Sam Ghandchiسام قندچي گفته ی مارکس درباره تعبیر و تغییر، آبان98، و بی بی سی
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3045-bbc-aban98.htm

مطالب مرتبط: 1    2    3    4    5    6    7    8    9    10    11   12    13    14    15    16    17    18    19    20    21    22    23    24    25    26    27   

 

bbc-aban98

 

سی و هشت سال پیش در سال 1982 در رساله ای تحت عنوان «اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتاگرائی»، نکته ی زیر را درباره ی دیدگاه فلسفی مارکس یادآور شدم:

 

"مارکس در سال 1845 در عبارت معروف خویش در تزهایی درباره فویرباخ می گوید «فلاسفه تنها دنیا را به گونه های مختلف *تفسیر* کرده اند، در صورتیکه مقصود *تغییر* آن است.» (کارل مارکس، تزهای درباره فوئرباخ، نسخه چارلز لوئیس، 1903، ص. 133). ... در اصطلاح کنونی، فلسفه مارکس ابزارگرایانه است، یعنی وی فلسفه خود را ابزاری برای تغییر جهان می پندارد. این اندیشه، ابزار روشنفکری ای بود در دست طبقه کارگر (پرولتاریا) و روشنفکرانی که آوانگاردیسم این طبقه را برای تغییر اجتماعی پذیرفته بودند. به عبارت دیگر، مذهب گونه ادعا میشد که این فلسفه را تنها معتقدان واقعی مارکسیست میتوانند به درستی بفهمند، چرا که جدا از جایگاه طبقاتی فرد، درک واقعی این مکتب نمی توانست کامل باشد. بطور خلاصه ابزاری بود برای آنهائی که به آن ایمان داشتند. این دیدگاه در برخورد به همه عرصه های زندگی در مارکسیسم تکرار میشود. در عرصه موضوع دولت، این دیدگاه در مقاله ای تحت عنوان "دولت و دموکراسی" بیشتر توضیح داده شده است. اینگونه درک از مأموریت مذهب گونه پرولتاریا، اول بار در کتاب مارکس و انگلس به نام «خانواده مقدس» طرح شده است. آن کتاب کوششی بود به سبک هگلی برای حل تناقضات سیستم هگل، و نیز برای رفع تناقضات سیستمهای هگلی های جوان. و در آن کتاب برای اول بار، به شکل دیالکتیکی ادعا میشود که پرولتاریا تنها طبقه ایست که خواهان نابودی هم خود و هم ضد خود، یعنی بورژوازی است، چرا که چیزی جز زنجیرهایش ندارد که در این نفی از دست بدهد؛ و این نفی، پایان جامعه طبقاتی خواهد بود که از ابتدای تولد تمدن بشری وجود داشته است."*
 

البته دیدگاه فلسفی مارکس و انگلس همیشه یکسان نبود و از جمله انگلس که نوشته هایش اکثراً در همفکری با مارکس منتشر شده در دو کتاب «دیالکتیک طبیعت» و «آنتی دورینگ»، که دومی رسماً در زمان حیات هم مارکس و هم انگلس منتشر شده، نظراتی را کاملاً متفاوت با دیدگاه ابزارگرایی فلسفی که از سال 1845 در بالا ذکر شد، بیان کرده اند. مثلاً در «دیالکتیک طبیعت» انگلس، نگرشی نظیر «فلسفه ی طبیعت» هگل ارائه کرده تا جهان بینی دیالکتیکی مورد نظر خود را در تطابق با علم آنزمان به نوعی "ماتریالیستی،" بیان کند، در حالیکه در «آنتی دورینگ» به روشنی با دیدگاهی پوزیتیویستی روبرو هستیم که قاضی نهایی را علم تلقی می کند و در واقع آنتی دورینگ بر صاحب نظران مارکسیست جوانتر آن دورانِ پایانی زندگی انگلس، کسانی نظیر پلخانف، تإثیر گذاشته که بعد از مرگ انگلس دستاوردهای فیزیک نو را بر اساس نظریه ی هیروگلیف ها تفسیر میکرد، در حالیکه لنین در ارتباط با همان مباحثِ نظری فیزیک نو، به ارتدوکسی ماتریالیسم فلسفی سالهای نخستین مارکس و انگلس برگشته و در کتاب «ماتریالیسم و امپیروکریتیسیسم»، با پلخانف به مخالفت جدی در مورد تعریف «ماده» می پردازد که در رساله ی مورد اشاره ی این نگارنده در بالا به تفصیل بحث شده، و در حقیقت مواضع آن اثر فلسفی مورد اشاره از لنین، بعدها بعنوان کتاب مقدس کمونیستها در دوران استالین در شوروی تلقی می شد و علیه هر دانشمندی که دیدگاه های تازه ی فلسفی در عرصه فیزیک و ژنتیک و علوم دیگر مطرح می کرد، از آن کتاب بمثابه سلاح ایدئولوژیک، استفاده می کردند. صاحب این قلم نیز در مورد بحث ماده سه سال پیش یادداشت کوتاهی نوشته ام که ممکن است برای پژوهشگران قابل استفاده باشد. اما در اینجا هدف، این بحثهای تاریخی ماتریالیسم و مارکسیسم نیست و منظور در اینجا موضوع «تفسیر» و «تغییر» در بحثهای نظری است.

 

هفته ی گذشته یک روز پیش از پنجم دیماه 98، «بیانیه سهیل عربی و 6 زندانی سیاسی دیگر در زندان اوین» منتشر شد. در ابتدای آن بیانیه، آقای سهیل عربی و دوستانشان عبارت زیر را نوشته اند:

 

"دگرگونی: تمام مسئله این است. فیلسوفان تنها جهان را به راههای گوناگون تأویل کرده‌اند اما مسئله بر سر دگرگون کردن آن است. اگرچه منتقدان کارل مارکس معتقدند که هر دگرگونی جهان پیش فرضی دارد که این پیش فرض دگرگونی در بازنمایی جهان تلقی شده است و دگرگونی در بازنمایی جهان بدست نمی‌آید مگر از راه تعریفی بسنده که آن دگرگونی را توجیه کند. اگرچه فلسفیدن و روشنگری تا ابد ادامه دارد اما دگرگونی، مرحله سوم و یکی از مهمترین چهار مرحله مبارزه، امروز به اندازه کافی توجیه دارد. ..".
 

گرچه با نظرات آنارشیستی در بیانیه ی فوق مخالف بوده و بعد از مراسم پنجم دی ماه 98، در پاسخی به آن بیانیه تحت عنوان «آنارشیسم: پاسخی به بیانیه ی آقای سهیل عربی و دوستانشان برای پنجم دی ماه»، دیدگاه خود را بیان کرده ام؛ اما با اشاره ی آقای سهیل عربی و دوستانشان به موضوع «تعبیر و تغییر» موافقم که در بحث شان در مورد دگرگونی یعنی آنچه را مارکس در عبارت "فلاسفه تنها دنیا را به گونه های مختلف *تفسیر* کرده اند، در صورتیکه مقصود *تغییر* آن است،" گفته، پیش کشیده اند. در برهه های مهمی از تاریخ، این موضوعِ «تغییر» در مقایسه با «تفسیر»، اهمیتِ درجه اول پیدا می کند و دقیقاً به همین دلیل مارکس این عبارت را در سال 1845 نوشته یعنی درست سه سال پیش از آغاز انقلابهای 1848 که کل اروپا را تکان داد، وگرنه ابزارگرایی همیشه دیدگاه فلسفی مارکس نبوده و از جمله کاپیتال اساساً تلاش برای تفسیری علمی از پروسه ی تولید، توزیع و کل ساختار اقتصادی-اجتماعی جامعه ی صنعتی است. اما این بحث *تغییر* و *تفسیر* را مایلم در زیر در ارتباط با رسانه ی بی بی سی در این روزهای بعد از آبان ماه 98 دنبال کنم که همچنان شاهد بازداشت خانواده زنده یاد پویا بختیاری و ادامه ی سرکوب معترضان و خانواده های جانباختگان در ایران هستیم.

 

***

 

تلویزیون بی بی سی به تازگی برنامه ای در ارتباط با تفسیر خیزش98 داشت که بسیار هم شنیدنی بود بویژه بحث دکتر شهریار آهی در مورد تکینگی یا سینگولاریته، جالب بود، گرچه شخصاً خیزش98 را موجی بزرگ در ادامه ی خیزش96 ارزیابی می کنم، یعنی طی این دو سال شاهد موجهای کوچکتری از این انقلاب قرن بیست و یکمی ایران بوده ایم و هر موج بطور جداگانه بحث شدند. به هر حال در لینک زیر بحث هفته ی گذشته ی پرگار بی بی سی قابل دسترسی است:

 

https://www.youtube.com/watch?v=c6wdK2I-Nio

 

اما مشکل این برنامه نظیر اکثر برنامه های بی بی سی در 40 سال گذشته همان تأکید بر موضوع «تفسیر» است و نه «تغییر».  درست است که از برنامه های بی بی سی در آستانه ی شهریور 1320، مرداد 1332 و بهمن 1357 به خاطر دخالت در «تغییر» در ایران نقد شده، چه بخاطر همراهی با اشغال ایران توسط متفقین در مورد اول، همراهی با بریتانیا و آمریکا در مورد دوم، و همراهی با آیت الله خمینی در مورد سوم، اما بحث در مورد مسائل «تغییر»، لزوماً دخالت در امور داخلی ایران نیست. مثلاً در 40 سال گذشته اساساً نیروهایی که برای تغییر در ایران فعالیت کرده اند ابداً نظیر آیت الله خمینی نبوده اند که منبع مستقل قوی مالی از «خمس و زکات» در دست داشته باشند و این معضلِ تغییر در ایران، موضوعی بسیار جدی برای اپوزیسیون است و شبکه های پربیننده ای نظیر بی بی سی حتی یک بار هم در مورد این مسأله بحث نکرده اند، و شاید از ترس اینکه "عامل امپریالیسم" خوانده شوند. خب به هر حال به بی بی سی همه ی این فحشها را می دهند و خواهند داد، پس بهتر که این موضوعِ حیاتی را برای تغییر در ایرانِ تحت حاکمیت کوکلاکس کلان های اسلامی مورد بحث قرار دهند ونه فقط یکبار، بلکه در همه ی برنامه هایشان، و اگر به یاد داشته باشیم کلیسای کاتولیک در قرون وسطی تا به امروز از درآمدی نظیر خمس و زکات اسلامی برخوردار بود که *عشریه* خوانده می شود که برای اپوزیسیون سکولار و لاییک در اروپا، همیشه مسأله بود و به همین دلیل آنهایی که به آمریکا آمدند و دولت سکولار تشکیل دادند در قوانین این کشور از همان سال 1775 خیلی در مورد این موضوعِ قدرت مالی کلیسا که می تواند در کار دولت تأثیر تعیین کننده ای بگذارد، دقت کرده اند، و حتی می شود گفت که نوعی تبعیض علیه کاتولیکها در تاریخ سیستم دولتی آمریکا همیشه وجود داشته که فقط یک رییس جمهور کاتولیک یعنی جان اف کندی را داشته ایم و شاید بیش از 90 درصد رؤسای جمهوری در آمریکا پروتستان بوده اند، با اینحال باید گفت که سکولاریسم حتی برای کاتولیکها نیز در آمریکا کار کرد و این حقیقت را توکویل که خودش فرانسوی و کاتولیک بود و سالها در آمریکا با کشیشهای کاتولیک در تماس مستقیم و به کنکاش در مورد نظرشان درباره سکولاریسم در آمریکا پرداخت، به روشنی در کتاب «دموکراسی در آمریکا» از زبان بالاترین مقامات کلیسای کاتولیک در آمریکا، اذعان کرده است. به هر حال بی بی سی همه گونه بحثی در مورد قتل عام خیابانی آبان 98 در برنامه های اخیر انجام داده اما یک کلمه درباره ی مثلاً ایجاد یک صندوق مالی برای کمک به خانواده های جانباختگان آبان98 بحثی نشده، در حالیکه در دوران انقلاب 57، آیت الله خمینی بازهم با استفاده از امکانات خمس و زکات قادر بود به خانواده های جانباختگان اعتراضات خیابانی و همچنین به اعتصاب کنندگان در مطبوعات و کارخانه ها و خانواده هایشان، کمک مالی کند. چرا این موضوعات در ارتباط با انقلاب قرن بیست و یکمی ایران مورد بحث بی بی سی و دیگر رسانه های فارسی زبان قرار نمی گیرد. مگر این معترضان و اعتصاب کنندگان و خانواده هایشان قرار است با «هوا» خرج خانه و زندگی شان را فراهم کنند! همانطور که در اول این مقاله گفته شد، عبارت معروف کارل مارکس از تزهایی درباره فویرباخ که «فلاسفه تنها دنیا را به گونه های مختلف *تفسیر* کرده اند، در صورتیکه مقصود *تغییر* آن است»، در سال 1845 بیان شده یعنی سه سال قبل از انقلابهای 1848 که سراسر اروپا را تکان داد. ای کاش بی بی سی از دوستانی نظیر دکتر اسماعیل نوری علا از رهبران جنبش سکولار دموکراسی ایران و حزب سکولار دموکرات ایرانیان نیز در اینگونه برنامه های مورد اشاره در بالا دعوت کند چرا که دکتر اسماعیل نوری علا نه تنها در دو سال گذشته، از خیزش96 تا خیزش98، و البته سالها پیش از آن، بسیار فعال بوده و از مسائل عملی جنبش آگاه هستند، بلکه ایشان از صاحب نظران اپوزیسیون ایران نیز هستند و می توانند به این بحثهای نظری، غنای بیشتری بخشند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

دوازدهم دی ماه 1398
January 2, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH