Sam Ghandchiسام قندچياصلاح طلبان بیشتر ضد سکولار هستند
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/1259-eslaahtalabi-bishtar-zede-secular.htm
 

سه روز پیش بحث شد که چرا مطرح شدن جمهوری آینده نگر در ارتباط با موضوع اصلاح طلبی و سکولاریسم در جنبش سیاسی و مدنی 37 سال گذشته بوده است (1).

 

لازم است تأکید شود که نه تنها پیش از تأسیس جمهوری اسلامی، روحانیتی که به دولت شاه نزدیک بود بیشتر سکولار می اندیشید و مورد غضب رادیکالهایی نظیر آیت الله خمینی و منتظری که طرفدار ایجاد حکومت اسلامی بودند، قرار گرفت، بلکه بعد از انقلاب نیز روحانیت اصلاح طلب یعنی به اصطلاح پروتستانهای اسلامی که زمانهایی خارج از مراکز اصلی قدرت قرار گرفتند، بیشتر ضدسکولار بوده اند و دقیقاً حمله شان به رژیم این است که رژیم حکومت اسلامی واقعی نیست (2).

 

از آنجا که اصلاح طلبان نتوانسته اند قدرت را قبضه کنند، بر حقوق بشر تکیه کرده اند و این امر باعث شده بسیاری از اپوزیسیون سکولار دموکرات غیرمذهبی واقعیت دیدگاه آنها را درک نکرده اند، همانگونه که در زمان شاه مخالفت روحانیت رادیکال نظیر آیت الله خمینی را سکولار دموکراتهای غیرمذهبی ایران به اشتباه بعنوان دموکراسی خواهی درک کردند.

 

در واقع حتی در غرب هم سکولاریسم در اروپا در میان روحانیت حاکم کاتولیک طرح شد و نه توسط پروتستانها، و حتی در آمریکا که پروتستانها سکولاریسم را در زمان انقلاب پذیرفتند زمانی بود که نتوانستند در کارولینای جنوبی و نقاط دیگر قانون اساسی با داشتن مذهب رسمی پروتستان را به پیش ببرند وگرنه این امر ناشی از سکولار بودن ذاتی پروتستانیسم نبود (3).

به امید 
جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com
بیست و پنجم آذر ماه 1395
December 15, 2016

پانویس:

1.  چرا جمهوری آینده نگر مطرح شد
http://www.ghandchi.com/1256-why-futurist-republic.htm

 

2.  بحث های راجع به کتاب شهید جاوید در دوران پیش از انقلاب به بهترین وجه این موضوع را نشان می دهد. همچنین رجوع کنید به متنی نوشته شده در اوت 2004

....یک گروه رادیکال اسلامی، سازمان مجاهدین خلق، از طرف جمهوری اسلامی قتل عام شدند، و آنها بیشتر به موینتزر در زمان لوتر شبیه بودند، اما در دگم اسلامی با اسلامگرایان شیعه هم فکرند. یا آقاجری، که بتازگی حکم مرگ در ایران گرفت و بعدأ تغییر کرد، افکارش نظیر لوتر در اروپای قرن پانزدهم بود، که نظراتش بزیر سوال بردن نقش روحانیت کاتولیک به مثابه رابط بین مردم و خدا، وقتی که وی از رابظه مستقیم فرد با خدای خویش میگفت، که نتیجه نهائی اش برابر شدن روحانیون با مردم عادی بود.
اما در عین حال آقاجری، احترامی برای پلورالیسم قائل نبوده ، و قتل شخصیتهای غیر اسلامی را توجیه کرده و یا حتی حمایت کرده است. آقاجری و تشکیلات وی یعنی "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی"، حامیان فتوای خمینی برعلیه سلمان رشدی بودند، و او از میراث خمینی پشبیبانی کرد، آنهم زمانیکه خود وی برای کفر گوئی و توهین به مقدسات اسلامی به مرگ محکوم شده بود، و در همان زمان تشکیلات "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" وی، در کنفرانس مطبوعاتی، پشتیبانی آن سازمان از فتوای خمینی برای قتل رشدی را مجددأ تأیید کردند، و آقاجری ساکت بود.
لوتر، نظیر آقاجری، خود مرد مذهبی دگمی بود، که به کپرنیک، علم و راسیونالیسم، حمله کرد، حتی بیش از همتایان کاتولیک خود. خود زندگی تحت قدرت موینتزر رادیکال، یا لوتر فناتیک را، چندان متفاوت با زندگی تحت قدرت پاپ نمیبینم. لوتر تئوری خورشید مرکزی کپرنیک را بر مبنای تورات و انجیل محکوم میکرد، و حتی برعکس کلیسای کاتولیک، وی *همیشه* ضد بحث های خردگرایانه درباره مذهب بود، و قبول مسیحیت را تنها بر مبنای ایمان میطلبید، و نه بر مبنای تفکر خردگرایانه.
آنچه که باعث جنبش بزرگ پروتستانیسم شد، این نبود که موینتزر یا لوتر کمتر دگماتیک بودند و یا با مذهب مخالف بودند. در واقع همان بزیر سوال بردن نیاز به روحانیت بود، که خشم کلیسای کاتولیک را بر انگیخت. که به منازعات درباره اعتقادات مذهبی، با بهره جوئی از استدلال، برای تعیین آنکه چه درست و چه غلط است، انجامید. در واقع با *وجود انکه* پروتستانها با استفاده منطق برای تصمیم در مورد مسائل مذهبی مخالفت بودند، در عمل آنها راه را برای مباحثه منطقی درباره مذهب، در جامعه ای بسته، باز کردند، در جامعه ای که بر مبنای حقیقت غیرقابل تردید مذهبی، بنا شده بود. و بدینگونه رشد رفرماسیون به توسعه جامعه مدنی در اروپا یاری رساند.
جالب است که اسکولاستیک های کاتولیک، بیش از پروتستانها، بحث های منطقی درباره مسائل مذهبی میکردند، و بر توسعه بعدی راسیونالیسم در اروپا، بیش از همتایان پروتستان خود تأثیر گذاشتند. ژزوئیت ها، که تا امروز، نقش مهمی در توسعه بحث خردگرائی در فلسفه غرب داشته اند، کاتولیک بودند و نه پروتستان ( و البته در زمان انکیزاسیون هم بخشی از نیروهای تفتیش عقاید بودند).
امروز، ما وضعیت مشابهی را در ایران مشاهده میکنیم که از سوئی خیزش اندیشه سکولار و علمی با قدرت آغاز شده، و از سوی دیگر، رفرماسیون شبه پروتستان در جریان است، و هردو جنبش نیاز به روحانیت را به چالش طلبیده اند، هرچند امثال آقاجری ، حتی بیشتر تنگ نظرمذهبی هستند، تا همتایان محافظه کارشان. حتی شریعتی که پیش کسوت امثال آقاجری بود، و هنوز هم از سوی روشنفکران ایران تحسین میشود، چندان متفاوت نبود.
وقتی که به برخورد پروتستانهای اسلامی با لیبرالیسم و اندیشه خرد گرا بنگریم، نظرات آنها همانقدر تنگ نظرانه و فناتیک است که نظرات روحاینت شیعه، که شبه پروتستانها ضدشان هستند. امروز دیگر قرن پانزدهم نیست که ملت ایران بدنبال پروتستانیسم، بعنون آلترناتیو تئوکراسی برود. حتی معلوم نیست که باصطلاح "رفرمیستهای" اسلامی از حذف روحانیت شیعه از قوه قضائیه پشتیبانی میکنند یا نه، و این موضوع در ایران پس از جمهوری اسلامی کلیدی خواهد شد، چرا که روحانیت پس از سقوط جمهوری اسلامی، شانسی برای حضور در قوه مجریه و مقننه نخواهد داشت.
جمع بندی کنم، راه حل مسأله حضور روحانیت شیعه در ایران، آلترناتیوی شبه پروتستان از نوع مجاهدین یا آقاجری نیست، و تنها سکولاریسم کامل، راه ممانعت از سد واپسگرای روحانیت شیعه برای ترقی ایران است. سدی که نه تنها تحت جمهوری اسلامی، بلکه در زمان مشروطیت و دوران پهلوی نیز صادق بود.

منبع

http://www.ghandchi.com/345-Clergy.htm

برای بحث بیشتر لوتر و کالوین به متن انگلیسی زیر مراجعه کنید

 even the Lutherans looked to the monarch, head of the state, to be the head of the Protestant religion, and Calvin in Geneva asked the people to follow the state in religious matters, to challenge the Catholic theocracy, although in some other countries the Calvinists did not go along with the royal power, in spite of their strong opposition to the Catholic religion. In other words, the civil law took control of *social role* of the religion, and religion in the social sphere was replaced with various forms of *social contract* theories, natural law theories, and similar civil laws, and in this sense religion got more and more away from its social role, and more focused on individual's spiritual needs

منبع

http://www.ghandchi.com/190-religionwest.htm 

 البته ژنو کالوین به شهر مرتدان معروف بود ...

منبع

http://www.ghandchi.com/314-Vision.htm 
ممکن است این تحلیل از یک دولت مذهبی عجیب باشد ولی دقیقاً در اروپا جدایی دولت و مذهب و حتی لائیسیته نه در میان پروتستانها بلکه در میان کاتولیک ها رشد و نما پیدا کرد. در واقع دولت لوتر در آلمان، و نیز ژنو کالوین، دولت های مذهبی یا بهتر بگویم نواندیش مذهبی بودند در صورتیکه همزمان، کلیسای کاتولیک بود که در چالش با پروتستانیسم، بیشتر دو عرصه عرفی و مذهبی را از هم تفکیک میکرد، موضوعی که اغلب از تاریخ آن دوران اروپا درست درک نشده است. البته درست است که در آمریکای پروتستان، آنهم دو قرن بعد، سکولاریسم به دلیل گوناگونی فرقه های پروتستان شکل اصلی دولت شد (2) اما در اروپا اینگونه نبود و جدایی دولت و مذهب در مقابله با رفرماسیون و پروتستانیسم شکل گرفت و نه توسط پروتستانیسم (3).

منبع
http://www.ghandchi.com/633-RahimMashaei.htm

 

3.   مراجعه کنید به بحث های قانون اساسی نیویورک در مقایسه با کارولینای جنوبی در زمان انقلاب استقلال آمریکا در نوشتار "سکولاریسم چیست" که در لینک زیر آمده است:

سکولاریسم چیست؟
http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm
What is Secularism
http://www.ghandchi.com/302-SecularismEng.htm


 

مطلب مرتبط

مجاهدین خلق، نوع شیعی داعش
http://www.ghandchi.com/343-MKO.htm
Mojahedine Khalgh, a Shiite Version of Daesh
http://www.ghandchi.com/343-MKOEng.htm

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com
 

 

SEARCH