Sam Ghandchiسام قندچي طرح شورای گذار حتی برای سران رژیم راهی عاقلانه جهت خروج از این وضعیت است
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3979-shoraye-gozaar.htm

http://bit.ly/3rSdsIg  

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12

 

iran-tc-shariatmadari  

 

در مورد عنوان این مقاله لازم نیست توضیح بیشتری بدهم خود رهبران رژیم می توانند نگاهی به سرنوشت صدام و چهل دزد بغداد کنند که حتی وقتی دشمنِ درجه یک آنها یعنی سران رژیم اسلامی ایران، او را «برادر صدام» خطاب میکردند، در یک قدمی نابودی بود! اما اکنون، بیش از یکسال است که طرح شورای مدیریت گذار در میان اپوزیسیون ایران مطرح شده و کار یک عده شده صبح تا شب یواشکی بد و بیراه گفتن از دکتر اسماعیل نوری علا به خاطر همکاری با شورای گذار. این افراد سالهاست در ظاهر خود را با الفاظی نظیر آینده نگر، منتقد چپ و «چپ سابق»، معرفی می کنند، اما در واقعیت دقیقاً همان بدترین شکل چپ که استالینیستها بودند و نظیر استالین که تروتسکی را در مکزیک ترور کرد و امثال اینها اعتراضی نکردند، سالهاست در خفا ترور شخصیت می کنند و فکر می کنند کسی خبر ندارد، و اصل مسأله نیز این است که اینها در انقلاب 57 از خمینی حمایت کردند و بعد هم برای 40 سال از اصلاح طلبان از همان زمان گروگانگیری در سفارت آمریکا، یعنی اول حمایت از جریان ارتجاعی اسلامگرایی به شکل انقلابی آن در 57 و دو دیگر حمایت از جریان ارتجاعی اسلامگرایی به شکل اصلاح طلبی در 40 سال گذشته و راحت هم توی صورت آدم نگاه می کنند و دروغ می گویند! اینها در حمله به دکتر نوری علا با عباراتی نظیر "ترامپیست" می خواهند مثلاً او را بکوبند، در حالیکه نظرات دکتر اسماعیل نوری علا در همه ی این سالها در مورد ترامپ با نظرات تا به امروزِ برخی دیگران که اتفاقاً مدافعانِ با صداقتِ چپ هستند و در اینجا نظراتشان لینک شده، چندان تفاوتی نداشته است! یا یک عده ی دیگر از جبهه ملی، بهانه ی جمهوریخواهی را برای حمله به شورای گذار برگزیده اند. اولاً اکثریت رهبران جبهه ملی و از جمله خودِ شادروان دکتر محمد مصدق، و به استثنای اقلیتی کوچک نظیر زنده یاد دکتر حسین فاطمی و زنده یاد علامه دهخدا که اصلاً در آنزمان در فعالیت سیاسی نبود، بقیه همیشه سلطنت طلب بودند و می گفتند «شاه سلطنت کند و نه حکومت»! ثانیاً ملیون ایران و بعد هم جبهه ملی طی نزدیک به یک قرن، هیچ کار جدی در ترویج جمهوری و جمهوریت نکرده اند، بروید نوشته هایشان را بخوانید که اصلاً فاقد دانش در این عرصه هستند و فقط عده ای از سیاست بازان جبهه در دوران جمهوری اسلامی از عبارت «جمهوری» برای بازی های سیاسی استفاده می کنند در حالکیه در زمان شاه یک کلمه از جمهوری و جمهوریت حرف نمیزدند، و از جمله شخصاً حاج قاسم لباسچی از رهبران جبهه ملی را می شناختم و سه سال بعد از انقلاب روزی از او پرسیدم که اگر در ایران کودتایی شود و آقای رضا پهلوی به قدرت بازگردد، شما چه کار خواهید کرد؟ او در پاسخم گفت ما که همیشه گفته ایم «شاه سلطنت کند و نه حکومت»، در نتیجه ما مشکلی نداریم! و نه فقط جناحی از جبهه ملی که قاسم لباسچی در آن بود، بلکه در واقع حتی شاپور بختیار که بسیاری از همین افراد خود را هواداران او معرفی می کنند و هر سال در مزار او دعوایی راه می اندازند که گویی اینها میراث دار واقعی شاپور بختیار هستند، خودِ زنده یاد شاپور بختیار و اکثریت آنهایی که با او همکاری کردند، وقتی به خارج آمدند، عملاً سلطنت طلب بودند و بعد هم در 40 سال گذشته آن جریانات در هر عرصه ی فعالیت بیشتر با جریانات سلطنت طلب کار کردند، و روزی که خبر به قتل رسیدن زنده یادان داریوش و پروانه فروهر رسید به یکی از فعالان سطح بالای آنها در کالیفرنیا گفتم و او حتی نام داریوش فروهر را در عمرش نشنیده بود، و بعد هم حتی هنگامیکه تشکیلاتهای حقوق بشری ساختند، تاریخِ نقض حقوق بشر را در ایران، از بعد از انقلاب 1357 آغاز کردند که همه ی اسنادشان را می توانید بروید و مطالعه کنید و هروقت از آنها انتقاد شد گفتند ما این کار از دستمان بر می آید شما بروید اسناد نقض حقوق بشر در قبل از 57 را جمع آوری کنید و مؤسسه ی مشابهی بسازید که البته گرفتن بودجه به این راحتی نبوده و نیست، و اتفاقاً کسانی نظیر دکتر نوری علا حاضر بودند نوشته های صاحب این قلم در مورد نقض حقوق بشر در پیش از انقلاب 57 را منتشر کنند و یا نوشته هایم در مورد جمهوری و جمهوریت را منتشر کنند و وقتی کارم را در صدای آمریکا به همین دلایل از دست دادم حتی یکی از این نشریات فراحزبی جبهه ملی و چپ حاضر نشد مقاله ام را آنزمان در مورد تجربه ی صدای آمریکا، منتشر کند و تنها نشریه ای که چاپ کرد همین دکتر اسماعیل نوری علا در سایت سکولاریسم نو بود. همین مدعیانِ امروزِ جمهوریخواهی نوشته هایم را سانسور می کردند و آنهم در نشریات فراحزبی که نمی خواهم نام ببرم، و یعنی همین نشریاتی که تا به امروز نوشته های همین دوستان جبهه ملی را در صدر مقالات خود، منتشر می کنند! در نتیجه این بازی ها را بس کنید که همه خوب می دانیم و گویی مثل کبک یک عده دوست دارند سر خود را در برف کنند و تصور می کنند کسی خبر ندارد، اگر افشاگری نمی کنم دلیلش این است که ترجیح می دهم بازهم تلاش کنم که اتحاد ایجاد کنم و از جمله با همین دوستان وگرنه همه ی این داستانها را خبر دارم! تا آنجا که به جمهوریخواهی مربوط می شود، در 40 سال گذشته هیچکسی به اندازه ی صاحب این قلم در اپوزیسیون ایران فعالیت نکرده و همه ی نوشته هایم نیز در سایت شخصی موجود است و هیچ مقاله و نظرم را به دلیل تغییر جو سیاسی، حذف نمی کنم حتی وقتی رسماً موضع خود را عوض کرده ام و روشن همیشه هر تغییر موضع سیاسی و فکری ام را خود از اول اعلام کرده ام. حتی نظرات آقای حسن شریعتمداری در مورد جمهوریخواهی بهتر از هر کس دیگری در اپوزیسیون ایران نگاشته شده است که نشان می دهد واقعاً می فهمد از چه حرف میزند، برعکس بسیاری از رهبران اصلاح طلبان و جبهه ملی و چپ سابق که عملاً طرفداری از «ضدجمهوری اختراعی» اسلامگرایان و اصلاح طلبانش را، در ائتلافهایی که تشکیل دادند، جمهوریخواهی نام گذاردند که دوباره نمی خواهم از آنها نام ببرم که مایه خجالت ملیون و چپ و هر روشنفکر ایرانی است که درک آنها از «جمهوریت» و «جمهوری»، اینچنین نازل است که اینهمه سال متحد اصلاح طلبان ارتجاعی رژیم اسلامی شدند و هستند و اتفاقاً ریشه ی همه ی حملات به شورای گذار نیز از همین اصلاح طلبان است که بعد از خیزش 96 خود را به اصطلاح "تحولخواه" معرفی می کنند و نظیر رستورانی هستند که هر چند وقت با تابلوی مدیریت جدید از نو می خواهد خود را افتتاح کند و حتی هر روز حزبی با نام تازه اعلام می کنند از «چریکهای اکثریت» تا «حزب چپ» تا «حزب به پیش» و نام نشریات فراحزبی شان را نمی گویم و نشریات با عناوین دروغین «آینده نگر» را هم نمی گویم که نمی خواهم بیشتر باعث کشمکشهای بیهوده ای شوم که نیم قرن است به خاطر سقوط اینها به ورطه ی دنبالچه ی اسلامگرایان، شاهد آن بوده ایم. حالا از شورای گذار! آقای شهریار آهی به روشنی اعلام کرده که آمریکا هیچ مسأله ای در حمایت از جمهوری در ایران ندارد. آقای رضا پهلوی در پیمان نوین حتی هرگونه نقش سیاسی را برای خود کنار گذاشته و فقط خود را بعنوان مشاور برای جنبش معرفی کرده است. در مورد دیدگاههای آقای حسن شریعتمداری دبیر کل شورا نیز بارها بحث کرده ایم. در نتیجه چرا مشکل با شورای گذار قرار است موضوع جمهوری باشد معلوم نیست. بحثهای تجزیه طلبی را نیز که بارها پاسخ داده ام که اساساً در رابطه با کردستان مطرح می شود و اگر کردستان عراق یا حتی کردستان سوریه نفت دارند، کردستان ایران اصلاً منبع درآمدش مثل بقیه ی نقاط ایران، همان خوزستان است، و اصلاً هیچ کسی در کردستان ایران دنبال این حرفها نیست. ممکن است بچه ای از تبعیضات قومی ناراحت شود و بگوید اصلاً باید از این خاک جدا شود، اما مردم واقعی در کردستان و رهبران کردی که در شورای گذار هستند از خیلی رهبران فارس زبان اپوزیسیون، نه تنها فارسی را بهتر حرف میزنند بلکه در سیاست فهمیده تر از ما هستند که آنچه به آنها نسبت داده می شود را گفته باشند، و شخصاً اگر فردا قرار باشد برای رییس جمهوری برای حکومت سکولار دموکرات آینده برای همه ی ایران رأی دهم، همانطور که بارها نوشته ام، به این دوستان رأی می دهم که قابلیت خود را در سیاست بیش از همه ی مدعیان قلابی که طرف این بحث هستند، در همه ی 40 سال گذشته نشان داده اند. حالا آیا ممکن است کسی اختلاف شخصی با فرد معینی در شورای گذار داشته باشد. بله وقتی تشکیلاتهای بزرگ ایجاد می شوند بالاخره برای هر آدمی یک کسی در آن تشکیلات مسأله خواهد بود. خودِ اینجانب چند وقت پیش همین مسأله ی شخصی را در قدیم با کسی در رهبری شورا داشتم و اعلام کردم که از شورای گذار حمایت نمی کنم اما بعداً دیدم مسأله ی شخصی با یک فرد نباید دلیلِ تصمیمگیری ام در مورد یک تشکیلات شود و به همین دلیل در مقاله ای تحت عنوان «یادداشتی درباره ی آقایان حشمت طبرزدی و حسن شریعتمداری»، موضع خود را تصحیح کردم. در مورد فدرالیسم نیز سالها موضعم غلط بود و بعد از دیدن تجربه ی رفراندوم حکومت اقلیم کردستان عراق، موضعم را تصحیح کردم و اکنون 4 سال است از هیچ نوع فدرالیسم برای ایران حمایت نمی کنم و قران خدا هم غلط نشده است، آدم زمانی در مورد موضوعی اشتباه کرده و تصحیح می کند و اینکه کسی موضعگیری هایش به نرخ روز است و یا نه، مردم قضاوت می کنند! شخصاً تصمیم به این تغییر مواضع را بدونِ پژوهشِ کامل، اتخاذ نکرده ام و امیدوارم دوستان دیگر چه در جنبش کردستان و چه در جنبش سراسری نیز بعد از این 40 سال، نظرات خود را بازبینی کنند و به منافع مردم ایران بیاندیشند، حال چه کرد، چه ترک، چه عرب و بلوچ، چه مازندرانی و اصفهانی و گیلانی و خراسانی و شیرازی و خوزستانی و چه منسوب به هر خطه ی دیگر ایران که از قلم انداخته باشم. واقعاً طرح شورای گذار منطقی است و اصلاح طلبان سنگ اندازی می کنند چون همچنان بعد از 40 سال فکر می کنند راه آینده ی ایران نوعی «اسلامگرایی» است و به اینصورت نیروهای ملیون و چپ و بقیه را گول زدند و از اول سیاهی لشگر اشغالگران سفارت آمریکا کردند و همچنان برنامه شان همین است و یکروز خود را "آینده نگر" می نامند، یک روز دیگر "چپ سابق" و در انتخابات برای رژیم اسلامی رأی جمع می کنند و 42 سال است حتی یک کاندیدای سکولار در این رژیم نه برای مجلس و نه برای انتخابات ریاست جمهوری اجازه ی فعالیت نداشته و سکولارها مرغ عزا و عروسی بازی های جناحهای رژیم اسلامی و مشخصاً اصلاح طلبان بوده و هستند و این جریانات تصمیم به «تحریم انتخابات» را تخطئه کرده اند، که اتفاقاً در اسفندماه سال گذشته، مهمترین دستاورد اپوزیسیون بود!

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

دوازدهم دی ماه 1399
January 2, 202
1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH