Sam Ghandchiسام قندچي در حاشیه ی بحث مقاله ی دکتر بهمن نیرومند درباره سردار قاسم سلیمانی
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3070-bahman-niroumand.htm

مطالب مرتبط: 1    2    3    4    5    6    7    8    9    10    11    12

 

bahman-niroumand

 

سه روز پیش در 22 دی ماه 1398، کیهان لندن مطلبی را منتشر کرد تحت عنوان «تمجید از قاسم سلیمانی؛ آقای بهمن نیرومند، شرم کنید!» که نقدی از مقاله ی دکتر بهمن نیرومند در یک نشریه ی آلمانی زبان بود که در آن موضوع کشته شدن سردار قاسم سلیمانی، بحث شده است. در پی انتشار این مطلب بحثهای زیادی در اینترنت در مورد دکتر بهمن نیرومند و آقای مهدی خانباباتهرانی راه افتاده که بسیاری از آنها حملات شخصی است. قبل از هرچیز هم بگویم که نه با دکتر بهمن نیرومند و نه با آقای مهدی خانبابا تهرانی یا هیچکس دیگری در مورد این مقاله مشورتی نداشته ام و صرفاً همین حالا فکر کردم این مطلب را بنویسم. شخصاً دوست عزیز آقای بهمن نیرومند را 38 سال است ندیده ام و تماسی هم نداشته ام، اما ایشان و مهدی خانباباتهرانی انسانهایی هستند که بیش از نیم قرن در عرصه ی جنبش سیاسی ایران فعال مستقل بوده اند و نه عامل کوکلاکس کلانهای اسلامی، گرچه نظراتشان ممکن است با خیلی از ما متفاوت باشد. مثلاً در مورد ماجرای سردار قاسم سلیمانی شخصاً تفاوتی بین نظر دکتر بهمن نیرومند و دیدگاه خانم نانسی پلوسی رئیس مجلس نمایندگان آمریکا نمی بینم ولی کسی در آمریکا خانم پلوسی را عامل رژیم اسلامی ایران خطاب نمی کند و کار درستی می کنند. در اپوزیسیون ایران نیز سیاسیکاری معنایش همین است و قرار نیست وقتی اختلاف نظر در مسأله ای داریم، طرف مقابل را ترور شخصیت کنیم. حتی کسانی نظیر خانم اشرف دهقانی که در گذشته به مشی چریکی باور داشتند، امروز به اینگونه مسائل نوع دیگری نگاه می کنند. اگر واقعاً سیاسیکار هستیم بهتر است که در بحث اختلافات نظرها به خود موضوع بپردازیم. اولاً تصور بسیاری از دوستان در مورد عراق غلط است. صرفنظر از آنکه خیلی از ما با حمله ی آمریکا به عراق مخالف بوده ایم، بعد از سقوط صدام، بسیاری از فعالین عراقی، حضور نیروهای متحد به رهبری آمریکا را در آن کشور، نظیر حضور متفقین در ایران در سالهای 1320 تا 1332 تلقی می کنند، و در نتیجه همکاری با آمریکا را علیه دخالتهای رژیم اسلامی ایران در آن کشور، نظیر همکاری با متفقین علیه فاشیسم در ایرانِ سالهای 20 تا 32 می دانند، و بنظر میرسد همانها نیز برای از میان برداشتن سردار قاسم سلیمانی نقش اول را داشته اند، و از دیدگاه آنها از میان برداشتن قاسم سلیمانی نظیر همکاری پارتیزانهای چک با متفقین برای از میان برداشتن راینهارت هایدریش سه سال قبل از سقوط آلمان نازی است که ما همه در مورد تشییع جنازه ی با شکوهی که هیتلر برایش برگزار کرد، مطلع هستیم. اما، بنظر می رسد بحث دکتر بهمن نیرومند در مقاله ی مورد اشاره در بالا، درباره عراق نیست و ایشان گویا مدعی حمایت مردم در داخل ایران از سردار قاسم سلیمانی شده اند. واقعیت این است که تظاهرات دولتی در ایران همیشه وجود داشته و نماد احساسات واقعی مردم نیست. شخصاً یکسال و نیم قبل از سقوط رژیم شاه را در داخل ایران به یاد دارم که رژیم شاه تظاهرات خیابانی با جمعیت زیاد برگزار می کرد، یعنی در همان زمانی که تظاهرات مردمی هر 40 روز برگزار می شد رژیم شاه نیز بصورت موازی تظاهرات دولتی برگزار می کرد، و تظاهرات دولتی خیلی خیلی بیشتر جمعیت داشت، و مثل مراسم تشییع جنازه سردار قاسم سلیمانی از جمله کارمندان مجبور به شرکت در آن راه پیمایی ها بودند و هیچ کسی هم از فعالان سیاسی در داخل ایران در آن دوران، تظاهراتهای دولتی را جدی نمی گرفت که بیشتر شبیه مراسم 4 آبان بود، و به همین دلیل نیز در کتابهای تاریخ ذکری از آنها نیست اما این نگارنده شخصاً بسیاری از آنها را از جمله در خیابان شاهرضای تهران به یاد دارم. به هر حال تفسیر برخی خبرگزاریها نظیر سی اِن اِن درباره مراسم تشییع جنازه سردار قاسم سلیمانی غلط بود و از یک شبکه خبری قوی بعید است تفاوت تظاهرات مردمی و تظاهرات دولتی را در کشوری استبدادی نداند اما به هر دلیل سی اِن اِن اینگونه ویدیوها را با تفسیر گمراه کننده از مراسم تشییع جنازه ی سردار قاسم سلیمانی، گزارش کرد. اما اینکه دوست عزیز دکتر بهمن نیرومند نیز برداشتی که از ایران دارند اینچنین است شاید عدم اطلاع از واقعیت ایران در حال حاضر در مقایسه با 40 سال پیش است وقتی امروز اساساً قدرت رژیم از طریق زور کانداین است و در درجه دوم از طریق پاداش مالی، و مهمتر آنکه قدرت تبعی که خمینی در ابتدای کار بر آن تکیه داشت اساساً از بین رفته است. بسیاری در ایران که از خانواده های مذهبی هستند، امروز با اصطلاحاتی مقامات رژیم و حتی شخصیتهای تاریخی اسلام و تشیع را مورد خطاب قرار می دهند که شرم دارم اینجا آن کلمات را بازگو کنم. امروز دوران انقلاب 57 نیست. به هر حال برداشت دکتر بهمن نیرومند هرچه باشد، اینها بحثهای نظری در میان فعالینی سیاسیکار است و ترور شخصیت اصلاً کار درستی نیست حتی اگر تحلیلهایمان از واقعیت، 180 درجه با نظر دوست عزیز دکتر بهمن نیرومند اختلاف داشته باشد. و در پایان نیز همانطور که پیشتر در رابطه با این بحثها مطرح کرده ام، امروز اصل بحث نه کشته شدن قاسم سلیمانی است و نه دستور دونالد ترامپ، بلکه «گیم چنجر» اصل کار است.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

بیست و پنجم دی ماه 1398
January 15, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH