل میکند.

 

نازی ها همچنین الهام شان از جنبش های آزادیبخش گذشته تاریخ آلمان بود. اینگونه میتوان شستشوی مغزی کالت مجاهدین را فهمید، و اینکه چگونه اعضای زن آن "اتفاقأ" دوست دارند به دلخواه "خود" روسری سر کنند. این نتیجه شستشوی مغزی است، که واقعیت برای آنها تغییر کرده، نظیر آنچه  کالت اِستEST و کالت های مشابه به اعضا خود میکنند.  معهذا ما با چیزی نظیر اِست مواجه نیستیم.

 

مجاهدین فقط جمعی افراد ساده لو نظیر  اِست نیستند که به یک ماجراجوئی بی ضرر شخصی مشغولند. این سازمانی مسلحانه از نوع نازی است. تروریسم بخشی از ایدئولوژی آنهاست. مردم ایران شانس آوردند که ما آلترناتیو خمرسرخ کمونیستی را اجتناب کردیم، و همچنین خوش اقبال بودیم که راه بعثی عراق و سوریه را اجتناب کردیم، راهی که مجاهدین برای ایران در نظر داشته و دارد.

 

اگر مجاهدین در 1360 پیروز شده بود، آنها خمر سرخ ایران میشدند. دادن قربانی و فداکاری، راه آنها را درست نمیکند، همانگونه که نازی ها در آلمان، خمر سرخ در کامبوج، قبل از به قدرت رسیدن،  فداکاری های بسیار کرده و قربانیان زیادی دادند.

 

نیروهای مترقی و دموکراتیک ایران بایستی موضع محکمی درباره فاشیسم مجاهدین بگیرند، و خواست انحلال کامل تشکیلات مجاهدین را طرح کنند. این سازمان میتواند حزب بعث بعدی خاورمیانه شود، اگر که بقدرت برسند، و مصالحه برای خشنود سازی مجاهدین نظیر راضی کردن هیتلر از طرف دموکراسی های غربی است، قبل از آنکه نازی ها بقدرت برسند.

 

بایستی از مصالحه برای راضی سازی مجاهدین اجتناب کرد. خشنود سازی آنها به هدف آزادی، دموکراسی، و ترقی در ایران کمکی نخواهد کرد، همانگونه که خشنود سازی هیتلر، غرب را از استالینیسم نجات نداد، و فقط اجازه داد هیتلر،  دموکراسی غرب را نابود کند.  بقدرت رسیدن مجاهدین میتواند دموکراسی و مدرنیسم در ایران را برای 20 سال دیگر به عقب اندازد.

 

اکنون زمان آن رسیده است که از سازمان های بین المللی حقوق بشر و سازمان ملل بخواهیم نقض حقوق بشر توسط مجاهدین را مورد بررسی قرار دهند.  اعضأ سابق مجاهدین و شورای مقاومت موارد بسیاری را در رابطه با نقض حقوق بشر توسط رهبران مجاهدین در عراق گزارش کرده اند. گزارش های متعددی از منابع موثق در باره زندانی کردن و شکنجه اعضأ سابق مجاهدین وجود دارد.

 

سازمان های حقوق بشر میبایست از آمریکا بخواهند به گروه های حقوق بشر اجازه دهد که به این سازمان در عراق دسترسی پیدا کنند، تا موضوعاتی نظیر زندانی شدن و مرگ مخالفین مجاهدین در زندان ابو غریب صدام حسین،  و دیگر زندان ها، که از طرف اعضأ سابق مجاهدین گزارش شده،  مورد تحقیق قرار گیرند.

 

سالهاست هرگاه کسی با سیاست و ایدئولوژی مجاهدین مخالفت کرده است، مجاهدین سعی در بدنام و بی آبرو کردن مخالفین، از طریق اذیت و آزار و فحش دادن،  و نامیدن مخالفین بعنوان مأمور جمهوری اسلامی کرده اند، تا که مخالفین را خفه کنند، یعنی طرز  فکر هدف وسیله را توجیه میکند.  ایرانیان از جایگزین کردن یک رژیم بجای رژیم دیگر، و حفط تجاوز به حقوق بشر،  خسته شده اند.  مجاهدین از بهانه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی،  برای توجیه عملکرد ضد حقوق بشر در سازمان خود استفاده کرده است.

 

خود شاهد عدم صداقت، تهدید، و هتک حرمت مخالفین،  توسط اعضأ و هواداران مجاهدین بوده ام، و آموزش آنها که مبتنی بر "هدف وسیله را توجیه میکند" بوده و هست، نظیر طرز فکر صاحب مقام های حزب نازی،  که براحتی سوزاندن مردم در کوره های آدم سوزی را، بدون احساس گناه انجام میدادند.

 

مأموران مجاهدین حتی با حیثیت رهبران سابق  شورای مقاومت،  نظیر مهدی خانبابا تهرانی و هدایت الله متین دفتری بازی کرده اند، وقتی آنها را مأمورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی خواندند، بخاطر آنکه آن شخصیتها با مجاهدین اختلاف سیاسی پیدا کردند و شورای مقاومت را ترک کردند.

 

شخصاً این طرز فکر مجاهدین را در تالارهای بحث اینترنت دیده ام، طرز فکر و عملکردی که از طریق سازمان آنها محکوم نشده، بلکه هدایت هم میشود، و اگر اینان کنترل ایران پس از جمهوری اسلامی را در دست گیرند، ما نمیتوانیم غیر این از آنها انتظار داشته باشیم. ممکن است این ها موضوعات کوچکی بنظر رسد، اما این ها نشان میدهد که این طرز تفکری است که در شستشوی مغزی این کالت ترویج میشود، که نتیجه اش توجیه قتل آنهائی است که سازمان را ترک کنند، بمثابه انتقام قابل قبول.

 

هر ایرانی آزاداندیشی، بایستی آزاد باشد که اندیشه خود را بیان کن، و مردم ایران هواداران این گروه یا هر گروه دیگری *نیستند*، که این گروه ها تصمیم بگیرند که مردم چگونه بایستی بیاندیشند، و آزادی جدا شدن،  یکی از مهمترین حقوق اولیه اعضأ هر سازمان سیاسی و ایدئولوژیک است،  و مردم نبایستی احساس کنند که زندگی خود و خانواده شان، در صورت خروج از سازمان، بخطر میافتد.

 

اعضأ یا هواداران همه گروه ها،  بایستی از آزادی اندیشه و آزادی جدائی از هز سازمانی که به آن می پیوندند برخوردار باشند.  نقض حقوق بشر، از سوی هر گروه سیاسی یا مذهبی، بایستی از طرف سازمان های حقوق بشر بررسی شود، قبل از آنکه این گروه ها به قدرت برسند، یا آنکه نتیجه همه فداکاری های ما میتواند، به دیکتاتوری دیگری در قدرت، در ایران پس از جمهوری اسلامی، ختم شود.

 

نقض های حقوق بشر، مسأله تنها جمهوری اسلامی نبوده است.  نقض حقوق بشر،  دلیلی بود که مردم ایران بر علیه شاه انقلاب کردند، و ما بایستی مطمئن شویم که دوباره به رژیم های دیکتاتوری دیگری،  پس از جمهوری اسلامی نرسیم.

 

اگر هر گروه اپوزیسیون،  اجازه یابد،  آزادی اندیشه و بیان را سرکوب کند، این دور از واقعیت نخواهد بود،  که بگوئیم در رژیم پس از جمهوری اسلامی ما به همان استبداد و نقض حقوق بشر در ایران خواهیم رسید، که برای از بین بردن آن، وقت، انرژی، و فداکاری های بیشمار،  طی همه این سالها کرده ایم.

 

هر گروه سیاسی که اعمال مجاهدین را، بخاطر ملاحظات سیاسی،  مورد اغماض قرار دهد، یا آنکه از دیده بانی حقوق بشر از مجاهدین ممانعت کند، بی توجهی خود را در باره اصول حقوق بشر برای ایران آینده نشان میدهد.

 

در مقاله چه درباره مجاهدین  اشاره شد که کسانی در درون مجاهدین هستند، که به آن تشکیلات برای مبارزه با جنایات جمهوری اسلامی پیوسته اند، و از حقوق بشر آن انسان ها بایستی دفاع شود، و در واقع آنها از نظارت سازمانهای حقوق بشر بر روی سازمان مجاهدین، سود خواهند برد.

 

از سوی مأمورین جمهوری اسلامی، بخاطر طرح نیاز به نظارت حقوق بشر بر روی جمهوری اسلامی، مورد آزار و تهدید قرار گرفتم، و از طرف مأمورین مجاهدین،  نیز بخاطر طرح نیاز به نظارت حقوق بشر بر مجاهدین مورد آزار و تهدید قرار گرفتم. اهمیتی به این تهدید ها نمیدهم.

 

حقوق بشر و آزادی اندیشه و بیان،  آنقدر برای مردم ایران مهم هستند، که حتی اگر اینان بتوانندمرا ساکت کنند، بسیاری دیگران خواهند بود که درخواست برای بررسی نقض حقوق بشر توسط مجاهدین،  بوسیله سازمان های بین المللی حقوق بشر را پیگیری خواهند کرد.

 

آنچه جمهوری اسلامی و مجاهدین بایستی بدانند این است که آن زمان ها گذشته است وقتیکه ایرانیان، بخاطر برشمردن تعداد شهدای جریانی سیاسی، حاضر بودند ساکت شده،  و از حقوق بشر و آزادی بیانشان صرف نظر کنند.  جمهوری اسلامی باندازه کافی برای توجیه نقض حقوق بشر در دو دهه گذشته،  از خون شهدا استفاده کرده است.

 

شهدا اثبات بهتری هستند،  که ما به آزادی بیان و حقوق بشر احتیاج داریم، و نه آنکه یک استبداد را با استبداد دیگری تعویض کنیم، و دوباره در پایان، برای حقوق بشر خود،  مجبور به مبارزه شویم،  و باز هم بیشتر شهید بدهیم. هدف ما دادن شهید بیشتر نیست. هدف ما بدست آوردن حقوق بشر در ایران است.

 

***

 

حقوق بشر اصل است، بدون اما و ولی. هر دولت یا سازمانی در ایران آینده، بایستی از اصول حقوق بشر تبعیت کند، و هیچکسی نبایستی این موضوعات را بخاطر اتحاد های سیاسی، بزیر فرش بزند.

 

ما نیاز نداریم در پی آزادی ایران،  آنچه که برخی از گروه های کرد در سال 1359، در زمان به قدرت رسیدن در کردستان انجام دادند را تکرار کنیم، وقتیکه حقوق بشر و آزادی بیان را سرکوب کردند، و مردم را در دادگاه های باصطلاح مردمی، با هیح وکیل مدافع وبدون روش شایسته قضائی، به قتل رساندند، و  استفاده از فریادهای "اعدامش کنید" توده های تهییج شده را،  عدالت خواندند.

 

آنها هر کسی را که بر ضد چنین عملکرد ها حرف میزد،  مورد حمله قرار میدادند، و مخالفین را تهدید میکردند و جاش میخواندند (بمعنی مأمور رژیم) و کارآگاهان خود را میفرستادند تا ببینند آنهائی که با این روشها مخالفند چه میگویند.  در واقع بجای آنکه اصول حقوق بشر را برافرازند،  همه این نقض های حقوق بشر را،  به بهانه الزامات لحظه ای، بر زمین میافکندند، آنگونه که لنین کشتار  مخفیانه خانواده تزار روسیه را،  توجیه کرد.

 

ما نبایستی چنین عملکردهائی را در میان نیروهای دموکراتیک ایران تحمل کنیم. شهدا و مبارزه با رژیم گذشته، هیچ حقی به کسی نمیدهد که حقوق بشر و آزادی بیان مردم را سرکوب کند. وگرنه اگر این گروه ها به قدرت برسند، ما دوباره به دیکتاتوری خواهیم رسید، البته با سازمان دیگری در قدرت.

 

استفاده از شهدا برای توجیه محدود کردن حقوق بشر، با اما و ولی، غلط است، و جمهوری اسلامی باندازه کافی، برای دو دهه،  از اشک ریزی برای قربانیان جنایات گذشته، برای ارتکاب جنایات جدید و نقض حقوق بشر استفاده کرده است.

 

** *

 

خودسوزی  اعضای چندی از کالت مجاهدین در فرانسه، بیشتر و بیشتر دامنه جنایات رهبری مجاهدین را نشان داد، که اعضأ خود را به این شکل وحشتناک فدا کردند، تا به رهبران خود کمک کنند، وقتی که هیچ خطری در فرانسه، حتی برای رهبران آنها وجود نذاشت، هنگامیکه از سوی دادگاه کشوری دموکراتیک نظیر  فرانسه احضار شده بودند، و رهبران مجاهدین، مدتی طولانی صبر کردند، تا که به اعضأ خود بگویند که خودسوزی نکنند.

 

این درست است که بسیاری از مردم که به این کالت پیوستند، بخاطر عشق شان به صدام حسین نبوده، صدامی که با وی سازمان مجاهدین سالها همکاری کرد.  در واقع، آنها بخاطر مبارزه با جمهوری اسلامی به مجاهدین پیوستند، رژیمی که سالهاست مردم ایران را سرکوب کرده است.

 

بنابراین با آندسته  از تحلیل گران، که خواهان حمایت از اعضأ مجاهدین در برابر حملات جمهوری اسلامی هستند، موافقم. اعضأ این کالت نبایستی بخاطر اهداف صادقانه خود مجازات شوند، اهدافی که امیال به حق همه ایرانیان در مخالفت با جمهوری اسلامی است، و آنها بایستی توسط ارتش آمریکا در عراق،  در برابر حملات جمهوری اسلامی حمایت شوند.

 

حمایت کردن با دادن اسلحه متفاوت است، بویژه وقتی که رهبری و ساختار مجاهدین عوض نشده است. در واقع تمام اسناد همکاری های مجاهدین و صدام طی این سال ها،  بایستی توسط آمریکا منتشر شود، و بویژه اسناد مجاهدین در استفاده از زندان های صدام،  برای شکنجه و قتل مخالفین بایستی در معرض عموم قرار گیرد.

 

و رهبری مجاهدین بایستی در دادگاه های جنایات علیه بشریت، برای قساوتی که نسبت به اعضأ سابق مخالف سازمان انجام داده اند، محاکمه شوند.

 

اعضأ مجاهدین سابق که در مصاحبه ها صحبت کرده اند معتبر هستند، و اظهارات آنها درباره رهبری مجاهدین بایستی بررسی شود، در یک دادگاه جنایات حقوق بشر، و آنهائی که در رهبری مجاهدین مسول این قساوت ها بوده اند بایستی به دادگاه عدالت پاسخگو باشند.

 

اعضأ سابق مجاهدین بایستی در تیم های حقوق بشر،  که به بازدید کمپ های مجاهدین میروند، شرکت داده شوند، و دولت جدید عراق بایستی به سازمان های حقوق بشر اجازه دهد که کمپ های مجاهدین را در عراق بازدید کنند، تا که سازمان های حقوق بشر بتوانند به اتهامات علیه مجاهدین، در ارتباط با نقض حقوق بشر،  رسیدگی کنند.

 

تا وقتیکه افرادی از رهبری مجاهدین، که در این جنایات علیه حقوق بشر شرکت داشته اند، در رهبری آن سازمان باشند، اشتباه است که هر سازمان یا دولتی با مجاهدین همکاری کند، بدون آنکه مسائل حقوق بشر را بطور جدی در نظر گیرد.

 

اجازه دهید تکرار کنم که کسانی در درون مجاهدین هستند، که نه بخاطر خدمت به صدام، بلکه برای مبارزه با جمهوری اسلامی به آن پیوستند، و حقوق بشر آنها بایستی که مورد پشتیبانی قرار گیرد.  در واقع آنها ذینفع واقعی نظارت سازمان های حقوق بشر از مجاهدین خواهند بود.

 

و مطمئن هستم اصلاح طلبانی در درون مجاهدین هستند، حتی در سطح رهبری آن، که خواهان پایان دادن به عملکرد های ضد حقوق بشر بوده و با حملات مجاهدین به اپوزیسیون دموکرات مخالفند، و به آن افراد نیز بایستی از طرف سازمان های حقوق بشر یاری شود.

 

خلاصه آنکه همکاری با مجاهدین بایستی بر مبنای شرایط حقوق بشر باشد و آنهائی که در درون مجاهدین مسول نقض حقوق بشر مخالفین و آزار اپوزیسیون ایران بوده اند، بایستی در دادگاه های علنی جنایات علیه بشریت  محاکمه شوند.

 

بالاخره آنکه این اشتباه است که اعضأ یا رهبران مجاهدین به جمهوری اسلامی تحویل داده شوند. جمهوری اسلامی دلیل اصلی همه این فجایع است. اگر مجاهدین در ایران آزاد بود،  تا افکار خود را ترویج کنند، شک دارم که حتی آنها میتوانستند 500 نفر را بسیج کنند، و دهها سال قبل، از بین رفته بودند.

 

دلیل آنکه  کسانی به مجاهدین پیوستند بخاطر قول این کالت برای جایگزینی جمهوری اسلامی است،  و حمهوری اسلامی با کشتن مخالفین و اپوزیسیون، آخرین نهادی است که حق دارد، به قضاوت اعضأ و رهبران مجاهدین بنشیند.

 

رهبران مجاهدین بایستی در دادگاه های جنایات علیه بشریت محاکمه شوند، و معاوضه آنها با جمهوری اسلامی از آنها شهید خواهد ساخت، و این کالت فاشیستی ادامه خواهد یافت، گر چه در خفا و نه در پیش رو.   بهترین راه مقابله با مجاهدین،  طرح نقض حقوق بشر توسط آن تشکیلات، در دادگاهی منصف و علنی است، دادگاهی نظیر دادگاه نورنبرگ.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ

http://iranscope.blogspot.com 
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com

31 مرداد 1383

August 21, 2004

 

بعدالتحریر-نظر آقای محمد حسین سبحانی از اعضأ سابق سازمان مجاهدین در این باره

http://news.gooya.com/politics/archives/015064.php

 

مقالات دیگر درباره مجاهدین

http://www.ghandchi.com/index-Page14.html

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 
 

SEARCH