sam-ghandchi  درباره پادکست سکولار دموکرات ها تحت عنوان بازگشت ایران به قرون وسطی
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4002-podcast-middle-ages.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6      7     8     9

 

podcast-middle-ages

 

امروز پادکست تازه ای از سریِ پادکستهای آموزشی کادرهای حزب سکولار دموکرات ایرانیان، تحت عنوان «بازگشت ایران به قرون وسطی»، منتشر شده است. در این جلسه بحثهای مختلف جالبی در مورد رنسانس، جدایی مذهب و دولت و جنبش روشنگری در اروپا، توسط کادرهای حزب ارائه شده؛ اما، همچنین، موضوعی تحت عنوان «دین خوییِ ایرانیان»، مطرح شده است. شخصاً به مورد آخر یعنی «دین خویی» بعنوان خصلتِ فرهنگیِ ویژه ای در میان ایرانیان باوری ندارم. بیش از نیم قرن از نخستین ورودم به آمریکا می گذرد، وقتی که 17 ساله بودم، و یکبار هم از سال 1354 تا 1360 به ایران بازگشتم و در ایران برای 6 سال در سنین بالاتر زندگی کردم، و تفاوت چندانی بین خُلق و خوی آمریکایی ها در مقایسه با ایرانی ها در رابطه با خصلتی فرهنگی که بشود نام آنرا «دین خویی» گذاشت، مشاهده نکردم. شکی نیست که رژیم اسلامی در 42 سال گذشته خیلی تلاش برای شستشوی مغزی جوانان کرده، اما نتیجه ای معکوس داده است! کلاً هم اعتقادی به این ندارم که قرار است انسانها را تک به تک تغییری شخصیتی در زمینه های مذهبی در فرهنگشان ایجاد کرد، تا بشود به جامعه ی سکولار و مدرن رسید، و همیشه با طرح هایی نظیر ساختن «انسان طراز نوین»، توسط کمونیستها، یا امروز، ساختن به اصطلاح انسانِ فاقد «دین خویی»، که برخی اسلامگرایان بنیادگرای پیشین در خارج کشور که نام خود را «ایکس مازلوم» گذاشته اند، و نیز توسط برخی کمونیستهای پیشین که مرتب این واژه ی «دین خویی» ایرانیان را تکرار می کنند، بی حاصل می دانم، و بعضاً خود آنها، کالتهایی خطرناک هستند که مرا به یاد «مجاهدین م.ل.» در آخرین سالهای رژیم شاه می اندازند که بخشی از سازمان مجاهدین خلق بودند، که مارکسیست لنینیست شده بودند، و جنایتی نظیر قتل شریف واقفی، به دست «تقی شهرام»، توسط آن جریان در بخشی از اپوزیسیون ملحق شده به چپ ایران در پیش از انقلاب صورت گرفت، که در مرام تازه ی کمونیستی شان، کاسه ی داغ تر از آش بودند، و به چنین جنایت هولناکی دست زدند، و همیشه برخورد خودِ سازمان مجاهدینِ خلقِ سنتی را، به این اشتباه بزرگِ بخشی از چپ ایران، تحسین کرده ام که انتقام گیری راه نیانداختند!

 

اما برگردیم سرِ اصل بحث. شش سال پیش مقاله ای از این نگارنده منتشر شد تحت عنوان «انقلاب 57 و سکولاریسم امروز» و در آنجا توضیح داده شد که در زمان امیرکبیر که نخستین تلاش برای جدایی حکومت و مذهب انجام می شود، در عین حال، این کار مهم امیرکبیر، همراه می شود با پیگیری موضوعاتی فرعی نظیر قطع درآمدهای همسران ناصرالدین شاه که عاقبت هم موضوع اخیر باعث کشته شدن امیرکبیر می شود، و البته اشتباه امیر کبیر در مورد جنبش باب و بعدها نیز ادامه ی آن اشتباه در عرصه سیاست ایران در مورد بهاییان، به جای آنکه آن جنبشها را حرکتی پارلمانتاریستی که بود درک کنند، جنبش باب را نظیر حرکت خمینی در عصر ما فهمیدند که دومی واقعاً جریانی بنیادگرا است در حالیکه اولی فقط حرکتی پارلمانتاریستی اما در قالبِ مذهبی بود که دست بر قضا به رغم آنکه بعد از قرون وسطی در ایران به وجود آمد، اما رنگ مذهبی داشت! منظورم از عنوان کردن این مثال، تأکید بر حقیقتی است که مشکلِ اصلی فعالیت برای سکولاریسم طی 200 سال گذشته در ایران بوده، یعنی عدم تمرکز فعالان سیاسی و مدنی بر خودِ جدایی کامل حکومت و مذهب، یکروز مثلاً در سالهای 1320 تا 1332 این تلاش با مبارزه برای حقوق کارگران محک زده می شود و به سکولاریسم، الوویت پایین داده می شود و آنهم از سوی بزرگترین حزب سیاسی ایران در آنزمان، یعنی حزب توده که برایش این کار اهمیتی ثانوی و شاید کمتر از ثانوی داشت، در حالیکه همان زمان احمد کسروی که فعالی منفرد بوده، حتی جان خود را در جدال با قدرت دستگاه مذهبی تشیع در حکومت در آنزمان، از دست می دهد. و این موضوع در سراسر تاریخ 200 سال گذشته بارها تکرار شده، یعنی دادن الوویت به موضوعات دیگر، به جای ثابت قدم ماندن برای حل مسأله، یعنی «ایستادگی بر سر جدایی حکومت و مذهب تا حل آن» و منحرف نشدن به موضوعات دیگر! خوشبختانه در 42 سال رژیم اسلامی، جنبش مدنی ایران بیشتر به این امر توجه کرده، اما بازهم برای بعضی، تا بحث مبارزه برای آزادی پوشش و بی حجابی طرح می شود که دقیقاً معنایش «جدایی حکومت و مذهب» در عرصه ی زندگی زنان است، یک عده از فعالین مدنی زن، می گویند الوویت را باید به خواستهای اقتصادی زنان کارگر داد. به هر حال این موضوعات را بیشتر در همان مقاله ی 6 سال پیش که اشاره شد، یعنی نوشتار «چند کلمه در مورد سکولاريسم امروز»، توضیح داده ام. آنچه مایه ی امیدواری است اینکه بالاخره مبارزات سیاسی و مدنی در دوران رژیم اسلامی، روشنتر، خودِ موضوع جدایی حکومت و مذهب را هدف گرفته، و دوباره با طرح مسائل دیگر و الوویتهای مختلف، جنبش از اصل بحث، زیاد دور نیافتاده است! آنچه کشورهایی نظیر آمریکا را به موفقیت رسانده دقیقاً همین روشن بودن در مورد اصل مسأله یعنی به نتیجه رساندن جدایی حکومت و مذهب در جامعه در همان زمان انقلاب 1775 و نوشتن قانون اساسی با تأکید بر سکولاریسم بوده است که در نوشتار «سکولاریسم چیست» در جزئیات توضیح داده و بطور خلاصه در مقاله ی «سکولاریسم امروز» به نقل از پژوهشهای رساله ی «سکولاریسم چیست» در عبارت زیر خلاصه شد:


«مسئله فقط شیخ فضل الله نوری نبود که با استبداد سلطنتی همسو شد، بلکه کل روحانیت شیعه بود که از موضع سکولار دفاع نمی کرد و از طريق مشروطه به قدرت نزدیکتر هم شد. و بعد از شکست کودتای محمد علیشاه و اعدام شیخ فضل الله نوری، در واقع مجلس در دست روحانیتی بود که مقامات شان در دستگاه تشیع را، نه تنها ترک نکردند، بلکه مقامات عالی تری را در آن دستگاه بدست آوردند، و خمس و زکات بیشتری دریافت کردند. در صورتی که در جامعه ای سکولار، فرد روحانی وقتی مقام اش را در دستگاه مذهبی حفظ کند حق تصدی مقام دولتی را ندارد. در واقع، همین بزرگترین عامل شکست انقلاب مشروطه شد که نمی توانست جامعه را به مدرنیسم رهنمون شود.»*

 

روشنفکران، گروهها، و نیروهای سیاسی ایران ضروری است که سکولاریسم را در مرکز توجه خود قرار دهند و در درجه ی اول به «جدایی کامل حکومت و مذهب» در  همه ی عرصه های سیاسی، اجتماعی، آموزشی، اقتصادی، و غیره جامه ی عمل بپوشانند همانطور که از جمله در زمان رضا شاه «ثبت اسناد» ایجاد شد و آن عرصه نیز از قلمرو اجتماعی اختیارات روحانیت گرفته شد! منحرف شدن به بحثهای ساختنِ انسانِ طراز نوینِ کمونیستها که حالا شده ساختن انسانِ فاقدِ «دین خویی»، جنبش سیاسی ما را دوباره دارد از هدف اصلی جدا کردن «حکومت و مذهب»، به بیراهه می کشد، همانطور که وقتی رضا شاه داشت همان کارِ اصلی جدا ساختن حکومت و دستگاه مذهبی شیعه را در عرصه های مختلف نظیر «ثبت احوال» و پوشش زنان، انجام می داد، عده ای از روشنفکران ما با روحانیت در مقابله با آن اقداماتِ درستِ رضا شاه، متحد شدند، و بحث شان فقط دموکراسی نبود بلکه برعکسِ امثال احمد کسروی، از ادامه ی اختیارات دم و دستگاه روحانیت شیعه در عرصه های اجتماعی و سیاسی مختلف، حمایت کردند! بیخود نیست تعداد امضاکنندگان بیانیه «جدایی کامل حکومت و مذهب» بعد از اینهمه سال، هنوز این اندازه  کم است چون جنبش روشنفکری ایران از اینکه جدا کردن حکومت و مذهب را بطور کامل مورد حمایت قرار دهد، طفره می رود و خود را با مسائلی فرعی که ظاهراً دین ستیزی است؛ اما، در عمل، به حاکمیت روحانیت در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی بی توجه است، مشغول می کند! به عبارتی، 10 سال پیش، نوعِ حضورِ پررنگ روحانیت در جنبش سبز، یادآور نقش روحانیون برای ادامه ی بقاء شان در حکومت، بدون ترک مقاماتشان در دستگاه مذهبی تشیع، در دوران مشروطیت بود! خوشبختانه در اپوزیسیون سیاسی ایرانیِ فعال کنونی، کسانی نظیر دکتر اسماعیل نوری علا حضور دارند که این موضوع را دقیقاً می فهمند و سوادش را هم دارند، و ای کاش دوستانِ دیگری که سواد این عرصه را دارند وارد بحث در این زمینه در رسانه های اپوزیسیون شوند!
 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

دوم بهمن ماه 1399
January 22
, 2021

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون-برگزیده

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

ghandchi-english-articles

 

SEARCH

 

ghandchi-all-articles