Sam Ghandchiسام قندچي هدف اصلی اپوزيسيون در خارج چه بايد باشد
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2300-opposition-goal.htm

پی نوشت اول اسفندماه 1399: http://isdmovement.com/2021/0221/021921/021921.Sam-Ghandchi-Goal-of-opposition.htm

پی نوشت 28 بهمن ماه 1399: مقاله ی زیر بیش از 12 سال پیش منتشر شد اما همچنان مطالعه ی مجدد آن ضرری ندارد. س. ق.

پی نوشت چهاردهم دی ماه 1399: مقاله ی زیر 11 سال پیش نوشته شده است. اگر اپوزیسیون افغانستان و عراق پیش از سقوط طالبان و صدام به موضوع مورد بحث در این نوشتار توجه کرده بودند، آن کشورها همچنان با رژیمهایی که در قانون اساسی خودشان، «اسلامی» تعریف شده اند، روبرو نبودند، خوابی که اصلاح طلبان اسلامی که حالا خود را تحولخواه می نامند، برای بعد از سقوط رژیم کنونی در ایران دیده اند! اگر در زمان انقلاب اسلامی 1357، دکتر ابراهیم یزدی ها با آمریکا در تماس بودند تا رژیمِ اسلامیِ مورد پسند خود را به غرب بقبولانند، امروز نیز اصلاح طلبان اسلامی ایران با آمریکا و اروپا برای هدف مشابهی در تماس مدوام هستند. بی دلیل نیست که امثال عطا مهاجرانی، و متحدان چپی و هواداران «"آینده نگری" قلابی» نیز، امروز، نظیر دکتر ابراهیم یزدی در زمان انقلاب 57، در غرب رحل اقامت افکنده اند، و همچنان فریبکاریهای تشکیلاتهای اصلاح طلبان نظیر نایاک در آمریکا و از جمله همان هدف دکتر ابراهیمِ یزدیِ آنزمان را، دنبال می کنند! س. ق.

 

 

kerry-zarif

 

اپوزيسيون افغانستان و عراق برای دهها سال در غرب پيش از سقوط رژيم های طالبان و صدام تمام تلاش خود را به کار بردند تا به افکار عمومی بين المللی نشان دهند که مردم آن کشورها خواهان بقای رژيم های طالبان و صدام در کشورهای متبوع خود نيستند. اما تا آنجا که به آلترناتيو مورد نظرشان مربوط می شد کمتر آن را با افکار عمومی بين المللی در ميان می گذاشتند. اپوزيسيون افغان در پايان کار، در کنفرانس برلين، آنهم پشت درهای بسته، با دولت های غربی و نه با افکار عمومی، نظرات خود را در مورد آلترناتيو در ميان گذشت، و آن دولت ها هم برداشت خود را به افکار عمومی در کشورهای خود منتقل کردند. تازه بيشترِ کار کنفرانس هم، معامله بود نه درک واقعيات خواستهای سياسی مردم افغانستان برای رژيم آينده، وگرنه محصول کار، قانون اساسی اسلامیِ بعدیِ افغانستان نميشد که با حمايت دولت پرزیدنت بوش پس از آزادی افغانستان از حکومت طالبان، تدوين شد.

در مورد عراق هم در کنفرانس لندن روند مشابهی طی شد. اگر امروز کسی از مردم آمريکا بپرسد که آيا مردم افغانستان يا عراق، طالبان يا صدام را می خواستند، پاسخی منفی خواهند شنيد. اما اگر از مردم آمریکا بپرسید که مردم افغانستان یا عراق چه رژيم جایگزینی را طلب می کردند، پاسخ چيزی خواهد بود نظير دولت معتدل اسلامی، همانگونه که قانون اساسی هر دو کشور بعد از طالبان و صدام، با حمايت دولت پرزیدنت بوش، با چنین درکی، تدوين شد. چرا؟ چون اين برداشت آن چيزی است که دولت های غربی در مورد خواست مردمِ اين دو کشور، به افکار عمومی در کشور خود منتقل کردند، و فعالين سياسی افغانی و عراقی نيز هنگامی که زمان طالبان و صدام، در خارج کشور فعاليت بيشتری داشتند، و افکار عمومی بین المللی هم خواهان شنيدن نظرات آنها بودند، این موضوع را که خود دنبال چه نوع حکومتی هستند، با مردم در آمریکا و اروپا در ميان نگذاشتند و فقط بر براندازی رژيم موجود تکيه کردند، و در عمل دولت های غربی بودند که با کنفرانس های برلين و لندن پاسخ به اين مهم را برای افکار عمومی جهان، مطرح کردند، که در پرتو سیاست غرب در نیم قرن گذشته برای خاورمیانه، تصمیماتی که گرفته شد، چندان تعجبی نداشت (1).

اپوزيسيون سياسی ايران نيز پيش از انقلاب 57 برای چند دهه همين کار را کرد و به افکار عمومی جهان گفت که مردم ايران از رژيم موجود حمايت نميکنند و از آنها خواست دولت های خود را تحت فشار بگذارند تا حمايت خود را از رژيم شاه قطع کنند. البته تفاوت کار در اين بود که رژيمِ آن زمان ايران مورد حمايت قاطعانه غرب بود و چنین روشی برای اپوزيسيون بيشتر قابل درک بود. اما در پايان کار که حمايت بين المللی رژيم شاه به پايين ترين نقطه رسيد و زمان طرح آلترناتيو مورد نظر اپوزيسيون خارج با افکار عمومی جهان بود، اين دولت های غربی بودند که تصميم گرفتند از چه آلترناتيوی برای جانشين آن رژيم حمايت کنند و آنهم آلترناتيو اسلامی و در رأس آنهم آیت الله خمينی بود و چنین تصمیمی هم در پرتو سیاست غرب در نیم قرن گذشته در خاورمیانه، تعجبی نداشت (2).

اپوزيسيون ايران در زمان انقلاب 57 در اينکه افکار عمومی بين المللی چه آلترناتيو هايی را انتخاب مردم ايران بشناسند، نقش بسيار کمی ايفا کرد و نظير موارد افغانستان و عراق در سالهای اخير، چنين تأثيری بيشتر غيرمستقيم از طريق مراوده با دولت هاب غربی بود تا که بر گفتگوی مستقيم اپوزیسیون با افکار عمومی بين المللی متکی باشد، در صورتيکه انتقال ديدگاه عدم حمايت مردم ايران از رژيم موجود، ثمره تماس مستقيم اپوزيسيون طی چند دهه با افکار عمومی بين المللی بود و آنهم در دورانيکه اکثريت دولت های غربی حاميان سرسخت رژيم موجود در ايران بودند و برای افکار عمومی بين المللی در کشورهای خود نيز موضع خويش را ترويج ميکردند. در مورد عملکرد اپوزيسيون خارج در زمان رژيم شاه و مقايسه آن با دوران پس از انقلاب در همان دوران جنبش سبز در نوشتاری تحت عنوان "یک پیشنهاد به تبعیدیان جدید ایرانی" بطور مفصل توضيح داده شده است (3).

اما در چند دهه اخير اپوزيسيون خارج از کشور تا آنجا که با افکار عمومی بين المللی تماسی داشته اند، توضيح داده اند که مردم ايران از نقض حقوق بشر در ايران تحت حکومت اسلامی ناراضی هستند. آيا اين کار می تواند هدف اصلی اپوزيسيون خارج باشد؟ شايد در زمان رژيم سابق که مورد حمايت قاطع غرب بود تا سالها می شد گفت که چنين هدف اصلی برای اپوزيسيون خارج درست است چرا که هدف اپوزیسیون این بود که حمایت بسیار محکم غرب را از رژیم موجود قطع کند، اقلاً تا يکی دوسال آخر که ديگر انقلاب شروع شده بود، چنين استراتژی ای قابل فهم بود. اما در رابطه با رژيم ضدجمهوریت اسلامی اصلاً از همان سال های اول بعد از گروگانگيری، تا به حال، دولت های غربی و افکار عمومی غرب عليه اين رژيم موضع داشته اند. در نتيجه هدف اصلی اپوزيسيون خارج در همه اين سالها مطمئناً قانع کردن افکار عمومی غرب به فشار بر دولت های متبوع خود برای عدم حمايـت قاطع از جمهوری اسلامی نميتوانست باشد که اصلاً چنین حمایت قاطعی از سوی غرب، در همه این 40 سال وجود خارجی نداشته است. در واقع هدف اصلی می بايست آگاه کردن افکار عمومی بين المللی از نوع رژيمی می بود که مردم ايران خواستار جايگزينی رژيم کنونی با آن هستند. رژيمی که يک دموکراسی سکولار است و نه يک حکومت مذهبی معتدل.

چرا مهم است که افکار عمومی جهان از طريق اپوزيسيون خارج در مورد اينکه مردم ايران هوادار دموکراسی سکولار هستند، مطلع شوند؟ پاسخ اين است که اين آگاهی باعث خواهد شد که افکار عمومی از دولت های متبوع خود انتظار داشته باشند که از هواداران اين برنامه سياسی در ايران حمايـت کنند و نه آنکه پشت پرده، کنفرانس برلين و لندنی تشکيل شود و از آلترناتيو حکومت مذهبی معتدل حمايت شود و بعد دولت های غربی به افکار عمومی اطلاع دهند که مثلاً مردم ايران دولت مذهبی معتدل می خواستند و آنها هم از این خواست مردم ایران حمایت کردند.

بنظر ميرسد امروز اين کار، مهمترين هدفی است که اپوزيسيون خارج بهتر است در مقابل خود قرار دهد وگرنه اينکه افکار عمومی بخواهند بر دولت های غربی فشار بگذارند که از جمهوری اسلامی حمايت نکنند، کاری است که دولت های غربی بدون فشار افکار عمومی هم دارند می کنند و آن دولتها ميدانند که از حمايت افکار عمومی برای ادامه چنين سياستی برخوردار هستند. به عبارت ديگر برای اپوزيسيون سکولار ايران در خارج، اين هدف اصلی بايد قرار گيرد که افکار عمومی جهان را آگاه کنند که خواست مردم ايران این است که يک دموکراسی سکولار را جايگزين جمهوری اسلامی کنند و نه آنکه يک حکومت اسلامی معتدل را در ایران به قدرت رسانند و از اين نظر اپوزيسيون سکولار در خارج نميتواند با اپوزيسيون طرفدار حکومت مذهبی معتدل، هم نظر باشد.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

بیست و پنجم مهرماه 1397
October 17, 2018

 

 

 

پانویس:

 

1. هیولای اسلامگرای فرانکنشتاین
http://isdmovement.com/2017/0617/060717/060717-sam-Ghandchi-Islamic-Frankstain.htm
http://www.ghandchi.com/1452-frankenstein-islamist-monster.htm
Frankenstein's Islamist Monster
http://www.ghandchi.com/1452-frankenstein-islamist-monster-english.htm

 

2. همانجا

 

3. یک پیشنهاد به تبعیدیان جدید ایرانی
http://www.ghandchi.com/625-kharej.htm

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH