Sam Ghandchiسام قندچي گالبریت، آناتومی قدرت، و دموکراسی در ایران - ویرایش دوم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2062-Galbraith.htm

Galbraith, Anatomy of Power, and Democracy in Iran- Second Edition
http://www.ghandchi.com/2062-GalbraithEng.htm

 

تقلیل استفاده از قدرت کانداین از طرف دولت مصدق، اجازه داد که اوباش از منابع قدرت فوق دولتی یعنی خشونت، برای اعمال قدرت از طریق فرمِ کانداینِ قدرت استفاده کنند، تا افشار طوس را که رئیس پلیس مصدق بود بکشند، و مردم را متوحش کنند.  بیش از یک دهه بعد از آن قتل، شخصاً به یاد دارم که وقتی در سال 1342 دوازده سال داشتم و برای عمل آپاندیس، پدرم مرا به بیمارستان نجمیه برد و بستری شدم و پروفسور عدل و دکتر کیافر که با پدرم دوست بودند، مرا عمل کردند، اطاقی را که افشارطوس را در بیمارستان نجمیه به آنجا برده بودند، درباره اش حرف میزدند و من می توانستم آن اطاق را ببینم که دیوارهای آبی رنگ داشت. یعنی هنوز گویی وحشت آفرینی آن اعمال زور فراقانونی در دوران مصدق، به یادها مانده بود. این مورد روشنی از اعمال قدرت از طریق کانداین بود زمانی که دولت رسمی یعنی دولت مصدق اعمال قدرت به فرم کانداین را کاهش داده بود.

 

galbraith-anatomy-of-power

 

سالها پیش موضوع حیاتی *حفاظت* از دموکراسی در دوران های موجودیت دولت دموکراتیک در ایران از جمله در زمان دولت زنده یاد دکتر محمد مصدق، مورد بحث قرار گرفت (1). برای پرداختن بهتر به این مسأله، مفید است درک کنیم که *قدرت* چیست، *منابع* آن چه هستند، و به چه *فرم* هائی اعمال میشود.  کتاب جان کنت گالبریت، تحت عنوان کالبد شکافی قدرت، در این رابطه بسیار خواندنی است.

 

قدرت *چیست*

 

ماکس وبر، که خودِ گالبریت از او در کتابش نام می برد، قدرت را بمثابه "امکان تحمیل خواست خود بر روی رفتار دیگران" تعریف میکند، و قدرت بدان شکل، مدتها قبل از وبر شناخته شده بود مثلأ وقتی سانتزو تعریف "دانش یعنی قدرت" را قرن ها پیش از این، مطرح کرده است، و این بحث تازه ای در کارهای گالبریت نیست. آنچه در کار گالبریت تازگی دارد، تعریف *منابع* قدرت، *فرمها* یا ابزار های قدرت، و مطالعه این عناصر مختلف و ارتباطات متقابل آنها است. گالبریت رابطه نزدیکی را بین *منابع* قدرت، یعنی شخصیت، مالکیت، و سازمان؛ و *فرمها* یا ابزارهای قدرت، یعنی شکل کانداین (اجباری)، پاداشی، و یا تبعی قدرت میبیند.

 

منابع قدرت

 

1- شخصیت:*شخصیت* یعنی چیزهائی نظیر فرهیختگی یا کاریزمای شخصیِ یک رهبر.

 

2- مالکیت: *مالکیت* میتواند تملک برده، مالکیت زمین، کارخانجات، و غیره باشد.

 

3- سازمان: *سازمان* میتواند بمعنی موقعیت در یک تشکیلات باشد. مثلأ مدیر شرکتی که میتواند در زمان های بحران، کارمندان خود را بیکار کند، منبع قدرتش در جایگاه وی در ساختار تشکیلاتی شرکت، نهفته است.  یا اینکه تصمیم گیری پدر بزرگ و مادربزرگ در خانواده گسترده،  از جایگاه آنان در هیرارشی خانواده در جامعه سنتی ناشی میشود.

 

فرمهای قدرت

 

1-قدرت کانداین: فرم *اجباری* قدرت، یعنی اعمال قدرت از طریف نیروی فیزیکی.  مثلأ، اگر معلمی با چوب، دانش آموز را به گوش دادن وادار کند، او از قدرت کانداین یعنی زور فیزیکی استفاده کرده است.  در جوامع عقب مانده تر، این فرم قدرت بیشتر مرسوم بوده است، چه از طریق اجبار شخصی چه اجبار تشکیلاتی. آنها که شمشیر و تفنگِ بیشتر داشتند، قدرتمندتر بودند. حتی در جوامع مدرن، نیروی پلیس هنوز از فرم کانداین قدرت بهره می برد.

 

2-قدرت پاداشی: فرم *پاداشی* قدرت،  یعنی اعمال قدرت از طریق پاداش و جبران.  مثلأ وقتی که پدر و مادر به کودک خود میگویند که اگر وی مشق هایش را تمام نکند، ده درصد مقرری هفتگی اش را کم خواهند کرد، در اینجا آنها از فرم پاداشی قدرت دارند استفاده میکنند.  این فرم قدرت،  شکل اعمال قدرت در جوامع مدرنتر بوده است، که با مالکیت و منابع دیگر قدرت همراه بوده است.

 

3-قدرت تبعی: فرم *تبعی* یا کاندیسیونی قدرت، یعنی اعمال قدرت از طریق عادت دادن مردم به وضعیت خاص، چه از طریق کاریزمای شخصی، مالکیت، یا موقعیت تشکیلاتی. برای گالبریت، قدرت تبعی بیشتر معنی قدرت ناشی از *عادت دادن* است و قدرت رسانه ها، افکار عمومی، و وسائل ارتباطات جمعی را شامل میشود، که در عصر مدرن، رشد عظیمی داشته اند. از نگاه گالبریت، *قدرت تبعی* از طریق جایگاه سازمانی، مالکیت، و کاریزمای شخصی اعمال میشود. شکل تبعی قدرت،  مشابه آنچیزی است که نویسندگانی نظیر ریچارد داکینز، *میمز* (2) میخوانند، از دیدگاه آنها، میمز روان اجتماعی را کنترل میکند، و در مقایسه با فرم های قدرت *کانداین* و *پاداشی*، غیرمحسوس و از طریق ناخودآگاه اثرگذار است، مثالی را نیز که ذکر می کردند نوارهای آیت الله خمینی در انقلاب 57 بود وقتی در سال 1357 اصطلاحی در مورد وقایع آن زمان متداول شده بود که می گفتند "اینها همه نواره" که اشاره به کاست های آیت الله خمینی بود.

 

مصدق و شاه

 

مصدق در برقراری دموکراسی خیلی موفق بود، اما در *حفاظت* از دموکراسی موثر نبود، چرا که کنترل مردم در دیکتاتوری، اساسأ از طریق قدرت کانداین بود، و تقلیل استفاده از قدرت کانداین از طرف دولت مصدق، اجازه داد که اوباش از منابع قدرت فوق دولتی یعنی خشونت، برای اعمال قدرت از طریق فرمِ کانداینِ قدرت استفاده کنند، تا افشار طوس را که رئیس پلیس مصدق بود بکشند، و مردم را متوحش کنند.  بیش از یک دهه بعد از آن قتل، شخصاً به یاد دارم که وقتی در سال 1342 دوازده سال داشتم و برای عمل آپاندیس، پدرم مرا به بیمارستان نجمیه برد و بستری شدم و پروفسور عدل و دکتر کیافر که با پدرم دوست بودند، مرا عمل کردند، اطاقی را که افشارطوس را به آنجا برده بودند، درباره اش حرف میزدند و من می توانستم آن اطاق را ببینم که دیوارهای آبی رنگ داشت. یعنی هنوز گویی وحشت آفرینی آن اعمال زور فراقانونی در دوران مصدق، به یادها مانده بود. این مورد روشنی از اعمال قدرت از طریق کانداین بود زمانی که دولت رسمی یعنی دولت مصدق اعمال قدرت به فرم کانداین را کاهش داده بود. سازمان سیا نیز از پول، بمثابه منبع قدرت مالکیتی، برای استفاده از فرم *پاداشی* قدرت استفاده کرد، و آنهم از طریق دادن رشوه به مقامات دولتی، روحانیت، و اوباش، تا که  دولت مصدق را تضعیف کند.  آیت الله کاشانی و آمریکا نیز از قدرت تبعی استفاده کرده، و نارضایتی از دولت مصدق را متشکل کردند،  و بالاخره با استفاده از سه فرم کانداین، پاداشی، و تبعی قدرت، دولت مصدق سرنگون و دیکتاتوری شاه از 1332 تا 1357 برقرار شد.

 

جمهوری اسلامی ایران (ج.ا.ا)

 

قدرت تبعی نوارهای آیت الله خمینی در روزهای اول انقلاب، بسیار زود با شبکه بغرنج ساختار قدرت رژیم ضدجمهوریتِ  اسلامی، و فرم کانداین قدرت در رأس آن، تعویض شد. بزودی در پی آنهم، شکنجه و قتل گسترده مخالفین آغاز شد.  فتوای آیت الله خمینی برای قتل سلمان رشدی، زمانی بود که وی دیگر خمینی نمیتوانست بر قدرت تبعی تکیه کند، و این فتوا بهترین سمبل شیفت رژیم اسلامی، به اتکأ بیشتر و بیشتر بر *قدرت کانداین* بود، که با صحنه گردانی پلیس و اوباش ادامه یافت.  هرچند تبلیغات در تلویزیون و رادیو افزایش یافتند، اما قدرت تبعی جمهوری اسلامی کمتر و کمتر موثر بود، و بکارگیری نیروی سبعانه خشونت، شکل قدرت کانداین را به شکل اصلی قدرت جمهوری اسلامی ایران مبدل کرد، که همراه قدرت پاداشی رشوه ها و اعانات دولتی، دوران تاریک 38 سال اخیر را رقم زده است.

 

نتیجه گیری

 

با ملاحظه آناتومی قدرت، این مشکل نیست که درک کنیم چقدر ساده لوحانه است که فکر کنیم برای حفاظت از قدرت، میشود فقط فرم *کانداین* قدرتِ دولت رسمی، یعنی پلیس را از بین برد، و امیدوار بود دموکراسی با نصیحت کردن پیروز شود.  به عبارت دیگر، فقط حرفِ خوب گفتن و به اصطلاح تمرین دموکراسی کردن، اجازه میدهد نیروهای دیکتاتوری به اشکال فراقانونی از فرمهای کانداین، پاداشی، و تبعی قدرت، برای بازپس گرفتن قدرت استفاده کنند، آنچه داستان کوکلاکس کلان اسلامی در 40 سال گذشته بویژه در سرکوب زنان بی حجاب در ایران، شاهد بوده ایم (3).  اگر نیروهای دموکراسی خواه ایران،  دوباره موفق به کسب قدرت شوند، بایستی تمام منابع قدرت، یعنی شخصیت، مالکیت، و تشکیلات، مورد استفاده قرار گیرند، و آنهم با تمرکز بر فرمهای پاداشی و تبعی قدرت، تا که دموکراسیِ نوپا تقویت شود، و بایستی روشن بود که فرمِ کانداین قدرت پلیس، تا مدتها بایستی ادامه یابد، و نمیتواند یک شبه پس از برقراری دموکراسی، برچیده شود.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com

اول خرداد ماه 1397
May 22, 2018

*ویرایش نخست این نوشتار در بیست و دوم ماه فوریه 2005 منتشر شد.

 

پانویس:

 

1. مسأله *حفاظت* از دموکراسی است، نه دموکراسی خواهی
http://www.ghandchi.com/379-Protection.htm
Problem is *Protection* of Democracy, Not Being Pro-Democracy
http://www.ghandchi.com/379-ProtectionEng.htm

 

2. Memes
http://www.ghandchi.com/09-Memes.htm

 

3. درک عمق فاجعه تحمیل حجاب توسط کوکلاکس کلان اسلامی و ماجرای زهرا خانم چراغی
http://www.ghandchi.com/2051-hejaabe-ejbaari.htm  

 

 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH