Sam Ghandchiسام قندچي مشکل جنبش سیاسی ایران خیلی ساده تر از آن است که تصور می شود
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2841-moshkel.htm

http://isdmovement.com/2019/0819/083018/083019.Sam-Ghandchi-A-simple-problem.htm

مطالب مرتبط: http://bit.ly/2LgKSMj    

http://bit.ly/2MJYbIf    http://bit.ly/2ZtaYSw

 

moshkel

 

در 40 سال گذشته شاید در مطبوعات اپوزیسیون ایران بیش از هر دوره ای در تاریخ مبارزات سیاسی ایرانیان افشاگری در مورد رژیم و نیز تحلیل از روانشناسی ایرانیان انجام شده است. در مورد اول باید گفت خود مردم بیش از افشاکنندگان درباره واقعیات این رژیم می دانند و بیشتر این افشاگری ها نظیر "از کرامات شیخ ما ..." است. در مورد دوم نیز هر روز تحلیلهای روانشناسی اجتماعی تازه ای از ایرانیان می بینیم که مثلاً مردمانی «دینخو» هستند. نه می خواهم چنین تحلیلها را رد کنم و نه تأیید، اما فقط می خواهم بگویم که این بحثها برای حل مشکلی که 40 سال است ایرانیان با آن روبرو هستند یعنی رژیم کوکلاکس کلان های اسلامی، اهمیتی ندارد. شخصاً در 50 سال گذشته بیشتر زندگی ام در آمریکا بوده است و مردم آمریکا را به مراتب مذهبی تر از ایرانیان می بینم. کاری به دسته های سینه زنی در ایران نداشته باشید، هر مذهبی نوع کارش متفاوت است، هولاکوخان مغول بودایی بود! بسیاری از آنچه امروز در ایران می بینیم نیز به دلیل حاکمیت رژیمی ایدئولوژیک-مذهبی است، یعنی اگر رژیمی کمونیستی سر کار بود، قضیه شکل دیگری بود. در خارج کشور نیز مهاجران پاکستانی را با ایرانیان مقایسه کنید تا ببینید دینخو یعنی چه. بسیاری از پاکستانی ها در آمریکا می گویند ایرانیان «کافر» هستند و این حرف را به دلیل شیعه و سنی بودن نمیزنند بلکه به دلیل مذهبی و غیرمذهبی بودن ایرانیانی می زنند که می شناسند. یک پاکستانی که از اهل تسنن بود زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به من می گفت که آرزو داشت آقای احمدی نژاد رییس جمهور پاکستان بود. منظور اینکه واقعاً این بحثهای روانشناسی درد ما را دوا نمی کند.

 

واقعیت این است که یک جریان اپوزیسیون در زمان انقلاب 1357 جبهه ملی بود که به دلیل کودتای 28 مردادِ 25 سال پیش از آن انقلاب، شدیداً ضد آمریکایی شده بود و قادر نبود لیبرالیسم را از اختلافات لیبرالهای یک کشور پیشرفته با لیبرالهای دیگر کشورها، تفکیک کند. در زمان دو جنگ جهانی بسیاری از کشورهایی که لیبرالها یا سوسیال دموکراتها در قدرت بودند با هم وارد جنگ شدند. این امر اثبات غلط بودن لیبرالیسم یا سوسیالسم نیست، بلکه به این معنی است که گاهی منافع ملی دو کشور می تواند آنقدر در مقابل یکدیگر قرار گیرد که چه رهبری سیاسی دست لیبرالها یا سوسیالیستها باشد چه در دست محافظه کاران یا کمونیستها یا اسلامگرایان، اختلافات می تواند حتی به جنگ بیانجامد، البته نه آنکه آرزوی ما جنگ باشد که نیست، و انترناسیونال دوم و سوم بر سر همین موضوع از هم جدا شدند وقتی انترناسیونال سوم تئوری تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی علیه رژیم "خودی" را مطرح کرد؛ اما در واقعیت، لنین که رهبر حرکت انترناسیونال سوم بود، در همه ی دوران جنگ جهانی اول عملاً فلج بود و در سوییس زندگی می کرد و «دفترچه های فلسفی» خود را که شامل یادداشتهایی از مطالعه ی دقیق کتاب متافیزیک ارسطو است، در آن دوران نوشته و البته کتاب دولت و انقلاب را نیز همان زمان تدوین کرده است، که با پایان جنگ جهانی اول نقشه ی کاری برای انقلاب اکتبر شد. در حقیقت با پایان جنگ جهانی اول، انقلابی دموکراتیک در روسیه در فوریه اتفاق افتاد که کمونیستها چندان نقشی در آن نداشتند؛ اما، بعداً، بلشویکها از شرایط دموکراتیک بوجود آمده در زمان دولت کرنسکی استفاده کردند، و پس از چند ماه، در اکتبر 1917 قدرت را گرفتند، که برخی آن رویداد را نه انقلاب بلکه کودتا خوانده اند. به هر حال به رغم همه ی حرفهای لنین و انترناسیونال سوم که می گفتند جنگ جهانی را به انقلاب در کشور خود تبدیل کنیم، ابداً نتوانستند اجرا کنند. نکته ی دیگر هم اینکه از خیلی جهات، کن فیکون مارکسیستی آیت الله خمینی در ایران نیز به انقلاب اکتبر شباهت داشت وقتی در شرایط شبه دموکراسی دو سال اول سقوط رژیم سلطنتی، خمینی با شکل دادن سپاه پاسداران، قدرت را در ایران قبضه کرد.

 

اما اصل بحث امروز. مشکل ما نه روانشناسی اجتماعی ایرانیان است و نه نیاز به افشاگری بیشتر رژیم. مردم ایران در مقایسه با سال 1357، آگاهی شان از رژیم حاکم بر کشور، آنقدر زیاد است که واقعاً نیازی به افشاگری همه ی این رسانه ها نیست. مشکلی که باعث شده هنوز این رژیم در قدرت باشد این است که نیروی دیگری که اعضایش خود به حقانیت راهی که توصیه می کنند واقعاً باور داشته باشند، وجود ندارد. در مورد جریانات لیبرال و سوسیال دموکرات در بالا توضیح داده شد. جریانات کمونیستی نیز در زمان انقلاب، آنهایی که مائوئیست بودند با درگذشت مائو و کشمکشهای درون چین، و بین چین و آلبانی، به باورهایشان خدشه ی غیرقابل جبرانی وارد شد. جریانات کمونیستی هوادار شوروی نیز از همان زمان درگذشت استالین و بعد هم انشعاب چین و شوروی، همواره در باور جدی به آنچه برای ایران توصیه می کردند، خود مشکل داشتند و بعد هم که مشی چریکی و کاستروئیسم و غیره، نخستین انشعابات آنها را رقم زد. و همین واقعیات جنبش چپ و لیبرال، اساساً به نیروهای اسلامی، نه تنها در ایران، بلکه در همه ی خاورمیانه در آن زمان کمک کرد، و کوکلاکس کلانهای اسلامی در ایران، القاعده و داعش و صدها گروه و دسته ی مشابه در کل خاورمیانه، نشو و نما کردند. و باید اضافه کرد که انشعابات بزرگ جریانات کمونیستی که پیش از دوران انقلاب 1357 بسیار آشکار بود همچنان ادامه داشته و دارد و همه ی برنامه های اتحاد چپ بعد از انقلاب نیز، شکست خورد. در نتیجه آشکار بود که باید فراسوی لیبرالیسم و سوسیالیسم رفت، اما در سالهای انقلاب 1357 و دو سه دهه بعد از آن هنوز چنان آلترناتیو روشنی در جنبش سیاسی ایران مطرح نشده بود.

 

امروز دوران دیگری است و واقعاً مشکل ایران از جهت نظری حل شده، و آلترناتیو سکولار دموکرات و آینده نگر بیش از یک دهه است که به روشنی مطرح شده است. حزب سکولار دموکرات ایرانیان و گروههای مشابه، عملاً سازماندهی با این برنامه را بیش از سه سال است شروع کرده اند. در واقع مقاله ای که به تازگی آقای میلاد آقایی در مورد برنامه سیاسی و حقانیت و باور کسانیکه آنرا بر می گزینند، منتشر کرده، اصل این بحث را خیلی عالی توضیح داده است، مقاله ای که در 40 سال گذشته بی نظیر است و پیشتر هم مطالعه ی مقاله ی آقای میلاد آقایی به همه علاقمندان به راهیابی برای جنبش سیاسی ایران توصیه شد.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

هفتم شهریور ماه 1398
August 29, 2019

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

SEARCH