Sam Ghandchiسام قندچي نظريهء «میمز» و تحليل مسئلهء ایرانیان
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2379-memes.htm

Memes and an Analysis of Iranians' Dilemma
http://www.ghandchi.com/2379-memes-english.htm

 

richard-dawkins

 

پیشگفتار

در اواسط دهه 1980، جمعی را می شناختم که عضو گروهی بودند به نام «ال فایو» و در سن خوزه ی کالیفرنیا زندگی می کردند و علاقه مند به ایده کلونی های فضایی ژرارد اونیل بودند. گروه «ال فایو» در نهایت به چند گروه دیگر مرتبط با اکتشافات فضایی پیوست و آنچه که امروز تحت عنوان اسپیس_دات_کام می شناسیم، نتیجه آن پيوند است. در عین حال، گروه «ال فایو» همچنین به تئوری «میمز» که ریچارد داوکینز مطرح کرده بود علاقمند بوده و فکر می کردند که استفادهء خمینی از نوار کاسِت در انقلاب 1357 ایران را می توان ابزاری برای گسترش «میم» اسلامی تلقی کرد. من مقاله زیر را، در همين رابطه، در اواسط دهه 1990 به زبان انگلیسی نوشتم و اکنون برای نخستین بار ترجمه فارسی آن را با ویراستاری توانای دکتر اسماعیل نوری علا که سالها بسیاری نوشتارهای اینجانب را بهتر از این قلم نوشته اند، در سطور زیر ارائه می کنم، و البته مسؤلیت هر اشتباهی در متن به عهده اینجانب است.

 

***

 

در روزگار فعلی ایران با تغییرات بزرگی روبرو است و مورد توجه قرار دادن نظریه های جدیدی که برای ارزیابی تغییرات عمده تلاش می کنند، می تواند برای تحليل اينگونه تغييرات مفید باشد؛ چه وضعیت فعلی تغییرات در داخل ایران را مدنظر داشته باشیم و چه تغییرات گلوبال را.
یکی از نظريه های جالب «نظریهء میمز» است که بوسيلهء ریچارد داوکینز مطرح شده. اما برای درک درست نظريهء مزبور نخست لازم است از يکسو جمع افرادی را که با تکيه بر فردیت خود گرد هم می آيند مورد توجه قرار دهیم و، از سوی ديگر، آنچه را که «توده» خوانده می شود.
بين اين دو تفاوتی «بزرگ» وجود دارد. جمع نخست بسیار هوشمندانه تر و قوی تر از یک فرد واحد عمل می کند، در حالی که حاصل کار جمع دوم حتی می تواند از نتايج عمل یک فرد واحد بدتر باشد.


مثلاً نگاهی بیاندازیم به «توده»ی فاشیست های نازی، يا «توده»ی استالینیست ها، يا «توده»ی صلیبیون. «توده» مانند جمع گوسفندان عمل می کند. اعضاء يک «توده» قادر نیستند به طور مستقل به دیدگاه های اصلی گروه - یا بهتر بگوییم آنچه که در «توده» به اشتراک گذشته شده - دسترسی پيدا کنند. آنها فقط به مدد یک تعصب کور با هم شراکت نظر يافته اند.

البته همه چیز نسبی است. اگر مشکل پوست دارید، اشکالی ندارد که از دستورالعمل های یک متخصص پوست استفاده کنید، با این حال، این حرف وقتی درست است که مهارت های لازم را برای تشخیص یک متخصص واقعی پوست را هم داشته باشید، در غیر اینصورت ممکن است نداشتن متخصص پوست، حتی بهتر از دنباله روی از «گروه اندیشی» باشد. پس نسبی بودن پاسخ، بستگی به این جوانب مسأله دارد.


گروهی متشکل از جمع افراد مستقل اندیش بسیار قدرتمند و خودآگاه است؛ در حالی که گروهی که از یک «توده -ه معنی حاصل اشتراک در تعصبی معین - تشکیل شده، واقعاً از روی آگاهی عمل نمی کند و برعکس جهل اساس عمل آن است. از این دسته می توان اونجلیست ها، موونی ها و بسیاری ديگر از «کالت»هایی را که به وفور یافت می شوند نام برد، از جمله فرقه های ایدئولوژیک در غرب و فرقه های سیاسی در شرق.


***


حال بپردازيم به نظريهء «داوکینز»، با اين توضيح که صاحب این قلم واقعا مطمئن نیست که این نظريه تا چه حد قابل اثبات است، اما به نظر می رسد که داوکینز مشکل را دیده است، حتی اگر لزوما راه حلی را پیدا نکرده باشد. او در سال 1976 در کتاب خود به نام «ژن خودخواه» توضيح داد که ما می دانیم یک موجود زنده می تواند، از طریق تولید مثل، مجموعهء اطلاعات و پیام های ژنتیک درون پيکر خود را به نسل های آینده منتقل کند. اما به نظر می رسد که موجودات زنده، طی تاریخ تحول خودشان و روش های ارتباطی شان، دارای توان انتقال اطلاعات غیر ژنتیکی نیز شده اند. اينگونه ارتباطات می توانند دارای انواع مختلفی باشند؛ از الگوهای پیچیدهء نظیر رقص زنبوران عسل به منظور نشان دادن موقعیت گرده به یکدیگر، انتشار مواد شیمیایی فرومون که به سایر اعضای یک گونه نفوذ می کند، آواز های پرندگان و نهنگ ها، و رزونانس ظریف در گفتار، نوشتن، موسیقی و هنر بشر.


به عبارت ديگر، اگر ژنها عبارت باشند از مجموعه ای مولکولی از اطلاعات خودتکثیرکننده، مجموعه هائی ظاهراً غیرمولکولی هم وجود دارند، حاوی اطلاعات خودتکرارکننده ای که از ذهن برای بازتولید خود استفاده می کنند. داوکینز اين مجموعه های غیرمولکولی (يا «الگو»ها) را «میمز» می نامد. از دیدگاه او این الگوها در تمام جوامع انسانی وجود دارند و قانون مرکزی مسلط بر آنها نيز آن است که تکامل میمز، نظیر تکامل ژنتیکی، ناشی از تضمين بقای الگوهائی است که دارای توان پایداری بيشتری باشد.


داوکینز توضيح می دهد که «الگوهای رفتار نابردبار» از جمله پايدارترين آنها هستند که در واکنش افرادی نظير گروه های نئوفاشیست بصورت «عدم بردباری» ظاهر می شوند و، همچون بيماری های واگيری چون طاعون، قدرت شيوع دارند.


از نظر داوکینز، جهان مجموعه ی قبیله های دور افتاده بوده است و روند جهانی شدن باعث شده که «الگوهای رفتار نابردبار» مانند طاعون پخش شوند. او توضيح می دهد که «ترس از غیرقابل پیش بینی بودن» آن تهديدی است که موجب رشد الگوهای رفتاری نابردبار شده است.
بحث دربارهء مسئله تهديد ناشی از غیرقابل پیش بینی بودن زمانی مطرح شد که جورج بوش پدر با مسئله ی عدم اطمینان از تحولات اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی، مواجه شد. اين بحث نخستين بار در مقالهء مایکل هاچیسون در شماره ژوئیه 1990 ژورنال «نیو ایج» (عصر جديد)، مطرح شده است. هچیسون نوشته است: "ما با تصویر جورج بوش، که از طریق تلویزیون به سراسر جهان می شد، روبرو بودیم؛ هنگامیکه او در مواجهه با تغییرات فوق العاده ای که در اروپای شرقی و اروپای مرکزی رخ می داد، فریاد می زند «دشمن» غیر قابل پیش بینی کردن است! دشمن، بی ثباتی است."


سپس هاچیسون استدلال می کند که نياز فوری ما برای ریشه کن ساختن تهدیدی که فقدان عدم تحمل در مقابل ما قرار داده موجب می شود که ما به حمل کنندگان «"میمز" عدم تحمل» حمله کنیم. حال آنکه هرگز نبايد قربانیان يک بیماری را با خود بیماری، اشتباه بگیریم. او اضافه می کند که در راستای بهبود سیستم ایمنی بمنظور پیشگیری از الگوهای رفتاری، راه کار اصلی مقابله با اضطراب، فقر، ترس، خشونت، نابرابری، ناامیدی و بیگانگی است.


و بالاخره، هچیسون می گوید: "تصور داستان میمون هائی که اجداد ما محسوب می شوند و بر روی درختان زندگی می کردند، وقتی در اثرتغییرات اقلیمی ناشی از پس روی جنگل های آفریقایی، تهدید می شدند، مرا تکان می دهد. برخی از آنها از درختان پایین آمده و چهار دست و پا در جستجوی شکار آغاز به رفتن به داخل دشت های گرم کردند و بزودی بر روی پاهای خود بلند شدند و براه رفتن ادامه دادند. می بينم که برادران و خواهران درخت نشین آنها فریاد می زدند: دیوانگی نکنید، برگردید، مردم ما همیشه در درختان زندگی کرده و خواهند کرد، ما برای زندگی در درختان ساخته شده ایم. رفتن به فراسوی درختان، جنون است..." در واقع دشمن اصلی آنها خود «غیرقابل پیش بینی بودن» بود.


این داستان همانند داستان کسانی است که نگران بودند فروپاشی امپراتوری شوروی همهء آنچه را که ایجاد کرده اند، نابود کند. يا مثل کسانی است که از سقوط رژیم اسلامی در ایران می ترسند. اما چگونه باید برای تغییر، گام برداشت؟ نگرانی های موجه چیستند؟


***
من واقعا نمی دانم که تا چه اندازه کتاب ریچارد داوکینز دربارهء «ژن خودخواه»، علمی است، اما فکر می کنم نظریهء "میمز" ایدهء جالبی را خود دارد. در عين حال، پیش خود فکر می کنم که آیا می توان رگه هایی از اين تجلی اين نظريه را در فرهنگ ایرانی آنگونه ردیابی کرد که بتوان برخی از سیستم های اعتقادی و بنیانی را که در تاریخ اخیر ضد خودمان کار کرده، توضیح داد. مثلاً اين امر را به تحليل کشيد چرا که ایرانیان از نفوذ خارجی اين همه ترسناک هستند و این امر تا به آنجا رسیده که برخی از رژیم اسلامی در ایران، حمایت می کنند.


می توان تصویری را که ایرج میرزا در شعر حجاب خود شرح داده به ياد آورد: زنی که روی خود را در چادر سخت گرفته اما اجازه می دهد که غريبه ای با او ارتباط جنسی برقرار کند. آيا نه اينکه شبه ملی گرایی و نگرانی در مورد تصویر ایران در مطبوعات جهانی، که در حافظهء ما پراهمیت است، زمانی که رژیم اسلامی لب زنان را بخاطر استفاده از مابيک با تيغ می برد، مشابه همان تصویر شعر ایرج میرزا از غیرت در جامعه ما نيست؟


وقتی کسی آلمانی هایی را که در طول جنگ جهانی دوم با متفقین همکاری می کردند به عنوان خائن تلقی می کند و از آن نتیجه می گیرد که ایرانی ها باید از جمهوری اسلامی در مواجهه با غرب حمایت کنند فکر می کنم ما با يک «میم» روبروئیم که هیچ ارتباطی با عشق به ملت ندارد و، در واقع، توجیه دفاع از فاشیسم است. منظورم اشاره به آنهایی در اپوزیسیون ایران است که می گویند در مقابله با غرب باید از جمهوری اسلامی دفاع کرد. فکر می کنم نگرانی و اصرار وقفه ناپذير در مورد استفاده از واژه های فارسی به جای کلمات عربی خود نشانه های وجود یک «میم» است که تبدیل به محور شبه وحدتی برای ایرانیان شده است. در واقع این تعصب ها کمک می کنند که این «میم» به زندگی خود در آگاهی جمعی ما ادامه دهد.


می دانم آنچه را که در اینجا بحث می کنم خیلی حساس است، درست همانطور که در قسمت اول این مقاله در مورد میمون هائی که در درختان زندگی می کردند و محافظه کاری آنها اشاره شد.


نمی گویم که همهء تغییرات، فقط به خاطر اينکه تغییرند خوب هم هستند، اما این مفهوم شبه یگانگی ایرانیان که بصورت مخالفت با غرب جلوه می کند، آسیب زیادی به ایران و ایرانی وارد کرده است، به ویژه در 20 و چند دهه گذشته. به همین ترتیب ممکن است آنچه توسط نوارهای خمینی در ایران پیش از انقلاب سال 1357 دست به دست می گشت نيز ماهيت يک «ميم» را داشته باشد.


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

بیست و ششم آذر ماه 1397
December 17, 2018

*بخش اول این مقاله نخستین بار در پنجم ماه مه سال 1994 در گروه گروه اینترنتی اس سی آی منتشر شد. قسمت دوم مقاله نیز در یازدهم ماه آوریل سال 2000 در اس سی ای منتشر شد.

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH