Sam Ghandchiسام قندچي می پرسند: «این برخی چه کسانی هستند» و چرا نام آنها را نگفته ام
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3878-barkhi.htm

پی نوشت اول مهرماه 1399: زیاد تعجب نکنید چرا مردم به مدعیان رهبری اپوزیسیون اعتماد نمی کنند. این مردم یکبار به خدعه ی خمینی اعتماد کردند و 42 سال است به دلیل آنکه گول دروغهای او را خوردند، همچنان دارند زجر می کشند. آنهایی که به نام اپوزیسیون، تئاتر حقوق بشری راه انداخته و به مردم دروغ می گویند، قابل اعتماد نیستند و به حق مردم به آنها اعتماد نمی کنند.

مطالب مرتبط:  1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12     13     14     15     16     17

 

barkhi  

 

روز گذشته یادداشتی از صاحب این قلم منتشر شد تحت عنوان «آیا ترامپ کار درستی کرد که از زنده یاد نوید افکاری حمایت کرد»، و دوست گرامی دکتر اسماعیل نوری علا، آن مطلب را در صفحه ی فیسبوکی شخصی خودشان، به اشتراک گذاشته بودند. با سپاس از دوست عزیز دکتر اسماعیل نوری علا خود را موظف می دانم به یکی از کامنتهای زیر آن مطلب در آن صفحه که پرسیده شده «این برخی چه کسانی هستند»، پاسخ دهم (لطفاً بعد از کلیک به اندازه ی چند کامنت اسکرول کنید تا کامنت مورد بحث را ببینید). اول هم بگویم که شخصاً سوادم در عرصه ی ادبیات، برخلاف دوستانی نظیر دکتر اسماعیل نوری علا، بسیار پایین، و دلیل کاربرد بعضی اصطلاحات در نوشته هایم بیشتر حسی، فردی، و گاهی نیز الهام است و نه ادبی. کلاً هم دلیل عدم ذکر نام افراد در اینگونه موارد این است که به تصور اینجانب شاید آنها اشتباه کرده اند و بعداً بخواهند آنرا تصحیح کنند و دلیلی ندارد که بیهوده از آنها نام ببرم. البته اگر شخصی مثلاً در آمریکا، مقام اجرایی سیاسی در قوه مجریه، یا مقامی در قوه قضاییه یا مقام منتخب در کنگره داشته باشد، باید به خاطر پاسخگو نگهداشتن دولت، وظیفه ی روزنامه نگاران است که از آنها نام ببرند. همین حرف در مورد مقامات اجرایی در اپوزیسیون صادق است. به هرحال اجازه دهید مثالی بزنم تا شاید موضوع بویژه در ارتباط با اپوزیسیون ایران که منظور این کامنتگذار است، روشن شود. سه سال پیش هنگامی که فعالیتهای دفاعی در اینترنت برای نجات جان رامین حسین پناهی، لقمان و زانیار مرادی در جریان بود، یادداشتی نوشتم تحت عنوان «بگذاریم کودکان کودکی کنند: از کودکان برای هدف کمک به زندانیان سیاسی سوء استفاده نکنیم». امروز می توانم دلیل نوشتن آن یادداشت و به کار بردن عبارت «برخی» را در آن یادداشت، توضیح دهم. دلیل نوشتن آن یادداشت این بود که خانواده ی زنده یاد رامین حسین پناهی عکس یکی از کودکان خانواده را که شاید حدود هفت هشت سال داشت و فکر می کنم خواهر زاده ی رامین بود، با در دست داشتن عکس «رامین حسین پناهی»، منتشر کرده بودند که در زیر عکس رامین خواستار لغو حکم اعدام او شده بود. در آن یادداشت همچنین لینک توییتر آقای حامد فرمند را که متخصص در مسائل کودکان و کودکان زندانیان سیاسی است درج کرده بودم که با ایشان مشورت شود. شخصاً هیچ آشنایی یا تماسی با خانواده ی زنده یاد رامین حسین پناهی نداشته و ندارم و آن یادداشت را فقط در اینترنت گذاشتم و مدتی طول نکشید که دیدم «کمیته نجات رامین حسین پناهی» که فعالیتهای دفاعی را برای زنده یادان رامین حسین پناهی، لقمان و زانیار مرادی، رهبری می کرد، عکس آن کودک را از سایت خودشان برداشتند، با اینکه این کار را برای هدف والای نجات آن سه تن می کردند ولی نخواستند کار غلط سوء استفاده از کودکان را حتی با نیت خیری به آن بزرگی، انجام دهند. و می دانیم که آن سه چهره ی تابناک اپوزیسیون ایران در روز شانزدهم شهریورماه 1397 اعدام شدند. در حقیقت در روزهایی که عکس آن کودک منتشر شده بود، خواهرزاده ی رامین حسین پناهی نیز به دلیل نزدیکی زیادی که به دایی خود رامین احساس می کرد، حکم اعدام رامین آنقدر او را خرد کرده بود که خودکشی کرده و جان خود را در سنندج از دست داد. با تمام این احوال، خانواده ی رامین حسین پناهی وقتی درخواستی در مورد اجتناب از سوء استفاده از کودکان با آنها مطرح شد، که درخواستم را با همان عبارت «برخی» مطرح کردم، اشتباه را تصحیح کردند به جای آنکه توجیه کنند. حالا اجازه دهید مورد مشابهی را مثال بزنم که از همین عبارت «برخی» استفاده کردم اما فردی که مورد نظر بود، به جای تصحیح اشتباه، لج کرد و بیشتر به کار شنیع سوء استفاده از کودکان برای هدف سیاسی ادامه داد و اینجانب نیز فقط او را در فیسبوک ایرانسکوپ نیوز «آنفرند» کردم و بس و هیچگاه با آن فرد تماسی نداشته و نمیشناسم، هرچند وی خود را رهبر سیاسی در اپوزیسیون ایران، تصور می کند. کمتر از یکماه پیش در صفحه ی فیسبوک ایرانسکوپ نیوز، بدون نام بردن از آن فرد، یادداشتی منتشر کردم به شرح زیر:


«
سوء استفاده از کودکان برای اهداف سیاسی: یادداشت ضمیمه دو سال پیش نوشته شده و تازه انتقاد به کسانی بود که می خواستند یک زندانی محکوم به اعدام را از مرگ نجات دهند. امشب دیدم یکی از کسانیکه فکر می کند رهبر سیاسی است، عکس کودک 4 یا 5 ساله ای را در صفحه ی فیسبوکش گذاشته که به زبان انگلیسی می گوید «به جو بایدن رأی دهید» و یکنفر هم زیرش نوشته، چه با مزه! خیر با مزه نیست این سوء استفاده از کودکان برای اهداف سیاسی است. بگذارید کودکان کودکی کنند و لطفاً با رفرنسهای درج شده در پایین مقاله ی ضمیمه، تماس بگیرید و آگاهی خود را در این زمینه که به حقوق کودک مربوط می شود بالا ببرید. واقعاً که مایه ی تأسف است.»*

 

آن فرد خوب فهمید که منظورم اوست و نه تنها ویدیو کودک اول را که یادداشتم در مورد آن کودک بود، از صفحه ی فیسبوکی خود برنداشت، بلکه ویدیو کودک دیگری را نیز در همان صفحه ی فیسبوکش، درج کرد که باز هم در این عکس دوم، کودک به زبان انگلیسی می گوید «به جو بایدن رأی دهید». دوباره مسأله ی اینجانب همانطور که به روشنی در یادداشت بالا نوشته ام، رأی دادن به «جو بایدن» یا هر کس دیگری نیست، مسأله سوء استفاده از کودکان برای اهداف سیاسی است که به روشنی در یادداشت توضیح داده شده بود و اگر کسی مدعی رهبری سیاسی مردم است و این را نمی فهمد، دیگر نمی دانم چگونه باید توضیح داد و با اینحال دوباره لینک توییتر آقای حامد فرمند را که متخصص در عرصه ی حقوق کودک هستند، درج کرده بودم که آن فرد که با عبارت «برخی» خوانده ام، می توانست به آقای فرمند مراجعه و چیزی یاد بگیرد، اما به عوض، لجبازی بیشتر کرد، حالا فکر کنید اگر به جای عبارت «برخی»، نام او را ذکر می کردم، که حتماً با اینچنین آدم لجباز و نادانی، مسأله آنقدر شخصی می شد که باید صبح تا شب با یک آدم قلابی در اینترنت وارد بحث شوم، و عملاً وقت خود و خوانندگانم را تلف کنم آنهم بی حاصل چون آن فرد خیال می کند رهبر سیاسی است، در حالیکه نه مقامی اجرایی دارد و نه نماینده ی منتخب در جایی است که بخواهم او را پاسخگو کنم. در نتیجه فقط در فیسبوک او را «آنفرند» کردم و پیش خود گفتم: «نرود میخ آهنین در سنگ». یک نکته دیگر، بارها توضیح داده ام که اصطلاح «جمهوری ایرانی» غلط است که جمعی در ابتدا از روی ناآگاهی در شماری از تظاهرات های دوران جنبش سبز، با هدفِ نشان دادن مخالفت با اصطلاح «جمهوری اسلامی»، از آن عبارت استفاده کردند، اما برخی تشکیلاتها، امروز این اشتباه را بعد از همه ی توضیحات، با لجبازی تکرار می کنند، وقتی بارها به آنها غلط بودن این اصطلاح، توضیح داده شده، و در آن مورد هم دیگر بحث نمی کنم و پیش خود می گویم «عیسی به دین خود، موسی به دین خود». وقت زیادی برای تکرار مکررات ندارم.

 

حالا بیشتر این موارد که با عبارت «برخی» ذکر می کنم افرادی نظیر شخصی که در بالا اشاره شد نیستند که لجباز و بیسواد باشند و هر روز در این سایتها یک مشت حرف مفت را بعنوان تحلیل سیاسی بگویند و یکنفر هم گوش نکند و به خاطر ارتباطات با برخی جریانات چپ به کنگره ی جمعی دعوت شده باشند. اما دوستانی هم هستند که واقعاً در زمینه ی حقوق بشر کار کرده اند گرچه تخصص آنها عرصه ی سیاست نیست. در واقع آنهایی که می خواهند از این دوستان رهبری سیاسی بسازند دانش خودشان در عرصه ی سیاست پایین است و به همین دلیل اشتباهاتی می کنند و تا آنجا که بتوانم در این موارد سعی می کنم نگذارم اختلافها شخصی شود و بتوان فرصت داد که دوستان خود را تصحیح کنند. مثلاً در موضوع کاندید کردن افراد برای رهبری سیاسی. خیلی اوقات وقتی کسی را که همه جا دارند برای مقامی سیاسی کاندید می کنند، و می دانم درایت لازم را برای این کار ندارد، تا توانسته ام بطور غیرمستقیم اشاره کرده ام که آن فرد درایت لازم سیاسی را برای عهده دار شدن مقام «رهبری سیاسی» ندارد، و موارد مشخص را نیز گفته ام، گرچه آن فرد را نه تنها انسانی از خود گذشته و لایق برای انجام فعالیتهای حقوق بشری می دانم، و می دانم از زندگی خود و خانواده اش برای حمایت و قبول وکالت رایگان از زندانیان سیاسی مایه گذاشته، و سالها شخصاً نه تنها از او دفاع کرده ام، بلکه واقعاً او را یک رهبر حقوق بشری واقعی و متعهد به مردم ایران می دانم. اما بازهم می بینم نزدیکانش می آیند و از قول او می گویند که دنبال رهبری سیاسی نیست در حالیکه همزمان او را بعنوان کاندیدایی برای رهبری مردم ایران در دوران گذار، معرفی می کنند. پاسخ این دوستان نشان می دهد که خودشان معنای سیاست را نمی دانند. رهبری مردم ایران در دوران گذار یکی از سیاسی ترین کارهایی است که شاید در تاریخ ایران انجام شده، و چطور فردی را برای چنین مقامی کاندید می کنید و می گویید که هدف از کاندید کردن او، رهبری سیاسی نیست! اجازه دهید یک نکته ی دیگر را هم متذکر شوم و آن اینکه برندگان همه ی جوایز نوبل بر اساس معیارهای «علمی» تعیین می شوند به استثنای جایزه ی صلح نوبل که براساس معیارهای «سیاسی» تعیین می شود. بله درست خواندید نه «معیارهای حقوق بشری»، بلکه بر اساس معیارهای «سیاسی». دکتر شیرین عبادی بر اساس معیارهای سیاسی برگزیده شد و به همین دلیل هم هنگام سخنرانی اش بعد از دریافت جایزه نوبل گفت که این جایزه را باید به «سید محمد خاتمی» می دادند.  و به رغم تلاشهای زیاد و برجسته ی خانم شیرین عبادی در عرصه حقوق بشر، تخصص سیاسی کمی داشت و در ابتدا اشتباهات سیاسی مهمی بویژه در عرصه برخورد به اصلاح طلبان و نیز قومگرایان انجام داد و در آمریکا رسماً با «نایاک» سمتگیری کرد، البته بگذریم که روز گذشته حتی نایاک اعدام زنده یاد نوید افکاری را محکوم کرده است، منظورم نایاک با مواضع آن روزها ست. با اینحال دکتر شیرین عبادی انسانی وارسته و دموکرات بود و بسیار با استعداد و کم کم سیاست را آموخت و امروز دکتر شیرین عبادی واقعاً فعالی برجسته در عرصه ی حقوق بشر و سیاست ایران است. متأسفانه اکنون در سال 2020 هستیم و نه سال ،2003 و کسی هر اندازه نیز استعداد داشته باشد، 17 سال برای آموختن سیاست آنهم برای چنین سطحی، فرصت نخواهد داشت، و امروز مهمترین تصمیمات در عرصه ی عمومی برای سرنوشت ایران، تصمیمات سیاسی است، و نمیشود کسانی را برای رهبریِ دوران گذار برگزید که در زمان حملات داعش در سوریه، به فعالان اپوزیسیون ایران توصیه کردند که به کوبانی بروند، یعنی اشتباهی بسیار فاحش در عرصه ی سیاست که می توانست نسلی از جنبش مدنی و سیاسی ایران را نابود کند، و هنوز هم بعد از اینهمه سال، از خودشان در رابطه با دادن چنین رهنمود غلطی به اپوزیسیون انتقاد نکرده اند. چنین اشتباهات رهبری سیاسی، می تواند کشوری را به فنا ببرد و نسلی را نابود کند. به هر حال تا می توانم در این موارد از عبارت «برخی» استفاده می کنم و به خودِ موضوع می پردازم به این امید که فرصتی فراهم کنم که اشتباهات تصحیح شود و اختلافات، «شخصی»، نشود. ببخشید که این یادداشت اینهمه طولانی شد و از بحث در مورد زنده یاد نوید افکاری دور شدیم.
 

به امید جمهوری آینده‌نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

بیست و چهارم شهریور ماه 1399
September
14, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH