Sam Ghandchiسام قندچي آیا عبارت رجل قاجاری دشنام است

 سام قندچی

http://www.ghandchi.com/1664-rajole-qajari.htm

 

در سالهای اخیر بسیار می بینیم که برخی صاحب نظران سیاسی در مخالفت با دکتر محمد مصدق یا احمد قوام السلطنه یا دیگران، آنها را رجل قاجاری می خوانند. اگر واقعاً منظور از کاربرد این عبارت اشاره به رجال قاجار است، که در دوران قاجار، هم شخصیتهایی نظیر امیرکبیر (1) و قائم مقام داشته ایم، و هم دیگرانی نظیر وثوق الدوله ها و امثالهم. اگر منظور رجالی است که هنوز با سیاست در عصر مدرن آشنا نبوده اند و فئودالی عمل می کردند، در آنصورت شاید برای بیان مقصود بهتر است مقامات سیاسی اروپایی قبل از جنگ جهانی دوم را بعنوان مثال مطرح کنیم. هم دکتر مصدق و هم قوام السلطنه گرچه خالی از اشتباه نبودند اما اتفاقاً هردو مدرن می اندیشیدند. در مقایسه بسیاری از شخصیتهای سیاسی اروپایی پیش از جنگ جهانی دوم هنوز فئودالی فکر می کردند و تکیه خود را بر تحلیل واقعیات سیاسی نمی گذاشتند و روی دست دادن و قرار و مدارهای اطاقهای در بسته دیپلماسی زیادی حساب می کردند، در حالیکه همان دوران، آمریکا که حضورش در عرصه بین المللی تازه بود، اینگونه عمل نمی کرد و به مسائل بین المللی بر مبنای تحلیل علمی واقعیات برخورد می کرد؛ به همین دلیل سیاستهای مقامات سیاسی فرانسه و بریتانیا نظیر چمبرلین که کارل پوپر در مصاحبه ای در پایان عمر خوب توضیح داده است (2)، در مورد آلمان، غلط از آب در آمد و وقتی از قرارداد عدم تجاوز هیتلر و استالین آگاه شدند، برایشان سورپرایز بود و بعد هم که فرانسه اشغال شد و بقیه ماجرا را که می دانیم. در واقع جنگ جهانی دوم تازه اروپا را بیدار کرد که دیپلماسی فئودالی دست دادن و قرار و مدار های اطاقهای بسته و حساب کردن روی نجابت شوالیه گری، قابل اتکاء نیست و راهکارِ درست، در عصر مدرن، روش علمی برای ارزیابی روابط بین المللی است. در واقع رجال دوران پهلوی در ایران اساساً چندان تفاوتی با دوران قاجار نداشتند و شاید از برخی جهات از آنها عقب تر هم بودند وگرنه در 1357 آنگونه سورپراز نمی شدند؛ و اتفاقاً در میان آنها، دکتر مصدق ها و قوام السلطنه ها مدرن تر می اندیشیدند که اولی در دوران ملی شدن صنعت نفت و دومی در ماجرای تجزیه آذربایجان و کردستان (3)، توان خود را با نجات کشور، نشان دادند و ایران را به عصری نو رهنمون شدند. با اینحال ارزیابی تک تک شخصیت های سیاسی ایران از مشروطیت تا امروز کاری بسیار دشوار و در عین حال لازم است و مسأله را نمی شود با شعار دادن حل کرد. مثلاً به تازگی ارزیابی های متفاوتی از عملکرد محمد علی فروغی در شهریور 20 در ارتباط با دیپلماسی سیاسی ایران انجام شده و صرفنظر از آنکه با این ارزیابی ها موافق یا مخالف باشیم، قابل بحث و تأمل هستند (4).

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com
اول آبان ماه 1396
October 23, 2017

 

پانویس:

 

1. ترقی خواهی، جنبش باب، امیرکبیر، کسروی و دهخدا
http://www.ghandchi.com/bab-amirkabir-kasravi-dehkhoda.htm

 

2. Karl Popper: Interview 1993

http://ghandchi.com/iranscope/Anthology/Popper.htm

 

3. یادداشتی درباره طرح بحث انگیز خودمختاری کردستان
http://www.ghandchi.com/723-kurdistan-autonomy.htm
A Note about the Controversial Kurdistan Autonomy Plan
http://www.ghandchi.com/723-kurdistan-autonomy-eng.htm
 

 

4. ‍(یادداشت‌هایی از زندگانی باقر کاظمی، به کوشش داوود کاظمی و منصوره اتحادیه (نظام‌مافی)، ج4.)

سه ایراد وارد بر فروغی
باقر کاظمی سه ایراد را بر محمدعلی فروغی وارد می‌داند و آن‌ها را در قالب انتظارات عامه ملت از نخست‌وزیری که پس از پایان دیکتاتوری رضاشاه به قدرت رسیده بود، چنین بر می‌شمارد:
انتظارات عامه ملت از فروغی نخست وزیر
چون میرزا محمدعلی خان فروغی (ذکاء الملک) طرف اعتماد مردم بود و هر کسی نسبت به دانش و مقام علمی او و پاکدامنی و میهن‌دوستی و صحت عمل او احترام می‌گذاشت و شش سال تمام بود که بیکار و مطرود دیکتاتور بود و انواع بی‌احترامی‌ها و توهین ها نسبت به او می شد و از حیث مادیات زندگانی نیز در تنگدستی و سختی بود، همه میهن‌دوستان و آزادیخواهان و علاقه‌مندان به کشور انتظارات زیادی از او داشتند که چون هیچ کدام انجام نگرفت از او کاملاً رنجیدند و انتقادات بسیاری از او می‌کردند.
[ایراد اول]
اولین ایرادی که به او می شد این بود که چرا در چنین موقعیت خاصی که پیش آمده بود و روس‌ها بر طبق اطلاعات موثقی که بعد به دست آمد میل داشتند در ایران جمهوریت برقرار شود و انگلیسی‌ها هم که از رضاشاه ناراضی بودند قطعاً نمی‌توانستند مخالفتی بنمایند در این امر مهم اساسی غفلت به خرج داد و برعکس به روس‌ها و انگلیسی‌ها توصیه می‌کرد که در شناسایی شاه جدید تسریع نمایند. شنیده شد که روس‌ها به او پیغام داده بودند و خواسته بودند اساس جمهوری ریخته شود و گفته بودند هیچ اشکالی ندارد و به‌سهولت می‌شود رئیس جمهوری در نظر گرفت و اسم خود فروغی یا ساعد را هم برده بودند، ولی مشارالیه از لحاظ نداشتن شهامت و شجاعت سیاسی و ضعف نفس و ترس از انقلاب داخلی زیر این بار نرفته بود.
ترس او از انقلاب داخلی با بودن قوای خارجی در کشور ابداً مورد نداشت و کوچکترین احتمال مقاومت از طرف گردن کلفتان و افسران ارتش و علما و غیره نمی‌رفت زیرا عامه ملت از اعمال و رفتار مدت سلطنت رضا شاه و تعدیات و اجحافات دستگاه او، ضبط اموال و املاک مردم و هزاران فجایع دیگر طوری از سلطنت و دیکتاتوری ناراضی بودند که حدی بر آن متصور نبود. افسران ارتش هم بعد از رسوایی‌های سوم شهریور و فرار از انجام وظایف به قسمی سرشکسته و خفیف و مورد تنفر و انزجار عمومی شده بودند که قدرت هیچ عمل و اقدامی را نداشتند و همین طور علما و رجال و تجار و لیدرهای مردم هم همه از اوضاع دیکتاتوری ناراضی و باکمال میل حاضر به رژیم جمهوری بودند. پس به عقیده عامه مردم این کوتاهی و غفلت و ترس و لرز بی مورد او صد درصد به ضرر مملکت و ملت تمام شد و لعنت ابدی تاریخی برای فروغی ماند که هیچ وقت ملت ایران او را از این عمل نخواهد بخشید.
[ایراد دوم]
دومین ایراد مهم [محمدعلی فروغی] این بود که انتخابات دستوری غیرقانونی دوره سیزدهم مجلس [شورای ملی] را تثبیت نمود و این مجلس مفتضح را قانونی دانست و عموم علاقه‌مندان به کشور و آزادیخواهان را از خود متنفر و منزجر کرد و اساس زشتی را پایه گذاشت. تفصیل این کار این بود که دوره دوازدهم مجلس در نهم آبان ۱۳۲۰ خاتمه می‌یافت و طبق مقررات در نهم تیر فرمان انتخابات دوره سيزدهم صادر گردید و از نهم شهریور انتخابات اسماً شروع شد، اما بر هیچ کس پوشیده نبود که از سال ۱۳۰۵ انتخابات آزاد از مملکت رخت بسته بود و جز اراده دیکتاتور و دستگاه فاسد او احدی قادر به تعیین وکیل نبود و اگر کسی هم رأیی داشت نمی‌خواندند یا عوض می‌کردند و به اسم دیگری می‌خواندند و صدر مجالس را هم طبق دستور می‌نوشتند.
انتخابات دوره سیزدهم هم به همین رویه انجام شده بود و البته و صد البته واجب بود که چون انتخابات به آزادی صورت نگرفته، ابطال شود و واقعاً و حقیقتاً انتخابات آزاد در سراسر کشور انجام گیرد. هرگاه تصور می‌شد که با حضور قوای خارجی انتخابات آزاد عملی نیست، چه بهتر که انتخابات و تشکیل مجلس به تعویق می‌افتاد و نبودن مجلس بیشتر به نفع کشور و ملت بود و جلوگیری از خیلی کارها می‌شد. در موضوع ابطال انتخابات دوره سیزدهم مخالفتی از طرف عامه مردم احساس نمی‌شد و برعکس همه مایل به این عمل بودند و در حقیقت مثل رفراندمی همه طبقات مردم ابراز تمایل و موافقت با تجدید انتخابات دوره سیزدهم و آزادی کامل انتخابات می‌کردند.
در این خصوص فروغی عناد و لجاج عجیبی نشان داد و در هر مورد بیانات غیرمنطقی و بی‌موردی می‌کرد و در مقابل تظاهرات مردم و نطق‌ها و مقالات جراید دلایل غیر وارد می‌آورد. مردم بالاجماع به دفتر مخصوص شاهنشاهی نوشتند و شکایت نمودند و جوابی که فروغی به نامه دفتر مخصوص در این باب داد از این قرار بود:
بنده وارد بحث این مسئله نمی‌شوم که انتخاباتی که واقع شده کاملاً درست بوده و یا نبوده است زیرا به شرحی که عرض خواهم کرد انتخابات مزبور خواه غلط و خواه صحیح دولت حق ندارد در آن نظر کند و آن را لغو یا تجدید نماید. وقتی طبق قانون انتخابات فرمان انتخابات صادر شد و انجمن‌های نظارت تشکیل گردید دیگر دولت حق مداخله ندارد و این حق به انجمن‌های نظارت تفویض می‌شود و اگر دولت بخواهد در این خصوص اقدام به لغو انتخابات انجام شده نماید، نقض قانون کرده است...
به نظر من این طور استدلال از طرف مرد دانشمند فاضلی مثل فروغی خیلی عجیب و غریب بود و مثل این بود که ایشان اهل این مملکت نیستند و ندیده و نشنیده‌اند که از انتخابات چندین دوره اخیر چه صورت فجیعی انجام شده و سلب هر نوع آزادی و دخالتی از طرف مردم شده و هرکس را که دولت دستور داده و به حکام و غیره امر داده از صندوقی درآورده‌اند. ... چطور لغو چنین انتخاباتی خلاف و نقض قانون می‌تواند باشد! این استدلال ... مضحک را احدی قبول نکرد و رویه فروغی اسباب یأس و نفرت و لعنت عمومی شد، خاصه این که همه می‌گفتند این رفتار پایه انتخابات غلط آینده به طرز رضاشاهی خواهد شد و حکومت دیکتاتوری همیشه عین رویه را روی پایه استدلال کسی مثل فروغی ادامه خواهد داد. بعدها در عمل معلوم شد که این نظر اخیر مردم کاملاً درست بوده و می‌باشد. با این سماجت و اشتباه بزرگ (همه عامه آن را خیانت به مشروطیت و آزادی خواندند) مجلس دوره سیزدهم را با همان افراد فاسد معلوم الحال در ۲۲ آبان ۱۳۲۰ش افتتاح کردند و این لعنت ابدی هم برای فروغی در تاریخ ایران باقی ماند.
[ایراد سوم]
سیمین ایراد وارد به فروغی این بود که چرا طرز انتخاب افراد وزرا را که به اراده و امر شاه سابق بود تغییر نداد. چرا روز اول که پی او فرستادند و اجباراً او را به نخست وزیری منصوب کردند حسب‌الامر همان وزرای سابق را قبول و بعد از تغییر سلطنت باز هیئت وزراء را تحت نفوذ شاه جدید و عوامل مخصوصی که در کابینه سابق بود به آن صورت انتخاب کرد و مشرف نفیسی عضو شرکت نفت و سرسپرده انگلیسی‌ها و نفتی‌ها را به وزارت مهم دارایی منصوب نمود، که تمام مردم بلا استثنا بر ضد انتخاب او بودند و سه نفر از افسران ارتش را که این طور امتحان بی‌لیاقتی و بی‌علاقگی به کشور را در سوم شهریور [1320] داده بودند علی‌رغم اراده و میل مردم به وزارت معرفی کرد و اختیار خود را در هیئت وزرا به دست آهی و سهیلی و گلشائیان داد و تحت نفوذ و تلقینات آنها انتصابات دیگر را انجام داد.
اما من با وجود احترام کاملی که به ذکاءالملک فروغی دارم و سال‌ها در مدرسه سیاسی خدمت ایشان درس خوانده‌ام و همیشه از محضر علمی و فضلی ایشان استفاده کرده‌ام و بعد هم ایشان در وزارت خارجه رئیس مستقیم من بودند و پس از آن هم با ایشان در کابینه مخبرالسلطنه وزیر و سپس در کابینه دیگر که ایشان رئیس الوزرا بودند دو سال وزیر خارجه بودم و همواره در مواقع بیکاری و ایامی که هیچ‌کس نمی‌توانست نزد ایشان برود مرتباً با ایشان تماس داشتم و ساعت‌های طولانی با یکدیگر درد و دل می‌کردیم متأسفانه باید اینجا بنویسیم که هر سه ایراد فوق‌الذکر را کاملاً وارد می‌دانم و این‌طور تجزیه و تحلیل می‌نمایم که معظم‌له مرد بسیار نجیب و اصیل و فاضل و پاکدامن و خیرخواه و میهن‌دوست و یکی از دانشمندان و فلاسفه این دوره ایران می‌باشند، اما باید بدون خجالت و شرمندگی اعتراف کنم که در نتیجه تربیت خانوادگی و طرز زندگی و صدمات و آزارهایی که در این شش سال اخیر بر ایشان وارد و مزاجشان را علیل و آزرده و خسته و فرسوده کرد فاقد شهامت و شجاعت سیاسی و بلندنظری و مال‌اندیشی و دوربینی برای آینده ملت و مملکت می‌باشد. در صورتی که در چنین موارد استثنایی تاریخی باید وزیری نترس و بی‌ملاحظه و بی‌اعتنا به جریانات عادی معمولی و باگذشت و ازخودگذشته و فداکار باشد تا بتواند تصمیمات بزرگ اتخاذ کند و اگر ایشان این صفات را داشتند و هر سه فقره مذکور فوق را انجام داده بودند خدمتی بزرگ به این مردم بدبخت و نسل آینده آن و ترقیات واقعی مملکت کرده بودند و تثبیت هر سه فقره نام برده که به ضرر ملت و کشور تمام شده و می‌شود قابل عفو و بخشش نبوده و نخواهد بود.
(یادداشت‌هایی از زندگانی باقر کاظمی، به کوشش داوود کاظمی و منصوره اتحادیه (نظام‌مافی)، ج4.)

 

 

مطلب مرتبط
دکتر اسماعیل نوری علا در گفتگویی با فرامرز فروزنده در برنامه مرغ سحر در تلویزیون اندیشه در 22 ماه اکتبر 2017 کمتر از یکهفته قبل از کنگره پنجم سکولار دموکراتهای ایران در کلن آلمان
https://vimeo.com/239391322

 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH