Sam Ghandchiسام قندچي درباره داستان پرخاشگریِ جوانانِ اپوزیسیون نسبت به پنجاه و هفتی ها
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2634-parkhaashgari.htm

 

parkhashgari

 

بحثی بین اپوزیسیون راه افتاده که گویا اپوزیسیون جوان ایران نسبت به فعالان سیاسی بازمانده از انقلاب 57 پرخاشگر هستند. نمی دانم این حرف چقدر حقیقت داشته باشد، شخصاً پرخاشی بخاطر سن و سال ندیده ام مگر چند مأمور جمهوری اسلامی فکر کرده اند با حمله به این قلم بعنوان پیرمردی که باید بازنشسته باشم که هستم، مرا می توانند از نوشتن بازدارند و اینجانب هم آنها را بلوک می کنم و می توانند حقوقشان را بگیرند ولی اثری بر این قلم ندارند، یعنی اگر مأمور نیستند، کسی مجبورشان نکرده بخوانند و می توانند فیسبوک و توییترم را بلوک کنند که مطالبم را نبینند و نخوانند. اما از شوخی گذشته، واقعاً پیش از انقلاب بیشتر تبعیض نسبت به افراد مسن تر بود؛ در زمان کنفدراسیون سه نفر از رهبران کمیته مرکزی حزب توده که در انشعاب جهانی چپ، از شوروی بریده و با چین سمتگیری کردند و شاید پیرترین فعالان سیاسی آن دوران بودند کلی مورد پرخاش توسط جوانانی قرار می گرفتند که از نظر ایدئولوژیک فرقی با آن سه نفر نداشتند، و هرچه دلخوری همه از تاریخ حزب توده و شکست آن در دل داشتند سر آن سه نفر خالی می کردند، و یکی از آن سه نفر حتی در اروپا داشت از گرسنگی می مرد چون او نظیر بقیه ی اعضا کنفدراسیون، جوان و دانشجو نبود و واقعاً تبعیدی بود بدون هیچ امکانات زندگی در خارج کشور و زبان هم بلد نبود. یکی از آن سه نفر بخاطر مسأله ای شخصی مرتبط با خسرو روزبه در دوران عضویت در حزب توده، مورد این پرخاشها بود، اما این همه ی مسأله نبود و واقعاً هر سه ی آنها بخاطر تبعیض سنّی اینگونه مشکل داشتند. امروز اساساً چنین برخوردی دیده نمیشود. بیشتر اختلافات امروز واقعاً نظری است. بخش اصلی چپ و مشخصاً بازماندگان چریکهای اکثریت که بزرگترین تشکیلات چپ ایران پیش از انقلاب بودند، بعد از انقلاب با اصلاح طلبان سمتگیری کردند و هنوز هم اساساً همینگونه می اندیشند. در نتیجه اختلاف با آنها سیاسی است و ربطی به سن و سالشان ندارد، هرچند آنها از نظر معدل سنی بالاتر از اکثریت اپوزیسیون امروز هستند. چپ رادیکال بیشتر امروز آنارشیست است و نه کمونیست ولی کمونیستهای داخل ایران بیشتر چپ رادیکال هستند و با اصلاح طلبان نیستند اما نمی توانند آزادانه راحت نظراتشان را بیان کنند. از سوی دیگر نیز جریانی بویژه در خارج کشور در میان جوانان هست که می گویند جمهوریخواه هستند اما همه ی تلاش آنها صرف پیشبرد اهداف سلطنت طلبان می شود. این نیست که چون آدمهای منصفی هستند و می خواهند به همه ی صداها فرصت دهند، اینگونه عمل می کنند، که اگر اینطور بود نیروهای دیگر بیشتر مستحق کمک عمومی هستند چرا که سلطنت طلبان از همه بیشتر در رسانه های خارج امکانات سیاسی در همه این 40 سال داشته اند، و بهترین امکانات مالی را نیز داشته اند، و اگر کسی بخواهد از روی انصاف به نیرویی سیاسی که با آن هم نظر نیست کمکی کند و فرصت برای آن نیرو فراهم آورد، سلطنت طلبان در آخر صف خواهند بود، و بسیاری نیروهای سیاسی دیگر باید در اولویت قرار گیرند. در واقع به دلیل دریافت کمکهای مالی بین المللی بسیار بالا به نسبت نیرویی که در اپوزیسیون هستند، سلطنت طلبان نیاز دارند که به دنیا اینگونه نشان دهند که جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر از آنها حمایت می کنند. بعد از آنها جریانی که بیشترین حمایت سیاسی و مالی بین المللی را دارد اصلاح طلبان هستند. فقط نگاهی به پولی که در آمریکا در دست نایاک قرار دارد و حمایت مالی بسیار زیاد بین المللی از پروژه آقای عباس میلانی در دانشگاه استانفورد بیاندازید تا که این واقعیت دستگیرتان شود. در واقع جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر کمترین حمایت سیاسی و مالی بین المللی را در میان همه ی نیروهای اپوزیسیون دارند در حالیکه پرطرفدارترین نیرو در میان مردم هستند وگرنه کسانیکه واقعاً سلطنت طلب هستند، نمی آمدند با فریبکاری مرتب بگویند که جمهوریخواه سکولاردموکرات و آینده نگر هستند و گویی فقط دارند با سلطنت طلبان همکاری می کنند. به هر حال آنچه می گویند بیشتر بهانه و توجیه است وقتی آن افراد در حرف می گویند جمهوریخواه هستند ولی واقعاً سلطنت طلب هستند و به این شکل تصور می کنند بیشتر می توانند به جریان مورد علاقه شان که بازگشت سلطنت پهلوی است، کمک کنند و این کار یعنی نداشتن صداقت سیاسی. اگر به کشورهای آزاد اروپایی و همین آمریکا نگاه کنیم فعالان سیاسی اگر با حزب دموکرات هستند برای آن تبلیغ می کنند و اگر هم با حزب جمهوریخواه هستند، برای حزب جمهوریخواه، و به این معنی نیست که منصفانه کار نمی کنند و می خواهند حزب مخالف را نابود کنند. اما انصاف به این معنی نیست که در حرف کسی بگوید طرفدار حزب دموکرات آمریکا است اما در عمل صبح تا شب برای حزب جمهوریخواه تبلیغ کند و یا در جنبش سیاسی ایران بگوید جمهوریخواه است اما صبح تا شب برای نمادهای سلطنت تبلیغ کند. مثل اینکه یکی اعتقاد به مذهب مسیحی داشته باشد اما اعلام کند یهودی است و صلیب عیسی بر گردن آویزان کند و از بامداد تا شامگاه برای عیسی مسیح و کلیسای محل تبلیغ کند، و هر انتقادی از مسحیت را سانسور کند؛ انجام چنین کارها نوعی فریبکاری است. اینجا در آمریکا هر کسی رک و راست حزبی را که طرفدار آن است، اعلام می کند و واقعاً برای آنچه اعتقاد دارند، تلاش می ورزند، مگر آنکه مأمور باشند، یعنی کلاً تبلیغ برای حزب خود را به معنی دشمنی با هواداران دیگر احزاب نمی بینند و صداقت دارند و رقابت می کنند، و واقعاً عیسی به دین خود و موسی به دین خود است و در پایان هرکسی بیشتر رأی آورد برنده می شود و نه با فریبکاری، بلکه با شمارش آراء در جامعه ای که همه فرصت مساوی دارند و نیازی به کلک زدن نیست. شخصاً وقتی بخواهم نظرات جمهوریخواهان را گوش کنم به تلویزیون فاکس نیوز کانال را عوض می کنم و وقتی بخواهم نظرات دموکراتها را بشنوم به «سی اِن اِن» و «ام اس اِن بی سی» و انتظار ندارم «سی اِن اِن» به نفع جمهوریخواهان تبلیغ کند اما اگر مغرضانه گزارش دهد و دروغ پردازی کند، دیگر گوش نمی کنم نه چون طرفدار دموکراتها هستند بلکه چون دروغ گفته اند، و برعکس هم در تلویزیون فاکس انتظار دارم طرفدار جمهوریخواهان باشند اما برنامه مجریانی را تماشا می کنم که دقیق و مستند باشد نه دروغ. شخصاً در آمریکا با حزب معینی خود را ثبت نکرده ام وگرنه روشن می گفتم با آن حزب هستم، و بعضی که در اینترنت نوشته اند این قلم با حزب دموکرات ثبت هستم بیخود نوشته اند، چنین حرفی درست نیست به رغم آنکه در 40 سال اخیر بیشترین رأی را به کاندیداهای دموکرات داده ام و این حرف درست است. متأسفانه در جامعه ی ایران هنوز فرهنگ حزبیِ درستی نداریم و حتی افراد فعال، رودربایستی دارند که روشن بگویند که عضو یا هوادار حزب یا خط سیاسی معینی هستند یا نیستند و برای آن تبلیغ می کنند انگار که این کار گناه است و این روش بیشتر باعث دروغ و کلک و حق یکدیگر ضایع کردن است و کمک به هیچ نیرویی نیست. صداقت سیاسی بهترین چیز برای ایرانیان است وقتی در 40 سال گذشته اوج بی صداقتی سیاسی با خدعه خمینی آغاز شد که به آن افتخار هم می کرد مثل آنکه کسی در بازی ورق برنده شود و بعد اعلام کند تقلب کرده و افتخار هم بکند در حالیکه در آمریکا او را به زندان خواهند انداخت و مطمئناً در کازینویی که چنین عملی کرده دیگر راهش نخواهند داد. اینجا در عالم سیاست همه، چه اوباما، چه ترامپ از عبارت «فِیر گِیم» استفاده می کنند که از بازی ورق آمده است که مخالفت با هرنوع تقلب است و هر نیروی سیاسی در مبارزه ای منصفانه و نه با دروغ قرار است که پیروز شود و فرصتِ نیروهایِ دیگر هم، محفوظ است و می توانند در انتخابات بعدی پیروز شوند و بازهم در یک «فِیر گِیم». بخش مهمی از رشد سکولاریسمِ سیاسی، دقیقاً همین فرهنگ حزبی و صداقت داشتن در مورد آن است.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

هفدهم اردیبهشت ماه 1398
May 7, 2019

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

 

SEARCH