Sam Ghandchiسام قندچي آنارشیستها، کمونیستهای برانداز، و داستان حکومت کارگری و شورایی
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3356-anarchists-communists.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4 

 

anarchists-communists

 

دوستان عزیزِ آنارشیست و کمونیستهایِ برانداز، نوشته های شما را سالهاست بویژه در سایت گزارشگران می خوانم و نه تنها برای شما احترام قائل هستم چون می دانم حرفهایتان از روی صداقت است بلکه همچنین در همه ی این سالها دیده ام که برای آرمانهایتان زحمت کشیده اید، با اینحال همانطور که حدود 3 سال پیش به تفصیل بحث کردم، «کن فیکون مارکسیستی» به دموکراسی و عدالت اجتماعی نمیرسد چه مارکسیستها بخواهند آنرا انجام دهند چه امثال اسلامیستهایی نظیر خمینی، چه اسمش را بگذارند «حکومت طبقه ی کارگر»، چه آنرا «حکومت مستضعفین» بنامند. در شوروی و چین و ویتنام همانقدر حکومت «کارگران و دهقانان» از همان اول تا آخر بی معنی بود که حکومت «امت اسلامی» بی معنی است و آنها به نام طبقه ی کارگر استبداد دارو دسته های مدعی نمایندگی کارگران و دهقانان را راه اندازی می کنند که اینها بنام مستضعف و امت اسلامی این کارها را می کنند. در بهترین حالت اگر با براندازی رژیم اسلامی حاکم بر ایران بتوانیم رژیمی دموکراتیک در حد کره جنوبی برقرار کنیم، نیروهایی نظیر شما می توانید برای حقوق کارگران و دهقانانان و دیگر اقشار و طبقات زحمتکش فعالیت کنید نظیر آنچه نیروهای چپ در حال حاضر در کره جنوبی انجام می دهند. ممکن است بپرسید که پس چرا این نگارنده در همه ی این سالها از چپ اصلاح طلب در ایران نقد کرده ام. دلیلش این است که تلاش سندیکالیستی هم در این رژیم کوکلاکس کلانهای اسلامی میسر نیست تا روزی که حکومتی سکولار دموکرات در ایران برقرار شود وگرنه انتقاد صاحب این قلم از تلاش آنها برای بهبود وضع کارگران نیست، بلکه نقد این جانب این است که با تأسی از اصلاح طلبان اسلامی، هدف «تغییر رژیم» را به آلترناتیو حکومت سکولار دموکرات، کنار گذاشته اند. در واقع برنامه های مارکسیستی دو قرن است که پیاده شده و اینکه دوباره شما بخواهید آزمایش کنید و انتظار نتیجه ای متفاوت با شوروی، چین، کوبا، اروپای شرقی، جنوب شرقی آسیا، بقیه ی آمریکای لاتین، آفریقا و غیره که در واقع بیش از نیمی از کره ارض را زمانی در اردوگاه کمونیستی داشتند، بیهوده است و به اندازه ی کافی در 40 سال گذشته در این مورد بحث شده و قصدم در اینجا تکرار مکررات نیست. واقعیت این است که نیروهای چپ، سلطنت طلب، جبهه ملی، ملی-مذهبی همان برنامه های 42 سال پیش را دنبال می کنند و حق شان است هربرنامه ای را که دوست دارند، دنبال کنند، اما اینجا بحث بر سر انتظار داشتن نتیجه ای دیگر است، که در مورد اسلام، 42 سال طول کشید که دوباره به هواداران حکومت اسلامی ثابت شود که بعد از 1400 سال شکست، نتیجه ی بهتری به دست نیاوردند و بازهم تکرار می کنم که اسلامگرایان ممکن است بازهم بخواهند آزمایش را به نوع تازه ای تکرار کنند و زندانی سیاسی خانم نرگس محمدی همچنان برای چنین هدفی زندگی خود و خانواده اش را اینهمه سال در معرض خطر قرار داده و فداکاریهایش مورد احترام، اما مردم بهتر است وقت خود را با این آزمایشهای بیهوده تلف نکنند و انتظار نتیجه ی دیگری داشته باشند، 1400 سال فرصت کافی برای اثبات بیهودگی حکومت اسلامی است. واقعاً جمهوری با انتخاب هر چهار تا شش سال رییس جمهور، با پارلمانی منتخب مردم، پاسخ تاریخ به شکل ایجاد حکومت دموکراتیک است که اجازه می دهد اقشار و طبقات مختلف برای منافع خود در آن نوع رژیمها تلاش کنند حال چه در آمریکا باشد، چه در کره جنوبی و حتی پادشاهی های پارلمانی در اروپا نیز در حقیقت جمهوریهای پارلمانی هستند با این تفاوت که خاندانهای سلطنتی آن کشورها در برابر این موج جمهوریخواهی مقاومت نکردند و نه خودشان به سرنوشتی نظیر پادشاه فرانسه دچار شدند ونه حمام خونی از آزادیخواهان نظیر فرانسه در آن کشورها جاری شد، و پادشاهان نقشی را در آن کشورها پذیرفتند که بعد از انقلاب مشروطه، احمد شاه قاجار در ایران پذیرفت صرفنظر از اینکه تاریخ ایران پس از آن، چگونه رقم خورد. البته کشورهایی نظیر کره شمالی و سوریه و دولت آذربایجان رژیم موروثی را با نام جمهوری راه انداخته اند که همان استبداد سلطنتی با نامی دیگر است. به هر حال آنچه در تاریخ مدرن ثابت شد، همین جمهوری با پارلمانی پرقدرت نظیر کنگره آمریکا است که از اول در جامعه ای بزرگ در همین آمریکا 244 سال پیش برقرار شد و امروز حتی در کره جنوبی هم تدوام یافته است. آیا ایران در اواخر دوران شاه ممکن بود به کره جنوبی دیگری اما به شکل سلطنتی تحول پیدا کند؟ در تاریخ اگرها زیاد است و همین سؤال در زمان احمد شاه هم مطرح بود اما در عمل نتیجه ی کار، تحولات دیگری شد. همیشه تاریخدانان این موضوعات و اگرها را بحث می کنند و ضروری است که در رشته ی کار آنها، این کار انجام شود و بحث تاریخ است. امروز بعد از دویست و اندی سال هنوز در زمان حیات ما در مورد دلائل انقلاب کبیر فرانسه تاریخدانانی نظیر سورل بحثهای مهم و تازه ای مطرح کرده اند. اما درباره ی آینده! آیا ممکن است آقای رضا پهلوی بتوانند چنین رژیم پادشاهی پارلمانی در ایران ایجاد کنند؟ هیچ اتفاقی را برای آینده ی کشور نمی توان رد کرد همانطور که ایجاد دیکتاتوری پرولتاریا که شما کمونیستهای انقلابی دنبال می کنید هم ممکن است حتی در قرن 21 در جایی حتی ایران شکل بگیرد، چه کسی فکر می کرد در پایان قرن بیستم در ایران رژیم ولایت فقیه ساخته شود، اما خمینی حاضر نبود کمتر از آنرا بپذیرد. آقای رضا پهلوی در این مورد دو دل است و همانطور که بحث شد هر نیروی سیاسی حق خودش است که برای هرچه دوست دارد تلاش کند. آقایی بنام گاس هال که در سال 2000 درگذشت، دبیر کل حزب کمونیست آمریکای طرفدار شوروی بود و در همه ی انتخاباتها نامزد حزب خود برای ریاست جمهوری، اما اکثر آمریکایی ها حتی نام او را نشنیده اند در حالیکه مهمترین رهبر آن حزب بعد از ویلیام فوستر بود، ویلیام فوستر کتابش در مورد تاریخ سیاه پوستان در آمریکا خیلی خواندنی است و البته زمانی که او آن کتاب را نوشته اصطلاح «نیگرو» مثل امروز معنای بد نداشت که در عنوان کتابش به کار برده، اما گاس هال کار اصلی اش کاندیدای ریاست جمهوری شدن بود. به هرحال آقای گاس هال دهه ها همان هدف رژیم کمونیستی نظیر شوروی را در آمریکا دنبال می کرد و کسی هم او را به زندان نیانداخت چون اسلحه بلند نکرده بود و برای گرفتن رأی تلاش می کرد و شاید تعداد رأی او از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد. از امروز نمیشود گفت که برای مجلس مؤسسان در آینده مردم در ایران به چه کسانی رأی خواهند داد. اما گزینه ی اینجانب یک جمهوری با پارلمانی پرقدرت و نهادینه کردن محاسبه و کنترل بین اجزاء رژیم و در چنان سیستمی شخصاً به دنبال فعالیتهای اصلاح طلبانه خواهم رفت چه در عرصه ی اقتصادی برای ایجاد فراوانی باشد و چه کمک به دوستانی نظیر شما برای تلاشهای سندیکالیستی. به هر حال قصدم ناامید کردن شما از مبارزاتی که می کنید نیست، اما جهان در قرون 19 و 20 به اندازه ی کافی این طرحهای کمونیستی را آزمایش کرد و انقلابیون آمریکا از همه ی این برنامه ها مطلع بودند که چند قرن پیش از آنها، طرحهای توماس مور ارائه شده بود، اما جفرسون و دیگر رهبران انقلاب در آمریکا چنین انتخابی نکردند و به صِرف آنکه توماس مور را در اروپا، قرنها قبل از انقلاب آمریکا، گردن زده بودند به این معنا نبود که نظراتش حقانیت بیشتری داشته باشد که نداشت، و انقلابیون آمریکا راه جان لاک را برگزیدند و این کشور به استبداد سقوط نکرد. کمونیسم نظیر همه ی جنبشهای مذهبی بعنوان طرحی برای ایجاد حکومت ایده آل جز استبداد نتیجه ای نداشته حال چه دنبال این باشیم که از طریق در دست گرفتن قدرت دولت، بهشت روی زمین بسازیم و چه نظیر اسلامگرایان، بهشت روی زمین و آسمان. با پوزش از اینکه دوباره تکرار می کنم، می دانم که نوشتار «کن فیکون مارکسیستی» طولانی است اما یکروز وقت بگذارید و با دقت مطالعه کنید و فکر نکنید می دانید بحث چیست، شاید ضرر نکنیم به جای آنکه 42 سال بعد از پیروزی، به دلیل رهبری غلط مردم، خود را سرزنش کنیم وقتی ببینیم که پیروزی دوباره در حقیقت شکست است. با سپاس از توجه شما.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی
http://www.ghandchi.com

هفتم خرداد ماه 1399
May 27, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH