Sam Ghandchiسام قندچي اختلاف اصولگرایان و اصلاح طلبان بر سر چیست، ویرایش دوم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2158-ekhtelaafe-osoolgara-eslahtalab.htm

 

پ.ن. 22 تیرماه 1397: مطلبی مرتبط که یک هفته بعد از این مقاله منتشر شده است: چه اصلاح طلب چه اصولگرا، رفرم مذهبی یعنی قبول جدایی اسلام از اصول سیاسی، قوانین جزایی و مدنی و اصول علمی: http://www.ghandchi.com/2167-reform-e-eslam.htm

 

khatami-navvab-safavi

 

هرچند مناقشه اصول گرایان و اصلاح طلبان در میان اسلامگرایان ایران قدمتش بسیار بیشتر از خود جمهوری اسلامی است اما بخش اول این اختلاف برای مردم ایران از زمان انتخاب سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری، آشکار شد. همچنین به رغم آنکه اصلاح طلبی بعنوان یک جریان فکری از آغاز ریاست جمهوری آقای خاتمی خود را نشان داد، جریان اصول گرایی، در انتخابات اول محمود احمدی نژاد در سال 1384، بعنوان یک جریان مشخص، خود را نمایان ساخت.  و در واقع تازه در انتخابات سال 1388 یعنی حدود 10 سال پیش بود که با آغاز دور دوم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، به طور صریح این دو جریان تاریخی اسلامی، در برابر یکدیگر صف آرایی کردند. بسیاری از صاحب نظرانِ غیرمذهبی، این اختلافات را تا سالها جنگ زرگری می پنداشتند (1)، اما پس از رویداهای مرتبط با جنبش سبز، بیشتر و بیشتر دیدند که اختلاف بسیار واقعی است و ابعاد آن حتی از اختلافات جریاناتی نظیر جمهوریخواهان و دموکراتها در آمریکا یا احزاب محافظه کار و سوسیالیست در اروپا، گسترده تر و عمیق تر است. در نتیجه نیاز به درک ابعاد این اختلاف، تازه در میان روشنفکران ایران، مطرح می شود. بیشتر تحلیل ها نیز هنوز بر شخصیت های مشخص اسلامی در تاریخ اسلام، یا در ایران 30 سال اخیر متمرکز بوده است، و خود این دو جریان و اهمیت آنها کمتر در میان صاحب نظران غیرمذهبی، بحث شده است. اما اتفاقاً صاحب نظران خود این جریانات مذهبی نسبت به اختلاف خود با یکدیگر بسیار آگاه هستند و حتی منابع غیراسلامی را نیز از جهت مقایسه مورد تفحص قرار داده اند. مثلاً سید محمد خاتمی از اولین کسانی است که در میان ایرانیان به کرّات به کارهای الکسیس دو توکویل اشاره می می کند، نویسنده ای که در رابطه یا این بحث بسیار با اهمیت است. اصولگرایان نیز گرچه به آثار سید قطب در مصر، به دلیل سنی بودن وی، با ذکر نام، کمتر اشاره می کنند، اما در مورد آن نوشته ها بسیار آگاه هستند و از آنها تأثیر گرفته اند و سالها قبل از تأسیس جمهوری اسلامی، نواب صفوی تعلق خاطرش به همان سید قطب بوده است.

 

در نتیجه اختلاف بین اصولگرایان و اصلاح طلبان، برای خود آنها بسیار آشنا ست و موضوعی اتفاقی نیست که به یک باره در یک انتخابات پرسش برانگیز در سال 1388 مطرح شده باشد. اما مطمئناً این اختلاف اکنون برای هر دو طرف مسأله مرگ و زندگی برای *اسلام* تلقی می شود و به همین علت نیز از هردو  سو بسیار جدی به این امر نگریسته می شود و  برای هر دو آنها مهم است که طرفدارانشان بدانند که چرا این موضوع برای رهبران این دو جریان به این اندازه حیاتی است. شاید امروز بیش از هر زمان بتوان نظیر آیت الله خمینی گفت که "اسلام در خطر است" هر چند هر دو این جریانات با استناد به آیت الله خمینی تصور می کنند که راه حل در جریان مورد حمایت جناح مطلوب نظرشان، نهفته است. برای صاحب نظران غیرمذهبی نیز این اختلاف مانند هزاران اختلاف فقه و اصول در اسلام جلوه می کند و از آنجا که در شخصیت های مختلف این دو جریان، با آمیخته ای از موضوعات شرعی، نظیر  بحث ولایت فقیه بیان می شوند، شاید کمتر اهمیت استراتژیک خود بحث، برای اسلام در کلیت آن، مطرح شده است.

 

الکسیس دو توکویل که یک سیاستمدار و نویسنده فرانسوی کاتولیک بود، در سال 1835 یعنی حدود 150 سال پیش در آمریکا در کتاب خود توضیح می دهد که چرا کشیش های کاتولیک در آمریکا از سکولاریسم راضی هستند (2)، در حالیکه اصلاح طلبان مسیحی از جمله خود لوتر بیش از کاتولیکها ضد سکولار بودند (3). راضی بودن کشیش های کاتولیک در این وضعیتِ کاملاً سکولار در آمریکا، در مقایسه با اروپا که هنوز حتی تا به امروز احزاب مذهبی نقش برجسته ای در قدرت سیاسی دارند، موضوع مهمی است، چرا که قرن ها در اروپا این کاتولیک ها بودند که دخالت مذهب در دولت تا سرحد حکومت پاپ بر بخش اعظم اروپا را از اصول مذهب خود تلقی می کردند. این کاتولیک ها بودند که قوانین مذهبی و دخالت کشیش ها در قوانین مدنی و جزایی را تحمیل می کردند و این کاتولیک ها بودند که حتی برای علم هم مبانی مسیحی ساخته بودند و بر مبنای آن اصول، گالیله را چند قرن پیشتر، در دادگاه محاکمه کرده بودند. به این دلیل است که توکویل تأکید دارد تا در کتاب خود نشان دهد کشیش های کاتولیک در آمریکا از تجربه جدید راضی هستند، تجربه ای که به نوعی کنار گذاشتن هر سه وجه قدرت مجریه، قوانین و محاکم قضایی، و اصول علمی است و تأکید بر این که مذهب کارش روابط انسان ها با یکدیگر یعنی زندگی اجتماعی و رابطه انسان با خدای او یعنی مناسبات معنوی است. به این شکل حتی دیگر مذهب کاتولیک خیلی به پروتستانیسم شبیه می شود اما آنچه مورد نظر توکویل است اینکه این تغییر و انعطاف پذیری موجب دوام مذهب کاتولیک در جامعه مدرن در آمریکا شده، وگرنه شاید دیگر از این مذهب اثری بر جای نمانده بود، و او بعنوان یک کاتولیک، از دوام و رشد مذهب کاتولیک در آمریکا که در پرتو این اصلاحات میسر شده بود، شادمان است.

 

آنچه در نوشته توکویل در رابطه با مسیحیت مطرح می شود و بسیاری محققین نیز در رابطه با مذهب مسیح اذعان دارند این است که مسیحیت در آغاز تأسیس خود نه اصول سیاسی، نه قوانین جزایی و مدنی، و نه اصول علمی تدوین کرده است و این کلیسای کاتولیک و آنهم قرن ها بعد از آغاز تطور مسیحیت است که این عرصه ها را به  مسیحیت و مشخصاً به جریان کاتولیک، اضافه کرده است (4). در نتیجه از دیدگاه این محققین، اینکه جنبش پروتستانیسم علیه روحانیت مسیحی و برای حذف آنها شکل گرفته است به این دلیل بوده است که آنها مبدع این الحاقات به مسیحیت، بوده اند. یعنی نه تنها پروتستانیسم بر خصوصی بودن مذهب و عدم نیاز به روحانیت تأکید کرده است بلکه این ملحقات مذهب مسیحی را نیز به کنار زده و به اصل مذهب عیسی مسیح بازگشته است که فاقد این سه عرصه بوده است و فقط بر روابط انسان ها با یکدیگر و با خدای خود توجه داشته است. یعنی پروتستانیسم مسیحی به نوعی مشروعیت خود را در بازگشت به اصل مسیحیت مبتنی کرده است. در مورد مذاهب دیگر مثل بودائیسم نیز شاید همین بحث مشابه مسیحیت را بشود در ارتباط با اصلیت آن کرد که موضع فلسفی جریان ذن در بوداییسم است. اما بحثی مشابه را در مورد مذهب یهود یا ارثیه تورات در مسیحیت نمی شود کرد که اتفاقاً در هر سه عرصه ذکر شده در بالا در تورات موضع گیری وجود دارد و پذیرفتن تورات دلیلی است بر ورود به آن عرصه های سیاست و قانون و علم که کلیسای کاتولیک قرن ها در آن زمینه ها فبطور فعال، عمل می کرد. 

 

اصل اسلام نیز شباهتی به اصل مسیحیت و بودائیسم از این منظر ندارد. این است که توکویل بحث زیر را در مورد اسلام مطرح می کند: "آنچه محمد از بهشت با خود آورد و در قران قرار داد به اصول مذهبی محدود نبود، بلکه مبانی سیاسی، قوانین جزایی و مدنی، و تئوری های علمی بود. اما انجیل به مناسبات کلی انسان و خدا و انسان با انسان، محدود است. بیش از آن را نیز درسی نمیدهد و مردم را متعهد به اعتقاد به چیزی در آن عرصه ها نمیداند. همین امر بیش از هزار دلیل دیگر کافی است نشان دهد که اسلام قادر نخواهد بود در عصر روشنگری و دموکراسی، قدرت خود را حفظ کند، در صورتیکه قدرت مسیحیت در چنین اعصاری نظیر هر عصر دیگر، مقدر است" (5). در نتیجه از نظر توکویل از آنجا که اسلام از اساس خود نظیر آن چیزی بوده که مسیحیتِ مذهب کاتولیک فقط طی قرون وسطی بود، اسلام نخواهد توانست در برابر موج روشنگری و دموکراسی، قدرت خود را حفظ کند. در پاسخ توکویل می شود گفت درست است که در اصلیت خود، مسیحیت، فاقد این سه عرصه بوده است، و مشروعیت بیشتری برای حذف آنها در پروتستانیسم و نیز در کلیسای کاتولیک بعد از سن توماس اکویناس وجود داشت، تا انعطاف پذیری گزیده شود، و دخالت در این عرصه ها کاهش پیدا کند؛ اما دلیل طرح و اجرای این اصلاحات فقط به خاطر فقدان این عرصه ها در اندیشه اولیه مذهب مسیحیت نیست. حتی اگر مسیحیت از اول فاقد این عرصه ها نبود باز دلیلی نیست که آنها را در عصری دیگر اصلاح نکند تا در جامعه ای سکولار بتواند ادامه حیات دهد.

 

در واقع دو گروه هستند که فکر می کنند چنین اصلاحی برای اسلام امکانپذیر نیست. یکی اصولگرایان هستند که فکر می کنند دنیا را باید مسلمان کرد، یا نابود، و دیگری نیز لامذهبان افراطی هستند که فکر می کنند اسلام باید نابود شود، تا بشود در جوامعی که اکثریت مردم مسلمان هستند، عصر روشنگری تطور پیدا کند، و به دموکراسی دست یافت. اینجاست که اصلاح طلبان ایران مطرح می شوند که گرچه با اصلاح طلبان مسیحی تفاوت دارند اما تفاوت آنها در این خلاصه نمیشود که موضوع مرکزی شان برعکس پروتستانیسم مسیحی، حذف روحاینت نیست. موضوع مهمتر این است که اصلاح طلبان اسلامی نمیتوانند استدلال کنند که در صدر اسلام از دخالت در قدرت سیاسی، قوانین و محاکم قضایی و اصول علمی خبری نبوده است. در واقع در صدر اسلام هر سه عرصه مورد بحث واقعیت داشته است اما تا آنجا که انعطاف پذیری و اصلاحات مد نظر است، چه اهمیتی دارد! امروز دقیقاً  سه موضوعِ مورد اشاره توکویل، مسائلی هستند که اسلام را در معرض نابودی خود، یا نابودی جهان قرار می دهند. اسلامگرایانی که در اروپا و کانادا برای تحمیل دادگاه های شرع در این جوامع تلاش می کنند، باعث شده اند که این جوامع در مقابل مهاجرت مسلمانها موضع گرفته و مناسبات دو طرف هر روز بدتر شود. اصولگرایان نیز هر روز ببیشتر در این کشورها به دلیل مقاومت آن جوامع، به تروریسم کشیده می شوند. راه اصلاح طلبان در واقع اصلاح اسلام برای عصر حاضر است و به نسبتی که آنها موفق شوند، اسلامِ سکولار است که تقویت می شود، و گزینه اسلام به نابود کردن دنیای سکولار، یا نابود شدن خود، محدود نخواهد شد. در واقع سکولاریسم و اصلاح طلبی دشمن یکدیگر نباید باشند بلکه متحد می توانند باشند. اصولگرایی و لامذهبان افراطی نیز به نوعی متحد به حساب می آیند، چرا که هر دو، حذف اسلام یا جهانگیری آن را تنها انتخاب های آینده جهان می بینند، آنهم در جهانی که اسلام، مسلمانان و کودکانشان در عصر گلوبالیسم با واقعیات تازه ای روبرو هستند (6).

 

به عبارتی وحشت آیت الله خامنه ای در زمان سقوط اتحاد شوروی درست بود چرا که کمونیسم شوروی نیز مانند اصولگرایان می خواست در هر سه عرصه قدرت مجریه، قوانین جنایی و مدنی، و مبانی علمی، اعمال قدرت کند و حاضر نبود به مناسبات اجتماعی و معنوی انسان ها، بسنده کند و میخواست نظیر اسلام اصولگرایان، تمامیت جامعه را یا در اختیار گیرد، یا که خود را نابود کند. کمونیسم به رغم غیرمذهبی بودن، در واقع سکولار عمل نکرد و به سان دگم ترین مذاهب عمل کرد و اینگونه فروپاشید. در نتیجه حق با آقای خامنه ای است که تجربه شوروی را مشابه ایران جمهوری اسلامی می دید، گرچه انتخاب راه اصولگرایان دیر یا زود سرنوشت شوروی را نه تنها برای جمهوری اسلامی، بلکه همچنین سرنوشت کمونیسم را برای اسلام، به ارمغان خواهد آورد. راهی که اصلاح طلبان رفته اند نیز دست کمی از اصولگرایان ندارد و همانطور که اشاره شد اصلاح طلبان بیشتر ضد سکولار عمل کرده اند (7). اما اگر ایران راه سکولاریسم را برود، اسلام نظیر مذهب کاتولیک یا پروتستان در آمریکا و اروپا، در زندگی اجتماعی باورمندان خود در جامعه ای سکولار، جایگاه خود را خواهد داشت.  تصمیم آگاهانه در این مورد بسیار مهم است و بیخود نیست که اسلامگرایان دوراندیش ایران، چه اصولگرا و چه اصلاح طلب، امروز بیش از روشنفکران غیرمذهبی ما، نوشته های آلکسیس دو توکویل را مطالعه می کنند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

بیست و دوم تیر ماه 1397
July 13, 2018

*ویرایش نخست این نوشتار در زمان جنبش سبز در بیست و یکم آذر ماه 1389 برابر با دوازدهم ماه دسامبر 2010 منتشر شده بود.

 

پانویس ها:

 

1. بیزاری آیت الله خامنه ای از شاه سلطان حسین، ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/1150-shah-soltan-hossein.htm

 

2. ایران-جمهوری آینده نگر-ویرایش سوم
http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublic.htm
Iran-Futurist Republic-Third Edition
http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublicEng.htm

 

3. اصلاح طلبان بیشتر ضد سکولار هستند-ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/1259-eslaahtalabi-bishtar-zede-secular.htm  

 

4. چرا آينده نگری توکويل در مورد جهان اسلام پرسش برانگيز است؟
http://www.ghandchi.com/714-tocqueville-islam.htm

 

5. کتاب دموکراسی در آمریکا، Alexis de Tocqueville ص 242 متن انگلیسی

 

6. اسلام و گلوباليسم
http://www.ghandchi.com/695-IslamGlobalization.htm

Islam and Globalization
http://www.ghandchi.com/695-IslamGlobalizationEng.htm

 

7. اصلاح طلبان بیشتر ضد سکولار هستند-ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/1259-eslaahtalabi-bishtar-zede-secular.htm

 

 

 

 

 

 

 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH