|
|
http://www.ghandchi.com/391-Awake-plus.htm
سام قندچی
در طي 8 سال جنگ ايران و عراق، نيروهاي مترقي ايران تا توانستند براي صلح کوشيدند، و تا لحظه امضأ صلح از پاي ننشستند، و با هر مرجع بين المللي که توانستند تماس گرفتند، تا که به آن جنگ خانمان برانداز، که با تحريکات خميني و تجاوز صدام به ايران شروع شده بود، و سالها بخاطر بي کفايتي جمهوري اسلامي ادامه يافته بود، پايان دهند. اما درست در لحظه پايان جنگ، اين خميني نبود که جام زهر را نوشيد، بلکه اين نيروهاي مترقي ايران بودند که بدستور خميني در اول سپتامبر سال 1988 ، در زندان هاي ايران قتل عام شدند، تا که بي کفايتي جمهوري اسلامي، به سقوط رژيم نيانجامد. اين درست است که بخشي از نيروهاي اپوزيسيون، يعني مجاهدين خلق، با دشمن ايران، عراق صدام حسين، همکاري کردند، و اين هم درست است که بخش ديگري از نيروهاي اپوزيسيون ايران، ايستادن در برابر تجاوز خارجي را، برابر دفاع از جمهوري اسلامي تصور کردند، اما اکثريت نيروهاي مترقي ايران، در عين ايستادگي در برابر تجاوز عراق، خواهان پايان دادن به رژيم جمهوري اسلامي بودند. اما در عمل، نيروهاي مترقي ايران، زمانيکه براي پايان دادن به جنگ در سطح جهاني کوشش ميکردند، متوجه نبودند که پايان يافتن جنگ، در موقعيت بقاي جمهوري اسلامي، وقتي خيال رژيم از دشمن خارجي آسوده شد، معنايش همان قتل عام همرزمان آنها در زندان هاي رژيم ميبود که بعدأ اتفاق افتاد. البته اين حرف من به اين معني نيست که کوشش براي دستيابي به صلح را غلط بدانم، ولي منظورم تأکيد اين واقعيت است که هم زمان با کوشش براي صلح، ميبايست کوشش بسيار جدي براي آزاد کردن زندانيان در بند و متشکل شدن براي کسب قدرت از جمهوري اسلامي انجام ميشد، نه آنکه همه نيروي اپوزيسيون صرف کوششهاي بين المللي براي پايان جنگ، مستقل از آزادي زندانيان دگر انديش شود، که خطا بود. آنقدر اين عدم بيدار انديشي آشکار بود، که تا مدتها حتي نيروهاي مترقي سياسي ايران هم، از کم و کيف قتل عام زندانيان توسط خميني در 1367خبر نداشتند، و با ناباوري اولين خبرهاي جسته و گريخته اين جنايت هولناک تاريخ، که دسته کمي از کوره هاي آدم سوزي هيتلر نداشت را ميشنيدند، آنهم پس از ملا شدن اختلاف هاي درون جمهوري اسلامي در انجام اين جنايت، نظير اختلاف آيت الله منتظري با خميني، و به اين شکل تضادهاي درون رژيم بيشتر و بيشتر پرده از اين جنايت فجيع برداشت.
امروز نيز ما شاهد کشاکش آمريکا و ايران، بر سر مسأله تسليحات اتمي هستيم. برخي از ما وقت خود را صرف اين ميکنيم که آيا ايران حق دارد انرژي اتمي داشته باشد يا نه، همانطور که درزمان جنگ ايران و عراق، عده اي وقتشان با بحث حق ايران بر روي اروندرود ميگذشت. نه اين که بحث غلطي است، يا اينکه بي اهميت باشد، بلکه وقتي بقيمت عدم *توجه* به واقعيت دشمني رژيم جمهوري اسلامي با نيروهاي مترقي و مردم ايران باشد، در پايان، ما نظير زمان جنگ ايران و عراق، مقبون خواهيم شد. يا اينکه عده اي کارشان شده نامه به مردم آمريکا فرستادن که آنها را آگاه کنند، که مردم ايران جنگ نميخواهند، و فقط در نامه شان بطور گذرا به اينکه مردم ايران تئوکراسي اسلامي هم نميخواهند اشاره ميکنند، بدون آنکه بگويند رژيم جمهوري اسلامي نزديک به سي سال است با مردم ايران در جنگ است، و زندانيان سياسي ايران امروز در همان خطري هستند که اسلافشان در 1367 تجربه کردند . دوباره نه اين که بيان مخالفت مردم ايران با تجاوز آمريکا و آگاه کردن مردم آمريکا کار غلطي باشد، اما به يادمان باشد که هر روزي که تظاهرات ضد جنگ در اروپا و امريکا بود، صدام احساس قدرت بيشتر ميکرد. دوباره منظور من اين نيست که تظاهرات ضد جنگ را غلط بدانم، منظورم اين است که *توجه* کنيم، رژيم هائي مثل رژيم صدام و جمهوري اسلامي، از اين فعاليت هاي درست و بحق ما، بنفع خود سؤ استفاده ميکنند. فرض کنيم فردا اين جنگ آمريکا و ايران، قبل از شروع شدن، تمام شود، و مانند چين، جمهوري اسلامي و امريکا به توافق برسند، آيا فرداي آنروز، نظير فرداي بعد از امضأ صلح با صدام، نميتوان کشتار زندانيان سياسي توسط جمهوري اسلامي را انتظار داشت؟ مگر همين جمهوري اسلامي نبود که يک باره "صدام کافر" را با لقب تازه "برادر صدام" مورد خطاب قرار داد و با متحد نزديک آمريکا، عربستان سعودي، باب همکاري را باز کرد. آيا نميشود بوش هم "برادر بوش" خطاب شود، و جمهوري اسلامي با دولت هاي عراق و افغانستان کنوني به توافق هاي تازه برسد؟ آيا ساختن با اين دولت ها، از ساختن با عربستان سعودي ساده تر نيست، که رژيم خميني پس از آن همه توهين ها و نزاع ها با ملک فهد، توانست به همکاري عربستان با خود دست يابد؟ البته اگر از يک طرف بخشي از اپوزيسيون ايران مشغول تظاهرات ضد جنگ در آمريکا و اروپا است، بخش ديگري از اپوزيسيون، از طرف ديگر، رفته اند در رکاب شاهين هاي آمريکا، و برعکس گروهي که به مردم آمريکا درباره نخواستن جنگ مينويسند، اين دسته بالعکس در پي ترغيب جنگ از سوي آمريکا هستند. هردو دسته هم از حالا مقامات دولت آينده را بين خود تقسيم کرده اند، و بوي قدرت آنچنان سرمستشان کرده، که بسياري از آنها از اصولي که سالها از آن سخن ميگفتند هم دست شسته اند، و بسياري تضييقات ضد حقوق فردي را، بخاطر مصلحت وقت، ناديده ميگيرند يا توجيه ميکنند، که انسان را به ياد توجيهات سرکوبهاي حقوق بشر، توسط برخي نيروهاي مترقي، در سالهاي اول پس از انقلاب 57 مياندازد. اما جدا از همه اين پايمال کردن هاي ننگين حقوق بشر توسط اين مدعيان دموکراسي، اگر فردا آمريکا و جمهوري اسلامي با هم بسازند، همکاران اين نيروها در ايران، به سرنوشتي دچار خواهند شد که همکاران شوروي در ايران، در زمان توافق قوام السلطنه و شوروي، به آن دچار شدند.
آيا حرف من در مورد دسته اول اين است که براي صلح نبايستي کوشيد؟ ابدأ نه. آيا حرف من درباره دسته دوم اين است که براي تغيير رژيم نبايستي کوشيد؟ ابدأ نه. حرف من اين است که بيدار باشيم و واقعيت را به بينيم. من در سطور زير اصلأ نميخواهم به اين بحث سياسي ادامه دهم، و ميخواهم خود موضوع بيدار انديشي، يعني بيداري و انديشناک بودن را بطور مشخص مورد توجه قرار دهم .
بيدار انديشي چيست؟
منظور من از *بيدار انديشي*، نوع معيني از انديشيدن نيست، و حتي به فکر کردن محدود نيست و نحوه توجه ما به همه هستي است. يعني منظور من از بيدار انديشي، بيدارawake بودن، آگاهaware بودن، وبه عبارت بهتر انديشناکmindful زندگي کردن است. حکايت پائين از کريشنا مورتيKrishnamurti، اين تفاوت را خيلي خوب توضيح ميدهد:
"توجه داشتن attention با تمرکز حواسconcentration يکي نيست. تمرکز حواس، بيرون نگاه داشتن است؛ در صورتيکه توجه، که آگاهي کامل است، چيزي را بيرون نميگذارد، و همه چيز را شامل ميشود. بنظر من ميرسد که اکثر ما آگاه نيستيم، نه تنها درباره آنچه ميگوئيم، بلکه درباره محيط زيست مان، ابرها، و حرکت آب. شايد به اين خاطر که ما خيلي نگران خوديم ، يعني مشغول با مسائل کوچک جزئي خود، ايده هاي خود، لذت هاي خود، جستجوها و جاه طلبي هاي خوديم، که بطور عيني آگاه نيستيم. اما ما خيلي درباره آگاهي حرف ميزنيم. يکبار در هندوستان من با اتومبيل سفر ميکردم. راننده اي بود که ماشين را ميراند و من در کنار او نشسته بودم. سه آقاي متشخص در صندلي پشت نشسته بودند، و درباره آگاهي بحث ميکردند، و متأسفانه در همان لحظه راننده به جاي ديگري نگاهش رفته و بزي را به زير گرفت، و آن سه جنتلمن کماکان مشغول بحث آگاهي بودند کاملأ ناآگاه از آنکه بزي را به زير گرفته بودند. وقتي اين عدم وجود توجه به آن آقايان که ميخواستند آگاه باشند ياد آوري شد، خيلي تعجب کردند." [کريشنا مورتي، آزادي از شناخته شده، متن انگليسي ص31 Krishnamurti-Freedom From The Known-Page ]
عبارات بالا نشان ميدهد که بيدار انديشي درباره نحوه توجه به جهان است، و نه فقط شکلي از انديشيدن، و در نتيجه آگاهي را نميتوان فقط برابر با آموختن دانست، همانطور که بسياري آگاه هستند که سيگار سم مضر است، اما از ترک آن عاجزند. در واقع اين حقيقت، چه توسط متفکرين تيز بين شرق نظير بودا، و چه بوسيله انديشمندان علم گراي غرب نظير رنه دکارت اذعان شده است. در رابطه با بودا، حکايت زير جالب توجه است، که در واقع جوهر تأمل انديشمندانهmeditation بودائيسم را در بيدار انديشي توضيح ميدهد، لازم به ياد آوري است که اصطلاح "ويپاساناvipassana " که در متن زير آمده است، بمعني ديدن همه چيز آنگونه که هست، ميباشد:
"ميگويند اندکي پس از روشن بيني enlightenment، بودا از کنار مردي در سر راه گذر ميکرد، که آن مرد از تشعشع و آرامش فوق العاده حضور بودا يکه خورده و ميايستد و ميپرسد:
"دوست عزيز، شما چه هستيد؟ آيا شما يک موجود زميني هستيد يا يک خدائيد؟" بودا ميگويد، "نه."
"خب، پس، آيا شما يک جادوگر يا ساحريد؟" دوباره بودا پاسخ ميدهد، "نه."
"آيا شما يک انسانيد؟" "نه."
"خب، دوست من، پس شما چه هستيد؟" بودا پاسخ ميدهد، "من بيدار هستم."
نام بودا يعني "کسي که بيدار است، و اين تجربه است، که جوهر واقعي و اساس ويپاساناvipassana ، يا بصيرت تأمل انديشمندانهinsight meditation است."
[جستجوي جوهر فرزانگي، ص 3، جک کورنفيلد Seeking the Heart of Wisdom,P.3, Jack Kornfield]
حتي بنيانگذار خردگرائي غرب رنه دکارت نيز، در نوشته بحث درباره متد ، درک خود ازنزديک شدن به *حقيقت* را، در نقطه مقابل درک فلاسفه اسکولاستيک زمان خود، اينچنين توضيح ميدهد:
"در نتيجه بنظر من ميرسد که از آنجا که کتاب آموزي، اقلأ تا آنجا که دلائلش احتمالي است، و نه تشريحي، چيزي ساخته و پرداخته شده است، و بشکل تدريجي توسعه يافته، و از گمان هاي بسياري افراد مختلف تشکيل شده، نتيجتأ آنقدر به حقيقت نزديک نيست، که استدلال ساده يک انسان با فهم خوبman of good sense، ميتواند در ارتباط با آنچه پيش آيد انجام دهد." [بحث درباره متد، رنه دکارت، ص 16 Discourse on Method, from Descartes Philosophical Writings, Anscome/Geach Edition, Page]
به عبارت ديگر، حتي از نظر اين پايه گذار انديشه علمي مدرن، توجه انديشمندانه به واقعيت ، از هر راه ديگري، ما را به حقيقت نزديک تر ميکند. جالب است در همان نوشته، در مورد فلاسفه اسکولاستيک ارسطوگراي زمان خود اينچنين مينويسد:
"مريدان بسيار آتشين ارسطو امروز... راضي به درک آنچه بروشني توسظ نويسنده مورد علاقه شان نگاشته شده نيستند، بلکه آرزو دارند، اضافه بر آن، در او راه حل مسائلي را جستجو کنند، که درباره آنها وي چيزي نميگويد، و شايد هيچگاه نيز درباره آن مسائل نيانديشيده بوده است." [رنه دکارت، همانجا، صفحه 51]
من امروز بسياري از مريدان مکاتيب گوناگون را ميبينم، که نظير ارسطوگرايان زمان دکارت، در قائد مکتب کهن مورد علاقه خود، به دنبال پاسخ مسائل امروز ميگردند، بجاي آنکه با بيدار انديشي، به خود جهان مقابل ديدگانشان *توجه* کنند، و در صدد حل مسائل کنوني باشند.
امروز که تحول ايران آينده به کانون توجه جهانيان تبديل شده است، بيدار انديشي ما ايرانيان و بقيه مردم جهان، ميتواند نه تنها درشکل گيري ايران آينده نگر (http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm) تأثير تعيين کننده اي بگذارد، بلکه ميتواند در سطح جهاني، نقش مهمي در تحول گلوبال فراصنعتي در عرصه هاي عدالت، دموکراسي، و پيشرفت ايفا کند.
به اميد جمهوری آينده نگر فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران
سام قندچی، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
8 فروردين
March 28, 2005
متن مقاله بزبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/391-AwakeEng.htm
مقالات مرتبط:
سکولاريسم، پلوراليسم، و چند رساله ديگر
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm
----------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html