Sam Ghandchiسام قندچيآرش صادقی و گلرخ ایرایی زوج تروریست نیستند
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/1272-arash-sadeghi-golrokh-iraee.htm

 

مأموران امنیتی جمهوری اسلامی تلاش می کنند که آرش صادقی را به مخالفان مسلح در کردستان مرتبط کنند و گلرخ ایرایی را به تروریستهای داعشی که گویی در داخل ایران مشغول به کارند، ارتباط دهند.

 

در روز شادی سال نو جهانی 2017 که همه دنیا جشن می گیرند و خوشی می کنند ما اولین خبری که می شنویم بردن آرش صادقی به نقطه مرگ توسط تروریستهای جمهوری اسلامی است و مأموران امنیتی رژیم آنقدر وقاحت دارند که این زوج را با تبلیغات وسیعی که در اینترنت راه انداحته اند، زوج تروریست خطاب کنند تا جنایت تازه ای را که شاید قتل قریب الوقوع آرش صادقی باشد، توجیه کنند. در مورد دلیل زندانی و شکنجه شدن آرش صادقی و همسرش گلرخ ایرایی، آقای مهندس کورش زعیم به رغم آنکه خود هم در زندان است و در خطر، توضیحات دقیقی نوشته که در زیر ضمیمه است و لطفاً بخوانید و خود قضاوت کنید (1) که آیا دروغ هایی که مأموران امنیتی رژیم در اینترنت در مقابل اعتراضهای وسیع توییتری به رفتار رژیم با این زوج جوان راه انداخته اند، صحت دارد یا نه.

 

اینگونه داستان پردازی های جمهوری اسلامی تازگی ندارد. همین کار را در زمان قتل فروهرها انجام می دادند که بگویند داریوش فروهر با کردهای مسلح مرتبط بوده و کشته شدن او را به دلیل اختلافهای درونی مخالفان رژیم جلوه دهند و تلاش می کردند کشته شدن او را به اصطلاح به دست کردهای مسلح ثابت کنند (2) اما بعداً جنایت وزارت اطلاعات آنگونه بر ملا شد که حتی آیت الله خامنه ای هم به قتل داریوش فروهر توسط سعید امامی و دیگر مأموران وزارت اطلاعات اذعان کرد و معلوم شد که تروریست واقعی مأموران امنیتی جمهوری اسلامی بودند که با سناریوی از پیش برنامه ریزی شده "قتل مخالفان توسط مخالفان،" جنایت هولناک دشنه آجین کردن داریوش و پروانه فروهر را رقم زده بودند. آرش صادقی و گلرخ ایرایی زوج تروریست نیستند و آنها نیز نظیر ستار بهشتی فعالان مدنی هستند که غرور به حق دارند و حاضر نیستند در برابر زور کوتاه بیایند و به همین دلیل روی اعصاب مأموران امنیتی رژیم راه رفته اند و مأموران امنیتی رژیم نیز دوباره با راه انداختن سناریوی به اصطلاح "زوج تروریست" میروند تا جنایت دیگری را به قتل ستار بهشتی و قتل های زنجیره ای که همچنان در کارنامه جمهوری اسلامی ایران ثبت شده، اضافه کنند، و با تبلیغات اینترنتی مشابه برنامه های تلویزیونی "هویت" در گذشته، می خواهند اقدامات خود را توجیه کنند بجای آنکه خشونت پلیس را تعطیل کنند و مردم را بخاطر عقایدشان زندانی نکنند.

 

تاریخ 37 سال گذشته نشان داده است که جنایات مأموران امنیتی رژیم و سناریوهای تبلیغاتی بجای رسیدگی به خشونت پلیس و آزاد کردن زندانیان سیاسی و مدنی، جز افزودن به رنج و بدبختی مردم ایران نتیجه ای نداشته است. ای کاش رژیم از تجربه ماجرای قتل فروهرها و ستار بهشتی درس بگیرد، تروریستهای جمهوری اسلامی را که با برنامه سناریوی تازه در اینترنت مشغول به کار شده اند، متوقف کند و بجای آن، قبل از آنکه دیر شود جلوی این جنایت تازه را در زندان های رژیم بگیرد. باید برای ستار بهشتی بنای یادبود در ایران ساخت (3) نه آنکه نسبت به قتل های نوع ستار بهشتی و قتل های زنجیره ای توسط مأموران دولت، بی تفاوت ماند. مأموران دولت باید حافظ جان مردم باشند و نه آنکه بخاطر عصبانی شدن از غرور زندانی، آدم بکشند.


به امید 
جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com
دوازدهم دی ماه 1395
January 1, 201
7

 

پانویس:

نامه کورش زعیم از زندان برای نجات جان آرش صادقی نقل شده از صفحه قیسبوکی شکوه میرزادگی
http://goo.gl/yKySGO

سه روز است که آرش صادقی در اعتصاب خوراک رکورد ۶۵ روزه بابی سندرز را شکسته است، بابی سندرز شکست ولی آرش هنوز نشکسته.
اراده اش خشمگین تر و چالشی تر می شود می گوید اگر من فدا شوم شاید ده ها جوان و دانشجوی دیگر که خلاف قانون در زندان هستند نجات پیدا کنند. او شرح داد که چگونه در سال ۸۸ او را که در گردهمایی دانشجویی شرکت می کرد، دستگیر کردند. در پرونده اول در دادگاه انقلاب با اتهامات کلیشه ای به شش سال زندان محکوم کردند. دانشگاه علامه هم او را در پی فارغ التحصیلی در فلسفه اخراج کرد.
حقوق بشر در همه سطوح!
در سال ۸۹ ماموران امنیتی در آخرین روز مرخصی آرش از زندان به خانه او حمله کردند و مادر او را که مانع ورود آن ها شده بود، به شدت به عقب پرتاب کردند، مادر به زمین خورد و سرش به لبه تخت، مادر جان سپرد. پزشک نهاد امنیتی خیلی زود در صحنه حاضر شد و علت مرگ و فوت را ایست قلبی گزارش کرد. ولی پزشکی قانونی علت مرگ را خونریزی داخلی اعلام نمود.
آرش دوباره به زندان افکنده شد بر سر قتل مادر با بازجویان مجادله کرد و آنان در پاسخ به پررویی آرش کتف و دنده اش را شکستند. ولی آرش از پیگیری قتل مادر دست بردار نبود. برای جلوگیری از افشاگری های آرش ماموران امنیتی یک ماه پس از آزادی او در سال ۹۰ او را بار دیگر دستگیر و زندانی کردند. این بار بدون هیچ حکم دادگاهی ۲۱ ماه دیگر او را در زندان نگه داشتند.
ماه مهر ۹۲ آزاد شد و هفت ماه بعد با گلرخ که پیشتر با هم آشنا شده بودند، ازدواج کرد. زوج جوان هر دو دغدغه آزادی بیان، حقوق مدنی و شهروندی داشته و هردو در اعتراض به زندانی شدن فعالین سیاسی و حقوق بشری گرد می آمدند، مصاحبه می کردند و خشونت و فساد و دروغ گویی را تقبیح می کردند.
این بار یک سازمان امنیتی، نهادی نظامی تحمل گروه آن ها را نکردند. آرش و گلرخ و دوتن دیگر دستگیر و برای بازجویی آرش به دو الف و گلرخ به خانه امن برده شدند. که مورد خانه امن غیر قانونی است. در این بازجویی ها آرش با مشت و لگد و کتک و انواع توهین ها و تهدید ها بازجویی شد و گلرخ را با انواع توهین های مگو و حتی تهدید به اعدام.
بار دیگر پرونده فعالیت های آرش از آغاز دانشجویی تا اعتراض به مرگ مادرش مطرح و بازنگری شد. او برای اتهاماتی که یک بار در دادگاه مطرح و حکم دریافت کرده بود و زندان آن را کشیده بود، بار دیگر مجرم شناختند. بازجویی های آرش هفت ماه طول کشید و محاکمه آرش در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب صورت گرفت و این بار به ۱۹ سال زندان برای همان اتهامات کلیشه ای که با قانون اساسی هم در تضاد است، محکوم شد.
سرنوشت یک شهروند فرهیخته میهن پرست که در مرکز غیرقانونی پایمال شدن حقوق شهروندی، دروغ و فساد اعتراض می کند و سرنوشت آرش و آنچه که بر سر همسرش آمده دردناک تر است.
ماموران امنیتی یک نهاد نظامی بدون هیچ احضاریه ای یا حکم قضایی به خانه آن ها ورود می کنند تا به دنبال مدرکی بگردند که بتوانند یک زن جوان را محکوم کنند. می گردند، چیزی پیدا نکردند جز یک داستان که گلرخ پنج سال پیش از آن نوشته بود که نه کسی آن را خوانده بود و نه کسی از وجودش خبر داشت و نه منتشر شده بود. در این داستان به صورت تلویحی انتقاد شده.
واویلا! به قرآن توهین شده اسلام زیر سوال رفته! مجازات! مجازات اعدام است! سنگساری که در مطبوعات درباره آن بحث و انتقاد شده به حیثیت کشور و جهان آسیب زده! حتی رهبر جهوری اسلامی هم آن را متعلق به جوامع گذشته اعلام کرده و سنگسار در کشور ممنوع شده است.
در حالی که گلرخ در بیماستان بیهوش افتاده و جراحان تلاش می کرند غده ای از شکم او بیرون بیاورند، شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب با وجود گذاشتن پرونده پزشکی گلرخ به روی پرونده و غیبت متهم، حکم شش سال زندان را صادر می کند و حکم غیابی بی درنگ توسط دادگاه تجدید نظر تایید می شود.
گلرخ که زیر نظر پزشکی بوده تا شرایط مناسب و خطرات مانده غده که حدود یک کیلو است بیرون بیاورند، دستگیر و به زندان اوین منتقل می شود.
شما اگر شوهر این زن بودید و در زندان دستتان از همه کوتاه بود، در اعتراض به این همه بی قانونی، خشونت و بی رحمی چه می کردید؟ هنگامی که این خشونت های خارق العاده بر گلرخ وارد می آمد، من در کنار آرش در همان اتاق زندانی بودم. حالات روحی و خشم و حسرت او برای یک جو عدالت و انسانیت را شاهد بوده و هستم. هر روز بر خودش می پیچید، چرا این همه ستم بر همسرش وارد می آوردند. بازجویی همسرش و توهین های رکیک و رفتار های غیر قابل توجیه را شاهد بوده و چه آزار هایی که بر او روا نمی داشتند.
با زندانی شدن همسر بیمارش به یک اتهام موهوم، آرش شبانه روز به خود می پیچد. ما دو ماه بود که همسفره شده بودیم ولی دیگر میلی به خوراک نداشت زیر لب زمزمه میکرد و سرانجام تصمیم گرفت. برای آزادی همسر بیمارش اعتصاب خوراک کند گفت من حاضرم زندان غیر قانونی و ضدبشری خودم را تحمل کنم، ولی رفتارشان با همسرم را نمیتوانم تحمل کنم.
از خود می پرسید چرا این همه بی قانونی این همه خشونت و بی رحمی. این ها چه حق دارند که اینگونه به جان دانشجویان و فرهیختگان کشور افتاده اند؟ از این ملت زجر کشیده چه میخواهند؟ از کجا آمده اند و کشور را به کجا می برند؟ آیا با این همه خشونت گسترده نمیخ واهند سطح نارضایتی مردم را آنقدر بالا ببرند تا رویداد ۸۸ تکرار شود؟ او می خواهد همسرش تا نتیجه اعاده دادرسی آزاد شود تا به درمان خودش برسد. اعتصابش پس از۶۸ روز هنوز ادامه دارد. در دو هفته گذشته بارها نیمه های شب حالش بهم خورده و خون بالا آورده است. سی درصد وزنش را از دست داده غلظت خونش از بیست گذشته، ۷۰درصد یک کلیه و ۲۰درصد کلیه دیگرش را ازدست داده، روده هایش از نرسیدن مواد لازم باریک شده، فشار خونش ۷ روی ۶ و بطور کلی پوست و استخوان شده است. اما از سرسختی او چیزی کم نشده . از هرساعت نگران ساعت بعد هستم. بابی سندرز و دوستانش، مردان فداکاری بودند ولی بیش از ۶۵ روز دوام نیاورند. بابی از پای درآمد. ما در ایران قهرمانی داریم به نام آرش که رکورد بابی سندرز را شکسته است و امیدواریم که قدرت پایداری و زنده مانی او سرمشقی برای همه ایرانیان میهن پرست باشد که باید کماکان علیه ستم و فساد و خشونت بایستند تا ایران ما ایرانی باشد برای هر ایرانی که نه دروغ می گوید نه فریب می دهد و نه فساد می کند.
کوروش زعیم، هموند شورای مرکزی جبهه ملی ایران
زندان اوین
قربانی سیاست خفقان جمهوری اسلامی
دهم دی ماه ۱۳۹۵

 

2. درباره روایت اصلاح طلبان از ترور فروهرها
http://www.ghandchi.com/1243-forouhars.htm

 

3. پیشنهاد احداث بنای یادبود برای ستار بهشتی
http://www.ghandchi.com/853-sattar-beheshti.htm
 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH