Sam Ghandchiسام قندچيدکتر اسماعیل نوری علا، روشنفکران ايران و احزاب سياسی

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/1443-intellectuals-political-parties.htm

 

پیشگفتار خرداد ماه 1396

 

در هشتم آذرماه 1386 برابر با بیست و نهم نوامبر 2007، دکتر اسماعیل نوری علا نشریه ای را بنیانگذاری کرد بنام سکولاریسم نو که آخرین شماره آن، شش سال بعد، در بیست و ششم مهر ماه 1392 برابر با هجدهم ماه اکتبر 2013، منتشر شد (1). ویرایش نخستین این نوشتار، یکماه پیش از پایان کار سایت سکولاریسم نو، و همزمان با آغاز به کار سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران (2)، انتشار یافت. هدف این نوشتار، نه در ویرایش نخستین در چهار سال پیش، و نه در این ویرایش دوم، ارزیابی از دستاورد سکولاریسم نو نیست، که پژوهشگران ممکن است همه آنچه را در آن شش سال عمر آن سایت مطرح شد، مورد ارزیابی قرار دهند. اما مطمئناً "سکولاریسم نو،" به شکلی تازه، دیدگاه سکولاریسم را که در تاریخ، در برابر حکومت مذهبی، مطرح شده بود، در برابر ایدئولوژی توتالیتر غیر مذهبی نیز مطرح کرد، و بدین سان نظری تازه را، در برابر رژیم جمهوری اسلامی که برآمده از کن فیکون مارکسیستی ایران (3)، در سال 57 بود، قرار داد.  سایت سکولاریسم نو، با نگرش تازه خود، تأثیر به سزایی، بر روشنفکران و جنبش سیاسی ایران گذاشت.

 

روشنفکران ايران و احزاب سياسی

 

قشر روشنفکران ایران که با رشد جامعه مدرن در اواخر قاجاريه شکل گرفته اند اساسا گروه بندی اجتماعی نوينی بودند که ابتدا از  تحصيل کرده های خارج در دوران مشروطيت تشکيل می شدند. تعلق برخی از اولين روشنفکران ايرانی به جرياناتی نظير فراماسونری، با مخالفت رهبران مذهبی و ملی در کشور، مواجه شد و خيلی زود، معيار استقلال، از سوی رهبران جنبش روشنفکری ايران، نظير علامه دهخدا، به نحوی بسيار پررنگ مطرح شد. با شکل گيری احزاب مدرن در ايران، برخی از روشنفکران به احزاب پيوستند. اولين احزاب مدرن طی انقلاب مشروطه شکل گرفتند و حتی در دوران رضا شاه نيز احزاب مخفی وجود داشتند.

 

 اما، نخستین رشد چشمگير احزاب، پس از شهريور 1320 بود و مشخصاً شکل گیری و فعالیتهای حزب توده (4)، در آن سالها، بزرگترين تجربه حزبی در کل تاريخ ايران بوده است. وابستگی حزب توده به اتحاد شوروی، يکی از دلائل فاصله گرفتن بسياری از روشنفکران سکولار ايران از حزبيت، در سالهای بعد از 28 مرداد بود، و حتی پس از انقلاب اسلامی، نزديک شدن رهبری چريکهای اکثريت، که بزرگترين جريان سياسی سکولار در ايران بعد از انقلاب بود، به حزب توده و اتحاد شوروی، عامل فاصله گيری روشنفکران سکولار، از حزبيت در آن سالها شد (5).

 

گرچه در زمان شاه، طرفداران پادشاهی، پس از 28 مرداد، چندين بار برای ايجاد احزاب سياسی اقدام کردند، و همچنین با اینکه در دوران جمهوری اسلامی، اسلامگرايان اقدام به ايجاد احزاب کرده اند، وليکن روشنفکران سکولار طرفدار دموکراسی، اساسا از احزاب فاصله گرفتند، و موضوع حزب توده و شوروی شايد بزرگترين دليل اين امر بوده است.

 

دسته ای از روشنفکران ايران در خارج از کشور، در سالهای پس از کودتای 28 مرداد، که شايد از سياسی ترين روشنفکران ايران بودند، اصطلاحاً جمع کادرها خوانده می شدند. در ميان آنها شخصيت هايی نظير مهدی خانبابا تهرانی بسيار سرشناس هستند (6). کادرها شايد به بهترين وجه نشاندهنده اين واقعيت روشنفکران ايران در نيم قرن اخير هستند که از حزبيت فاصله گرفته اند. يعنی در خارج، ديگر نمی شد دليل فاصله گرفتن از حزبيت را، استبداد در داخل ايران، يا فقدان دانش سياسی و امثالهم، تصور کرد، و اين گروه از روشنفکران سياسی، دقيقا آنچه را، روحيه غالب در ميان روشنفکران، نسبت به حزبیت، در نيم قرن گذشته بوده، نشان می دادند.

 

***

 

به هر حال هدف اين نوشتار بررسی جامع تاريخی از روشنفکران ايران در يک قرن و نيم گذشته نيست بلکه بحث در اين مورد است که آيا اين روند فاصله گرفتن روشنفکران از حزبيت که در نيم قرن گذشته شاهد آن بوده ايم، امروز، باعث رشد فکری جامعه ايران خواهد شد، يا که کارآيی اين روند برای رشد انديشه سياسی به پايان خود رسيده است، و بايد برای دوران تازه ای برنامه ريخت.

 

از دیدگاه این قلم، اساسا با سقوط شوروی، نه تنها در ايران، بلکه در همه جهان، احزاب وابسته به شوروی، نظير حزب توده ايران، به آن شکلی که بودند، ديگر پايان يافتند، و اين تحول، اهميت روشنفکران را، برای ایجاد و فعالیت احزاب تازه، مطرح کرده است. در کشورهای سابق بلوک شرق در اروپا، امروز روشنفکرانی که حزبی عمل می کنند، تأثيرگذار شده اند، و روشنفکرانی که همچنان در جدايی از احزاب، مانند دوران استبداد شوروی در اروپای شرقی، تلاش برای ايجاد نشريات يا رسانه های مترقی دارند، ناموفق هستند. در آن جوامع نيز، مانند غرب، از سويی عده ای استاد دانشگاه و متخصص هستند که در عرصه های علوم مختلف، از جمله علوم اجتماعی و انسانی، نشريات تخصصی خود را دارند، و در دانشگاه ها تحقيق و تدريس می کنند، اما اهميت سياسی آنها، ديگر مانند گذشته، نظير واتسلاو هاول ها نيست.

 

در واقع با آزاد شدن جوامع تحت سلطه شوروی، در عرصه سياسی، کار حزبی در آن کشورها، اهميت پيدا کرده است، همانطور که سالهاست در اروپای غربی و آمریکا چنین است. اگر قشر روشنفکر سياسی در روسيه تزاری، و به اصطلاح اینتلیجنسیا، گروه بندی قوی سياسی در جامعه بود، در آمريکا، چنين قشری، ديگر وجود خارجی ندارد. گرچه، محققين دانشگاهی، نتايج کارشان، بر حزب دموکرات و حرب جمهوريخواه، و بر دانش جامعه، اثر می گذارد، اما آنها، کارشان، مانند اساتيد علوم ديگر است، و چيزی بنام اينتليجنسيا، دستکم در نيم قرن گذشته، در آمريکا، بی معنی شده است.

 

حتی برخی از روشنفکران اروپای شرقی که در آمريکا بوده اند، در مجلاتی که نظير مجلات مشابه فارسی زبان، پولش از ارائه رايگان در مغازه های خواربار فروشی جوامع مهاجر تأمين می شد، نظرات خود را منتشر می کردند؛ اما، آن مجلات، ديگر اساساً در حال از بين رفتن هستند، چون هم در داخل کشورهای بلوک شرق، و هم در ميان مهاجران آن کشورها، برعکس سالهای زندگی تحت استبداد شوروی، حزبيت است که رشد می يابد. در نتیجه، چه برای آنها و چه برای روشنفکران ايرانی در خارج، اينترنت، توانست امکانات رايگانی را فراهم کند، که آن هم به شکل قبل، تأثيرش کم کم، رنگ می بازد. آنچه با رشد جوامع آزاد و حتی آزادی به مدد اينترنت، در جوامع استبدادی فراهم آمده است، تأثيرگذاری بيشترِ فعاليت های حزبی است.

 

جالب است که در ايران، حزب مشارکت و حزب اعتماد ملی، بيشترين تأثير سياسی را، در جامعه، در 20 سال اخير داشته اند، و حتی اصول گرايان هم، به مدد حزبيت، توانسته اند اهميت پيدا کنند. يعنی احزابی نظير حزب جمهوری اسلامی، که از همان اول با تأسيس جمهوری اسلامی شکل گرفتند، نشاندهنده اين روند بوده اند. منظور آنکه، دوران حزبيت غيرقابل انکار است و بسياری از روشنفکران ايران، بويژه در خارج، از اين حرکت عقب مانده اند، و عدم رشد حزبيت را نمی توانند مانند داخل، با دليل ممنوعيت فعاليتهای حزبی سکولارها، توضيح دهند. حتی طرفداران جريانات مذهبی در خارج، از حرکت های مشابه، نظير حزب مشارکت و اعتدال ملی در داخل کشور، عقب هستند، چرا که آن روشنفکران نیز، همچنان از مدل به اصطلاح "به هيچ حزب و دسته ای وابسته نيستيم،" پیروی می کنند.

 

***

 

يکی از سنت های بد حزب توده در گذشته، نابود کردن رقبای حزبی بود. آنچه امروز، احزاب ايرانی، لازم است که ياد بگيرند همانا رقابت و همکاری با يکديگر، برای شراکت در قدرت است، و نه نابودی يکديگر، که نتيجه اش نابودی شکل تعيين قدرت سياسی از طريق حزبيت خواهد بود، يعنی استبداد. مثلا در آمريکا، رهبران حزب دموکرات و جمهوريخواه، در پی نابودی حزب رقيب نيستند، بلکه در پی رقابت برای کسب مقامات دولتی و رقابت در ارائه برنامه برای جامعه هستند. در ميان ايرانيان سکولار طرفدار جمهوری نيز، چنين رقابت های سالم با حزب پادشاهی خواه مشروطه، يا احزاب اصولگرا و اصلاح طلب در ایران، بايد هدف فعاليت حزبی باشد، و نه نابودی يکديگر.

 

شخصا هوادار حزب سکولار دموکرات ایرانیان هستم که کمتر از یکسال پیش تأسیس شده است، و بحث پلاتفرم آینده نگر را بسیار مهم می دانم (7). در خارج از کشور، سالهاست دوستانی نیز نظیر آقای احمد تقوايی، برای متحد کردن جمهوریخواهان سکولار، و ايجاد تشکيلات حزبی، تلاش می کنند، که اميدوارم به نتيجه برسد (8). همچنین در داخل ايران، کسانی هستند که در اين راستا فعاليت می کنند (9).

 

جدا از آنکه هر کدام از روشنفکران ايران بتوانند حزب مورد علاقه خود را پيدا کنند، آنچه مسلم است، اینکه فعاليتهای روشنفکری که در نيم قرن گذشته تأثيرات مهمی در عرصه سياسی ايران داشت، اهميت خود را از دست می دهد، و برعکس اهميت فعاليت حزبی افزايش پيدا کرده است، و اين امر برای هر انديشه و تفکر سياسی، واقعيتی غيرقابل انکار است. حتی در تاريخ معاصر، تجربه جبهه ملی نشان داد که ارزش جبهه ها، به احزابی است که تشکيل دهنده آنها هستند، و جبهه ملی، زمانی در اوج خود بود، که احزابی نظير حزب ايران، که از آنها تشکيل شده بود، احزابی واقعی و قدرتمند بودند. وگرنه هنگام فقدان وجود احزاب تشکيل دهنده واقعی، حرف از توان هر جبهه و ائتلاف بيهوده است.

 

***

 

آنچه در اینجا مد نظر است، اينکه ديگر فعاليتهای فراحزبی روشنفکری اهميت خود را از دست می دهند. شايد احزاب موجود، يا در حال شکل گيری، بتوانند با هم متحد و در عرصه های معين کار کنند همانطور که حزب مشارکت و حزب اعتدال ملی در دوران جنبش سبز با هم همکاری کردند. واقعيت کنونی اين است که روشنفکران حزبی، کسانی هستند که در حرکتهای آينده، تأثير جدی خواهند گذاشت، حال چه سکولار باشند و چه اصلاح طلب.

 

آغاز فعالیت حزب سکولار دموکرات ایرانیان در سال گذشته، که به همت و با تلاش خستگی ناپذیر دکتر اسماعيل نوری علا، و همراهانشان، از جمله حسن اعتمادی، منوچهر یزدیان و شماری از سکولار دموکراتهای ایران، انجام شد، نقطه عطفی در فعالیتهای حزبی در میان روشنفکران ایران است.  زحمات دکتر اسماعيل نوری علا در عرصه سياسی، بویژه با آغاز سایت سکولاریسم نو، هميشه نگاهی نو را برای روشنفکران ايران، که سالها بعد از تجربه حزب توده، از ریسمان سياه و سفيد سياست و احزاب سياسی ترسيده اند، به ارمغان آورده است. و اميدوارم که این تلاشها به تطور احزاب سکولار در داخل ايران نیز، کمک کند (10).

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com 
http://www.ghandchi.com
ششم خرداد ماه 1396
May 26, 2017
 

پانويس:

 

1. آرشیو نشریه سکولاریسم نو از شماره اول در 29 نوامبر 2007 تا شماره آخر در 18 اکتبر 2013

http://www.newsecularism.com

 

2. وبسایت جنبش سکولار دموکراسی ایران

http://isdmovement.com

 

3. کن فیکون مارکسیستیِ ایران
http://isdmovement.com/2017/0417/040717/040717.Sam-Ghandchi-Marxists-Armageddon.htm

 

4. درباره حزب توده

http://goo.gl/al9LVv

 

5. آیا چریکهای اکثریت در سال 60 اصلاح طلب بودند
http://www.ghandchi.com/1290-cherikhaaye-aksariat.htm

 

6. آشنایی ام با مهدی خانبابا تهرانی
http://www.ghandchi.com/1146-mehdi-khanbaba-tehrani.htm

 

7. لینک به اسناد حزب سکولار دموکرات ایرانیان و پلاتفرم آینده نگر

https://sites.google.com/site/futuristparty

 

8. حمایت از تلاشهای احمد تقوایی برای اتحاد جمهوریخواهان سکولار دموکرات
http://www.ghandchi.com/834-ahmad-taghvaei.htm 
 

9. وقت ثبت حزب آينده نگر در ايران است
http://www.ghandchi.com/779-futuristparty-register-iran

 

10. چند کلمه درباره حزب سکولار دموکرات ایرانیان-آینده نگر
http://www.ghandchi.com/1408-iranian-secular-democratic-party-futurist.htm
A Few Words about Iranian Secular Democratic Party-Futurist
http://www.ghandchi.com/1408-iranian-secular-democratic-party-futurist-english.htm
 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

 

SEARCH