Sam Ghandchiسام قندچي برنامه عملی و حزب سکولار دموکرات ایرانیان

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/1469-barnameh-amali.htm

 

سه روز پیش در بحث نیروهای اجتماعی که تکیه گاه احزاب مدرن در عصر حاضر هستند اشاره شد که تصورهای 100 سال پیش که نیروی اصلی را برای تشکل های حزبی، طبقه کارگر یا دهقانان تصور می کردند، دیگر درست نیست، و در همانجا، در بحث آینده نگری و راه تحول ایران، درک همکاری با گروه های همسود یا ذینفع مورد بحث قرار گرفت (1). همچنین در ارتباط با برنامه عملی احزاب مدرن -- نظیر حزب سکولار دموکرات ایرانیان (2)، دیگر برنامه های عملی 100 سال پیش کارآیی ندارند.  چهارماه پیش بحث شد که سازماندهی حزبی یک علم است و به لنین اشاره شد که به رغم جنایتی که در رابطه با خانواده تزار مسؤلیتش با او ست، و محکوم می کنیم، او از سازماندهان قادر سیاسی در تاریخ بود (3). طرح اصلی لنین علیه رژیم تزاری، افشاگری همه جانبه رژیم توسط روزنامه ای سراسری بنام اخگر یا ایسکرا بود، که پس از بحث در مورد آن در کتاب "چه باید کرد،" حزب راه اندازی کرد و برنامه عملی موفقی شد. آیا امروز چنین برنامه عملی، برای احزاب مدرن، فایده ای دارد؟ پیش از آنکه منظور خود را بیشتر توضیح دهم، یادآور شوم که البته جریانات چریکی هم در گذشته بوده اند که برنامه عملی خود را برای ایجاد سازمان، از طریق شروع عملیات مسلحانه بوسیله روشنفکران دیده اند، و فکر کردند به دور آن فعالیت، سازمان خود را بسازند. شخصاً مخالفت کامل خود را با دیدگاه چریکی در گذشته بطور مفصل توضیح داده ام و لازم به تکرار در اینجا نیست (4). اما در رابطه با فعالیت سیاسی، چرا طرحی نظیر روزنامه سراسری یا طرح های مشابه امروزی، نظیر تلویزیون های ماهواره ای خبری و غیره، نمی توانند مرکز توجه احزاب مدرن باشند هرچند احزاب سیاسی، خیلی نزدیک با این رسانه ها، کار می کنند. واقعیت این است که تقریباً نیم قرن است، رسانه های جمعی در دنیا، بیشتر و بیشتر رشد کرده اند و آنقدر منابع خبری که اطلاعات قابل اتکاء ارائه کنند، وجود دارند، که اگر هر گروه کوچک روشنفکری تصور کند که منبع اطلاعات افشاگرانه بیشتر از رژیم است، یا خود را گول میزند یا که از دنیای مطبوعات خبر ندارد. از سوی دیگر واقعیت تازه رسانه ها در جهان، باعث شده که بسیاری، بیشتر و بیشتر کار ژورنالیسم و فعالیت سیاسی را یکی فرض میکنند، که آنهم اشتباهی بزرگ است، و قبلاً در مورد آن اشتباه، که شوربختانه، قدمتش در جنبش ما، بیش از نیم قرن است و به سنت حزب توده مرتبط می باشد، مفصل بحث شده است (5). 

 

البته یک عضو حزب دموکرات یا حزب جمهوریخواه آمریکا میتواند ژورنالیست هم باشد. اتفاقاً ژورنالیستهای خوب همیشه تعلق حزبی خود را اعلام میکنند و از خوانندگان خود پنهان نمیکنند، چون یک ژورنالیست مثل هر انسان دیگری، تعلق سیاسی حزبی یا تعلق مذهبی به کلیسیای معین، و تعلقات دیگر اجتماعی دارد؛ اما، به عنوان یک ژورنالیست، وظیفه وی ارائه گزارش های متعادل و نشان دادن وزنه دیدگاههای مختلف است. حتی ژورنالیستهای رسانه هائی که طرفداری از ارزش های دموکراتیک غرب را که شامل ترویج حقوق فردی و انسانی است، وظیفه خود قرار داده اند، وقتی برای رسانه های دولتی کشورهای دموکراتیک کار میکنند، کارشان دفاع از دولت معین کشور متبوعشان نیست، بلکه دفاع از ارزش های دموکراتیک است، وگرنه آنها هم میشدند مثل رسانه های کشورهای کمونیستی.  شخصاً اگر عضو حزبی نیستم، به این دلیل نیست که عضویتِ حزبی را برای خود که ژورنالیست هستم، غلط بدانم، و بخاطر اوضاع کنونی ایران است که دست و پای ژورنالیستی که عضو حزبی تحول خواه باشد، بسته است، چون فقط عضویت علنی در احزاب را برای خود می پسندم. به هر حال اینجا هدف، موضوع شخصی نیست، و مسأله، برنامه عملی احزاب مدرن بطور عمومی است. به بحث اصلی این نوشتار ادامه دهیم. وظیفه ژورنالیستها ارائه خبر است، و نه خبر ساز هستند، و نه آنکه تصمیم میگیرند با آن خبر چه کار معینی انجام شود.  ارزیابی کار آنها نیز بعنوان ژورنالیست این است که آیا اخبار معتبر و با توازن به همراه ارائه دیدگاهای مختلف، حاصل کارشان است، یا خیر.  هدف کادرها و رهبران حزبی، دادن راه حل برای جامعه در ارتباط با خبر ها است و نه ارائه خبر بطور عام. و بعد از ارائه راه حل نیز، به عمل آوردن و اجرای راه حل ها، حال چه در عرصه تدوین قانون باشد، چه در عرصه های اجرائی و قضائی.  این ها تفاوت های اصلی کار ژورنالیستی و فعالیت سیاسی است. حتی اگر فردی در هر دو نقش در زندگی فعال باشد، در هر کدام از آن دو عرصه، وظیفه کاملاً متفاوتی را دنبال میکند. 
 

حالا چرا از دیدگاه این قلم، ایجاد روزنامه یا تلویزیون سراسری خبری برای احزاب، امروزه نه تنها برای برنامه عملی شروع شکل گیری احزاب، بلکه حتی در آینده شان نیز، آنقدر مهم نیست. کافی است به کشورهای پیشرفته نگاه کنیم و ملاحظه کنیم که در هیچکدام از آنها، نشریات احزاب سیاسی، دیگر منبع اصلی اخبار جامعه نیستند.  این واقعیت نتیجه رشد مطبوعات در جهان در یک قرن گذشته است که حتی در کشورهای دیکتاتوری هم آنقدر منابع خبری خارج از مرزها در دسترس مردم وجود دارد، که ارائه خبر، دیگر نیازی به کار احزاب سیاسی ندارد. در نتیجه بنظر می رسد نقش ارائه خبر برای شکل دادن احزاب و سازمانهای سیاسی جدید، در عصر ما چندان اهمیتی برای کار حزبی ندارد. هرچند هیچگاه این واقعیت که دسترسی اعضاء و هواداران احزاب به بسیاری از اخباری که در دسترس خبرنگاران حرفه ای، بویژه در جوامع دیکتاتوری براحتی قرار نمیگیرند، غیر قابل انکار است، و ارائه آن اخبار، توسط احزاب، به خبرگزاری ها، وظیفه مهمی برای احزاب است، و انجام هم میدهند، ولی کار مرکزی احزاب، دیگر مرکز خبر بودن نیست. 
 

پس چه برنامه عملی میتواند نقش مرکزی را در شکل گیری تشکیلات احزاب سیاسی که مورد بحث است، ایفا کند؟ بنظر اینجانب برنامه رهبری سازی است.  برعکس تصوری که در جنبش سیاسی ایران وجود دارد که گویا جنبش سیاسی ایران، رهبران زیادی دارد و گویی مشکل جنبش ما این است که با هم نمیتوانند کنند،  از نگاه این قلم، جنبش سیاسی ایران شدیداً با فقدان رهبر روبرو است.  رهبر سیاسی یعنی کسی که اخبار جامعه و راه حلهای حزبی را در نقاط مختلف بکار برد و بتواند جمع های مختلفی را برای رسیدن به آن اهداف به همکاری بکشاند.  امروزه شاید در جنبش مدنی ایران و مشخصاً در جنبش زنان ایران، رهبران زیادی شکل گرفته اند و در میان آنها هم، بسیاری قادرند کار رهبری جنبش زنان را بطور مؤثر، انجام دهند.  اما، در جنبش سیاسی ایران، در 30 سال گذشته، در میان سکولارها، اساساً رهبری شکل نگرفته است.  رهبران سیاسی کسانی هستند که مسأله مرکزی شان کسب قدرت سیاسی است، چه جامعه دموکراتیک باشد، و بتوانند با کسب آراء بیشتر برای پلاتفرم حزبی مورد نظر خود رأی جلب کنند، و چه جامعه دیکتاتوری باشد و بخواهند هواداران خود را برای مبارزات نافرمانی مدنی متشکل کنند. برای انجام این کارهای سیاسی نیز ضروری است که بتوانند از اعضاء و هواداران، حق عضویت و کمک مالی جمع آوری کنند، و پلاتفرم سیاسی را آموزش دهند و برای رسیدن به اهداف حزب، طرفداران خود را متشکل کرده و رهبری کنند.  در نتیجه برعکس تصور رایج در کنفرانس های سیاسی ایرانیان، بهتر است فرض نشود که رهبران سیاسی زیادی وجود دارند، و گویا به دنبال متحد کردن آنان هستیم، بلکه بپرسیم چه طرحی میتوانیم جلو بگذرایم تا رهبران تشکیلات *سیاسی* بوجود آیند و بازهم تأکید کنیم که حزب و تشکیلات سیاسی، با تشکیلاتهای جنبش مدنی و حقوق بشری و ژورنالیستی، متفاوت است.  برنامه رهبری سازی، وظیفه اصلی برای شروع کار احزاب است، و نه پایان کار. 
 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com 
http://www.ghandchi.com
بیست و هفتم خرداد ماه 1396
June 17, 2017

 

 

پانویس:

 

1. گروه های همسود و حزب سکولار دموکرات ایرانیان
http://www.ghandchi.com/1464-interest-groups.htm

 

2. حزب سکولار دموکرات ایرانیان

http://isdparty.org

 

3. سازماندهیِ حزبی یک علم است
http://isdmovement.com/2017/0317/031317/031317-Sam-Ghandchi-Party-organizing-is-a-science.htm

 

4. تکلیف جنبش سیاسی ایران با تروریسم!
http://www.ghandchi.com/470-Terrorism.htm

 

5. اندیشه توده ای، سد راه اپوزیسیون
http://www.ghandchi.com/367-tudehii.htm
Tudehii Thinking, the Barrier of Iranian Opposition
http://www.ghandchi.com/367-tudehiiEng.htm 
 
مطلب مرتبط
تغییر رژیم در ایران و ژنرال های رسانه ای
http://www.ghandchi.com/1264-regime-change .

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH