نگاهی
دیگر بر اصلاح طلبان جمهوری
اسلامی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/454-eslahtalaban.htm
Power, Religion, and IRI Reformists
http://www.ghandchi.com/412-PowerReligionEng.htm
مطالب مرتبط: https://bit.ly/3awRkuW
در گذشته درباره نظریات اصلاح طلبان اسلامی به تفصیل نوشته ام و در
اینجا ابداً هدف من بحث نظرات آنها نیست. خوانندگانی که نظر من در باره باصطلاح
دموکراسی اسلامی را بخواهند میتوانند نوشتار "دموکراسی اسلامی پلورالیسم نیست [http://www.ghandchi.com/
همچنین تا آنجا نیز که به اهداف واقعی اصلاح طلبان اسلامی در رابطه
با قدرت مربوط میشود در نوشتار " قدرت، مذهب، و اصلاح طلبان ج.ا [http://www.ghandchi.com/
***
در این نوشتار اصلاً هدف من هیچکدام از بحث های بالا نیست. در اینجا میخواهم نگاه کنم به نقش واقعی اصلاح طلبان در جمهوری اسلامی جدا از آنکه با دیدگاه های آنها موافق باشیم یا مخالف، و اساساٌ میخواهم دلائل نقشی که آنها در تحول کنونی ایران پیدا کرده اند را مورد بحث قرار دهم و اینکه آیا دلیل این نقش آنها تصوری است که بعضی فکر میکنند برای مردم ایران اسلام مهم است، و یا اینکه دلائل دیگری باعث نقش خاص اصلاح طلبان در اوضاع سیاسی کنونی ایران شود، و اصلاً اهمیت نقش واقعی آنها در ایران کنونی و تحول آینده جامعه ایران چیست.
بسیاری از افراد نسبتاٌ مطلع درباره امور سیاسی که مدت طولانی در
ایران زندگی نکرده اند و بیشتر در خارج طفولیت و جوانی خود را سپری کرده اند و به
ایران مسافرت کرده اند، خیال میکنند که جامعه ایران خیلی اسلامی است و قوراً بخاطر
تأکید اصلاح طلبان برروی دموکراسی، فکر میکنند که مردم ایران چون اسلامی هستند
گزینه دموکراسی اسلامی
مدل مورد توجهشان از آزادی است. اگر اینچنین بود چرا صد سال پیش که
جامعه ایران عقب مانده تر از سال
من در اینجا اصلاً هدفم بحث انقلاب مشروطه نیست که در گذشته
بررسی کرده ام [http://www.ghandchi.com/
پس علت چیست؟
بنظر من خوب است نگاهی به دوران رژیم شاه بیاندازیم.
یکی از
اقدامات مهم رژیم شاه پس از شروع جنگ چریکی در سال
جالب است که حتی نیروهای مخالف درون خود رژیم شاه نظیر دکتر علی امینی هیچگاه نه از سوی رژیم شاه اجازه رشد پیدا کردند و نه از سوی مردم و مخالفین رژیم چندان جدی گرفته شدند. مخالفتهای حزب مردم و ایران نوین با تمسخر اپوزیسیون روبرو شد و خود رژیم شاه هم آنها را تعطیل و حزب رستاخیز را اعلام کرد و در آخر کار هم امثال بنی احمد و پزشکپور نیز از سوی اپوزیسیون جدی گرفته نشدند و رژیم هم امکانات آنها را تا آخر خیلی محدود نگه داشت.
حتی در آخرین روزهای سلطنت با اینکه همیشه رژیم شاه میدانست جبهه
ملی بحش مهمی از اپوزیسیون ایران است که میـتوان از آن در برابر رشد چپ و جریان
چریکی دفاع کرد، ولی از ترس آنکه جبهه ملی خود آلترناتیو شاه شود، به آنان تا زمان
بختیار اجازه تقبل نخست وزیری داده نشد و آن زمان دیگر نیروی اسلامگرایان که سالها
رژیم شاه بعنوان خنثی کننده چپ و ملیون
پر و بالش میداد، خود سرنگون کننده رژیم
شاه شد، و پشتیبانی بخش اعظم جبهه ملی و چپ را نیز بدست آورد، و بدون هیچ
منازع جدی در بهمن
چرا آنچه در رژیم شاه روی داد را توضیح دادم؟ برای اینکه تفاوت عملکرد جمهوری اسلامی با رژیم شاه را در برخورد با اپوزیسیون درک کنیم پرا که این موضوع اصل بحث درباره نقش اصلاح طلبان در ایران کنونی را روشن خواهد کرد.
***
یکی از نکات مهم رژیم جمهوری اسلامی این است که گرچه در سالهای اول
بقدرت رسیدن رژیم اسلامی هنوز به اتحاد نیروهای انقلاب برای جلوگیری از بازگشت رژیم
سابق نیاز داشت، با این وجود در عرض کمتر از دو سال، سرکوب همه نیروهای اپوزیسیون
به بهانه های مختلف شروع شد، و در
یعنی اگر از نظر دولت شاه اجازه وجود جریان اسلامی نظیر شریعتی و تحمل ان بعنوان خنثی کننده اپوزیسیون چپ و ناسیونالیست تصور میشد، از نظر جمهوری اسلامی آنچه بعد ها *اصلاح طلبان* خواند شدندچنین نقشی را قرار بود ایفا کنند و کردند. ابداً منظور من این نیست که اصلاح طلبان عوامل رژیم جمهوری اسلامی بودند. خیر.
همانطور که شریعتی هم عامل رژیم شاه نبود.
ولیکن اجازه وجود و تحمل یک جریان توسط رژیم استبدادی باعث میشود آن نیرو در جامعه بتواند بمثابه یک نیروی اپوزیسیون شبه قانونی رشد کند که چنان هم شد و در زمان شاه، نیروهای اسلامی توانستند به نیروی عمده اپوزیسیون تبدیل شوند در صورتیکه نه امثال دکتر علی امینی توانستند رشد کنند که اپوزیسیون درون ان رژیم بودند و نه نیروهای چپ و ناسیونالیست که جریانات اصلی اپوزیسیون بیرونی رژیم شاه بودند، و در این رژیم، به عکس امثال اصلاح طلبان اسلامی که اساساً اپوزیسیون درون رژیم هستند تحمل شده اند و به نیروئی بزرگ در داخل ایران بدل شده اند و بعوض نیروهای اپوزیسیون غیر اسلامگرا نظیر سلطنت طلبان یا چپ در ایران اجازه گسترشی نداشته اند.
ممکن است سؤال شود که آیا این کار رژیم اسلامی با برنامه برای سوء استفاده از اصلاح طلبان بوده است. من فکر میکنم با وجود آنکه رژیم از انان بهره جسته و کماکان استفاده میکند ولیکن این تحول اساساً به این دلیل بوده است که رژیم اسلامی بر خلاف رژیم شاه هنوز هم نتوانسته مطلقه شود و شاید هیچ وقت هم نتوان حکومت تئوکراتیک مطلقه در ایران داشت و دلیل این واقعیت فقط یک برنامه رژیم نبوده است. به هر حال موضوع مطلقه شدن و ابعاد آن در جمهوری اسلامی بحث من در این نوشتار نیست.
***
هدف اصلی بحث من در اینجا نتیجه این واقعیت است. به عبارت دیگر اینکه اپوزیسیون درون رژیم جریان اصلی مخالفت تحمل شده در رژیم اسلامی است که متعاقباً در این سالها قادر به رشد وسیع در داخل ایران بوده است، چه اهمیتی برای جنبش مترقی ایران دارد؟
یک نگاه ساده به ایران در سالهای اخیر حضور جریاناتی نظیر انجمن های اسلامی دانشجوئی، دفتر تحکیم وحدت، جبهه مشارکت و امثالهم را به وضوح نشان میدهد. البته این درست است که در ابتدا جریاناتی نظیر دفتر تحکیم وحدت بمثابه نیروهای طرفدار رژیم جمهوری اسلامی در دانشگاه ها ایجاد شدند و بعد خود این انجمن ها استحاله پیدا کردند و به نیرهای مخالف رژیم مبدل شدند، ولیکن نمیشود گفت که سازندگان این حرکت ها همگی عوامل رژیم بوده اند و بیان نیروی مخالف رژیم نبوده اند، و از سوی دیگر نمیشود گفت که رژیم هم از مخالف بودن آنها مطلع نبوده است، و نمیشود همه این ها را هم دعوا های جناحی رژیم دید.
منظور من این است که از همان ابتدا با وجود آنکه اینها یک بخش اپوزیسیون بوده اند ولیکن تحمل میشده اند.
این امر باعث شده است که در عرض پانزده تا بیست سال، نیروهای اصلاح
طلب اسلامی به نیروی پر قدرتی از اپوزیسیون رژیم تبدیل شدند، و در واقع همین
اپوزیسیون هم میز بازی انتخابات را برای رژیم در زمان انتخاب خاتمی چرخاند و نگذاشت
کاندید مورد علاقه بیشتر رژیم
که ناطق نوری بود، انتخاب شود. اجازه دهید تأکید کنم که منظورم
مترقی و دموکرات خواندن خاتمی نیست و من در آن مورد همان موقع [http://www.ghandchi.com/
***
چرا ما در ایران اپوزیسیون را با رنگ اسلامی میبینیم. علتش گزینه ای برخورد کردن رژیم اسلامی با اپوزیسیون است که نظیر عمل مشابهی از سوی رژیم شاه در بیست سال آخر آن رژیم است ،هرچند همانطور که توضیح دادم شیوه برخورد جمهوری اسلامی در انتخاب گزینه مورد تحملش اپوزیسیون درونی خود این رژیم است که با رژیم شاه است که گزینه مورد تحملش اسلامگرایان خارخ رژیمش نظیر شریعتی بودند. اما هم جمهوری اسلامی و هم رژیم شاه با دوران قاجار تفاوت دارند که برخورد با اپوزیسیون اینگونه آگاهانه و گزینه ای نبوده است. در نتیجه این نوع عملکرد گزینه ای باعث شده است آنهائی که بر مبنای قدرت نیروهای مختلف اپوزیسیون قضاوت در مورد جهت گیری نحوه تفکر و علائق اجتماعی مردم ایران میکنند، هم در زمان شاه و هم اکنون، به اشنباه فکر میکنند که چون اپوزیسیون قابل رؤیت که گزینه تحمل شده رژیم است در هر دو دوره 20 سال آخر شاه و جمهوری اسلامی رنگ اسلامی دارد، گوئی جامعه خیلی اسلامی است و نه انکه برخورد گزینه ای رژیم به اپوزیسیون این رنگ را باعث شده است.
نتیجه دیگر این بحث من این است که به احتمال زیاد گورکن این رژیم هم جریان اصلاح طلب تحمل شده، خواهد شد، و حتی در رژیم احمدی نژاد هم در امتداد همین دیدگاه ممتد گزینه ای جمهوری اسلامی نسبت به اپوزیسیون، روزنامه های اصلی اصلاح طلبان آزاد گذارده شده اند. هیچگاه رژیم شاه در زمانی که اجازه رشد به جریان اسلامگرا و شریعتی را میداد فکر نمیکرد که نه گروه های کمونیست چپ بلکه همین نیروی اسلامگرا به حکومتش پایان دهد. شاید پایان جمهوری اسلامی هم همین محاسبه غلط برخورد گزینه ای جمهوری اسلامی را برایش به ارمغان آورد.
جالب است که جریان سلطنت طلب در
***
خلاصه کنم بنظر من آنچه رژیم در
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،
سام قندچی
سایت آینده
نگر ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
22 مهر 1385
Oct 14, 2006
مطالب مرتبط:
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm
متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com
برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html