Sam Ghandchiسام قندچي آینده نگری و توافق های بین المللی: آیا سوریه ای شدن بدترین وضعیت سیاسی برای کشور و اپوزیسیون مترقی است
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/1962-syriazation.htm

 

آنچه در زیر می آید به این معنی نیست که این قلم در آرزوی سوریه ای شدن ایران است، و در واقع چندان دست ما نیست که اوضاع ایران چنان شود یا نشود آنچه دو ماه پیش در بحثی با آقای مصطفی تاجزاده توضیح داده شد (1). البته آقای تاجزاده خطر سوریه ای شدن را دلیلی برای حمایت از اصلاح طلبی می دانند، ولی صرفنظر از انگیزه ایشان از طرح موضوع، سوریه ای شدن مدتی است در محافل سیاسی ایران مطرح شده و به این سادگی نیست و به همین علت نخست دو نمونه در تاریخ اروپا و آمریکا ذکر می شود که برای درک بحث مورد نظر این نوشتار می تواند مفید باشد. بعد هم در پاراگراف سوم اصل بحث مطرح شده که اساساً چندان ربطی هم به اصلاح طلبان یا بحثهای آقای تاجزاده ندارد. از خوانندگان خواهش می شود دقیق مطالعه کنند چرا که این نوشتار متأسفانه به شکلی متعارف نوشته نشده و از پیش از این بابت عذرخواهی می شود.

 

اول اینکه در تاریخ، دیدگاهی که جنگهای 30 ساله را بعنوان اوج جامعه قرون وسطایی و جنگهای مذهبی در اروپا می بیند، غلط است، و این آگاهی کمکی به درک موضوع مورد نظر ما است. در واقع وقوع جنگهای عمده مذهبی قرون وسطی نظیر جنگهای صلیبی در اروپا، پنج قرن پیش از جنگهای 30 ساله بود، در حالیکه جنگهای 30 ساله بین سالهای 1618 تا 1648 میلادی، گرچه با کشمکش مذهبی کاتولیکها و پروتستانها برای تسلط بر اروپا آغاز شد اما به سرعت به جنگ داخلی اروپا کشید که با نداشتن برنده، در پایان کار، به بردباری مذهبی و خیزش مدرنیسم منتهی شد (2). نمونه دوم، آمریکا در دوران جنگ داخلی، از آنجا که همزمان تولید کتان در مصر اوج گرفته بود، برای قدرتهای اروپایی در آن برهه معین زمانی، کتان ایالات جنوب آمریکا، چندان اهمیت نداشت و در نتیجه قدرت های عمده جهان در اروپا تلاشی برای فیصله دادن سریع به جنگ داخلی در آمریکا نکردند و این امر باعث شد ایالات جنوبی آمریکا وادار شوند با مسأله اساسی آن ایالات یعنی برده داری روبرو شوند؛ البته می دانیم پس از الغای برده داری، برده داران پیشین در دوران رکانستراکسیون از تلاش برای احیاء منافع خود دست بردار نبودند و کوکلاکس کلان را راه انداختند که تا یک قرن، شکل دیگری از تبعیض نژادی را در ایالات جنوبی آمریکا، به این کشور تحمیل کرد (3).

 

منظور اینکه وجود توافق بین المللی در مورد رژیم یا وضعیتی در یک کشور می تواند از نقطه نظرهای مختلفی نگریسته شود. مثلاً امروز در افغانستان و عراق توافق بین المللی برای جمهوریهای شبه سکولار آن کشورها وجود دارد یا در عربستان سعودی و همه کشورهای خلیج فارس توافق بین المللی بر سر رژیم های سلطنتی شبه سکولار آن کشورها وجود دارد. در خود تاریخ ایران در دوران رضا شاه، توافق بین المللی بر سر رژیم پادشاهی پهلوی وجود داشت و به همین دلیل به رغم آنکه بسیاری از نیروهای سیاسی مختلف داخلی نظیر ملیون و حزب کمونیست ایران و امثال دکتر تقی ارانی و گروه موسوم به 53 نفر تلاشهای زیادی برای تغییر یا اصلاح رژیم رضا شاهی کردند، نتوانستند موفقیتی کسب کنند، و تنها وقتی توافق بین المللی دیگر بر حفظ آن رژیم نبود، سلطنت رضا شاه در شهریور ماه 1320 سقوط کرد. در سالهای 1324 تا 1325 در آذربایجان و کردستان ایران برای یکسال توافق بین المللی وجود نداشت و دو گروه فرقه دموکرات آذربایجان و کردستان، رشد چشمگیری کردند، اما به محض به وجود آمدن توافق بین المللی با ابتکار قوام السطنه، و در پی اولتیماتوم ترومن، شوروی آن دو نقطه ایران را در معامله ای برای پیروزی در چین، به آمریکا داد، و پس از توافق، احزاب محلی آذربایجان و کردستان ایران دیگر نتوانستند دوام بیاورند و قلع و قمع شدند، و صرفنظر از آنکه با سیاستهای آنها موافق باشیم یا نه، این سیر وقایع از زاویه توافقهای بین المللی بود. در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد 1332، اساساً توافق بین المللی در مورد رژیم شاه برقرار بود و حتی اختلاف نظر در دوران کندی و کابینه دکتر علی امینی در سالهای 1339 تا 1342 فقط یک سکسکه کوتاه مدت بود و بسیاری از نیروهای سیاسی داخلی از جمله بقایای جبهه ملی و حزب توده هیچ کاری در آن سالها نتوانستند بکنند، و به همین دلیل امیر پرویز پویان نظریه چریکی را برای مقابله با آنچه تئوری بقا می نامید مطرح کرد چرا که نیروهای سیاسی داخلی عملاً فلج بودند، با اینحال با وجود تلاشهای امیر پرویز پویان، مسعود احمد زاده و کلاً سازمان چریکهای فدایی خلق در عملیات مسلحانه و به رغم فداکاریهای بیشمار آنها، و همچنین سازمان مجاهدین خلق که رهبرانش از نهضت آزادی جدا شده و خط مشی چریکی را دنبال می کردند، هیچ موفقیتی برای تغییر رژیم شاه توسط این نیروهای داخلی کسب نشد، چون رژیم شاه حمایت محکم بین المللی داشت. بعدها نیز روحانیت ایران به رهبری آیت الله خمینی هم توانست رژیم شاه را فریب دهد و بعنوان نابود کننده کمونیسم، فضای فعالیت آزاد سیاسی برای اسلامگرایانی نظیر علی شریعتی کسب کند و از مساجد و حسینیه ارشادها بعنوان احزاب و تشکیلات سازماندهی اسلامیون برای حمله به کمونیستها، و بعد هم برای مقابله با رژیم شاه، بهره برد و هم توانست اپوزیسیون سکولار را قانع کند و این تصویر را بدهد که هدف روحانیت آزادی مذهب است و شعاع فعالیتش امور مذهبی و اینکه حتی آیت الله خمینی می خواهد پس از بازگشت به ایران به قم برود و با سیاست کاری نداشته باشد، و قولهای مشارکت با سکولارها یا اسلامی های مکلا نظیر صادق قطب زاده (4) که قرار بود قدرت را در دست داشته باشند، نه تنها تکرار می شد بلکه دولت موقت مهندس بازرگان رنگی ملی داشت و نه مذهبی، و به همین دلیل نهضت آزادی حضور چشمگیر در حکومت موقت داشت و رهبران جبهه ملی نظیر دکتر کریم سنجابی مقام مهم وزیر امور خارجه را در کابینه بازرگان کسب کردند. اما مهمتر از همه اینها در پیش از انقلاب 1357، موفقیت روحانیت و آیت الله خمینی در قانع کردن غرب بود که خود را آلترناتیو کم خطرتر برای غرب در ایران نشان دادند، و البته آنچه ادعا می کردند در چارچوب طرح کمربند سبز علیه شوروی، برای آمریکا و اروپا بر استراتژی غرب منطبق بود (5). لازم به یادآوری است که زمانهایی هست که بسیاری از نیروهای سیاسی بخاطر دریافت کمک مالی خارجی تن به همراهی با طرحهای توافق شده بین المللی می دهند و بعدها از این تصمیم خود پشیمان می شوند وقتی که می بینند رژیمی که با توافق بین المللی برقرار شد به این راحتی از طریق نیروهای ملی قابل براندازی یا حتی اصلاح نیست. با اینحال در ارتباط با به قدرت رسیدن خمینی چنین وضعیتی نبود که روی داد و روحانیت به رهبری آیت الله خمینی حتی سر قدرتهای بین المللی را نیز کلاه گذاشت و حمایت آیت الله خمینی از گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا در تهران، خدعه او را حتی در ارتباط با نیروهای بین المللی بخوبی آشکار کرد. یعنی آیت الله خمینی ابتدا توافق با سران رژیم شاه را زیر پا گذاشت و بسیاری را به رغم همکاری با رژیم تازه اعدام کرد، بعد هم توافق با نیروهای بین المللی را در ماجرای گروگانگیری سفارت آمریکا به اجرا گذاشت، و در پایان نیز توافق با اپوزیسیون را بعد از یکی دو سال با اعدام شکرالله پاکنژاد، سعید سلطانپور و سپس با اعدامهای فله ای مجاهدین خلق، لگد مال کرد. با اینحال همانطور که ذکر شد رویداد انقلاب 1357 با بسیاری از دورانهای تاریخ ایران که رژیم حاکم از توافق بین المللی برخوردار بوده متفاوت است و شاید این رژیم به بهترین وجه قابل تشبیه به کره شمالی است که مفصل روز گذشته در "بحثی درباره استقلال در عصر حاضر" (6)، مورد بررسی قرار گرفت. به هر حال در شرایطی که توافق بین المللی برای حفظ رژیمی وجود دارد، ساقط کردن آن رژیم به این راحتی نیست، امری که سالها به چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق و پیش از آنها به جبهه ملی و حزب توده در دوران بعد از کودتای 28 مرداد ثابت شد.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی

سایت آینده نگر ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com

سیزدهم اسفند ماه 1396
March 4, 2018

 

پانویس:

 

1. آقای تاجزاده شما هم قصه سوریه ای شدن اکبر گنجی را تکرار می کنید
http://www.ghandchi.com/1877-so-called-syriaization.htm

 

2. یادداشتی درباره جنگهای 30 ساله
http://www.ghandchi.com/809-thirty-years-war.htm
A Note about Thirty Years' War
http://www.ghandchi.com/809-thirty-years-war-english.htm

 

3. پاراگراف اول نوشته لینک شده در زیر توضیح مختصر تراژدی صد ساله ی کوکلاکس کلان در آمریکا در دوران رکانستراکسیون آمده است
http://www.ghandchi.com/1941-zanan-kkk.htm

 

4. صادق قطب زاده به روایت علی سجادی
http://www.ghandchi.com/1315-ghotbzadeh-by-sajjadi.htm

 

5. هیولای اسلامگرای فرانکنشتاین
http://www.ghandchi.com/1452-frankenstein-islamist-monster.htm
http://isdmovement.com/2017/0617/060717/060717-sam-Ghandchi-Islamic-Frankstain.htm
Frankenstein's Islamist Monster
http://www.ghandchi.com/1452-frankenstein-islamist-monster-english.htm

 

6. بحثی درباره استقلال در عصر حاضر
http://www.ghandchi.com/1961-esteghlaal.htm 
 

 

 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH