Sam Ghandchiسام قندچي  عربهای ایران و نوروز: در حاشیه ی جنجالی علیه شادی صدر
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3975-shadi-sadr.htm

پی نوشت بیست و ششم اسفندماه 1399: این مقاله که حدود 3 ماه پیش منتشر شد صرفنظر از بحثهایِ سیاسیِ افرادِ مختلف در فضایِ سیاسیِ آن روز، خودِ مطلب در این ایام نوروز حائز اهمیت ویژه ی فرهنگی و آکادمیک است. س.ق.

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12     13     14     15     16     17     18

 

shadi-sadr  

 

یازده روز پیش، خانم شادی صدر در بحثی در تلویزیونِ بی بی سی، برای مثالی از تبعیضهایِ اتنیکی، گفتند که نوروز به شکل خشونت باری به عربهای ایران تحمیل شده است! در پی این گفتگو، بحثهایی جنجالی در اپوزیسیون در فضای اینترنت، به راه افتاد. در این میان، آقای «عطا مهاجرانی» نیز می خواستند از آبِ گل آلود ماهی بگیرند و عرض اندام کرده و با عبارت زشتی در توییتر آتش بیار معرکه شدند! آقای «عطا مهاجرانی» در بریتانیا و آقای «حمید نوری» در سوئد، بخشی از جنایتکارانِ رژیم اسلامی مقیم خارج کشور هستند، و ربطی به اپوزیسیون ندارند. در پیِ خیزش دی ماه 96، و وقایع مرتبط با اعتراضات دراویش در آخرین ماههای سال 1396، همدستی آقای عطا مهاجرانی با ناجا، قتلِ محمد ثلاث را از طریق اعدام، رقم زد، و اعدامِ زنده یاد «محمد ثلاث»، جنایت علیه بشریت بود.

 

اما برگردیم به اصل بحث یعنی نظرِ ابراز شده از سوی خانم شادی صدر در مورد عربهای ایران. اول بگویم که شخصاً برای فعالیتهای حقوق بشری و سیاسی خانم شادی صدر بسیار احترام قائل هستم و شادی صدر را یکی از رهبرانِ لایق و بسیار قادرِ جنبش سیاسی، مدنی و حقوق بشری ایران می دانم. و کار در رابطه با رفع تبعیضات اتنیکی یکی از وظائف مداوم و طولانی مدت همه ی فعالان ایران است که از جمله عرصه های مختلف تاریخ، جامعه شناسی، سیاست و ایدئولوژی های مختلف را شامل می شود و هیچکسی هم متخصصِ همه ی این عرصه ها نیست و آنهایی که نظیر خانم شادی صدر بیشتر کار می کنند، شانس اشتباه کردن هم بیشتر دارند. اما موضوع نوروز و عربهای ایران. اگر منظور دوران ساسانیان است وقتی عربهای ایران، پاسداران مرزهای ایران بودند، ایران کشوری زردشتی بود و اگر توجه کنیم حتی تا به امروز که پیروان مذهب زردشتی، جمعیت کوچکی را در جهان تشکیل می دهند، همچنان برعکس اسلام، حتی زردشتیان هندوستان و پاکستان به رغم آنکه تعدادشان خیلی کم شده، همچنان نوکیش نمی پذیرند و هدفِ «به دینِ دیگری درآوردنِ کسی» را، دنبال نمی کنند. در نتیجه بعید می دانم که در زمان ساسانیان که دین زردشتی مذهب اکثریت مردم در ایران بوده، کسی نوروز را به عربهای ایران تحمیل کرده باشد! در واقع این اعرابِ متجاوز به ایران بودند که نوکیشان مسلمان را، موالی می نامیدند و شهروندِ درجه ی دوم محسوب می کردند، و بارها مردم ایران علیه استیلای حکومت اعرابِ مسلمانِ متجاوز به ایران، قیام کردند. برخی تاریخدانان می گویند که «چاکر» در فارسیِ امروز، به معنای «موالی» است، و برخی دیگر می گویند که منظور از «چاکر»، اعرابِ ایرانی بوده اند که از مرزهایِ ایرانِ پیش از اسلام،  پاسداری می کردند. شخصاً نمی دانم کدامیک از این دو ارزیابی از اصطلاح «چاکر» در فارسیِ امروز، درست است! بسیاری از اوقات تلاش شده تاریخ دستکاری شود تا اسلام خوب جلوه داده شود، همانطور که نوشتم این موضوعاتِ پژوهشی را نمی شود به این راحتی درباره شان نظر داد. اما جدا از این بحث، می خواستم نکته ای را در مورد اینگونه بحثهای تاریخی اشاره کنم و ابداً هم منظورم خانم شادی صدر نیست. تاریخدان بودن کاری بسیار دشوار و پرداختن به جزئیات است و مورخانِ واقعی، دهها سال کار می کنند تا نظریه ای در مورد موضوعِ کوچکی در تاریخ، بیان کنند. البته نمی گویم کسی حق ندارد حدس و گمانهای مختلف مطرح کند، ولی نباید گمانه زنی های مختلف را بعنوان نظریه ای که کارشده، و یا بخشاً ثابت شده، ارائه کرد، بویژه اگر بعنوان نظرِ اپوزیسیون بیان شود که به اعتبارِ اپوزیسیون، لطمه می زند. ضمناً از اول بگویم که شخصاً، ابداً خود را صاحب نظر در عرصه ی تاریخ نمی دانم. به هر حال، مثلاً چند وقت پیش دیدم شخصی که کمی مطالعاتِ تاریخِ دورانِ حمله ی اعراب مسلمان به ایران را انجام داده، نظریه ای داده بود که گویا بعد از حمله ی اعراب به ایران، عربهای ساکن ایران، ایران را می گرداندند و چون خود آنها زبان فارسی را بلد بودند دلیلی نداشتند که زبان مردم ایران را به عربی تغییر دهند و به همین دلیل زبان فارسی در ایران، برعکس مصر، پایدار مانده است! بعد هم نظراتی همین اندازه تحقیق نشده در مورد اسلام ارائه کرده بود که در پی نوشتی به مقاله ی «تکامل خاتمی از توکویل تا مدرس»، بدون ذکر نام او، به آن نظریه های بی اساس، پاسخ دادم، و می دانم نیّت این دوستان خیر است، و می خواهند پاسخ نظری در رابطه با معضلات سیاسی ایران ارائه کنند، اما اینگونه نظردادنهایی که به طور جدی روی آنها کار نشده، باعث گمراهیِ بیشتر می شود، بویژه وقتی بعنوان آرای تازه ی پژوهشگرانِ آن عرصه ها، ارائه شود وقتی ابداً حقیقت ندارد و چنین نیست. در رابطه با اعراب ساکن ایران، ادعایی که ذکر شد، غلط است. اعراب در ابتدا مجبور بودند که از زبان فارسی برای مدیریت کشور ایران که بر آن مستولی شدند، استفاده کنند چرا که خط و زبان عربی هنوز کامل توسعه پیدا نکرده بود. اما بعد از عبدالملک ابن مروان، خلیفه ی اموی، زبان عربی تکامل یافت و دیگر مدیریت جامعه به عربی انجام می شد و ضرب سکه، به عربی بود، در حالیکه پیش از او، خطِ پهلویِ ساسانی، بر روی سکه ها حک شده است. در پانویس پایین این مقاله در زیر (1)، مطالبی از دائره المعارف ایرانیکا در مورد این موضوع ضمیمه شده است. در واقع بعدها، حاکمانِ شرق ایران نظیر سامانیان کسانی بودند که فارسی را برای مدیریت جامعه به کار می بردند و از امثال رودکی و فردوسی، حمایت می کردند. لازم به یادآوری است که دايرة المعارف ایرانیکا که زنده یاد احسان یارشاطر تألیف کرد، منبعی معتبر در این زمینه ها است و به رغم آنکه ایشان بهایی بود، و از حساسیتهای رژیم اسلامی در ایران در این مورد و رفتار جنایتبار با بهاییان، خبر داریم، با اینهمه، مورخان جدی در داخل ایران نیز، از دايرة المعارف ایرانیکا استفاده می کنند (*). دوباره تکرار می کنم که شخصاً فرصت پرداختن به مباحث تاریخی را ندارم و دلیل ذکر این نکات فقط جلوگیری از پیشداوریهای اشتباه آمیز از تاریخ در عرصه ی سیاسی است، که متأسفانه در میان کسانیکه چندان دانشی در مباحث تاریخ ایران، به تازگی برای اثبات نظراتشان در جنبش سیاسی، در شبکه های اجتماعی به اینگونه حرفها دامن زده و عملاً بحثهای روز را در مورد رفع تبعیضات اتنیکی، به بیراهه می کشند! اصلاح طلبان در این مورد نقش به سزایی دارند و همانطور که در بالا گفته شد، آنها تلاش می کنند، با این حرفها، اسلام و اسلامگرایی را حلال مشکلات مردم ایران جلوه دهند، در حالیکه 42 سال است حاکمیت رژیم کوکلاکس کلانهای اسلامی را رقم زده؛ اما، آنها می خواهند بدینگونه بازهم در برابر دیدگاههای سکولار دموکرات، سنگ اندازی کنند!

 

در پایان بازهم با عرض خسته نباشید به خانم شادی صدر و تشکیلات حقوق بشریِ «عدالت برای ایران»، که زحمات زیادی نه تنها در رابطه با رفع تبعیضات اتنیکی انجام داده اند، بلکه بویژه در رابطه با دادخواهی در مورد جنایات دهه ی 60 و دادخواهی درباره ی کشتار زندانیان در سال 1367، پیشتاز بوده اند.

 

به امید جمهوری آینده‌نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

دهم دی ماه 1399
December 30, 2020

 

پانویس:

 

1. https://iranicaonline.org/articles/persian-language-1-early-new-persian

The new rulers had to rely on Iranian (and Byzantine) administrative and fiscal traditions to govern the vast area, and it was only the fifth caliph of the Umayyad line, ʿAbd-al-Malek b. Marwān (685-705), who introduced an Arabic coinage of his own and fostered Arabic as a language of administration (Gibb, p. 77).

The historical province of Khorasan, including also parts of contemporary Central Asia and northwest Afghanistan, played a key role in the evolution of New Persian. During the Sasanian period, Persian had already been spread over to this region, as an official language, through garrisons and state administration, at the expense of Parthian, the local and former official language. During the Arab-Islamic conquest of Iran, substantial numbers of Sasanian aristocrats fled the Iranian heartland to northern Khorasan (Samarkand), further spreading the Persian language there at the expense of vernacular Sogdian. After 651, the whole of Khorasan was conquered by Arab Muslims within two generations, and large numbers of Arabs were settled in arid Khorasan, finding conditions for living and cattle-breeding there similar to those of the Arabian peninsula. The relatively quick Islamization of Khorasan, far away from the centers of Arab culture, provided a kind of cultural laboratory for the development of something totally new: the transformation of the (late) Sasanian vernacular, called Dari, into a simplified language written with the Arabic script, Muslim (New) Persian.

After the Abbasid revolt in Khorasan (747-50), led by the Iranian Abu Moslem, Iran became part of the Abbasid caliphate (750-1257), but from the mid-9th century onwards, the caliphate gradually lost its military and political power and disintegrated into more or less independent states. One of these, led by the Samanid dynasty (819-1005), ruled northeast Iran for a long time and was especially important for the renaissance of Persian. At the Samanid court in Bukhara, Persian flourished as a language of poetry, ancient Iranian epic traditions were collected, and historical and scientific texts were translated from Arabic to Persian. The oldest known Persian poets are recorded in the second half of the 9th century at the Samanid court and at that of the Saffarids of Sistān, who would later (911) become the Samanids’ vassals. At the close of Samanid rule, Persian was well established as a language of poetry and epics in northeast Iran, but only partly in other regions of Iran, and not yet in all genres of scientific writing and of administration.

This situation changed in the course of the 11th century. The Ghaznavids (977-1186), who overthrew the Samanids and conquered most of their territories in the 990s, were the first of many dynasties of Central Asian provenance and Turkic origin to rule over considerable parts of historical Iran. They fully continued the Samanids’ patronage of Persian literature and culture, even after they lost Iran proper to the Saljuqs and were restricted to their territories in Afghanistan and north India. This marks an important step towards the internationalization of Persian beyond Iran proper, as the Islamic language of the “Eastern Caliphate.”
When the Saljuq Turks conquered Iran from the Ghaznavids and Buyids in the mid-11th century, they found Persian as a fully developed language, to which their ruling classes soon assimilated. Under their dynasty (1040-1194), a great part of historical Iran was united under non-Arab rule, for the first time since 651. But the Saljuqs, like all other Islamic dynasties ruling Iran before them, did not yet use the name “Iran” for their land or state. Only under the Mongol Il-khanids (1256-1353) was Iran to appear again as a political unit bearing its traditional name (see Krawulsky).

Towards the late 11th century, the status of Persian written in Arabic script may be described as follows. (1) NP had become fully developed as a language of literature, administration, and scholarship. (2) NP had become an “Islamic language,” as is seen from the contents of its texts and is measurable through the high influx of Arabic loanwords into Persian. (3) NP had started expanding over the boundaries of the historical Persian-speaking regions proper, into other areas such as Central Asia and North India.

These three factors, in combination, laid the basis for a remarkable development that would influence the cultural history of the Islamic world over a long period. Persian, as one main carrier of Iranian and Islamic civilization, would play a leading role for the expansion and thriving of Islamic civilization from the 11th up until the 19th century, in a vast area spanning Anatolia in the west up to the fringes of China in the east. During this time, Persian language, literature, and culture exerted a decisive influence as a civilizing tool on the Turkic, Mongol, and Indian dynasties and their cultures that dominated the eastern half of the Islamic hemisphere politically. For the cultural dominance of Persian over this vast area and long period, the term of “Persophonie” has been introduced by B. Fragner (1999), modeled after the French term “francophonie” and being a scientific equivalent of Persian qalamrow-e zabān-e fārsi. While this is correct at the descriptive level, it remains yet to be investigated in what sense the Persian language itself could have been a moving factor in this historical process.

https://iranicaonline.org/articles/persian-language-1-early-new-persian

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH