Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ

Boycott, or Moin and Fealty  to Imam

http://www.ghandchi.com/413-MoinTahrim-plus.htm

 

Sam Ghandchiسام قندچيتحريم، يا معين و بيعت با امام

سام قندچی

 

"ابن الجوزي مينويسد که وقتي بابک را براي اعدام بردند، معتصم در کنارش نشست و به او گفت: تو که اينهمه استواري نشان ميدادي اکنون خواهيم ديد که طاقتت در برابر مرگ چند است! بابک گفت: خواهيد ديد.  چون يک دست بابک را به شمشير زدند، بابک با خوني که از بازويش فوران ميکرد صورتش را رنگين کرد.  خليفه پرسيد: چرا چنين کردي؟  گفت: "وقتي دستهايم را قطع کنند، خونهاي بدنم خارج ميشود و چهره ام زرد ميشود، و آنگاه تو خواهي گفت که رنگ رويم از ترس مرگ زرد شده است. چهره ام را خونين کردم تا زرديش ديده نشود".  چون بابک پس از بريدن دستها و پاهايش بر زمين در غلتيد، خليفه دستور داد شکمش را دژخيمش بدرد.  پس از ساعاتي که اين حالت بر بابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کنند.  پس از آن چوبه ي داري در ميدان شهر سامرا افراشتند و لاشه ي بابک را بر دار زدند، و سرش را خليفه براي عبدالله طاهر به خراسان فرستاد.  اعدام بابک چنان مهم بود که محل اعدامش تا چند قرن ديگر بنام "خشبه بابک" (چوبه دار بابک) شهرت همگاني داشت [ نقل شده از مقاله نهضت مساوات طلبانه بابک خرمدين، نوشته امير حسين خنجي]."

 

مردم ايران زماني در مبارزه با اعراب، حتي وزارت دولتهاي عرب را گرفتند، آنگونه که برمکيان همواره مورد احترام ايرانيان بوده اند،  اما زماني نيز نظير بابک تا پاي مرگي اين چنين دلخراش،  از بيعت با خليفه مسلمين سرباز زدند، و افشين هاي زمان را سرزنش کردند.  در نتيجه آنچه امروز دو هفته قبل از انتخابات رياست جمهوري اسلامي بايستي پاسخ گفت،  اين است که آيا نيروهاي مترقي ايران بايستي از معين در اين انتخابات پشتيباني کنند،  و يا آنکه بايستي تحريم انتخابات را ادامه دهند. 

 

برخي مفسرين سياسي ايران مينويسند که اگر فردا معين انتخاب شد، به نيروهاي سکولار ياري نخواهد داد،  چرا که ما نيز از او امروز پشتيباني نکرده ايم،  و ميگويند که اگر هم کانديدائي از اقتدارگرايان انتخاب شود، ما بايستي در آن صورت نيز احساس گناه کنيم،  که در بقدرت رسيدن فاشيسم سهم داشته ايم.  در نتيجه با اين فرمول آنان، در هردو حال،  ما تحريم کنند گان اين انتخابات،  در ديدگاه تاريخ آينده،  تقسير کاريم.

 

آيا تحليل بالا درست است؟  خير.  چرا که اين حرف را ميشد هم در زمان برامکه گفت و هم در زمان بابک، اما واقعأ درستي بيعت کردن با خليفه در زمان برمکيان، و درست نبودن بيعت در زمان بابک نه به آن خاطر است که درحالت اول کانديد معتدل پيروز بما نيم توجهي کند،  و نه آنکه در حالت  دوم در صورت شکست در کوشش سنجيده خود، بخاطر بقدرت رسيدن فاشيسم،  خود را سرزنش کنيم، و نه آنکه همه شرايط از جمله تصميم امثال افشين ها، که در شکست خوردن ما مؤثر بوده است را، فراموش کنيم،  و فقط خود را گنه کار خوانيم.  واقعيت اين است که اصلأ قضاوت و تصميم گيري در اينگونه تصميم هاي اجتماعي و سياسي،  اصلأ  آنگونه نيست که اين مفسرين مينويسند و خوانندگان را گمراه ميکنند.  اجازه دهيد توضيح دهم.

 

در جنبش مشروطيت،  زماني با حمله محمد علي شاه روبرو شديم.  او فقط مجلس را به توپ نبست، بلکه سعي کرد بخشي از شخصيت هاي جنبش مشروطه را هم،  با وعده مقام دولتي،  با خود همراه کند،  و اينگونه از دوسو سعي درنابود کردن جنبش مشروطه کرد.  در چنان شرايطي،  آنان که به دستگاه دولتي او وارد ميشدند،  و فکر ميکردند امير کبير يا قائم مقام هاي زمانه هستند،  هم خود را فريب ميدادند،  و هم ديگران را.  زمانه، زمانه اي ديگر بود، و  در آنوقت، بر عکس زمان ناصرالدين شاه، تعيين کننده چنين تصميم هائي، جنبش مشروطه بود،  که اساسأ خارج از رژيم موجود در جريان بود، چه در زمان مظفرالدين شاه قبل از امضأ فرمان مشروطيت،  و چه در زمان استبداد صغير محمد علي شاه.  در چنان زمانه اي،  فرد مترقي ميبايست موضع خود را نسبت به اين جنبش مشروطه روشن ميکرد،  و اگر آن را محق ميدانست، بايستي از زاويه پيروزي اين جنبش حرکت ميکرد،  و حتي اگر فکر ميکرد وزير محمد علي شاه شدن،  ميتواند به ايجاد مدرسه دارالفنون جديدي هم در ايران کمک کند، بايستي اگر آن کوشش در مقابل حمايت از جنبش مشروطه قرار ميگرقت، ميبايست اولي را فدا ميکرد و نه دومي.

 

در دوران جنبش تنباکو و نيز در زمان جنبش صنعت نفت موردهاي مشابهي از اينگونه تضاد پيش آمدند،  که منافع جنبش اصلي مترقي، اگر در تقابل با حرکت هاي مثبت نوع ديگر بوده اند، دومي فدا شده است.  البته ارزيابي از جنبش مسأله کليدي در اينگونه موارد است.  مثلأ زمانهائي شده است که نيروهاي مترقي، که يک جنبش اجتماعي را،  واپسگرا تشخيص داده اند،  ضد آن عمل کرده اند.  در آنصورت بدون رودربايستي و علنأ روي آن جنبش موضع گرفته اند،  و البته تاريخ هم ارزيابي آن ها را قضاوت خواهد کرد،  که درست بوده است يا نه.  مثلأ شاپور بختيار، جنبش مذهبي سال 57 را واپسگرا ديده،  و نخست وزيري شاه را، با وجود عدم اختيارات، بر پشتيباني از آن جنبش ترجيح داد،  و اينگونه برگزيد و به همه نيز گفت.  يا آنکه امير کبير،  صرف نظر از درستي يا غلطي تصميمش، جنبش باب را در برابر جنبش مترقي که در درون رژيم در حال رشد بود ديده،  و نه تنها در دولت ناصرالدين شاه ماند، بلکه آن جنبش را سرکوب کرد.

 

يا  بالعکس،  اگر کسي کل جنبش سال 57 را مترقي ميديد، اما در آن برهه با شاه سمت ميگرفت، عملأ رهبري جنبش را به نيروهاي واپسگرا ميداد. البته اشتباهات ديگر هم در اين موارد بوده است  که موضوع اين مقاله نيست.   من وارد بحث تاريخي نميخواهم بشوم و اين موارد را فقط براي روشن شدن بحث ذکر کردم.

 

بنطر من،  ما امروز با يکي از بزرگترين جنبش هاي صدو پنجاه سال اخير مواجه هستيم، که فقط قابل مقايسه با جنبش مشروطيت است،  و در دوسال اخير مرتبأ اوج گيري کرده است.  در واقع بحث تحريم و شرکت در انتخابات، امروز با 8 سال پيش،  و حتي با 4 سال پيش فرق دارد،  و مسأله اين نيست که يک نيروي سياسي بخاطر شرکت داده شدن يا نشدن کانديداهايش ،  تصميم گيري کرده است.  امروز بخاطر جنبشي که خواهان *تغيير کامل قانون اساسي* است، و جدائي دين و دولت را سرلوحه خود قرار داده است، طرفداران اين جنبش درست در مقابل انتخاباتي که ساختارش بر مبناي قانون اساسي موجود است،  قرار گرفته اند، و از اين زاويه تحريم را مطرح کرده اند.  در نتيجه براي همه آن کساني که به اين جنبش براي تغيير قانون اساسي معتقدند، تحريم هيچ جاي بحث ندارد.  حال اگر يک نيروي مترقي که اين جنبش را قبول دارد، از تحريم انتخابات رياست جمهوري، که نتيجه منطقي اين جنبش است، سر یاز یزند، رهبري اين جنبش را به نيروهاي واپسگرا، وابسته،  و يا حتي به کشورهاي خارجي خواهد داد،  و نه فقط به نيروي خود، که اين مفسرين دلواپس آن هستند، بلکه در واقع به ايران ضرر زده است.

 

در نتيجه امروز،  از منظر جنبش تغيير قانون اساسي است که تصميم سياسي درباره انتخابات رئيس جمهوري مطرح است ،  يعني جنبش رفراندوم [http://www.ghandchi.com/364-ConstRef.htm]،  و از اين زاويه،  پاسخ نيروهاي مترقي روشن است،  که بيعت معين با امام و ولي فقيه را نادرست دانسته، و متأسفند که امثال او در صفوف تحريم نيستند، و  نيروهاي مترقي امروز،  همه با بابک هاي زندان اوين و ديگر زندان ها هم رأي هستند،  و اگر در روز انتخابات بخواهند بجائي بروند،  نه بسوي صنوق هاي انتخابات،  بلکه  بطرف درهاي زندان اوين است که 8 سال آقاي خاتمي اين درها را با اصلاح طلبي شان باز نکرده اند، بلکه حتي وجود اين زندانيان را هم انکار کرده اند، و آقاي معين هم بجاي آنکه روز مرخصي زندانيان سياسي سابق بديدنشان بروند،  ميتوانند از طرفدارانشان بخواهند بسوي زندان اوين راهپيمائي کرده و رژيم را به باز کردن درهاي زندان ها وادار کنند، نه آنکه نظير هم قطارانشان فقط براي آزادي زندانيان خودي بسط نشينند.

 

در اين برهه زماني، شايسته است از همه نيروهاي مختلف سياسي اي که در پشتيباني از جنبش رفراندوم قانون اساسي  ثابت قدم مانده اند قدرداني شود، چرا که اينها بهترين مقاومت در برابر حمله خارجي هستند، چرا که تسليم طلبي نيروهاي ملي در برابر خلافت جمهوري اسلامي،  تنها حالتي است که اميد مردم  براي پيروزي اين جنبش تغيير قانون اساسي،  از طريق نيروهاي داخلي،  از بين رفته،  و اميد مردم به نيروهاي خارجي معطوف خواهد شد ، آنچه که هم اصلاح طلبان رژيم و هم محافظه کارانش بظاهر با آن مخالفند،  ولي خود دليل آن هسنتند، چرا که وقتي مردم براي رهائي از اين خلافت،  اميدشان به توان نيروهاي داخلي در پايان دادن به رژيم اسلامي از بين برود، به راه عراق و افغانستان چشم خواهند دوخت.

 

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

12 خرداد 1384

 June 2, 2005

 

 

مطالب مرتبط:

قدرت، مذهب، و اصلاح طلبان ج.ا

 

از خاتمي تا معين

 

-------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

Web ghandchi.com